montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net

شيعيان عصر حضور امامان‌(ع) و موضوع مهدويت- بخش چهارم

مهدويت در دورة امامت امام جواد (ع)

انديشة مهدويت در عصر امام جواد (ع) نيز مطرح بود و شيعيان ظهور امام قائم (عج) را انتظار مي‌ كشيدند؛ هرچند اين مباحث در اين دوره كمتر به چشم مي‌ خورد. جناب عبدالعظيم حسني به نزد امام جواد (ع) رفت تا از ايشان بپرسد كه آيا قائم همان مهدي است يا كس ديگري است؟ امام (ع) پيش از پرسيدن او جواب دادند: «قائم ما همان مهدي است كه بايد در غيبتش منتظر او بود و پس از ظهورش از او اطاعت كرد. او سومين فرزند از نسل من است... .» [87]

در نقل ديگر از جناب عبدالعظيم آمده است كه به امام جواد عرض كرد: «دوست دارم شما قائم اهل ‌بيت(ع) پيامبر باشيد.» حضرت فرمود: «اي ابالقاسم! هر امامي ‌قيام ‌كننده به امر خداوند و هدايتگر به دين اوست؛ ولي قائم ما كه زمين را از كفر و انكار پاك و از قسط و عدل پر مي‌ كند، كسي است كه ولادتش مخفي است و مردم او را نمي ‌بينند... .»[88] حصين ثعلبي از امام محمدتقي(ع) دربارة زمان ظهور پرسيد و آن حضرت برخي از اوصاف مهدي موعود(عج) را براي او بيان كرد. [89]

از اين‌ گونه نقل ‌ها مي ‌توان دريافت كه در زمان امام جواد هم هنوز ويژگي ‌هاي قائم منتظر(عج) براي برخي شيعيان و حتي شماري از بزرگان مانند جناب عبدالعظيم حسني روشن نبوده است. البته طبيعي است كه اين دوره را نمي ‌توان با دورة امام باقر(ع) يا دورة امام صادق(ع) مقايسه كرد؛ زيرا تا اين دوره امامان معارف بسياري در اين ‌باره بيان كرده بودند. به همين جهت، به نظر مي‌ رسد اين ابهامات يا به اوضاع سياسي دشوار آن دوره مربوط است؛ يا سؤالات از مباحث جزئي است و يا ابهام ‌هايي ناشي از شبهات مطرح شده در جامعه آن دوره است.


مهدويت در دورة امامت امام هادي و عسكري(ع)

در دورة امامت امام هادي و امام عسكري(ع)، سخني كه نشانة اختلافي در اين موضوع باشد، يافت نشد. اما در روايات متعدد، اين دو امام بزرگوار دربارة غيبت و ويژگي‌ هاي حضرت حجت ‌بن الحسن (عج) سخن گفته‌ اند. [90] علاوه بر آن با سخت‌ تر شدن ارتباط شيعيان با امام هادي و عسكري(ع)، شيعه عملاً به تمرين براي آمادگي براي عصر غيبت پرداخت.

از انحرافاتي كه در اين دوره در موضوع امامت و مهدويت رخ داد اين بود كه گروهي از شيعيان امام هادي (ع) بعد از شهادت ايشان به امامت محمد فرزند ايشان معتقد شدند. محمد در زمان پدرش در سامرا درگذشته بود؛ بدين جهت اين افراد معتقد شدند كه محمد نمرده است و و پدرش به امامت او اشاره كرده است. بنابراين، او مهدي منتظر است. [91] صرف ‌نظر از اين اختلاف، بحث‌ هاي جدي از اين دوره دربارة مهدويت گزارش نشده است؛ در مقابل تقريباً در ميان همة شيعيان و حتي حكومت عباسي، اين سخن پخش شده بود كه امام زمان (عج) دوازدهمين امام و فرزند امام حسن عسكري (ع) است. سياست ‌هاي سخت‌ گيرانة حاكمان بر ضد امام عسكري (ع) و مراقبت ويژه از ايشان و اقدامات حكومت بعد از وفات آن حضرت با توجه به همين آگاهي است.

مهدويت در آغاز دورة امامت مهدي موعود (عج)

اوضاع سياسي دورة آغاز امامت حجت‌ بن الحسن (عج)، از دوره‌ هاي گذشته سخت‌ تر شده بود. با شهادت امام عسكري(ع)، شيعيان ـ به استثناي عده ‌اي ـ به سردرگمي ‌و حيرت گرفتار شدند. دليل آن هم اين بود كه فرزند امام عسكري (ع) براي بسياري از مردم و شيعيان، شناخته شده نبود. حكومت مستبد عباسي به دنبال شناسايي امام بعد از حضرت عسكري(ع) و شهادت ايشان بود. منزل امام عسكري (ع) به شدت تحت مراقبت بود. حتي حكومت عباسي زناني را معين كرده بود كه در صورت ولادت فرزندي در خانة آن حضرت به حكومت خبر دهند. [92] به همين جهت ولادت امام زمان (عج) در نهايت تقيه و اعجاز گونه شبيه تولد حضرت موسي (ع) انجام شد و آن حضرت به مدت پنج سال در زمان حيات امام عسكري(ع) مخفيانه حفظ شدند. البته عده ‌اي از شيعيان، در زمان حيات امام عسكري(ع) و بعد از وفات ايشان توانستند به ديدارش مشرف شوند. [93]

توجه داريم كه اين تحير در ميان شيعيان بيشتر ناشي از آن بود كه ولادت امام زمان (عج) كاملاً مخفيانه بود و بسياري از مردم از ولادت ايشان آگاه نبودند؛ به همين جهت نوعي حيرت براي آنان پيش آمده بود. آنان در انتظار مهدي موعود بودند؛ اما گزارش ‌هايي كه به آنان مي ‌رسيد، از فرزند نداشتن امام عسكري (ع) خبر مي ‌داد.

با توجه به اين اوضاع بعد از شهادت امام حسن عسكري(ع) برخي از ادعاي زنده بودن ايشان را طرح كردند. اين افراد معتقد شدند كه امام عسكري (ع) نمرده و نخواهد مرد، زيرا زمين بدون حجت باقي نمي‌ ماند و ايشان را حجت قائم (عج) معرفي كردند. [94] برخي ديگر نيز معتقد شدند كه امام عسكري(ع) رحلت كرده است؛ ولي دوباره زنده خواهد شد و او امام قائم است. [95]

فرقة ديگر امامت جعفر و امام عسكري (ع) را ردّ كردند و به امامت محمد فرزند امام هادي(ع) بعد از امام هادي(ع) معتقد شدند؛ زيرا معتقد بودند كه اخلاق جعفر، ناپسند و خود او فاسق است و امام عسكري(ع) بدون فرزند فوت كرد. از طرفي آنان مي ‌دانستند كه امام بدون وصي و فرزند نيست. بنابراين، معتقد شدند كه اين دو امام نيستند؛ اما محمد (فرزند امام هادي(ع))، اهل تقوا و فضيلت و داراي فرزند است؛ پس او امام و همان مهدي موعود است. [96]

فرقة ديگر معتقد شدند كه امامت در اين دوره به امام عسكري(ع) پايان يافته است. تا اينكه زماني ديگر خدا بخواهد و قائم آل محمد را مبعوث كند و اين دوره، دورة فترت امامت خواهد بود. [97]

فرقه ‌هاي پيش ‌گفته، [98] امام عسكري (ع) را بدون فرزند مي ‌دانستند. در مقابل آنان، گروه ديگر از اصحاب و شيعيان امام عسكري (ع) كه به تدريج اكثريت جامعة شيعه را تشكيل دادند، معتقد بودند كه ايشان فرزندي به نام محمد دارد كه او وصي و امام بعد از ايشان و همان مهدي منتظر (عج) است. [99] آنان برخي خود امام زمان (عج) را در زمان حيات امام عسكري(ع) يا بعد از شهادت ايشان ديده بودند يا از طريق شواهدي مانند اطلاع دادن از امور پنهان از وجود آن حضرت مطلع شده بودند. [100]

چنان‌ كه از اين نقل‌ ها پيداست، اصل اعتقاد به منجي موعود در ميان آنها مشترك است؛ هرچند در تطبيق آن گرفتار اختلاف شدند. جريان اصيل تشيع با هدايت‌ هاي خاص امام زمان(عج) و تلاش اصحاب آن حضرت به مرور با حقيقت امر آشنا شدند و امام زمان خود را شناختند. امام عسكري(ع) به عده‌ اي از افراد مورد اطمينان خود، فرزند بزرگوارش را نشان داده يا ايشان را امام بعد از خود معرفي كرده بودند. حتي برخي از اصحاب امام عسكري (ع) از سال، ماه و روز تولد امام زمان(عج) آگاه بودند.

حكيمه دختر امام جواد(ع) به هنگام ولادت امام زمان(عج) حاضر و به امامت ايشان معتقد بود. او ماجراي ولادت امام زمان(عج) را به محمد ‌بن عبدالله طهوي نقل كرد. [101] در روايتي آمده است كه امام حسن عسكري(ع)، فرزند بزرگوارش، حضرت مهدي(عج) را به شماري از شيعيان كه حدود چهل نفر بودند، نشان دادند و حجت بعد از خود معرفي كردند. [102]

امام عسكري (ع) امام زمان (عج) را به احمد ‌بن اسحاق نشان داد و فرمود: «اگر كرامت تو نزد ما نبود، او را به تو نشان نمي ‌دادم.» احمد، برهان ديگري طلبيد كه قلب او با آن آرام گيرد. در اين هنگام، امام زمان(عج) در حالي كه كودكي سه ساله بودند، به عربي فصيح خود را بقيه الله و انتقام ‌گيرنده از دشمنان خدا معرفي كردند. [103]

كامل ‌بن ابراهيم مدني،[104] عمرو اهوازي [105] يعقوب ‌بن منقوش [106] محمد علي ‌بن بلال [107] و... [108] به خوبي با جانشين امام عسكري (ع) آشنا بودند. اينان غير از نواب خاص آن حضرت‌ اند كه مكرر خدمت ايشان مشرف شده بودند. [109]

به هر حال با توجه به اوضاع سخت تقيه ‌آميز دورة ولادت و امامت امام زمان(عج)، در آغاز اين دوره، بحراني جديد در جامعة شيعه پديد آورد. البته چنان‌ كه گفته شد، اين بيش از آنكه ناشي از ابهام در اصل موضوع مهدويت يا تطبيق آن بر فرزند امام عسكري (ع) باشد؛ در نا آگاهي از ولادت آن حضرت ريشه داشت. اين بحران، اگرچه در ابتدا، بزرگ مي ‌نمود؛ رفته‌ رفته با خبرهاي افرادي كه به حضور آن حضرت مشرف شده بودند و ديگر شواهد، برطرف شد و به مرور اعتقاد به تولد و امامت حضرت حجت ‌بن الحسن (عج) به باور مسلم شيعة امامي‌تبديل شد و جريان‌هاي انحرافي ديگر به تدريج از بين رفتند. شيخ مفيد در سال 373 هجري قمري يعني حدود 120 سال بعد از شهادت امام عسكري(ع) گزارش مي ‌دهد كه از ميان فرق ياد شده، فقط شيعة دوازده امامي ‌كه به امامت حضرت مهدي، فرزند امام عسكري(ع) معتقدند، وجود دارند و ساير فرق را كسي نمي ‌شناسد و تنها در برخي از كتاب ‌ها از آنها يادي به جا مانده است. [110]


نتيجه‌گيري

از مباحث گذشته مي ‌توان به نتايج ذيل دست يافت:

بحث مهدويت از دورة رسول خدا (ص) در سخنان ايشان مطرح بوده و در دوره ائمة (ع) ادامه يافته است. در تمام دوره‌ هاي عصر حضور، اصل باور به وجود مهدي و منجي موعود را در ميان جامعة شيعه آشكارا مي ‌توان ديد. بنابراين، در اصالت آموزة مهدويت و اعتقاد شيعيان عصر حضور به آن، به لحاظ تاريخي ترديد نيست.

ترديد‌ها و ابهام‌ هاي برخي شيعيان عصر حضور در برخي جزئيات آموزة مهدويت، به معناي ابهام در اصل آن و تعميم اين ابهام به كل جريان تشيع نيست؛ بلكه چنان ‌كه اشاره شد، اصل آموزة مهدويت، امري مسلم در جامعة اسلامي و شيعي بوده و برخي از اصحاب حتي از جزئيات آن نيز مطلع بودند.

وجود ابهام ‌ها و ناآگاهي ‌هايي دربارة برخي از جزئيات آموزة مهدويت در ميان برخي از شيعيان ـ مانند زمان ظهور و شناخت و تطبيق شخص مهدي موعود ـ انكارناپذير بوده كه البته با توجه به اوضاع آن دوره و ديگر عوامل، طبيعي و توجيه‌پذير به نظر مي ‌رسد.

بايد توجه داشت كه نقل‌ هاي تاريخي همواره بيانگر درصد فراگيري يك انديشه نيست. بسياري از نقل ‌ها، بيانگر وجود فرد يا افرادي با يك انديشه است؛ اما ميزان معتقدان به آن را مشخص نمي‌كند. چه بسا كه تعداد نقل ‌ها دربارة يك انديشة فراگير با يك انديشه نادر و حاشيه‌ اي يكسان يا حتي به دلايلي نقل جريان نادر بيشتر باشد. به همين جهت تعدد نقل ‌هايي را كه از ابهام ‌ها يا انحرافات برخي افراد در جزئيات مهدويت حكايت دارد، با شيوع و گستردگي آن در جامعة شيعي مساوي نيست. مثلاً اوضاع دشوار سياسي براي ائمه (ع)، در بسياري از دوره‌ ها، مانند دورة امامت امام هادي و عسكري (ع)، به گونه‌ اي است كه با اينكه اعتقادات جامعة شيعي به طور نسبي به ثبات رسيده است؛ اما امكان نقل‌ و گزارش ‌هاي متعدد از جزئيات اعتقادي شيعيان نبوده است و به جهت جذابيت يا دلايل سياسي، تنها برخي انحرافات گزارش شده است. چنان ‌كه مثلاً انحرافات پديد آمده در جريان تشيع پس از شهادت امام عسكري (ع)، به تفصيل نقل شده‌ است، در حالي كه معتقدان به اين انحرافات بسيار اندك بوده و چنان ‌كه گفته شد پس از مدتي نيز كاملاً از بين رفته ‌اند. بنابراين، بايد توجه داشت كه در بسياري از موارد، گزارش‌ هاي تاريخي، بيانگر درصد معتقدان به يك حادثه نيست، بلكه فقط از رخ دادن يك واقعه يا انديشه گزارش مي ‌دهند.

اوضاع دشوار سياسي و ظلم و نظارت ‌هاي حاكمان عصر حضور، به ويژه حاكمان اموي و عباسي، عاملي مهم در جلوگيري از رشد و گسترش معارف شيعي بوده است. در اكثر اين دوره ها، همت ائمه (ع) حفظ جان شيعيان و معارف اساسي تشيع مانند حفظ اصل امامت، و اعتقاد به مهدويت بوده است. بنابراين، طبيعي است كه نمي ‌توان اوضاع آن دوره را با اوضاع عادي براي گسترش يك انديشه مقايسه كرد. با توجه به همين شرايط پيچيده و خطرناك، ائمه(ع) جز در برخي مقاطع كوتاه زماني، نتوانستند آزادانه به تبيين و بسط علوم خود بپردازند و در نتيجه ابهام‌ هايي در ميان برخي از شيعيان و حتي برخي از اصحاب خاص ائمه(ع) دربارة برخي باورهاي شيعي مشاهده مي‌ شود.

نكتة ديگر اين است كه تثبيت و فراگيري يك انديشه مانند آموزة مهدويت و جزئيات آن در ميان عموم يك جامعه، نيازمند زماني طولاني است. به همين جهت تدريج در بيان مسائل، از شيوه‌هاي صحيح تعليمي است. بر اين اساس طبيعي است كه آموزة‌ مهدويت و جزئيات آن را امامان در يك بستر تاريخي در جامعة شيعي تبيين و تثبيت كرده ‌اند و ابهام ‌هاي برخي افراد، به معناي اصالت نداشتن اين باور نيست؛ بلكه يكي از عوامل آن، طبيعت بيان تدريجي مسائل است.

طبيعت موضوع مهدويت نيز به گونه‌ اي است كه ائمه (ع) نمي ‌خواستند، با بيان دور بودن زمان ظهور، انتظار را از جامعه شيعي بگيرند؛ زيرا آثار و فوايد انتظار، بسي بيشتر از دانستن دور بودن زمان ظهور است. به همين جهت ائمه(ع)، در عين اينكه سخن نادرست نمي ‌گفتند، معمولاً به گونه ‌اي سخن مي ‌گفتند كه شيعيان همواره در انتظار فرج باشند.

سطح علمي و ايماني افراد يك جامعه نيز يكسان نيست. به همين جهت نمي ‌توان وجود برخي برداشت‌ هاي نادرست يا ابهام‌ ها را در ميان عوام يك جامعه، به ابهام در آموزه‌ هاي آن دين يا مذهب گذاشت. چه بسا در دين كاملي مانند اسلام، عوام مسلمانان، برداشت ‌هاي بسيار متفاوت و حتي نادرستي از برخي مسائل آن داشته باشند؛ اما اين به معناي ابهام يا نقص در تعاليم اين دين مقدس نيست. برخي از ابهام ‌ها يا انحرافات جامعة شيعي در آموزة مهدويت نيز از اين قبيل است. مثلاً بسياري به جهت ناآگاهي در جريان فتنة واقفه، در امامت امام رضا (ع) گرفتار ترديد شدند؛ هرچند عدة كثيري نيز بودند كه با آگاهي صحيح، بدون هرگونه ترديد، به امامت آن حضرت معتقد بودند. بنابراين، نمي ‌توان تمام سخنان و باورهاي افراد را، ناشي از برداشت درست و دقيق آنان از معارف ديني دانست؛ چنان‌ كه جهل آنان همواره نشانة ابهام در معارف ديني نيست.

وجود انسان‌ هاي منحرف و دنيا طلب نيز در ايجاد و گسترش برخي جريان ‌هاي انحرافي مانند جريان كيسانيه، واقفه، غلات و ديگر فرق يادشده، مؤثر بوده است.

گذشته از اين عوامل كه هريك توجيه ‌گر بخشي از ابهام‌ هاي تاريخي اين موضوع در جامعة شيعي است، ابهام يا انحراف برخي افراد، به هر دليل كه باشد، به معناي نادرست بودن يك اعتقاد نيست. آموزة مهدويت، باوري است كه روايات معتبر و متعدد نبوي در ميان منابع شيعه و اهل ‌سنت و روايات بسيار امامان اهل ‌بيت (ع) آن را تثبيت مي ‌كند. بنابراين، وجود اختلافات تاريخي يادشده به معناي بطلان اين باور نيست.

در مجموع مي ‌توان گفت به رغم اجماع در باور به اصل موضوع مهدويت در ميان شيعيان، بيشتر، شناسايي شخص مهدي موعود و زمان آمدن ايشان يا برخي مباحث فرعي مرتبط به اين موضوع در كانون اختلاف بوده است كه اين امر با توجه به اوضاع سخت و تقيه‌ آور عصر حضور ائمه(ع)، تدريجي بودن بيان آموزه ‌ها، تفاوت سطح فكري و علمي افراد، تلاش ‌هاي جريان ‌هاي منحرف و برخي اسرار خود بحث مهدويت مانند معين نبودن زمان ظهور و تأكيد بر زنده نگه ‌داشتن انتظار ظهور و... طبيعي است و اشكالي بر اصالت باور شيعيان به مسئلة مهدويت به شمار نمي ‌آيد.


منابع
ابن بابويه القمي، علي ‌بن حسين، الإمامة والتبصرة من الحيرة، قم، مدرسه إمام مهدي(ع) ، 1404ق.
برقي، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، قم، دارالكتب الاسلامية، 1371ق.
‏تميمي مغربي، نعمان ‌بن محمد، شرح الاخبار في فضائل الائمة الاطهار، تحقيق سيد محمد حسيني جلالي، قم، مؤسسة النشر الاسلامي، 1409ق.
حِميَري قمي، عبدالله ‌بن جعفر، قرب الإسناد، تهران، كتابخانه نينوي، بي تا.
خزاز قمي، علي ‌بن محمد ، كفاية الأثر، قم، بيدار، 1401ق.
خوئي، سيد ابوالقاسم، معجم رجال الحديث، چ سوم، قم، منشورات مدينة العلم، 1403ق.
‏صدوق، محمد بن علي، كمال الدين و تمام النعمة، قم، دار الكتب الإسلاميه، 1395ق.
صفار، محمد بن حسن‌ بن فروخ، بصائر الدرجات، قم، كتابخانه آيت ‌الله مرعشي، 1404ق.
طوسي، محمد‌بن حسن، الأمالي، قم، دارالثقافة ، 1414ق.
ـــــ ، الغيبة، قم، مؤسسة معارف اسلامي، 1411ق.
علي ‌بن جعفر(ع)، مسائل علي ‌بن جعفر(ع)، قم، مؤسسه آل البيت(ع)، 1409ق.
كشي، محمدبن عمر، رجال الكشي، مشهد، دانشگاه مشهد، 1348.
كليني، محمدبن يعقوب، الكافي، تهران، دار الكتب الإسلامية، 1365.
مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، بيروت، مؤسسة الوفاء، 1404ق.
‏مفيد، محمد بن محمد بن نعمان، الإختصاص، قم، كنگره جهاني شيخ مفيد، 1413ق.
ـــــ ، الإرشاد، قم، كنگره جهاني شيخ مفيد، 1413ق.
ـــــ ، الفصول المختارة من العيون و المحاسن، بي‌جا، المؤتمر العالمي لألفية الشيخ المفيد، 1413ق.
نعماني، محمدبن ابراهيم، الغيبة، تهران، مكتبة الصدوق،1397ق.
نوبختي، حسن‌بن موسي، فرق الشيعه، نجف، المطبعة الحيدرية، 1355ق.


پی نوشت:
87. محمدبن علي صدوق، كمال الدين، ج2، ص377.
88. علي‌بن محمد خزاز قمي، همان، ص281.
89. محمدبن ابراهيم نعماني، همان، ص178.
90. ر.ك: محمدبن علي صدوق، كمال الدين، ج2، ص379 و 384 و 407ـ 409.
91. حسن‌بن موسي نوبختي، همان، ص94.
92. ر.ك: محمدبن يعقوب كليني، همان، ج1، ص505ـ 506 و محمدبن محمد نعمان مفيد، الارشاد، ج2، ص323.
93. ر.ك: محمدبن علي صدوق، كمال الدين، ج2، ص424؛ محمدبن محمد نعمان مفيد، الارشاد، ج2، ص339.
94. حسن‌بن موسي نوبختي، همان، ص96ـ 97؛ تميمي مغربي، شرح الاخبار، ج3 ص313.
95. حسن‌بن موسي نوبختي، همان، ص97ـ 98؛ تميمي مغربي، همان، ج3 ص313.
96. حسن‌بن موسي نوبختي، همان، ص100ـ102.
97. همان، ص105ـ 106.
98. فرقه ناميدن اين ديدگاه‌ ها همراه با نوعي تسامح است؛ زيرا بر خلاف فرق واقعي، بسياري از اين اقوال، معتقدان بسيار اندكي داشتند و بعد از مدتي نيز از بين رفتند.
99 حسن‌بن موسي نوبختي، همان، ص102ـ 103.
100. اطلاع دادن ائمه(ع) از امور پنهان، يكي از شيوه‌ هاي متداول براي اثبات امامتشان در مواردي بود كه ابهام‌ هاي زيادي در اين باره ايجاد مي ‌شد. در مورد امام زمان (عج) نيز اين روش باعث اطمينان و آشنايي عدة‌ زيادي از شيعيان با آن حضرت شد. ر.ك: محمد‌بن حسن طوسي، الغيبة، ص281؛ محمدبن علي صدوق، كمال‏الدين، ج2 ص476؛ محمدبن محمد نعمان مفيد، الارشاد، ج2، ص364ـ 365.
101. محمدبن علي صدوق، كمال‏الدين، ج2، ص426.

102. محمد‌بن حسن طوسي، الغيبة، ص357.
103. محمد بن علي صدوق، كمال ‏الدين، ج2، ص384.
104. محمد‌بن حسن طوسي، الغيبة، ص 247.
105. محمدبن محمد نعمان مفيد، الارشاد، ج2 ص348.
106. محمدبن علي صدوق، كمال الدين، ج2، ص407.
107. همان، ص 384.
108. همان، ص384 و 407 و 434.
109. ر.ك: محمد‌بن حسن طوسي، الغيبة، ص353.
110. محمدبن محمد نعمان مفيد، الفصول المختارة من العيون و المحاسن، ج2، ص321.

سيدعلي هاشمي
معرفت کلامی، سال اول، شماره چهارم، زمستان 1389، ص 5 ـ 34
شيعيان عصر حضور امامان‌(ع) و موضوع مهدويت- بخش چهارم


در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
نام:
ایمیل:
montazar.net

نظر سنجی
مایلید در کدام حوزه مطالب بیستری در سایت گذاشته شود؟
معارف مهدویتغرب و مهدویت
وظایف ما در عصر غیبتهنر و فرهنگ مهدویت
montazar.net

سایت های وابسته