montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net

جريان ‌شناسي جنبش ‌هاي مهدوي- بخش آخر

آثار جنبش ‌هاي مهدوي

آثار مخرب جنبش‌ هاي مهدوي بر جهان اسلام، بيش از آثار مثبت کوتاه‌ مدت آنها بوده است. نگاهي به روند تاريخي اين ادعاها از صدر اسلام تا به امروز، گواه اين مدعاست. اين ادعاها، نيروهاي جامعة اسلامي را در مسيرهاي انحرافي به حرکت واداشت، افکار و اعمال بسياري از مسلمانان را –دست‌کم براي مدتي- به خود مشغول کرد، جامعة اسلامي را به تشتت و فرقه ‌گرايي کشاند، باعث پديد آمدن فرقه‌ هاي انحرافي و مخالف اسلام شد، در مواردي به مخالفت مستقيم با شريعت نبوي انجاميد، باعث سوء استفادة مخالفان اسلام و در مواردي مخالفان شيعه شد، مهدويت اصيل اسلامي را به چالش کشيد، باعث رواج بدعت‌ ها، تحريف ‌ها، قشري‌ گري ‌ها و نفوذ عقايد خرافي در دين شد و... . در اينجا برخي اين آثار را به ‌اختصار توضيح مي ‌دهيم.

رويارويي با اسلام
از پيامدهاي مهم جريان متمهديان، رويارويي با اسلام و شريعت نبوي است. در قرون اخير‌، به ‌ويژه با اين پيامد بيشتر رو به ‌رو هستيم. کساني همچون بابيان، بهائيان و پيروان قاديانيه با همدستي بيگانگان و استعمارگران، عامل اجراي اهداف آنها شدند. براي نمونه، بابيان با سياست گام‌ به ‌گام، ابتدا ادعاي بابيت از ناحيه مهدي حقيقي كرده، بعد از جمع مريدان، مدعي مهدويت شدند و در نهايت سر از مخالفت عملي با اسلام درآوردند. برخي از اين مهدي‌ نمايان پا را از حد فراتر نهاده، ادعاي پيامبري كردند و الواح و القائات استعمارگران را تحت عنوان وحي در كتاب ‌هاي خويش گرد آوردند. آنان با تأسيس مذهب استعماري خويش، احكام و تكاليف اسلام (همچون نماز، روزه، جهاد، امر به معروف و نهي از منكر و ...) را منسوخ و باطل اعلام كردند و بدين ‌وسيله موانع بزرگ فسادكاري خود و اربابانشان را در سرزمين ‌هاي اسلامي از سر راه برداشتند.

پس از آنكه جمعي از پيروان علي ‌محمد باب دين اسلام را منسوخ اعلام كردند، او هم جرأت يافت و ادعاي نبوّت و آوردن شريعت جديد ‌کرد. [88] بهاء نيز همچون علي ‌محمّد باب، دين اسلام را منسوخ اعلام كرد. [89] جايگاه خداوند در نظر بابيان و بهائيان به ‌درستي معلوم نيست. گاهي كلماتي دالّ بر فرديّت و يكتايي و صفات ذاتيه خداوند و حمد و ثناي او مي ‌آورند و در زمان ديگر خود را خدا و ربّ اعلي مي ‌نامند.[90] آنان خاتميت پيامبر اكرم (ص) را نفي كرده و پس از اثبات پيامبري خود، مقام نبوّت خويش را بالاتر از مقام ايشان اعلام ‌كردند.[91]

غلام ‌احمد قادياني نيز با برخي قوانين اسلام (مانند جهاد و امر به معروف و نهي از منکر) مخالفت کرد. وي در باب مسأله جهاد معتقد بود که جهاد با شمشير با دشمنان اسلام، حرام است؛ بلکه بايد اين تکليف شرعي با وسايل مسالمت ‌آميز اعمال شود؛ به همين مناسبت «احمديه» به دولت انگليس وفادار بوده‌ اند.[92] پيروان غلام‌ احمد ميان او و پيامبر اسلام(ص) فرقي نمي ‌گذارند و قادياني را هم ‌رتبة حضرت محمد(ص) مي ‌دانند و خلفاي او را با خلفاي راشدين در يك حد قبول دارند. آنان اعمال حج را در قاديان با اعمال حج در مكه برابر مي‌ دانند. قادياني ‌ها وصلت افراد خود را با مسلمانان غير مشروع مي ‌شمرند.[93]

ايجاد فرقه‌ هاي انحرافي
از رهاوردهاي ديگر جنبش‌ هاي مهدوي اين بود که آييني به ديگر آيين‌ ها افزودند؛ هرچند همة آنها مدعي بودند که مي ‌خواهند آيين ‌هاي قبلي را متحد سازند، تا جايي که حتي اين جنبش‌ ها در ميان پيروان خود به شعبه‌ هاي مختلفي تقسيم شدند.[94] از سوي ديگر،‌ فرقه ‌سازي از ديرباز يکي از ابزارهاي طاغوت‌ ها و استعمار و استکبار براي از بين بردن مذهب ‌هاي اصيل بوده است. با نگاهي به تاريخ و بررسي روند حرکت اسلام از آغاز تا امروز مي ‌توان دريافت که اسلام و مسلمين همواره مانعي بر سر راه طاغوت ‌ها و استعمارگران بوده است؛ از اين ‌رو اين آيين حيات ‌بخش پيوسته آماج فتنه ‌انگيزي آنان بوده است. يکي از اين فتنه ها، ساختن فرقه‌ هاي مختلف مذهبي است تا مسلمانان به خود سرگرم سازند، آنان از اسلام اصيل دور کنند و نيروي امت واحد اسلام را هدر دهند. بديهي است هنگامي که مأموريت اصلي، اسلام ‌زاديي باشد، چه بهتر كه اين کار با آموزه ‌هاي ديني صورت پذيرد.

فرقه ‌سازي استعماري، به ويژه سابقه ‌اي دست‌کم سيصد ساله دارد. از دوره صفويه، اين طرح را استعمار به کار گرفته است. فرقه ‌سازي و جلوه دادن آن به ‌عنوان جنبش ‌هاي اجتماعي‌، از حربه ‌هاي كاري آنان در دوران تسلطشان بر بخش عظيمي از جغرافياي جهان‌ بود. اين حركت در مناطق مختلف، اشكال گوناگوني داشت و به فراخور شرايط محيطي و آداب‌ و رسوم و سنن مردم بومي اجرا مي ‌شد.[95]

دشمنان اسلام پس از اينكه دريافتند فرهنگ انتظار و مهدويت يکي از مهم‌ ترين موانع سلطه آنان بر کشورهاي اسلامي است، از ناداني مردم و ديگر زمينه‌ هاي مساعد سوء استفاده کردند، فرقه‌ هاي ضالّه ‌اي پديد آوردند و به اقتدار، انسجام و وحدت مردم مسلمان ضربه وارد کردند. آنان کوشيدند از يك ‌سو با تحقير هويت ملي باورهاي ديني مسلمانان زمينه را براي پذيرش فرهنگ منحط غرب فراهم كنند و از سوي ديگر با تبليغات گسترده مكتب ‌ها و مذهب‌هاي پوشالي و تقويت آنها،‌ به هدف خود (محو و نابودي اسلام) برسند.

غرب مسيحي نيك مي ‌دانست كه انگيزه و آرمان نهفته در جان ساكنان كشورهاي مسلمان، دير يا زود نيروهاي استعماري را از سرزمينشان بيرون خواهد راند؛ به همين دليل آنان با تشكيل مثلثي در سرزمين ‌هاي اسلامي، جاپايي براي خود ساختند و با پاشيدن تخم نفاق، امكان ماندن خويش در اين سرزمين ‌ها به‌گونه‌اي ديگر را فراهم کردند. اين مثلث چيزي جز حمايت گسترده از مذاهب جعلي بابيت در ايران، وهابيّت در عربستان و مذهب قادياني در هند نبود. اين سياست در جهان تشيع، در قالب ترويج اخباري‌گري، صوفي‌گري، شيخي‌گري، ‌بابي‌گري و بهائي‌گري نمايان شد. در جهان اسلام نيز اين راهبرد در چند محور دنبال شد: حمايت گستردة انگليس از بهائيت در ايران، [96] و قاديانيه در هند، ملقب ساختن سرسيد احمدخان هندي به «مير»، به پاس خدماتش به تجدّد و انگليس و به ‌عنوان يكي از پيشگامان تجديدنظر ديني،[97] و حمايت استعمارگران روسي از شاخة ازليه بابيه (پيروان يحيي صبح ازل).[98]


ايجاد تفرقه در جامعه اسلامي
يکي از اين آفت ‌هاي جنبش ‌هاي مهدوي، ايجاد اختلاف در ميان مسلمانان است. اين حرکت ‌ها باعث شد توان و نيروي واحد امت اسلام به جاي اينکه صرف مسائل مهم و ايجاد تمدن عظيم اسلام شود، به درگيري ‌هاي فرقه ‌اي و گروهي فرو کاهد و به تحليل رود. حرکت اين مدعيان فرقه‌ ساز باعث شد گروه‌هاي مختلف هركدام گوشه ‌اي و جنبه ‌‌اي از اسلام را بگيرند و از ابعاد ديگر آن غفلت ورزند.

انگيزه‌ هاي شخصي و جاه‌ طلبي مدعيان و حاميانشان، آتش اختلافات را شعله‌ ورتر کرد؛ زيرا با رسوخ اين اوصاف در جامعة اسلامي، ريسمان محكم همياري مي‌گسلد و اراده‌ هاي افراد سست مي ‌شود و هركس تنها به فكر منافع شخصي خويش است.[99] اين متمهديان با جمع کردن عده ‌اي به دور خويش، نيروي متمرکز جامعة اسلامي را به سستي و اضمحلال کشاندند و به استيلاي دشمنان اسلام بر جوامع مسلمانان ياري رساندند. قادياني روزنامه‌ اي به نام تهذيب‌ الاخلاق منتشر مي ‌كرد كه فقط ماية گمراهي و ايجاد تفرقه و دشمني ميان مسلمانان هند با ديگر مسلمانان، به ‌خصوص با عثمانيان بود. او عقيده داشت كه علت پيشرفت اروپا در تمدن، علم، صنعت، قدرت و اقتدار، فقط كنار گذاشتن دين و روآوردن به طبيعت گرايي بوده است.[100]

سيدجما‌ل‌الدين در مجلة‌ العروة ‌الوثقي چنين مي ‌نويسد:
انگليسي‌ ها در هند زماني كه احساس كردند كه خيال حكومت بر انديشة مسلمانان غالب است و در دينشان چيزي است كه آنها را به جنبش و حركت براي باز پس گرفتن منافع از دست‌ رفته‌ شان وا مي ‌دارد، تلاش كردند گروهي از مردم را كه خود را منتسب به اسلام مي ‌دانند و لباس مسلماني به تن دارند، ولي در باطن نسبت به اسلام كينه و نفاق مي ‌ورزند و منحرف هستند (يعني مادي‌ گرايان و تجربه ‌گرايان) به سوي خود كشاندند. انگليسي ‌ها آنان را جهت فاسد كردن اعتقاد مسلمانان و ضعف تعصب ديني براي خاموش ساختن آتش غيرتشان و گسستن رشتة اتحاد و همبستگي ‌شان به كار گرفتند. آنها اين جماعت را در تأسيس مدرسة عليگره و انتشار روزنامه براي نشر دروغ ‌هايشان در ميان هنديان ياري كردند، تا ضعف اعتقادي فراگير شود و روابط بين مسلمانان سست گردد و انگليسي ‌ها بتوانند به‌ راحتي بر آنان مسلط شوند.[101]

نتيجه ‌گيري

نگاه جريان ‌شناسانه به موضوعات کلامي و عقيدتي، نگاهي راهگشا براي دستيابي به نتيجه ‌اي جامع و کامل است. با اين نگاه به موضوع مدعيان مهدويت در طول تاريخ اسلام –به‌ ويژه تاريخ معاصر- مي‌ توان با تجهيزات کافي با فرداي ناشناخته رو به ‌رو شد و از فتنة چنين مدعياني در امن و امان ماند.
بررسي جريان ‌شناسانه به جنبش‌ هاي مهدوي نشان مي ‌دهد که اين جنبش‌ ها، مباني نظري، انگيزه ‌ها و آثار متفاوتي داشته و دارند. با توجه به آنچه در اين نوشتار آمد، نتايج ذيل قابل بيان است:

1. ادعا در باب مهدويت، جرياني است که از صدر اسلام آغاز شده و با فراز و فرودي تا به دوران معاصر ادامه داشته است و به دوره ‌اي خاص اختصاص ندارد.
2. مباني نظري فراواني اين جريان را تغذيه کرده است که بسته به موقعيت جغرافيايي، سياسي و مذهبي متفاوت بوده است.
3. در باب انگيزه ‌ها نيز روشن شد که نمي ‌توان يک يا چند انگيزة خاص را براي جنبش ‌هاي مهدوي برشمرد؛ هرچند برخي انگيزه‌ ها (نظير کوبيدن رقباي سياسي و مذهبي) رخت بربسته است، انگيزة فرصت ‌طلبي و سودجويي و جاه ‌طلبي همچنان باقي و بلکه پر رنگ‌تر شده است.
4. برخي از زمينه ‌هاي ادعاهاي موعودگرايانه (همچون پويايي و نشاط مهدويت در جهان اسلام و علاقة شديد مردم به اهل‌بيت(ع)) همچنان باقي است؛ اما برخي زمينه ‌ها (نظير مبارزه با تهاجم مستقيم بيگانگان صليبي) جاي خود را به مبارزة با استعمار کهنه و نو داده است.
5. درنهايت اينکه آثار ويرانگر اين جنبش‌ هاي، بيش از آثار مثبت کوتاه‌ مدت آنها بوده است. اين آثار مخرب، نظير ايجاد تفرقه در جهان اسلام و تبديل امت اسلام به گروه‌ ها و جناح ‌هاي متفاوت و رقيب، ماندگار بوده است. ديگر اينکه برخي از اين جنبش ‌ها به جاي اصلاح امر جهان اسلام، به مبارزة علني با اسلام و شريعت پرداخته‌ اند و از اساس از امت اسلام جدا شده ‌اند.


پی نوشت:

88. دانشنامه جهان اسلام، ج1، ص19.
89. همان،‌ ج4، ص738.
90. همان، ج1و ج4.
91. حسينعلي بهاء، همان، ص149، 161و 164.
92. محمد معين، فرهنگ فارسي، ج5، ص104.
93. نورالدين چهاردهي، داعيان پيامبري و خدايي، ص166 و 167.
94. عباس محمود عقاد، همان، ص131 ـ 132.
95. وحيد اختر، تاريخ و فرهنگ معاصر، ترجمه رسول جعفريان، ج1، مقاله «ميرسيد احمدخان و انديشه ديني».
96. موسي نجفي و موسي فقيه حقاني، تاريخ تحولات سياسي ايران، ص119 ـ 118.
97. وحيد اختر، همان، ج1، مقاله «ميرسيد احمدخان و انديشه ديني».
98. موسي نجفي و موسي فقيه حقاني، همان، ص119 ـ 118.
99. قرآن به اين حقيقت اشاره دارد: «أَطِيعُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَلاَ تَنَازَعُواْ فَتَفْشَلُواْ وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ؛ از خدا و پيامبرش اطاعت كنيد و با هم نزاع مكنيد كه سست ‏شويد» انفال: 46.
100. محمد بهي، همان، ص36.
101. همان، ص37.


منابع

آل طالقاني، محمدحسن، الشيخية نشأت ها و تطورها و مصادر دراستها، بيروت، الآمال للمطبوعات، 1420ق.
ابن ‌الصغير، تاريخ بني رستم، ترجمه حجت ‌الله جودكي، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1375.
ابن ‌جوزي، المنتظم في التاريخ، چ دوم، بيروت، دارالكتب العلميه، 1415ق.
ابن‌ خلدون، عبدالرحمن، المقدمه، بيروت، دارالكتب اللبناني، 1420ق.
ـــــ ، العبر، بيروت، دارالكتب اللبناني، دارالكتب المصري، 1420ق.
ابن ‌عذاري مراكشي، البيان المغرب، بيروت، دارالثقاف، 1400ق.
ابن ‌شهر آشوب، ابي‌ جعفر محمد بن علي، مناقب آل ابي‌ طالب، بيروت، دارالاضواء، 1405ق.
ابن‌ عربي، محيي ‌الدين، فتوحات مكية، بيروت، دار صادر، بي‌ تا.
ابن ‌ماجه،‌ محمد ‌بن يزيد، سنن ابن ‌ماجه، تحقيق عبدالباقي محمد فؤاد، بيروت، دارالفکر، 1373ق.
ابو‌الفرج اصفهاني، مقاتل الطالبين، نجف، منشورات الرضي زاهدي، 1385ق.
افراسيابي، بهرام، ليبي و تاريخ، تهران، زرين، 1363.
ـــــ ، تاريخ جامع بهائيت، چ دهم،‌ مهر فام، 1382.
بغدادي، عبد‌القاهر، الفرق ‌بين‌ الفرق، تهران، اشراقي، 1376ق.
بهاء، حسينعلي، اقدس، بمبئي، 1314.
بهشتي، محمد، اديان و مهدويت، تهران، كورش كبير،1342.
بياني شيرين، دين و دولت ايران در عهد مغول، تهران، مرکز نشر دانشگاهي، 1370.
البيذق، ابى بكر صنهاجي، اخبار المهدى، تحقيق بروفنسال، پاريس، 1980م.
پطروشفسكى، اى. پ، نهضت سربداران خراسان، ترجمة كريم كشاورز، تهران، پيام، 1351.
پي. ام. هالت و ام. دبليو. دالي، تاريخ سودان بعد از اسلام، ترجمة محمدتقي اكبري، مشهد، بنياد پژوهشهاي اسلامي، 1366.
تاجري، حسين، انتظار بذر انقلاب، بي‌ جا، كوكب، 1358.
تلمساني المقري، نفح الطيب من غصن الاندلس الرطيب، بيروت، دار صادر، 1967م.
جعفريان، رسول، حيات فكري و سياسي امامان شيعه، قم، انصاريان، 1383.
چهاردهي، نورالدين، داعيان پيامبري و خدايي، تهران، فتحي، 1366.
حسينيان، روح الله، سه سال ستيز مرجعيت شيعه، مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1382.
حموي ياقوت، شها‌الدين اب‌عبدالله، معجم البلدان، بيروت، دار صادر، دارالبيروت، 1399ق.
دار، مستتر، مهدي از صدر اسلام تا قرن سيزدهم، ترجمه محسن جهانسوز، تهران، ادب، 1317.
دائرة ‌المعارف بزرگ اسلامي،‌ ج10، تهران، مركز دائرة ‌المعارف بزرگ اسلامي،1381.
دخانياتي، ع، تاريخ آفريقا، بي ‌جا، توكا، 1358.
دهخدا، علي ‌اكبر، لغت ‌نامه، تهران، دانشگاه تهران، 1373.
ذهبي، محمد ‌بن ‌احمد، العبر في خبر من غبر، كويت، وزارة الارشاد، بي‌ تا.
رائين، اسماعيل، انشعاب در بهائيت پس از مرگ شوقي رباني، مرو، مؤسسة تحقيقاتي رائين، بي ‌تا.
رنجبر، محمد‌علي، مشعشعيان، تهران، آگاه، 1382.
رئوفي، مهناز، ساية شوم، تهران، دفتر پژوهش هاي مؤسسه كيهان، 1385.
سروش، احمد، مدعيان مهدويت از صدر اسلام تا عصر حاضر، تهران، افشين، بي ‌تا.
سليمان،كامل، يوم الخلاص، ترجمه علي ‌اكبر مهدي‌ پور، چ سوم، قم، آفاق، 1376.
شهرستاني، محمد‌ بن ‌عبد الكريم، الملل و النحل، بيروت، دار المعرفه، 1410ق.
شوشتري، نور الله، مجالس المومنين، تهران، کتابفروشي اسلاميه، 1375.
شوقي افندي، قرن بديع، نصرت‌ الله مودت، تهران، مؤسسه ملي مطبوعاتي امري، بي‌ تا.
صافي گلپايگاني، لطف الله، منتخب الأثر في الامام الثاني عشر، چ دوم، قم‌، معصوميه، 1421ق.
صدوق، محمد ‌بن ‌علي ‌بن‌ حسين‌ بن ‌بابويه، كمال ‌الدين و تمام ‌النعمه، ترجمة محمدباقر كمره ‌اي، بي‌جا، اسلاميه، 1378ق.
ـــــ ، الهداية، قم، مؤسسة الامام الهادي، 1418ق.
طبرسي نوري، حاج‌ ميرزاحسين، نجم‌ الثاقب، قم، مسجد مقدس جمكران، 1375.
طوسي، ابي‌جعفر محمد بن‌ حسن (شيخ طوسي)، الغيبة، قم، مؤسسة معارف اسلامي، 1411ق.
عبدالوهاب حسني، ورقات، چ دوم، تونس، مكتبة المناره، 1972م.
عقاد، عباس محمود، اسلام در قرن بيستم، حميدرضا آژير، مشهد، آستان قدس رضوي، 1369.
فاسي، علي ‌بن ‌بي زرع، الانيس المطرب بروض القرطاس في اخبار الملوک المغرب و تاريخ مدينة فاس، الرباط، دارالمنصور للطباعة وشر، 1972م.
فريد گلپايگاني، حسن، مفتاح باب ‌الابواب، تهران، بي‌نا، 1334.
القاري الهروي، علي ‌بن‌ سلطان محمد، رسالة في المهدي المنتظر، نسخه خطي
كامل شيبي، مصطفي، تشيع وتصوف، ترجمة عليرضا ذكاوتي قراگزلو، تهران، امير كبير، 1380.
كامل، سليمان، يوم‌ الخلاص، ترجمة علي ‌اكبر مهدي ‌پور، آفاق، 1376.
كسروي، مشعشعيان، مدعيان دروغين مهدويت، تهران، فردوس، 1378.
كليني، محمد ‌بن‌ يعقوب، الكافي، تحقيق علي‌اكبر غفاري، چ سوم، تهران، دارالكتب الاسلامية، 1367ق.
کشي، ابي ‌عمر محمد بن‌ عمر، معرفة اخبار الرجال، بي ‌جا، بي ‌نا، بي ‌تا.
مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، بيروت، مؤسسة الوفاء، 1403ق.
ـــــ ، مهدي موعود (جلد سيزدهم بحار‌الانوار)، ترجمه علي دواني، تهران، دارالكتب‌الاسلاميه، 1378.
مراکشي، عبدالواحد، المعجب في تلخيص اخبار المغرب، بيروت، دارالكتب العلميه، 1419ق.
مشكور، محمدجواد، فرهنگ فرق اسلامي، چ سوم، مشهد، آستان قدس رضوي، 1375.
موثقي، احمد، جنبش هاي اسلامي معاصر، تهران، سمت، 1377.
مولانا، جلال ‌الدين محمد بلخي، مثنوي معنوي، تهران، كتابفروشي اسلاميه، بي ‌تا.
الناصري، احمد‌بن ‌خالد، الاستقصاء لاخبار الدول المغرب الاقصي، دار البيضاء، منشورات وزارة الثقافة و الاتصال، 2001م.
نجفي، محمدباقر، بهائيان، تهران، كتابخانه طهوري، 1357.
نجفي، موسي و موسي فقيه حقاني، تاريخ تحولات سياسي ايران، بررسي مؤلفه ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاي دين – حاکميت – مدنيت و تکوين دولت _ ملت در-ره هويت ملي ايران، تهران، مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، 1381.
نوبختي، حسن ‌بن ‌موسي، فرق ‌الشيعه، ترجمه محمدجواد مشكور، تهران، علمي و فرهنگي، 1361.
ولوي، علي‌محمد، تاريخ علم كلام و مذاهب اسلامي، تهران، بعثت، 1367.
همداني، محمدرضا، هدية النملة الي مجدّد الملة، بمبئي، 1914م.
پاک، محمدرضا، «مهدويت در غرب اسلامي»، تاريخ اسلام، مؤسسه آموزش عالي باقر العلوم (ع)، وابسته به دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، ش27


نویسنده: اسماعيل عليخاني، دانشجوي دکتري اديان و عرفان مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)، معرفت کلامی، سال اول، شماره سوم، پاييز 1389، ص 175 ـ 206
جريان ‌شناسي جنبش ‌هاي مهدوي- بخش آخر


در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
نام:
ایمیل:
montazar.net

نظر سنجی
مایلید در کدام حوزه مطالب بیستری در سایت گذاشته شود؟
معارف مهدویتغرب و مهدویت
وظایف ما در عصر غیبتهنر و فرهنگ مهدویت
montazar.net

سایت های وابسته