|
|
|
|
|
|
|
 |
تقيّه كردن از اشرار و مخفى داشتن راز از اغيار
|
 |
|
|
در كافى به سند صحيحى از حضرت ابىعبداللَّه امام صادقعليه السلام آمده كه درباره فرموده خداى - عزّوجلّ - : أُولئِكَ يُؤْتُوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَيْنِ بِما صَبَرُوا؛ (1) آنان به خاطر صبرى كه كردند پاداششان را دو برابر گيرند.
فرمود: به خاطر صبرى كه بر تقيّه كردند وَيَدْرَؤُونَ بِالحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ؛ و با حسنه بدى را دفع مىنمايند.
فرمود: حسنه، تقيّه است و بدى فاش ساختن. (2) و در همان كتاب در خبر صحيحى از آن حضرتعليه السلام آمده كه فرمود: تقيّه سپر مؤمن و تقيّه پناهگاه مؤمن است و هركس را كه تقيّه نيست ايمان ندارد، همانا حديثى از احاديث ما به بندهاى مىرسد پس خداى عز و جل را بين خود و خدا با آن حديث ديندارى مىنمايد، و مايه عزّت او در دنيا و نور او در آخرت مىگردد. و بنده ديگر حديثى از احاديث ما به او مىرسد، پس او آن حديث را فاش مىسازد، و مايه خوارى او در دنيا مىشود، و خداى عز و جل آن نور را از او مىگيرد. (3)
و نيز در خبر صحيحى از هشام كندى (4) آمده كه گفت: شنيدم حضرت ابوعبداللَّه امام صادقعليه السلام مىفرمود: مبادا كارى كنيد كه ما را بدان سرزنش نمايند، زيرا كه به خاطر كردار فرزند بد، پدرش سرزنش مىگردد، شما براى كسى كه به او دل سپردهايد امام بر حق زينت باشيد و بر او مايه ننگ و عيب مباشيد.
در جماعتهاى آنان عامّه نماز بخوانيد و بيمارانشان را عيادت كنيد و در مراسم امواتشان حضور يابيد و در هيچ كار خيرى بر شما پيشى نگيرند، كه شما به آن خير از آنان سزاوارتريد. به خدا سوگند! كه خداوند به چيزى كه محبوبتر از خباء باشد عبادت نشده. عرض كردم: خباء چيست؟ فرمود: تقيّه. (5)
و در همان كتاب در حديث ديگرى از آن حضرتعليه السلام است كه فرمود: نفس كشيدن كسى كه به خاطر ما اندوهگين و براى ظلمى كه بر ما رفته غمگين است، تسبيح مىباشد، و اهتمام او به جهت امر ما عبادت و مخفى داشتنش راز ما را، جهاد در راه خدا است. (6)
محمد بن سعيد - يكى از روايان اين حديث - گويد: اين حديث را با آب طلا بنويس كه من چيزى بهتر از اين ننوشتهام.
و در كتاب كمال الدين از امام صادقعليه السلام روايت آمده كه از آن حضرت سؤال شد از بهترين عملى كه مؤمن در آن زمان - يعنى زمان غيبت امامعليه السلام - به كار بندد. حضرت فرمودند: نگهدارى زبان و خانهنشينى. (7)
و در تفسير نيشابورى آمده كه فرموده خداى تعالى: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ؛ (8) اى كسانى كه ايمان آوردهايد بر شما باد خودهاىتان كه اگر ديگران گمراه باشند هرگاه شما هدايت شده باشيد به شما زيانى ندارد. نزد ابن مسعود خوانده شد. وى گفت: اين در آخر الزمان خواهد بود.
مىگويم: و روايات در اين باب بسيار است كه براى پرهيز از اطاله گفتار از آوردن آنها خوددارى كرديم. در اينجا لازم است آنچه ممكن است بعضى پندارند كه در اخبارى كه از ائمه اطهارعليهم السلام روايت آمده اختلافى هست را دفع كنيم، و اين پندار به ذهن كسى مىآيد كه در آن اخبار خوب دقّت و تدبّر ندارد و در آغاز چنين گمان مىكند كه بين اين روايات تناقضى هست، از جهت آنكه در قسمتى از آنها امر فرمودهاند به دعوت و آشكار كردن مطالب، و در بخشى ديگر به مخفى داشتن و استتار و تقيّه دستور دادهاند.
توضيح اين مطلب بر حسب آنچه به بركت ائمه اطهارعليهم السلام از اخبار استفاده كردهايم اينكه، مردم بر دو گونهاند: يا عالِم و عارف به حق هستند، و يا غير عالم. و گونه دوم از آنها بر هشت دسته مىباشند:
دسته اول: افراد عامى جاهلى كه چنانچه حق را بشناسند از پذيرش آن سرباز نمىزنند.
دسته دوم: كسانى هستند كه در شبهه و سرگردانى افتادهاند، كه در صدد تحقيق و شناختن حق مىباشند، ولى به جهت و سببى در شبهه و حيرت گرفتار شدهاند.
دسته سوم: اهل ضلالت و گمراهى؛ كه به خاطر همنشينى با افراد گمراه كننده، يا خطاكردن در راه تحصيل علم و معرفت و يا مانند اينها، به گمراهى افتادهاند. و بر شخص عالم، به حكم عقل و نقل واجب است اين سه دسته را ارشاد كند و آنان را هدايت و دعوت نمايد.
و از پيغمبرصلى الله عليه وآله روايتى آمده كه حاصلش اين است: اگر خداوند به وسيله تو يك نفر را هدايت كند، از آنچه آفتاب بر آن مىتابد براى تو بهتر است.
دسته چهارم: منكران و معاندان با حق؛ كسانى كه اگر حق نزد آنان ياد شود آن را استهزا كرده، و امامعليه السلام و دعوت كننده به حق را مسخره مىنمايند.
دسته پنجم: منكران و معاندانى كه اظهار كردن حق نزد آنان سبب ضرر و زيان بر جان يا آبرو يا مال مىباشد.
و از اين دو دسته بايد تقيّه كرد، و به حكم عقل و نقل واجب است زبان از گفتگو با آنان بست، چنانكه بر صاحبانش بينش پوشيده نيست، كه در كافى به سند صحيحى از عبدالاعلى آمده كه گفت: شنيدم حضرت ابوعبد اللَّه امام صادقعليه السلام مىفرمود: همانا تحمُّل امر ما تنها به تصديق و قبول كردن آن نيست، از جمله تحمل امر ما پوشانيدن و حفظ كردن آن از غير اهلش مىباشد، پس سلام مرا به آنان شيعيان برسان و به ايشان بگو: خداى رحمت كند بندهاى را كه مودت و دوستى مردم را به سوى خود جلب نمايد، با آنان مخالفين به آنچه مىشناسند سخن بگوييد و آنچه را انكار مىدارند از آنها بپوشانيد.
سپس آن حضرتعليه السلام فرمود: به خدا سوگند! آن كسى كه به جنگ با ما برخاسته، زحمتش بر ما بيشتر نيست از كسى كه آنچه را اكراه داريم از قول ما مىگويد... . (9)
و در همان كتاب در حديث ديگرى از آن حضرتعليه السلام آمده كه فرمود: فاش كننده امر ما همچون انكار كننده آن است. (10)
نيز از آن حضرتعليه السلام است كه فرمود: همانا نُه دهم دين در تقيّه كردن است و هر كس تقيّه ندارد دين ندارد... . (11) و در همين معنى روايات بسيارى است.
دسته ششم: كسانى هستند كه عقل و معرفتشان ضعيف است، مؤمنانى كه نمىتوانند اسرار را تحمّل و قبول يا حفظ و مخفى كنند، از اين دسته نيز به حكم عقل و نقل بايد اسرار و رازها را نهفته داشت، چنانكه در احاديث گذشته ياد گرديد.
و در كافى در خبر صحيحى از حضرت ابوجعفرباقرعليه السلام آمده كه فرمود: به خدا سوگند محبوبترين اصحابم نزد من پرهيزكارترين و فقيهترين و رازدارترين آنها است، و بدترين و ناخوشايندترين آنان كسى است كه هرگاه بشنود حديثى به ما نسبت داده مىشود و از ما روايت مىگردد آن را نپذيرد و از آن بدش بيايد و آن را انكار نمايد، و كسى را كه به آن عقيده دارد تكفير كند، و حال آنكه او نمىداند شايد كه آن حديث از سوى ما صادر شده و به ما منسوب گرديده، و او با اين انكار از ولايت ما خارج مىشود. (12)
و در بصائر الدرجات به سند خود از حضرت ابى عبداللَّه امام صادقعليه السلام آمده كه فرمود: با مردم به آنچه مىشناسند رفتار كنيد و از آنچه منكرند واگذاريد، و بر خودتان و ما حملهها را متوجه نسازيد، به درستى كه امر ما سخت دشوار است كه آن را متحمل نمىشود جز فرشته مقرب، و يا پيغمبر مرسل، يا بنده مؤمنى كه خداوند دلش را براى ايمان آزموده باشد. (13)
و به سند خود از امام صادقعليه السلام از پدرشعليه السلام آورده كه فرمود: روزى در محضر امام على بن الحسينعليهما السلام سخن از تقيّه به ميان آمد. آن حضرت فرمود: به خدا اگر ابوذر مىدانست در دل سلمان چيست او را مىكشت، و حال آنكه رسول خداصلى الله عليه وآله ميان آن دو، برادرى برقرار كرده بود. پس درباره ساير مردم چه گمان داريد؟ همانا علم علما صعب مستصعب سخت دشوار است، آن را تحمل نمىكند مگر پيغمبر مرسل يا فرشته مقرّب و يا بنده مؤمنى كه خداوند دلش را به جهت ايمان آزموده باشد. حضرت فرمود: و بدين جهت سلمان از علما شد كه او مردى از ما اهل البيت است، از اين روى به ما منسوب شد. (14)
و به سند خود از امام باقرعليه السلام آورده كه فرمود: حديث ما صعب مستصعب است، آن را تحمل ندارد مگر فرشته مقرَّب يا پيغمبر مرسل يا مؤمنى آزموده شده، يا شهرى كه دژ محكمى داشته باشد. پس هر گاه امر ما واقع گشت و مهدى ما آمد هر مرد از شيعيان ما از شير جرىتر و از نيزه نافذتر خواهد بود، دشمن ما را با پاهايش لگد خواهد كرد و او را با كف دستش خواهد زد، و اين هنگامى است كه رحمت و گشايش خداوند بر بندگانش نازل شود. (15)
دسته هفتم: كسانى هستند كه به سبب روى گرداندنشان از حق و برگزيدن باطل، خداوند بر دلها و گوشهاىشان مهر زده است، كه دعوت به حق در آنها مؤثر نمىافتد، و نصيحت براىشان سودى نمىبخشد، هر چند كه ضررى به شخص نمىرسانند، ولى دعوت كردنشان رجحان ندارد، و اظهار حق نزد آنان پسنديده نيست، بلكه بهتر است از دعوت چنين كسانى خوددارى شده و حق براى آنها اظهار نگردد، چون فايدهاى در اين كار نيست يكسان است بر آنها خواه آنان را هشدار دهى يا هشدار ندهى ايمان نمىآورند (16).
لذا در روايات امر شده كه دعوت كردن آنها ترك گردد، چنانكه در كافى به سند خود از ثابت ابى سعيد آورده كه گفت: حضرت ابوعبد اللَّه امام صادقعليه السلام فرمود: اى ثابت! شما را با مردم چه كار؟ از آنها دست بداريد و هيچ كس را به امرتان دعوت ننماييد كه به خدا سوگند اگر اهل آسمان و زمين جمع شوند تا بندهاى را كه خدا خواسته هدايت شود گمراه سازند نخواهند توانست، از مردم دست بكشيد و مبادا كسى از شما بگويد: برادرم و پسر عمويم و همسايهام و از روى دلسوزى براى هدايتشان خود را به زحمت اندازد، زيرا كه خداى - عزّوجلّ - هرگاه خير بندهاى را بخواهد روحش را پاكيزه مىگرداند كه هر خوبى را بشنود، آن را بشناسد و هر بدى را بشنود آن را انكار نمايد.
آنگاه خداوند در دل او كلمهاى افكند كه به وسيله آن كارش فراهم آيد و با شناختن امر امامت انديشهاش سامان يابد. (17)
و در كتاب تحف العقول در سفارشهاى امام صادقعليه السلام به مؤمن الطاق نظير اين سخن آمده است. (18)
و نيز در كافى در خبر صحيحى از فضيل آمده كه گويد: به حضرت ابوعبداللَّه امام صادقعليه السلام عرضه داشتم: آيا مردم را به اين امر دعوت كنيم؟ فرمود: اى فضيل! هرگاه خداوند خير بندهاى را بخواهد فرشتهاى را فرمان دهد كه گردن آن بنده را بگيرد و او را خواه ناخواه به اين امر داخل نمايد. (19)
و در همان كتاب در حديث ديگرى از امام صادقعليه السلام آمده كه فرمود: به خاطر دين خود با مردم مخاصمه مكنيد، زيرا كه ستيزهجويى دل را بيمار مىنمايد، خداى - عزّوجلّ - به پيغمبرشصلى الله عليه وآله فرمود: إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَلكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشآءُ؛ (20) تو هر كس را دوست بدارى هدايت نكنى ولى خداوند هر كه را خواهد هدايت كند. و فرموده: أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ النّاسَ حَتّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ؛ (21) آيا تو مردم را وادار توانى كرد تا مؤمن باشند.
دسته هشتم: وضعشان مشخص نيست، يعنى: نمىدانى كه اهل دعوت و پذيرش حق هست يا نه؟ وظيفه عالم نسبت به چنين كسى همان روايتى است كه شيخ اقدم محمد بن الحسن صفّار در بصائر الدرجات به سند خود از اصبغ بن نباته از اميرمؤمنان علىعليه السلام آورده كه گفت: شنيدم آن حضرت مىفرمود: همانا حديث ما صعب مستصعب (22) است، خشن و مخشوش است. پس اندكى به سوى مردم برافكنيد هر كس آن را شناخت، او را بيفزاييد، و هر كه انكار كرد خوددارى نماييد. آن را تحمل نكند مگر سه طايفه: فرشتهاى مقرّب، يا پيغمبرى مرسل، يا بنده مؤمنى كه خداوند دلش را براى ايمان آزموده باشد. (23)
و به سند خود از فرات بن احمد آورده كه گفت: اميرمؤمنان علىعليه السلام فرمود: همانا اين حديث ما به گونهاى است كه دلها به سختى آن را مىپذيرد، پس هر كس آن را شناخت، او را بيفزاييد و آنان را كه روى گردانند، واگذاريد. (24)
و در حديث مرفوعى از حضرت ابوجعفر باقرعليه السلام آورده كه فرمود: همانا دلهاى مردم، اين حديث ما را به سختى پذيرا مىشود، پس هر كه به آن اقرار كرد او را بيفزاييد، و هر كس روى گردانيد رهايش كنيد.
به تحقيق كه به ناچار فتنهاى پيش خواهد آمد كه هر پشتيبان و برگزيدهاى نيز در آن سقوط كند، تا آنجا كه آن كس كه به خاطر كمال دقت يك دانه مو را دو تا كند هم سقوط مىنمايد، به حدّى كه جز ما و شيعيانمان باقى نماند. (25)
نعمانى نيز همين حديث را در كتاب الغيبة روايت آورده، و در آن پس از جمله: دلهاى مردم اين حديث ما را به سختى پذيرا مىشود آمده: پس اندكى به سوى آنان برافكنيد هر كس به آن اقرار كرد او را بيفزاييد، و هر كس آن را انكار كرد او را واگذاريد. (26)
|
|
|
1- سوره قصص، آيه 54.
2- اصول كافى، 217/2.
3- اصول كافى، 221/2.
4- مىگويم: ظاهر او هشام بن الحكم است كه ثقه مىباشد چنانكه در كتب رجال آمده. (مؤلف).
5- اصول كافى، 219/2.
6- اصول كافى، 226/2.
7- كمال الدين، 330/1.
8- سوره مائده، آيه 105.
9- اصول كافى، 222/2.
10- اصول كافى، 224/2.
11- اصول كافى 217/2.
12- اصول كافى، 223/2.
13- بصائرالدرجات ،26/1.
14- بصائرالدرجات، 25/1.
15- بصائر الدرجات، 24/1.
16- مضمون آيه 6 سوره بقره.
17- اصول كافى، 213/2.
18- تحف العقول، 229.
19- اصول كافى، 213/2، ح 3.
20- سوره قصص، آيه 56.
21- سوره يونس، آيه 99 و اصول كافى، 166/1 و نيز 213/2.
22- صعب: دشوار، و مستصعب آن است كه شنونده آن را دشوار مىبيند و خشن: ضد ليِّن و نرم است، چون تحمل آن براى كسانى كه آزموده نشدهاند دشوار مىباشد، و مخشوش: شترى است كه در بينىاش خشاش - به كسر - قرار مىدهند تا بيشتر رام گردد، براى توضيح بيشتر به ترجمه جلد اوّل همين كتاب مراجعه شود.(مترجم).
23- بصائر الدرجات، 21، باب 11، ح 5.
24- بصائر الدرجات، 23، باب 11، ح 12.
25- بصائرالدرجات، 23، باب 11، ح 14.
26- غيبت نعمغنى، 107.
|
|
|
|
|
|
|
|
|