تعداد موضوعها: 2430

Mahdinet.net   

 

صفحه اصلي

پرسش و پاسخ

 

پنجشنبه 18 شهريور 1389

 

انتظار

انتظار امام    

انتظار    

انتظار فَرج    

فلسفه انتظار    

وجوب انتظار حضرت    

افضل الاعمال    

انتظار مثبت    

انتظار منفى    

منتظران حقيقى    

منتظر    

معنى انتظار     

انتظار و بهداشت روان    

دشوارى انتظار    

انتظار و قصد قربت     

منزلت منتظران    

آسیب شناسی انتظار    

ویژگیها و تکالیف    

فواید دعا برای حضرت    

زمينه سازان ظهور    

عاشورا و انتظار    

انتظار در مسيحيت    

انتظار و صهيونيسم    

آثار انتظار    

     

تقيّه كردن از اشرار و مخفى داشتن راز از اغيار

  در كافى به سند صحيحى از حضرت ابى‏عبداللَّه امام صادق‏عليه السلام آمده كه درباره فرموده خداى - عزّوجلّ - : أُولئِكَ يُؤْتُوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَيْنِ بِما صَبَرُوا؛ (1) آنان به خاطر صبرى كه كردند پاداششان را دو برابر گيرند.
فرمود: به خاطر صبرى كه بر تقيّه كردند وَيَدْرَؤُونَ بِالحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ؛ و با حسنه بدى را دفع مى‏نمايند.
فرمود: حسنه، تقيّه است و بدى فاش ساختن. (2) و در همان كتاب در خبر صحيحى از آن حضرت‏عليه السلام آمده كه فرمود: تقيّه سپر مؤمن و تقيّه پناهگاه مؤمن است و هركس را كه تقيّه نيست ايمان ندارد، همانا حديثى از احاديث ما به بنده‏اى مى‏رسد پس خداى عز و جل را بين خود و خدا با آن حديث ديندارى مى‏نمايد، و مايه عزّت او در دنيا و نور او در آخرت مى‏گردد. و بنده ديگر حديثى از احاديث ما به او مى‏رسد، پس او آن حديث را فاش مى‏سازد، و مايه خوارى او در دنيا مى‏شود، و خداى عز و جل آن نور را از او مى‏گيرد. (3)
و نيز در خبر صحيحى از هشام كندى (4) آمده كه گفت: شنيدم حضرت ابوعبداللَّه امام صادق‏عليه السلام مى‏فرمود: مبادا كارى كنيد كه ما را بدان سرزنش نمايند، زيرا كه به خاطر كردار فرزند بد، پدرش سرزنش مى‏گردد، شما براى كسى كه به او دل سپرده‏ايد امام بر حق زينت باشيد و بر او مايه ننگ و عيب مباشيد.
در جماعت‏هاى آنان عامّه نماز بخوانيد و بيمارانشان را عيادت كنيد و در مراسم امواتشان حضور يابيد و در هيچ كار خيرى بر شما پيشى نگيرند، كه شما به آن خير از آنان سزاوارتريد. به خدا سوگند! كه خداوند به چيزى كه محبوب‏تر از خباء باشد عبادت نشده. عرض كردم: خباء چيست؟ فرمود: تقيّه. (5)
و در همان كتاب در حديث ديگرى از آن حضرت‏عليه السلام است كه فرمود: نفس كشيدن كسى كه به خاطر ما اندوهگين و براى ظلمى كه بر ما رفته غمگين است، تسبيح مى‏باشد، و اهتمام او به جهت امر ما عبادت و مخفى داشتنش راز ما را، جهاد در راه خدا است. (6)
محمد بن سعيد - يكى از روايان اين حديث - گويد: اين حديث را با آب طلا بنويس كه من چيزى بهتر از اين ننوشته‏ام.
و در كتاب كمال الدين از امام صادق‏عليه السلام روايت آمده كه از آن حضرت سؤال شد از بهترين عملى كه مؤمن در آن زمان - يعنى زمان غيبت امام‏عليه السلام - به كار بندد. حضرت فرمودند: نگهدارى زبان و خانه‏نشينى. (7)
و در تفسير نيشابورى آمده كه فرموده خداى تعالى: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ؛ (8) اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد بر شما باد خودهاى‏تان كه اگر ديگران گمراه باشند هرگاه شما هدايت شده باشيد به شما زيانى ندارد. نزد ابن مسعود خوانده شد. وى گفت: اين در آخر الزمان خواهد بود.
مى‏گويم: و روايات در اين باب بسيار است كه براى پرهيز از اطاله گفتار از آوردن آن‏ها خوددارى كرديم. در اين‏جا لازم است آنچه ممكن است بعضى پندارند كه در اخبارى كه از ائمه اطهارعليهم السلام روايت آمده اختلافى هست را دفع كنيم، و اين پندار به ذهن كسى مى‏آيد كه در آن اخبار خوب دقّت و تدبّر ندارد و در آغاز چنين گمان مى‏كند كه بين اين روايات تناقضى هست، از جهت آن‏كه در قسمتى از آن‏ها امر فرموده‏اند به دعوت و آشكار كردن مطالب، و در بخشى ديگر به مخفى داشتن و استتار و تقيّه دستور داده‏اند.
توضيح اين مطلب بر حسب آنچه به بركت ائمه اطهارعليهم السلام از اخبار استفاده كرده‏ايم اين‏كه، مردم بر دو گونه‏اند: يا عالِم و عارف به حق هستند، و يا غير عالم. و گونه دوم از آن‏ها بر هشت دسته مى‏باشند:
دسته اول: افراد عامى جاهلى كه چنانچه حق را بشناسند از پذيرش آن سرباز نمى‏زنند.
دسته دوم: كسانى هستند كه در شبهه و سرگردانى افتاده‏اند، كه در صدد تحقيق و شناختن حق مى‏باشند، ولى به جهت و سببى در شبهه و حيرت گرفتار شده‏اند.
دسته سوم: اهل ضلالت و گمراهى؛ كه به خاطر همنشينى با افراد گمراه كننده، يا خطاكردن در راه تحصيل علم و معرفت و يا مانند اين‏ها، به گمراهى افتاده‏اند. و بر شخص عالم، به حكم عقل و نقل واجب است اين سه دسته را ارشاد كند و آنان را هدايت و دعوت نمايد.
و از پيغمبرصلى الله عليه وآله روايتى آمده كه حاصلش اين است: اگر خداوند به وسيله تو يك نفر را هدايت كند، از آنچه آفتاب بر آن مى‏تابد براى تو بهتر است.
دسته چهارم: منكران و معاندان با حق؛ كسانى كه اگر حق نزد آنان ياد شود آن را استهزا كرده، و امام‏عليه السلام و دعوت كننده به حق را مسخره مى‏نمايند.
دسته پنجم: منكران و معاندانى كه اظهار كردن حق نزد آنان سبب ضرر و زيان بر جان يا آبرو يا مال مى‏باشد.
و از اين دو دسته بايد تقيّه كرد، و به حكم عقل و نقل واجب است زبان از گفتگو با آنان بست، چنان‏كه بر صاحبانش بينش پوشيده نيست، كه در كافى به سند صحيحى از عبدالاعلى آمده كه گفت: شنيدم حضرت ابوعبد اللَّه امام صادق‏عليه السلام مى‏فرمود: همانا تحمُّل امر ما تنها به تصديق و قبول كردن آن نيست، از جمله تحمل امر ما پوشانيدن و حفظ كردن آن از غير اهلش مى‏باشد، پس سلام مرا به آنان شيعيان برسان و به ايشان بگو: خداى رحمت كند بنده‏اى را كه مودت و دوستى مردم را به سوى خود جلب نمايد، با آنان مخالفين به آنچه مى‏شناسند سخن بگوييد و آنچه را انكار مى‏دارند از آن‏ها بپوشانيد.
سپس آن حضرت‏عليه السلام فرمود: به خدا سوگند! آن كسى كه به جنگ با ما برخاسته، زحمتش بر ما بيشتر نيست از كسى كه آنچه را اكراه داريم از قول ما مى‏گويد... . (9)
و در همان كتاب در حديث ديگرى از آن حضرت‏عليه السلام آمده كه فرمود: فاش كننده امر ما همچون انكار كننده آن است. (10)
نيز از آن حضرت‏عليه السلام است كه فرمود: همانا نُه دهم دين در تقيّه كردن است و هر كس تقيّه ندارد دين ندارد... . (11) و در همين معنى روايات بسيارى است.
دسته ششم: كسانى هستند كه عقل و معرفتشان ضعيف است، مؤمنانى كه نمى‏توانند اسرار را تحمّل و قبول يا حفظ و مخفى كنند، از اين دسته نيز به حكم عقل و نقل بايد اسرار و رازها را نهفته داشت، چنان‏كه در احاديث گذشته ياد گرديد.
و در كافى در خبر صحيحى از حضرت ابوجعفرباقرعليه السلام آمده كه فرمود: به خدا سوگند محبوب‏ترين اصحابم نزد من پرهيزكارترين و فقيه‏ترين و رازدارترين آن‏ها است، و بدترين و ناخوشايندترين آنان كسى است كه هرگاه بشنود حديثى به ما نسبت داده مى‏شود و از ما روايت مى‏گردد آن را نپذيرد و از آن بدش بيايد و آن را انكار نمايد، و كسى را كه به آن عقيده دارد تكفير كند، و حال آن‏كه او نمى‏داند شايد كه آن حديث از سوى ما صادر شده و به ما منسوب گرديده، و او با اين انكار از ولايت ما خارج مى‏شود. (12)
و در بصائر الدرجات به سند خود از حضرت ابى عبداللَّه امام صادق‏عليه السلام آمده كه فرمود: با مردم به آنچه مى‏شناسند رفتار كنيد و از آنچه منكرند واگذاريد، و بر خودتان و ما حمله‏ها را متوجه نسازيد، به درستى كه امر ما سخت دشوار است كه آن را متحمل نمى‏شود جز فرشته مقرب، و يا پيغمبر مرسل، يا بنده مؤمنى كه خداوند دلش را براى ايمان آزموده باشد. (13)
و به سند خود از امام صادق‏عليه السلام از پدرش‏عليه السلام آورده كه فرمود: روزى در محضر امام على بن الحسين‏عليهما السلام سخن از تقيّه به ميان آمد. آن حضرت فرمود: به خدا اگر ابوذر مى‏دانست در دل سلمان چيست او را مى‏كشت، و حال آن‏كه رسول خداصلى الله عليه وآله ميان آن دو، برادرى برقرار كرده بود. پس درباره ساير مردم چه گمان داريد؟ همانا علم علما صعب مستصعب سخت دشوار است، آن را تحمل نمى‏كند مگر پيغمبر مرسل يا فرشته مقرّب و يا بنده مؤمنى كه خداوند دلش را به جهت ايمان آزموده باشد. حضرت فرمود: و بدين جهت سلمان از علما شد كه او مردى از ما اهل البيت است، از اين روى به ما منسوب شد. (14)
و به سند خود از امام باقرعليه السلام آورده كه فرمود: حديث ما صعب مستصعب است، آن را تحمل ندارد مگر فرشته مقرَّب يا پيغمبر مرسل يا مؤمنى آزموده شده، يا شهرى كه دژ محكمى داشته باشد. پس هر گاه امر ما واقع گشت و مهدى ما آمد هر مرد از شيعيان ما از شير جرى‏تر و از نيزه نافذتر خواهد بود، دشمن ما را با پاهايش لگد خواهد كرد و او را با كف دستش خواهد زد، و اين هنگامى است كه رحمت و گشايش خداوند بر بندگانش نازل شود. (15)
دسته هفتم: كسانى هستند كه به سبب روى گرداندنشان از حق و برگزيدن باطل، خداوند بر دل‏ها و گوش‏هاى‏شان مهر زده است، كه دعوت به حق در آن‏ها مؤثر نمى‏افتد، و نصيحت براى‏شان سودى نمى‏بخشد، هر چند كه ضررى به شخص نمى‏رسانند، ولى دعوت كردنشان رجحان ندارد، و اظهار حق نزد آنان پسنديده نيست، بلكه بهتر است از دعوت چنين كسانى خوددارى شده و حق براى آن‏ها اظهار نگردد، چون فايده‏اى در اين كار نيست يكسان است بر آن‏ها خواه آنان را هشدار دهى يا هشدار ندهى ايمان نمى‏آورند (16).
لذا در روايات امر شده كه دعوت كردن آن‏ها ترك گردد، چنان‏كه در كافى به سند خود از ثابت ابى سعيد آورده كه گفت: حضرت ابوعبد اللَّه امام صادق‏عليه السلام فرمود: اى ثابت! شما را با مردم چه كار؟ از آن‏ها دست بداريد و هيچ كس را به امرتان دعوت ننماييد كه به خدا سوگند اگر اهل آسمان و زمين جمع شوند تا بنده‏اى را كه خدا خواسته هدايت شود گمراه سازند نخواهند توانست، از مردم دست بكشيد و مبادا كسى از شما بگويد: برادرم و پسر عمويم و همسايه‏ام و از روى دلسوزى براى هدايتشان خود را به زحمت اندازد، زيرا كه خداى - عزّوجلّ - هرگاه خير بنده‏اى را بخواهد روحش را پاكيزه مى‏گرداند كه هر خوبى را بشنود، آن را بشناسد و هر بدى را بشنود آن را انكار نمايد.
آن‏گاه خداوند در دل او كلمه‏اى افكند كه به وسيله آن كارش فراهم آيد و با شناختن امر امامت انديشه‏اش سامان يابد. (17)
و در كتاب تحف العقول در سفارش‏هاى امام صادق‏عليه السلام به مؤمن الطاق نظير اين سخن آمده است. (18)
و نيز در كافى در خبر صحيحى از فضيل آمده كه گويد: به حضرت ابوعبداللَّه امام صادق‏عليه السلام عرضه داشتم: آيا مردم را به اين امر دعوت كنيم؟ فرمود: اى فضيل! هرگاه خداوند خير بنده‏اى را بخواهد فرشته‏اى را فرمان دهد كه گردن آن بنده را بگيرد و او را خواه ناخواه به اين امر داخل نمايد. (19)
و در همان كتاب در حديث ديگرى از امام صادق‏عليه السلام آمده كه فرمود: به خاطر دين خود با مردم مخاصمه مكنيد، زيرا كه ستيزه‏جويى دل را بيمار مى‏نمايد، خداى - عزّوجلّ - به پيغمبرش‏صلى الله عليه وآله فرمود: إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَلكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشآءُ؛ (20) تو هر كس را دوست بدارى هدايت نكنى ولى خداوند هر كه را خواهد هدايت كند. و فرموده: أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ النّاسَ حَتّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ؛ (21) آيا تو مردم را وادار توانى كرد تا مؤمن باشند.
دسته هشتم: وضعشان مشخص نيست، يعنى: نمى‏دانى كه اهل دعوت و پذيرش حق هست يا نه؟ وظيفه عالم نسبت به چنين كسى همان روايتى است كه شيخ اقدم محمد بن الحسن صفّار در بصائر الدرجات به سند خود از اصبغ بن نباته از اميرمؤمنان على‏عليه السلام آورده كه گفت: شنيدم آن حضرت مى‏فرمود: همانا حديث ما صعب مستصعب (22) است، خشن و مخشوش است. پس اندكى به سوى مردم برافكنيد هر كس آن را شناخت، او را بيفزاييد، و هر كه انكار كرد خوددارى نماييد. آن را تحمل نكند مگر سه طايفه: فرشته‏اى مقرّب، يا پيغمبرى مرسل، يا بنده مؤمنى كه خداوند دلش را براى ايمان آزموده باشد. (23)
و به سند خود از فرات بن احمد آورده كه گفت: اميرمؤمنان على‏عليه السلام فرمود: همانا اين حديث ما به گونه‏اى است كه دل‏ها به سختى آن را مى‏پذيرد، پس هر كس آن را شناخت، او را بيفزاييد و آنان را كه روى گردانند، واگذاريد. (24)
و در حديث مرفوعى از حضرت ابوجعفر باقرعليه السلام آورده كه فرمود: همانا دل‏هاى مردم، اين حديث ما را به سختى پذيرا مى‏شود، پس هر كه به آن اقرار كرد او را بيفزاييد، و هر كس روى گردانيد رهايش كنيد. به تحقيق كه به ناچار فتنه‏اى پيش خواهد آمد كه هر پشتيبان و برگزيده‏اى نيز در آن سقوط كند، تا آنجا كه آن كس كه به خاطر كمال دقت يك دانه مو را دو تا كند هم سقوط مى‏نمايد، به حدّى كه جز ما و شيعيانمان باقى نماند. (25)
نعمانى نيز همين حديث را در كتاب الغيبة روايت آورده، و در آن پس از جمله: دل‏هاى مردم اين حديث ما را به سختى پذيرا مى‏شود آمده: پس اندكى به سوى آنان برافكنيد هر كس به آن اقرار كرد او را بيفزاييد، و هر كس آن را انكار كرد او را واگذاريد. (26)

  1- سوره قصص، آيه 54.
2- اصول كافى، 217/2.
3- اصول كافى، 221/2.
4- مى‏گويم: ظاهر او هشام بن الحكم است كه ثقه مى‏باشد چنانكه در كتب رجال آمده. (مؤلف).
5- اصول كافى، 219/2.
6- اصول كافى، 226/2.
7- كمال الدين، 330/1.
8- سوره مائده، آيه 105.
9- اصول كافى، 222/2.
10- اصول كافى، 224/2.
11- اصول كافى 217/2.
12- اصول كافى، 223/2.
13- بصائرالدرجات ،26/1.
14- بصائرالدرجات، 25/1.
15- بصائر الدرجات، 24/1.
16- مضمون آيه 6 سوره بقره.
17- اصول كافى، 213/2.
18- تحف العقول، 229.
19- اصول كافى، 213/2، ح 3.
20- سوره قصص، آيه 56.
21- سوره يونس، آيه 99 و اصول كافى، 166/1 و نيز 213/2.
22- صعب: دشوار، و مستصعب آن است كه شنونده آن را دشوار مى‏بيند و خشن: ضد ليِّن و نرم است، چون تحمل آن براى كسانى كه آزموده نشده‏اند دشوار مى‏باشد، و مخشوش: شترى است كه در بينى‏اش خشاش - به كسر - قرار مى‏دهند تا بيشتر رام گردد، براى توضيح بيشتر به ترجمه جلد اوّل همين كتاب مراجعه شود.(مترجم).
23- بصائر الدرجات، 21، باب 11، ح 5.
24- بصائر الدرجات، 23، باب 11، ح 12.
25- بصائرالدرجات، 23، باب 11، ح 14.
26- غيبت نعمغنى، 107.

 
   
  copyright @ 2005   تماس با ما    شبكه امام مهدي عجل الله تعالى فرجه الشريف