montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net

جريان ‌شناسي جنبش ‌هاي مهدوي- بخش سوم

انگيزه ‌هاي مدعيان مهدويت

در طول تاريخ اسلام پيوسته کساني بوده ‌اند که با انگيزه‌ هاي مختلف، عَلَم اصلاح‌ طلبي را برداشته ‌اند و به نام مهدويت عده ‌اي را به دور خويش جمع کرده‌ اند. با توجه به کثرت اين مدعيان و داعيه ‌هاي موعودگرايي، نمي ‌توان انگيزه‌ يا انگيزه‌ هاي معيني را براي همة داعيه ‌داران رهايي برشمرد؛ بلکه شايد به تعداد مدعيان، انگيزه وجود داشته باشد. برخي انگيزه‌ ها، شخصي و برخي جمعي بوده است. نسبت به دوره‌ هاي مختلف و شرايط متفاوت جامعه، انگيزه ‌ها نيز متنوع بوده است؛ برخي انگيزة حب جاه و فرصت‌ طلبي ‌شان بيشتر بوده است؛ عده ‌اي دست ‌کم در ابتدا، انگيزة مبارزه با ظلم و فساد داشته ‌اند و براي برخي نيز امر مشتبه شده است و به زعم اينکه مي ‌توانند اين بار را به دوش بکشند، دست به قيام اصلاح‌ طلبانه زده‌ اند. در اينجا جهت رعايت اختصار، تنها دو انگيزة مهم متمهديان را بيان مي ‌کنيم.

استفاده از مهدويت براي کوبيدن رقبا

در برهه ‌هايي از تاريخ اسلام، انديشة مهدويت مورد استفاده قدرت ‌هاي گوناگون براي مقابله با رقباي سياسي و مذهبي و مقابله با ادعاي مهدويت گروه‌ هاي رقيب بوده است. خوارج، شيعه، امويان، وابستگان خلافت عباسي و نيروهاي بربر، طرف ‌هاي اين نبرد بزرگ به شمار مي ‌آمدند و همواره، ادعاي مهدويت فرق شيعه، عكس ‌العمل گروه‌ هاي رقيب سني را برمي ‌انگيخت. يکي از انگيزه‌ هاي اصلي مدعيان مهدويت در جهان تسنن، برخورد ايذايي، مقاومت و مخالفت در برابر انديشه امامت منصوص شيعه اماميه بود كه مهدي معلوم در روايات را غايب مي ‌دانست. اعلام غيبت كبراي مهدي، به ‌منزله مردود شمردن ادعاهاي مهدويت از سوي ديگر فرق شيعي و غير شيعي بود. غيبت كبرا تا حدودي جريان ادعاي مهدويت را دچار ركود كرد؛ اما اين جريان همچنان با آهنگي ناموزون در شرق و غرب طنين ‌انداز بود؛ چون اگر غيبت مهدي را قبول مي ‌کردند، بايد مي‌ پذيرفتند که مهدي ديگري جز مهدي آخر‌الزمان وجود ندارد.

از مباني اصلي مواضع امويان در مهدويت، مخالفت با ادعاي مهدويت علويان و فاطميان بود. دربارة‌ عباسيان نيز مي ‌بينيم که حتي منصور عباسي -بنا بر گفتة مورخان- مخصوصاً اسم پسرش را مهدي گذاشت تا از اين نام استفادة سياسي کند، به مردم بگويد آن مهدي كه شما در انتظار او هستيد، پسر من است.[53] بسياري از كساني كه با او بيعت مي ‌كردند، به همين عنوان بيعت مي ‌كردند؛ حتي گاهي در ميان نزديكانش به دروغ بودن اين قضيه اعتراف مي‌ كرد.[54]

اين امر حتي از جانب عالمان فرق و مذاهب نيز دنبال مي ‌شد و صرفاً در حکومت ‌ها خلاصه نمي ‌شد؛ چنان‌ که غزالي پس از انكار مهدي معلوم در روايات شيعه و سني، الگوي خود را در باب مهدويت در چهارچوب طريقت و ولايت تصوف ارائه داد. در الگوي غزالي، هر شخص صالح بدون توجه به نسب مي‌تواند مهدي باشد.[55] انگيزه غزالي از بيان نظرية مهدويت بر پاية ولايت تصوف، مقابله و طرد انديشه امامت منصوص شيعي بود. او قول اماميه را كه مهدي از اولاد امام حسن عسكري(ع) است، باطل دانست و معتقد شد مهدي در خراسان مرده و مدفون شده است.[56]

مباني مهدويت او با طرد مباني نظريه غيبت شيعه امامي همراه بود. عصاره سياست غربي او، تربيت يك طلبة بربر بود تا وي بتواند در بين بربرهاي هم‌ جنس و فرهنگ خود، به‌ عنوان مهدي ظهور كند. او به ضرورت اين مطلب تصريح کرد و در جلسات درس خود محمد ‌بن‌ تومرت را «اميد آينده مغرب» ناميد و بر ضرورت ظهور يك بربر به ‌عنوان مهدي در مغرب تأكيد كرد.[57] ارائه مهدي نوعي از سوي جهان تسنن، براي از كار انداختن توان شيعه در استفاده از ظرفيت ‌هاي مهدويت در جهان اسلام بود. نظريه مهدويت و امامت نوعي، جانشين مناسبي براي شعار شرقي «الرضا من آل محمد» بود كه قدرت ‌طلبان بارها از آن استفاده كردند.

نکتة قابل توجه اين است که استفاده از ظرفيت مهدويت براي کوبيدن رقبا، به رقباي مذهبي جهان اسلام خلاصه نمي ‌شد؛ بلکه در مواردي به‌ نوعي مقابله با موعود ديگر اديان نيز بود. براي نمونه، ارائة الگوهاي مهدوي در برهه ‌اي از تاريخ جهان اسلام (نظير قرن ‌هاي 4 و 5) براي مقابله با تبليغات مسيحي در باب بشارت‌ ظهور مسيح بود كه از چند قرن پيش از آغاز فتوحات مسلمانان در مغرب، به ‌وسيلة دولت مسيحي روم و مبلغان وابسته به آنها در همه جا پراکنده شده بود؛ به همين دليل ابن ‌عربي اندلسي كه در نزديكي مسيحيان زندگي مي ‌كرد، با جمع‌ بندي اين امر، مسيح و مهدي را از نسل محمد(ص) دانست و معتقد شد كه عيسي ‌بن ‌مريم از امت پيامبر اکرم (ص) است و بالضروره در آخرالزمان نزول کرده، سنت رسول خدا را اجرا مي ‌كند، صليب را مي ‌شكند و خوك را حرام مي ‌كند. محيي ‌الدين با تصريح به شكست صليب كه منشأ روايي دارد، در برابر موعودگرايي مسيحيان موضع گرفته و آن را به شكل اسلامي تأويل كرد.[58] او ختم ولايت را ميراث مشترك مهدي موعود از نسل هاشم و مسيح موعود دانست.[59]

فرصت ‌طلبي و سودجويي

بسياري از مهدي ‌نمايان با استفاده از شرايط پديد آمده در عصر خفقان، از عقايد پاك و بي ‏آلايش مردم در باب موعود رهايي ‌بخش اسلام سوء استفاده كرده ‌اند و در پي اهداف دنيايي خويش بوده‌ اند. به ‌طور معمول در شرايطي كه تحمل اوضاع سياسي، اجتماعي و اقتصادي براي مردم دشوار شود، موقعيت مناسبي فراهم مي ‌آيد تا برخي افراد، براي پيشبرد اهداف خاص خود با شعارهاي اصلاح‌ طلبانه مردمي را كه به دنبال راه فراري براي رهايي از شرايط موجود هستند، به سوي خود جلب كنند. براي نمونه، ذهبي مي ‌گويد: ابن‌ تومرت از هيچ چيز جز رياست كردن لذت نمي ‌برد و براي دستيابي به مطلوب خود از دعوي كذب، تزوير و خون ‌ريزي رويگردان نبود. [60] او نسب خود را به امام (ع) رسانده، ادعاي عصمت و مهدويت ‏خاصه کرد و خود را مهدي آخرالزمان ناميد؛ هر چند بر حقانيت خلفاي راشدين تأكيد ورزيد.[61] وي تنها در پي استفاده سياسي از انديشه مهدويت براي ‏سامان دادن به حكومت‏ خود ‏بود، بدون اينکه اعتقادي به مباني تشيع داشته باشد؛ زيرا شاگرد غزالي بود و از طريق وي با دستگاه خلافت بغداد ارتباط داشت.[62]

مدعياني همچون سيد محمد فلاح، بنيان‌ گذار جنبش مشعشعيان اهواز، مهدي سنوسي، مهدي سوداني و ... در ادعاي مهدويت خود بسيار سودجويانه عمل مي ‌کردند و در خيال خود سلطان كامل دولت مذهبي را در سر مي ‌پروراندند و هرگاه كه بيم خطر مي ‌رفت، ادعاي خود را تغيير مي ‌دادند.[63] دربارة قاديانيه نيز اين سودجويي به ‌خوبي مشهود است. اعضاي جماعت احمديه بايد دست ‌کم يك ‌چهارم درآمد خود را به صندوق انجمن احمديه بپردازند.[64] همچنان ‌که در نظر علي ‌محمد باب، هر چيز گرانبها كه صاحبي ندارد، متعلق به باب است. و نيز در كتاب بيان آمده است که هر چيزي، بهترين آن متعلق به نقطه (يعني خود باب) و متوسط، آن متعلق به حي (هجده تن از ياران) بوده و پست ‌ترين آن براي بقية مردم است.

اين سودجويي در بهائيت به شکل ديگري دنبال شد. بهائيان مشکل روابط نامشروع نامحدود را با پرداختن ديه به بيت‌ العدل حل کردند و گفتند اگر مرد و زني مرتكب زنا شدند، با پرداخت نه مثقال طلا به بيت ‌العدل بخشيده مي‌ شوند و اگر براي بار دوم مرتكب اين عمل شدند،‌ دو برابر (هجده مثقال طلا) بايد بپردازند و با همين فرمول اين حكم در صورت ارتكاب مكرر عمل نامشروع ادامه مي‌ يابد.[65] در اين فرقه، علاوه بر پول ‌هاي هنگفتي كه به حكم بهاء تحت عنوان‌ هاي مختلف به سران بيت ‌العدل در اسرائيل پرداخت مي ‌شود، بهائيان موظف ‌اند در ضيافت ‌هاي نوزده ‌روزة خود با پركردن صندوق ‌هاي بيت ‌العدل و فرستادن آنها به اسرائيل، تشكيلات بهائيت را تقويت كنند.[66]


پی نوشت:
53. مستتر دار، همان، ص35.
54. ابوالفرج اصفهاني، همان، ص96.
55. محمدرضا پاک، «مهدويت در غرب اسلامي»، فصلنامه تاريخ اسلام، ش27، ص127.
56. علي‌ بن‌ سلطان محمد الهروي القاري، همان، نسخه خطي، ص12.
57. «لا بد ان هذا البربري سيظهر» ر. ك: علي ‌بن ‌زرع فاسي، همان، ص190.
58. محيي الدين ابن ‌عربي، همان، ج1، ص166.
59. «انا ختم الولاية دون شك لورث الهاشمي مع المسيح». ر.ك: همان، ج1، ص266.
60. دائره ‌المعارف بزرگ اسلامي، ج3، ص169.
61 احمد موثقي، همان، ص132 و 137.
62. محمدرضا پاک، «مهدويت در غرب اسلامي»، فصلنامه تاريخ اسلام، ش27، ص127، به نقل از محمد ‌بن ‌احمد ذهبى ، العبر فى خبر من غبر، ج4، ص58.
63. مشعشعيان كسروي، مدعيان دروغين مهدويت ، ص45؛ بهرام افراسيابي، ليبي و تاريخ، ص83.
64. حسن فريد گلپايگاني، همان، ص52.
65. حسينعلي بهاء، اقدس، ص5.
66. مهناز رئوفي، سايه شوم، ص36.


**نویسنده: اسماعيل عليخاني، دانشجوي دکتري اديان و عرفان مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)، معرفت کلامی، سال اول، شماره سوم، پاييز 1389، ص 175 ـ 206

جريان ‌شناسي جنبش ‌هاي مهدوي- بخش سوم


در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
نام:
ایمیل:
montazar.net

نظر سنجی
مایلید در کدام حوزه مطالب بیستری در سایت گذاشته شود؟
معارف مهدویتغرب و مهدویت
وظایف ما در عصر غیبتهنر و فرهنگ مهدویت
montazar.net

سایت های وابسته