montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net

جريان ‌شناسي جنبش ‌هاي مهدوي- بخش اول

چکيده

از جريان‌ هاي مطرح در جهان اسلام، جنبش ‌هاي مهدوي يا متمهديان است. جهان اسلام در طول تاريخ اسلام آزمايشگاه مهدويت بوده و امواجي از ادعاها در باب مهدويت را به خود ديده است. جنبش ‌هاي مهدوي با توجه به موقعيت مذهبي، سياسي و اجتماعي، از مباني نظري متفاوتي در باب مهدويت (نظير فرزند پيامبر(ص) و از نسل فاطمه(س) بودن، شعار «الرضا من آل محمد»، مقام «بابيت» امام زمان(ع)، «امامت باطني»، «ولايت» و «مهدويت نوعيه») پيروي کرده‌ اند. در دوره ‌هاي مختلف تاريخي، زمينه‌ هاي گوناگوني (نظير پويايي و نشاط مهدويت، انحراف اسلام از مسير اصلي، ظلم و فساد داخلي و تهاجم بيروني و علاقة شديد به اهل ‌بيت(ع)) باعث پديد آمدن و گسترش جنبش ‌هاي مهدوي بوده است. استفاده از نشانه ‌هاي مهدويت، استفاده از نمادهاي صدر اسلام، عوام ‌گرايي مردم و عوام‌ فريبي مدعيان و حمايت استعمار در دوران اخير، باعث رونق بازار جنبش ‌هاي مهدوي بوده است. اين جريان آثار مخربي، نظير رويارويي با اسلام، ايجاد تفرقه در جامعه اسلامي و ايجاد فرقه ‌هاي انحرافي براي جهان اسلام داشته است.

کليد واژگان: مهدويت، بابيت، مهدي، متمهدي، جنبش ‌هاي مهدوي، مهدويت نوعيه، ولايت باطني.


مقدمه

از موضوعات مهم قرآني، روايي، كلامي و سياسي که از اركان پوياي تاريخ اسلام بوده و هست، مهدويت است. اين آرمان بزرگ الهي و بشري در فرهنگ و تمدن اسلامي و بحران فراگير و مستمر جهان اسلام، جايگاه ويژه ‌اي داشته است. انديشة مهدويت و موعودگرايي اسلام، نقشي مهم در محيط ‌هاي گوناگون فرهنگي و اعتقادي ايفا کرده و عاملي بنيادي در جنبش ‌هاي اصلاح‌ طلبانه حوزه ‌هاي علمي و فلسفي به شمار رفته است. برخي از اشکال اين آرمان نيز، پيامبرگونه و انقلابي بوده است.
يکي از موضوعات مطرح درخصوص موعودگرايي اسلام، جريان پيوستة استفاده از مهدويت براي مقاصد گوناگون مذهبي، اجتماعي و سياسي است. در طول تاريخ اسلام، گروه‌ هاي زيادي، از جهان تسنن وتشيع، از اين ظرفيت براي پيشبرد اهدافشان سود جسته ‌اند.
نگاه جريان ‌شناسانه به اين جريان، باعث شناخت انگيزه‌ ها، اهداف و مباني آن مي ‌شود و بدين ترتيب زمينه را براي تثبيت مهدويت واقعي و پاک‌ کردن چهرة مقدس اين آرمان از آفات و آسيب ‌ها فراهم مي ‌سازد تا امت اسلام بتواند به بهترين وجه از اين آرمان توحيدي بهره گيرد و با تکية بر آن –به‌ ويژه در جهان پرآشوب امروز- اميد به تمدن بزرگ اسلامي و گسترش حق و حقيقت در سراسر گيتي را از دست ندهد. گذشته، آينة آينده است و آينده نيز همچون گذشته، از رخدادهاي مشابه اين جريان‌ ها به دور نخواهد بود. در صورتي که ما با تجهيزات کافي با فرداي ناشناخته روبه ‌رو نشويم، از فتنة چنين مدعياني در امن و امان نخواهيم بود و اگر از گذشته عبرت نگيريم، فردا آمادگي لازم جهت برخورد با اين جريان ‌ها را نخواهيم داشت.

سابقة ادعاي مهدويت

جهان اسلام در طول تاريخ اسلام، آزمايشگاه مهدويت و نمونه اعلاي تحير و اميد، و گمراهي و انحراف درباره مهدي مدنظر روايات بوده است. از نيمة نخست قرن اول هجري، امواجي از ادعاها در باب مهدويت از مدينه آغاز شد؛ سپس بسياري از مناطق جهان اسلام را درنورديد. بنا به روايتي مشهور ميان شيعه و سني، مهدي از نسل فاطمه(س)[1] و داراي حيرت و غيبت است؛ قومي با او هدايت، و قومي با او گمراه مي ‌شوند.[2] جهان اسلام در قرن سوم هجري، شاهد بيشترين استفاده از ظرفيت ‌هاي مهدويت بود. جامعة اسلامي در قرن ‌هاي بعد نيز تحت تأثير امواج مهدويت قرار داشت. از قرن‌ چهارم هجري تا چند قرن پس از آن، چندين مهدي ظهور كردند. اوج اين جريان، مربوط به قرن يازدهم هجري است كه آسمان جهان اسلام مهدي باران بود؛ کساني که خود را فرستاده و پيک نجاتي مي ‌پنداشتند که پيامبر (ص) و ائمه معصوم (ع) به آمدن آنها وعده داده ‌اند.
سابقة اعاي مهدويت، به فرقه ‌اي به نام «سبائيه» باز مي ‌گردد كه امير مؤمنان (ع) را مهدي خواندند و گمان كردند ايشان كشته نشده‌ و در آخرالزمان ظهور مي‌ كنند؛[3] سپس كيسانيه موضوع مهدويت محمد حنفيه را مطرح كردند و پس از مرگش نيز گفتند او زنده است و در كوه رضوي زندگي مي ‌كند و روزي ظهور خواهد كرد.[4] در ادامه، گروهي زيد ‌بن ‌علي، پيشواي زيديه و نيز عبدالله محض را مهدي خواندند. [5] باقريه به مهدي منتظر بودن امام باقر(ع) قائل شدند و گفتند ايشان رحلت نکرده و يا رحلت کرده، ولي بازخواهد گشت.[6] پس از امام باقر(ع)، گروهي به امامت فرزند ايشان، زكريا معتقد شدند و گفتند او در كوه حاصر مخفي است تا هنگامي كه اذن خروج يابد.[7] ناووسيه گفتند امام صادق(ع) زنده است و روزي ظهور کرده، جهان را پر از عدل و داد مي ‌کند.[8] اسماعيليه، مهدويت را به اسماعيل، پسر امام صادق(ع) نسبت دادند؛[9] مباركيه، محمد بن ‌‌اسماعيل را مهدي موعود دانستند[10] و واقفيه معتقد شدند امام كاظم (ع) زنده است و او مهدي و قائم است.[11]
در اثر مشکلات سياسي و سخت ‌گيري خلفاي اموي و عباسي براي امامان شيعه (ع) و تقية ايشان از حکومت‌ ها، جامعة‌ شيعه پيوسته دربارة‌ امام بعدي ترديد داشت و عده ‌اي از اين رهگذر به گمراهي کشيده مي ‌شدند و فرقه ‌هاي انحرافي، نظير فرقه‌ هاي فوق به وجود مي ‌آمد. اين مشکل پس از رحلت امام عسکري(ع) دو چندان بود؛ زيرا علاوه بر تولد و نگهداري و جانشيني مخفي امام زمان(ع)، غيبت حضرت نيز بر اين تحيّر افزود و پشتوانة نيرومند امامت از جامعة شيعي رخت بربست.[12] به همين سبب بود که امام عسکري (ع) در چندين ديدار با سران اصحاب و شيعيان،‌ فرزند بزرگوار خويش حضرت حجت (ع) را به آنان نشان مي ‌داد.[13]
نکتة قابل توجه اين است که تا پيش از غيبت امام عصر(ع)، مردم برخي را مهدي مي ‌ناميدند و آنان به اين اسم مشهور مي ‌شدند -نه اينکه فردي خود را مهدي بنامد- اما پس از عصر غيبت، اين عَلم را خود مدعيان به دوش کشيدند و هر از چندگاهي کساني خود را مهدي امت ناميده، عده ‌اي را به دور خود جمع ‌کردند.[14]
نکتة ديگر اين است که در قرون اولية اسلام، استفاده از الگوي خروج منجي در غرب جهان اسلام، با کاميابي رو به ‌رو شد. برغواطه، فاطميان، خوارج، مرابطين، موحدين، بني ‌حفص، شرفاي سعدي و علوي ‌ها با استفاده از اين الگو، دولت‌ هاي نيرومندي پديد آوردند؛[15] اما در شرق، مهدويت به صورت بحران هايي درآمد كه عباسيان به سرعت آنها را سركوب كردند. تأسيس دولت عباسي، خود مرهون استفاده مناسب و به ‌موقع از الگوي ظهور منجي بود؛[16] اما در قرون اخير –به‌ ويژه در قرن 19 در شرق- نيز اين الگو با توفيق مواجه شد و کساني همچون غلام ‌احمد قادياني در هندوستان، مهدي سوداني در سودان و علي ‌محمد باب و حسينعلي بهاء در ايران توانستند با استفاده از ظرفيت مهدويت جنبش ‌هاي مهمي تدارک ببينند.
حرکت‌ هاي ناموفق مهدوي نيز در طول تاريخ وجود داشته است که به براي نمونه به دو مورد معاصر آن اشاره مي‌ کنيم: نخست قيام شخصي به نام جهيمان سيف العتيبي (1936 - 1980م) که افسري نظامي از اهل عربستان و دانش ‌آموختة دانشگاه مکه و مدينه بود. او با محمد ‌بن ‌عبدالله قحطاني، يکي از شاگردان عبدالعزيز بن باز، از علماي وهابي عربستان آشنا شد و با همكاري برخي همفكران خود در آغاز ماه محرم 1400ق. براي مدت زماني كوتاه بيت‌ الله الحرام را به محاصره درآورد. او دامادش، محمد قحطاني را به ‌عنوان مهدي منتظر و مجدّد دين اسلام در قرن پانزدهم هجري اعلام کرد و خود و پيروانش برخاستند و با «مهدي منتظر» بيعت کردند و از همة نمازگزاران خواستند با او بيعت کنند. آنان مردم داخل حرم را به گروگان گرفتند و درهاي حرم را به روي آنها بستند و فقط به زنان و بچه ‌ها اجازة خروج دادند. نيروهاي نظامي عربستان پس از درگيري شديد با اين گروه، جهيمان و شصت نفر از طرفدارانش را اعدام کردند.[17]
قيام دوم را فردي به نام سامر ابوقمر، رهبر گروه جندالسماء ترتيب داد. وي در زمان رژيم صدام‌ حسين به «همكاري خاص» با حزب بعث فراخوانده شد و از سوي اين حزب به درون زندان رفت تا ضمن جمع آوري اطلاعات از زندانيان، زمينه اغفال آنان و سپس راه ‌اندازي يك فرقه مذهبي را فراهم کند. سامر ابوقمر بعد از مدتي كه در زندان ‌هاي عراق- براي اجراي برنامه‌ هاي خاص- ماند، با استفاده از همان زندانيان آزاد شده اولين هسته گروه جندالسماء را تشكيل داد.
وي در كتاب قاضي السماء، خود را «شيعه خالص» معرفي كرد و در عين‌ حال در آن، همه اعتقادات شيعه راجع به امام زمان (ع) -حتي اينكه امام زمان (ع) فرزند حضرت امام حسن عسكري (ع) است- را كاملاً مردود شمرد. او علم ائمه(ع) راجع به امام بعد از خود را نفي، و آن را مختص به خدا دانست. وي جعفر كذاب را «جعفر زكي» معرفي، و نواب اربعه حضرت ولي عصر (ع) را تخطئه كرد و نيابت آنان را مردود شمرد.
سامر ابوقمر پس از نفي اعتقادات اصيل شيعه، مدعي شد خود او «امام زمان» است. وي خود را فرزند بلافصل اميرالمومنين(ع) و فاطمه زهرا(س) معرفي كرد و مدعي شد نام حقيقي او «علي‌ بن ‌علي ‌بن ‌ابي‌ طالب» است كه در زمان حيات صديقه طاهره(س) به‌ صورت نطفه ‌اي به آسمان برده شده؛ سپس در اين زمان در رحم مادرش «امه السودا» قرار داده شده و او به دنيا آمده است. وي در كتاب خود (قاضي السماء) با اهانت به سلسله مراجع عظام تقليد از شيخ طوسي تا مراجع فعلي، آنان را منحرف و «مهدور الدم» معرفي شمرد. عناصر بعث عراق كتاب وي را كه در حدود ششصد صفحه دارد، چاپ و توزيع کرد.
سامر ابوقمر در منطقه «الزرگه» نقطه‌ اي را برگزيد و منزل مجللي در زير زمين احداث كرد و شروع به فعاليت دوگانه نمود. او از يك ‌سو مراسم خاص مذهبي به راه انداخت كه به رفتار دراويش شباهت ‌هايي داشت، و از سوي ديگر به ‌عنوان «امام زمان» از عناصر اغفال شده بيعت مي‌ گرفت و از آنان مي‌ خواست در راه او سختي‌ ها را تحمل کنند. [18]

مباني نظري جنبش ‌هاي مهدوي

بسياري از متفكران در غرب و شرق جهان اسلام، از لحاظ مباني نظري، راه را براي ظهور آسان متمهديان باز كردند. به همين دليل است که مهدي ‌نمايان تنها از يک فرقه و مذهب (نظير تشيع) سر برنياورده ‌اند. جنبش ‌هاي مهدوي از مباني نظري متفاوتي در باب مهدويت پيروي کرده ‌اند. برخي از اين مباني عبارتند از فرزند پيامبر(ص) و از نسل فاطمه (س) بودن، شعار «الرضا من آل محمد»، مقام «بابيت» امام زمان (ع)، گرايش ‌هاي عرفاني و صوفيانه يا امامت باطني و ولايت و «مهدويت نوعيه».
بسياري از مدعيان مهدويت، خود را از نسل پيامبر (ص) و فاطمه (س) دانسته، با «امام» خواندن خود، ادعاي عصمت مي ‌کردند تا در بين مردمي كه با انديشه ‌هاي مربوط به ظهور مهدي و نشانه‌ هاي او از طريق شيعه آشنا بودند، پذيرفته شوند. نکتة قابل توجه اين است که اين امر به شيعيان و علويان اختصاص نداشت ؛ بلکه از گروه‌ هاي سني نيز اين چهره‌ سازي را دنبال مي ‌كردند. کساني چون محمد‌ بن ‌تومرت و جانشينش عبدالمؤمن، نسب خود را به پيامبر(ص) رساندند و خود را کساني دانستند كه بنا به ملاحم، بايد شرق و غرب جهان را تصرف كنند.[19] بسياري از گروه ‌هاي سياسي و در رأس آنها عباسيان نيز، براي دستيابي به اهداف سياسي خود، با شعار «الرضا من آل محمد» نهضت خويش را آغاز مي ‌کردند و براي رنگ و لعاب دادن به حرکت خويش، آن را در قالب منجي ‌گرايانه و اصلاح ‌طلبانه مطرح مي ‌کردند.

در صدر اسلام با شعار «الرضا من آل محمد» بيشتر رو به‌ روييم؛ اما هرچه جلوتر مي ‌آييم، به مبناي ولايت باطني و عرفاني و گرايش ‌هاي عرفاني و صوفيانه بيشتر برمي ‌خوريم. از مهم‌ ترين مباني نظري مهدويت در جهان تسنن؛ «امامت باطني»، «ولايت» و «مهدويت نوعيه» است. پايه ‌گذار اين مبنا، غزالي است. وي بر اين باور بود كه مهدي، يكي از اقطاب تصوف است.[20] متصوفه، الگوي غزالي را رواج دادند. دو قرن بعد، ابن ‌عربي شكل متقن و مبسوطي از آن ارائه كرد. ابن‌ عربي در توجيه مباني نظريه مهدويت، نوعي ولايت را براي مهدي فرض كرد.[21] اين وليّ قائم ممكن است شخصي از عرب باشد؛ چنانكه ابن ‌عربي‌ ادعا مي‌ كند كه اين وليّ، عرب را در سال 595 ق. ديده است و امكان دارد كه ابن‌ عربي، خود همان وليّ باشد.[22]
در همين زمان، نظريه مهدويت نوعيه غزالي در شرق نيز، در عبارات مولوي مطرح شد. او تصريح ‌كرد كه در هر زمان ممكن است يك وليّ قائم وجود داشته باشد. در ديدگاه مولوي، مهدي قطب و كامل است و نياز به شرط نسب ندارد كه از نسل علي(ع) يا از نسل عمر باشد. [23] اين ديدگاه مبتني بر اين نظر است که مي‌توان دو نوع مهدي داشت: مهدي نوعي و مهدي شخصي؛ يعني مهدي در شخص معيني منحصر نيست؛ از اين ‌رو علاوه بر مهدي فرزند پيامبر(ص) که در آخرالزمان ظهور مي ‌کند، در هر دوره نيز کسي مي ‌تواند منجي و مهدي باشد و باعث عدل و داد در جامعه شود. اعلام مهدويت نوعيه از جانب محيي ‌الدين راه را براي ادعاي مهدويت اقطاب صوفيه باز كرد. آنها هنگامي که حس مي‌ كردند به مقام قطبيت و ولايت رسيده ‌اند، ادعاي مهدويت مي ‌كردند.[24]
ابن ‌تومرت، بزرگ ‌ترين مدعي مهدويت در مغرب جهان اسلام، از اين انديشه براي پيشبرد اهداف خويش به ‌خوبي استفاده کرد و با تأکيد مستمر بر اين مطلب که وجود امام در هر زمان لازم است،‌ زمينه را براي اعلان مهدويت خويش آماده کرد.[25] موحدون تحت تأثير مكاتب ظاهري و اشعري قرار داشتند و عميقاً متأثر از تصوف و طريقت ‌هاي صوفيانه بودند.[26] ابن ‌سبعين، از فيلسوفان و صوفيان بزرگ، دومين امير حفصي را در 647ق. با عنوان «هو المهدي البشر»، معرفي كرد.[27] او با تأكيد بر انديشه مهدويت نوعي مستنصر، نياز به نسب علوي براي ادعاي مهدويت را منتفي دانست و در رساله بيعت امير مكه، مستنصر را داراي سنت محمدي، سيرت ابوبكري، شخصيت علوي و نسب عمري معرف كرده است.[28]
مهدويت در دوره شرفاي سعدي نيز، براساس تصوف و نسب علوي شرفاي سعدي كه بر مذهب تسنن بودند، شكل گرفت. كراماتي كه از بزرگان صوفيه نقل مي ‌شد، مايه جلب توجه مردم به آنها بود. سيد محمد نوربخش، بنيان ‌گذار سلسلة نوربخشيه،[29] سيدمحمد‌ فلاح[30] (840 ق.)‌، بينان ‌گذار نهضت مشعشعيان اهواز و محمد احمد، معروف به مهدي سوداني ( 1292ق.)، از مهم ‌ترين و معروف ‌ترين متمهديان قرون اخير نيز، از همين مبنا پيروي کرده، مدعي مهدويت شدند. مهدي سوداني هنگامي که خود را مهدي خواند، چهل سال داشت و وارد طريقة سمانيه شده بود.[31] او براي خود مقامي ادعا کرد که در سه عنوان انعکاس داشت: امام، جانشين رسول خدا و مهدي موعود.[32]
برخي مدعيان مهدويت نيز، با مبناي «باب» امام عصر بودن، حرکت خويش را آغاز کردند. واژة «باب»، همچون کلمات «صراط» و «سبيل»، عنوان و صفتي است که نخست براي نبي اکرم (ص) و ائمة اطهار (ع) به کار رفته است.[33] معصومان(ع) در برخي روايات «باب الله» لقب يافته ‌اند؛ زيرا واسطة ميان خدا و خلق هستند.[34] علاوه ‌بر اين، برخي افراد نيز به ‌عنوان باب تعدادي از ائمه (ع) معرفي شده ‌اند؛[35] هرچند در بيان خود ائمه (ع) از اين افراد با عنوان «باب» تعبير نشده است. اينان کساني بوده ‌اند که علاوه بر بهره جستن از علم و معارف معصومان (ع) با آنان ارتباط خاص داشتند و در برخي امور وکيل کارهاي ايشان بودند و در شرايط حساس سياسي، واسطة ائمه (ع) و پيروان بودند.[36] شيخ طوسي از نواب اربعة امام زمان در دورة غيبت صغرا نيز تحت عنوان «باب» ياد کرده است.[37] بعدها کساني به ‌دروغ ادعاي «باب الامام» بودن را مطرح کردند که ائمه (ع) آنان را تکذيب کردند.[38]

سيد علي ‌محمد شيرازي (ت 1235ق.)، معروف به «باب»، بنيان‌ گذار فرقه بابيت، از جمله کساني است که با ادعاي «بابيت» امام عصر حرکت خويش را آغاز کرد؛ هر چند گرايش ‌هاي عرفاني و باطني را نيز نمي ‌توان از حرکت او دور داشت. وي در كودكي به مكتب شيخ عابد رفت که از شاگردان شيخ ‌احمد احسايي و سيد كاظم رشتي بود. او گذشته از دلبستگي به انديشه ‌هاي شيخي و باطني، به رياضت ‌كشي نيز تمايل داشت. در هواي گرم تابستان بوشهر بالاي بام ساعت ‌ها رو به خورشيد مي ‌ايستاد و با خواندن اذكار درصدد تسخير خورشيد برمي ‌آمد؛ به همين دليل به «سيد ذكر» معروف شده بود.[39]
علي ‌محمّد از طريق سيدكاظم رشتي با مسائل عرفاني، تفسير، تأويل آيات و احاديث و مسائل فقهي به روش شيخيه آشنا شد.[40] مذهب شيخيه، نوعي تشيع جديد برآمده از مذهب شيعه اثني ‌عشري در قرن دوازدهم هجري قمري است. بنيان‌ گذار اين فرقه، شيخ ‌احمد احسايي از عالمان شيعي مذهب است. شايد بتوان گفت اساس عقايد اين فرقه، تركيبي از تعبيرات فلسفي قديم با روايات ائمه تشيع است.[41] مهم ‌ترين نقطة جدايي مذهب شيخيه با ديدگاه علماي شيعه که باعث طرد آنان از سوي علما و زمينه براي ظهور عقايدي چون بابيت و بهائيت ‌شد، عقيده آنان در باب نيابت امام زمان(ع) است. شيخيه اصول يا اركان اعتقادي شيعه را محدود به چهار اصل دانستد كه عبارتند از توحيد،‌ نبوت، امامت و «ركن رابع» که باب خاص امام زمان و واسطه بين مردم و حضرت است. به عقيده آنان در هر دوره يک شيعة خالص وجود دارد که «باب» امام عصر(ع) است و مردم وظيفه دارند او را بشناسند و به او اعتقاد داشته باشند.[42]
پس از درگذشت سيد كاظم رشتي، مريدان و شاگردان او به دنبال جانشيني براي وي بودند كه به قول ايشان مصداق «شيعه كامل» يا «ركن رابع» باشد. در اين ‌باره ميان چند تن از شاگردان سيدكاظم رقابت افتاد. علي‌ محمّد نيز در اين رقابت شركت كرد و خود را «باب» امام دوازدهم (واسطه امام و شيعيان) شمرد. ادعاي علي ‌محمد نظر گروهي از شاگردان سيد کاظم را به خود جلب كرد. وي پس از مدتي آشكارا ادعاي مهدويت كرد و گفت «منم كه هزار سال است منتظر او مي ‌باشيد».[43]


پی نوشت:
1. ابي ‌جعفر محمد بن ‌حسن طوسي (شيخ طوسي)، الغيبة، ص115؛ محمد ‌بن ‌علي ‌بن ‌حسين ‌بن‌ بابويه صدوق (شيخ صدوق) ، الهداية، ص45
2. شيخ صدوق، كمال ‌الدين و تمام ‌النعمه، ترجمة محمدباقر كمره ‌اي، ص406.
3. محمد ‌بن ‌عبد الكريم شهرستاني، الملل و النحل، ج2، ص11.
4. ميرزاحسين طبرسي نوري، ، نجم ‌الثاقب، ص214؛ حسن ‌بن ‌موسي نوبختي، فرق الشيعه، ترجمه محمد جواد مشكور، ص50؛ ابن ‌جوزي، المنتظم في التاريخ، ج13، ص296.
5. ابوالفرج اصفهاني، مقاتل الطالبين، ص141 و 164.
6 عبدالقاهر بغدادي، الفرق بين الفرق، ص32-33.
7. دائرة المعارف، سيري در فرهنگ و تاريخ تشيع، ص17.
8. عبدالقاهر بغدادي، همان، ص23.
9. ميرزاحسين نوري، همان، ص215.
10. عبدالقاهر بغدادي، همان، ص34.
11. دائرة المعارف، سيري در فرهنگ و تاريخ تشيع، ص20؛ حسن ‌بن ‌موسي نوبختي، همان،ص119.
12. رسول جعفريان، حيات فکري و سياسي امامان شيعه، ص570 ـ 571.
13. لطف ‌الله صافي گلپايگاني، منتخب‌الاثر، ص355؛ شيخ طوسي، همان، ص217.
14. براي آشنايي با نام‌ ها و تاريخ متمهديان، ر.ک: محمد بهشتي، اديان و مهدويت، ص71 ـ 86.
15. ابن ‌جوزي، المنتظم في التاريخ، ج13، ص296؛ ج3، ص251؛ علي‌ بن ا‌بي زرع فاسي ، الانيس المطرب بروض القرطاس في اخبار الملوک المغرب و تاريخ مدينه فاس، ص132؛ احمد ‌بن‌ خالد الناصري، الاستقصاء لاخبار الدول المغرب الاقصي، ج5، ص166.
16. محمدرضا پاک، «مهدويت در غرب اسلامي»، فصلنامه تاريخ اسلام، ش27، ص127.
17. www. vikipidea Encyclopedia
18. برگرفته از روزنامه كيهان ، دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۸۵.
19. عبدالرحمن ابن ‌خلدون، مقدمه، ص82، 230؛ ابى بكر صنهاجي بيذق، اخبار المهدي، ص26
20. علي ‌بن ‌سلطان محمد الهروي القاري، رسالة في المهدي المنتظر، ص12.
21. محمدرضا پاک، «مهدويت در غرب اسلامي»، تاريخ اسلام، ش27، ص127.
22. محيي الدين ابن ‌عربي، فتوحات المكية، ج12، ص64.
23. جلال ‌الدين محمد بلخي، مثنوي معنوي، ص126.
24. محمدرضا پاک، «مهدويت در غرب اسلامي»، تاريخ اسلام، ش27، ص127.
25. دائرة‌المعارف بزرگ اسلامي، ج3، ص168 – 169.
26. احمد موثقي، جنبش ‌هاي اسلامي معاصر، ص215؛ ع دخانياتي، تاريخ آفريقا، ص71.
27. المقري تلمساني، نفح الطيب من غصن الاندلس الرطيب، ج2، ص201.
28. عبدالرحمن ابن ‌خلدون، العبر، ج12، ص638 و 642.
29. محمد جواد مشكور، فرهنگ فرق اسلامي، ص318؛ دايرة المعارف فارسي، ج2، بخش 2، ص257.
30. مصطفي کامل شيبي، تشيع و تصوف، ترجمة عليرضا ذكاوتي قراگزلو، ص287؛ احمد کسروي، تاريخ پانصد سالة خوزستان، ص29؛ محمد علي ‌رنجبر، مشعشعيان، ص77 و 78.
31. هالت پي. ام. و دالي ام. دبليو، تاريخ سودان بعد از اسلام، ترجمة محمدتقي اكبري، ص97.
32. همان، ص96.
33. محمد بن‌ يعقوب کليني، اصول کافي، ج1، ص437 و ج2، ص388 – 389.
34. محمباقر مجلسي، بحار الانوار، ج40، ص200 - 207 و ج24، ص12؛ نهج البلاغه، خ 154.
35. ر.ک: ابن ‌شهر آشوب، مناقب آل ابي ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌طالب، ج4، ص77، 176، 211، 280، 325، 368، 380، 402 و 423.
36. دانشنامه جهان اسلام، ج1، مدخل «باب».
37. شيخ طوسي، همان، ص477.
38. کشي، رجال، ش 998، 999، 1048.
39. بهرام افراسيابي، تاريخ جامع بهائيت، ص60 - 69.
40. حسن فريد گلپايگاني، مفتاح باب ‌الابواب، ص81، 82.
41. محمدجواد مشكور، همان، ص318؛ دايرة المعارف فارسي، ج2، بخش 2،ص266 - 269.
42. همان، ص269؛ محمدحسن آل طالقاني، الشيخية نشأتها و تطورها و مصادر دراستها، ص298 - 309؛ محمدرضا همداني، هدية النملة الي مجدّد الملة، ص13، 27، 28 و 39.
43. دانشنامه جهان اسلام، ج1، ص17.

نویسنده: اسماعيل عليخاني، دانشجوي دکتري اديان و عرفان مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)، معرفت کلامی، سال اول، شماره سوم، پاييز 1389، ص 175 ـ 206
جريان ‌شناسي جنبش ‌هاي مهدوي- بخش اول


در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
نام:
ایمیل:
montazar.net

نظر سنجی
مایلید در کدام حوزه مطالب بیستری در سایت گذاشته شود؟
معارف مهدویتغرب و مهدویت
وظایف ما در عصر غیبتهنر و فرهنگ مهدویت
montazar.net

سایت های وابسته