montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net

آيه 14 سوره بقره: کرامات حضرت بعد از ولادت

وَ إِذا لَقُوا الَّذينَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا إِلى‏ شَياطينِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ
و چون با كسانى كه ايمان آورده‏ اند برخورد كنند، مى‏گويند: «ايمان آورديم»، و چون با شيطان هاى خود خلوت كنند، مى‏گويند: «در حقيقت ما با شماييم، ما فقط [آنان را] ريشخند مى‏كنيم.»

«شیطان» از «شَطَن» به معناى دور شده از خیر است كه به هركس القاى انحراف كند، اطلاق شده و به انسان‏ هاى بدكار و دور از حقّ نیز گفته مى ‏شود. [1]
منافق، نان را به نرخ روز مى‏خورد. به هر اظهار ایمان، نباید اعتماد قطعى كرد و باید مواظب عوامل نفوذى بود. منافق، شهامتِ صداقت ندارد و از مؤمنان ترس و هراس دارد. تماس و ارتباط منافقان با مؤمنان، آشكار و علنى است ولى تماس آنان با كفّار یا سران و رهبران خود، سرّى و محرمانه، در نهان و خلوت صورت مى‏گیرد. دوستان منافقان، شیطان صفت هستند. كفّار و منافقان با همدیگر ارتباط تشكیلاتى دارند و منافقان از آنان خطّ فكرى مى‏گیرند. اظهار ایمان از سوى منافق موقتى است، ولى كفر او پایدار و ثابت است. (در این آیه، ایمان، با جمله‏ى فعلیه و كفر با جمله‏ى اسمیّه آمده و جمله اسمیّه نشانه‏ى دوام و ثبوت است.)
منافقان با كافران نه تنها هم ‏فكرند بلكه كمك ‏كار هم نیز هستند. منافقان، مؤمنان را به استهزا مى‏گیرند.

سيد عبد الحسين طيب در تفسیر شیعی «اطيب البيان في تفسير القرآن» بیان می کند؛ در كتاب مدينة المعاجز در باب معجزات حضرت قائم ارواحنا له الفداء از راوندي از سعد بن عبد اللَّه اشعري روايت مي كند كه گفت‏:

«مخالفي با من مناظره نمود و گفت ابوبكر و عمر از روي ميل اسلام آوردند يا از روي اجبار و كراهت؟ من در فكر فرو رفتم و پيش خود گفتم اگر بگويم از روي اجبار اسلام آوردند آن موقع شمشير كشيده ‏اي نبود كه بترسند و اسلام بياورند و اگر بگويم از روي ميل اسلام آوردند، مؤمن كه پس از ايمانش كافر نمي شود، باري او را به طرز لطيفي از خود دفع نموده و همان ساعت به خانه احمد بن اسحاق رفتم كه اين سؤال را از وي بنمايم، گفتند او امروز به سامره رفته، من هم عازم سامره شده و با او خدمت حضرت عسكري عليه السّلام مشرف شده. و حديث بسيار مفصّل است، تا آنجا كه مي گويد: حضرت عسكري عليه السّلام به من فرمودند چهل مسأله تو چيست از اين بچه بپرس [يعني حضرت قائم ارواحنا له الفداء] تا جواب تو را بگويد، پس حضرت قائم ارواحنا له الفداء پيش از اينكه من ابتداء به سخن كنم، فرمودند:
به کسی که در مورد اسلام آوردن ابوبكر و عمر سؤال پرسید گفتی که نه از روی شوق و میل اسلام آوردند و نه از روی طمع پس بدان که آن دو نفر تنها از روی طمع اسلام آوردند و آن دو نفر از اهل کتاب شنیده بودند که عده ای می گویند محمد پیامبر شرق و غرب است و نبوتش تا روز قیامت باقی می ماند و عده ای دیگر معتقدند قسمت بزرگی از ملک دنیا را صاحب می شود و همه ی زمین برای او خضوع می کنند.
اسلام آوردند؛ با این طمع که محمدّ صلی الله علیه و آله و سلم هر یک از آنها را والی سرزمینی قرار دهد اسلام آوردند و هنگامی که از آن ناامید شدند با گروهی در قتل حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم در شب عقبه هم فکر شدند و برنامه ریزی کردند و در کمین حضرت نشستند، اما جبرئیل فرود آمد و حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم را از این امر باخبر کرد و حضرت در عقبه توقف کرد و گفت ای فلان ای فلان ای فلان بیرون بیایید همانا عبور نمی کنم مگر اینکه ببینیم شما بیرون آمده اید و حذیفه این را شنیده است و مَثَل این دو نفر هم چون طلحه و زبیر است که آن دو نفر با حضرت علی علیه السلام بعد قتل عثمان بیعت کردند با این طمع که حضرت آن دو نفر را فرمانده ولایتی قرار دهد و بیعتشان نه از روی میل و نه شوق و نه اکراه و اجبار بود و هنگامی که از حضرت علی علیه السلام مأیوس شدند عهدشان را شکستند و آنچه در خبر و روایت آمده است را انجام دادند.

يكي از سُنت هاي الهي تعلُقِ اراده ي خداوند به مُتمايز بودن انسان هاي برگزيده در هنگام ولادت است تا انسان هاي عادي بدانند كه افرادي شايستگي مقام نبوت يا منصَبِ والاي امامت را دارا مي شوند، كه در نسلي پاك و مُطهر متولد شوند به همين جهت سخن گفتن در ابتداي تولد يا خواندن قرآن نشانه ي عظيمي از قدرت خداوند در خلقت است تا به روشني جايگاه اينگونه افراد را در ميان مردم مشخص كند و بگويد كه اينان آنچنان به خدا نزديك هستند كه خداوند در كلام و زبان آنها حضوري مُستمر دارد كه از همان ابتداي تولد به زبان خدا با سايرين سخن مي گويند .
از بارزترين نشانه هاي ايمان به خداوند "سجده" است كه بيانگر عجز مخلوق در برابر خالق است و امام زمان ارواحنا له الفداء هم به عنوان نشانه هاي جاودانه اي از برگزيدگان در مقام ولايت در هنگام تولد خود سجده مي رود و خداي بزرگ را ستايش مي كند تا نشان بدهد از همان ابتداي تولد مرز ميان او و خداوند تا عبوديت محض پيش رفته و امام در مقام خليفه اللهي خود مأمور به نمايش گذاشتن تمام دارايي هاي خدايي در خود مي باشد و سجده برترين تصوير براي بيان رابطه ي عبودي با خالق است .


پی نوشت:
[1]مفردات راغب.
آيه 14 سوره بقره: کرامات حضرت بعد از ولادت


در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
نام:
ایمیل:
montazar.net

نظر سنجی
مایلید در کدام حوزه مطالب بیستری در سایت گذاشته شود؟
معارف مهدویتغرب و مهدویت
وظایف ما در عصر غیبتهنر و فرهنگ مهدویت
montazar.net

سایت های وابسته