montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net

آیه 12 سوره طه: وقایع پیش از ظهور راهی برای نزدیکی به خدا

إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً
اين منم پروردگار تو، پاى ‏پوش خويش بيرون آور كه تو در وادى مقدس «طُوى‏» هستى. (۱۲)

تفسیر آیه
در ترجمه بيان السعادة في مقامات العباده، از سلطان محمد گنابادي در ذیل این آیه آمده:
اين حالت، اول مقام اطّلاع بر غيب و لذّت بردن از باطن ‏هاي شرع است، اين اوّل مقامي است كه عبد صلاحيّت پيدا مي كند كه خدا او را براي دعوت و تكميل به سوي خلق برگرداند، چه دعوت او در اين حالت روي آگاهي و بصيرت انجام مي ‏گيرد و اين بنده در واقع از پيروان محمّد صلّي اللّه عليه و آله مي ‏شود كه خداوند به آن‏ ها اشاره كرده و فرموده: «قُلْ هذِهِ سَبِيلِي أَدْعُوا إِلَي اللَّهِ عَلي‏ بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِي» خواه از امّت محمّد باشد يا از امّت‏ هاي پيشين.
چون انسان فطرتاً وابسته به كثرت‏ هاست و به اين مقام نمي‏ رسد مگر كسي كه كثرت ‏ها را دور بريزد و انانيّت را با همه ‏ي اقسامش از خود زايل كند.
لذا خداي تعالي هر گاه بخواهد بنده ‏اي را به اين مقام‏ برساند او را به بلاهاي رواني و بدني و حقّي و خلقي مبتلا مي ‏سازد تا در نهايت زجر و امتناع منزجر شود و در نهايت وحشت مستوحش گردد و از كثرت به وحدت متمايل شود، از اين رو قبل از ظهور صاحب الامر، دجّال و سفياني ظاهر مي ‏شوند و قبل از خراب شدن دنيا يأجوج و مأجوج پديدار مي ‏شوند.
همچنین «محمد جواد نجفی خمینی در «تفسیر آسان» این گونه می گوید:
و اكنون بنگريم كه حضرت بقية اللّه الاعظم امام زمان عليه السّلام در اين باره چه مي فرمايد: سعد بن عبد اللّه قمي مي گويد: به حجت قائم گفتم: يا بن رسول اللّه! مرا از اين امري كه خدا به موسي وحي كرد و فرمود «فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ ...» آگاه كن. فقهاء شيعه و سني مي گويند: نعلين ‏هاي حضرت موسي از پوست مرداري بود كه دباغي نشده بود.
امام زمان عليه السّلام فرمود: كسي كه اين سخن را بگويد به موسي بن عمران افتراء زده است، و آن بزرگوار را در باره نبوت و پيامبريش جاهل و نادان‏ دانسته است. زيرا يك ‏چنين عملي از دو خطا و دو حال خارج نيست. و آن اينكه: يا نماز خواندن موسي با يك چنين نعلين‏ هایي جایز بوده، يا نبوده است.
اگر نماز خواندن با آنها جایز بود، پس پوشيدن آنها و داخل آن بقعه شدن هم در صورتي كه آن بقعه مقدس نمي ‏بود جایز بود. و اگر آن بقعه مقدس بوده، پس از، نماز مقدس ‏تر و پاكيزه ‏تر نبوده است. و اگر نماز حضرت موسي در آن جايز نبوده، پس اين اشكال بر موسي وارد مي ‏شود كه حلال و حرام را ندانسته باشد و نداند كه با چه چيزي مي توان نماز خواند، و با چه چيزي نمي ‏توان. و اين كفر است.
راوي مي ‏گويد: به آن بزرگوار گفتم: پس مرا از تأويل اين آيه آگاه كن! فرمود: حضرت موسي در آن وادي مقدس با خدا مناجات كرد و گفت: بار پروردگارا! من نسبت به تو يك محبت مخلصانه‏ اي دارم. من قلب خود را از محبت غير تو شستشو داده‏ ام. و چون حضرت موسي فوق ‏العاده به- زوجه‏ اش محبت داشت لذا خداوند سبحان در اين آيه مي فرمايد «فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ» يعني اگر محبت مرا مخلصانه در قلب خويشتن جاي داده‏ اي پس محبت زوجه خود را از قلبت بيرون كن. اگر اين عمل را انجام دهي قلب خود را از ميل و محبت به غير من شستشو داده ‏اي.

در تفسير اثنا عشري‏ از حسين بن احمد حسيني شاه عبدالعظيمي آمده که:
در اكمال الدين صدوق- از حضرت ولي عصر حجة بن الحسن عجل اللّه تعالي فرجه در حديثي سعد بن عبد اللّه قمي عرض كرد: خبر ده مرا يابن رسول اللّه از امر الهي به پيغمبر خود موسي (فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ ...) به درستي كه فقهاء فريقين گمان كنند كه از پوست مرده بوده؟
حضرت فرمود: هر كه اين را گويد افترا نموده بر موسي عليه السلام و نادان دانسته او را در نبوتش، زيرا امر از دو قسم خالي نيست: يا نماز موسي در آن جايز بوده يا جايز نبوده، اگر جايز بوده، جايز بوده براي او پوشيدن در آن بقعه هر گاه بقعه مقدسه نباشد، و اگر بقعه مقدسه مطهره باشد، اقدس و اطهر از نماز نباشد. و اگر نماز موسي در آن جايز نبوده، لازم آيد موسي نشناخته باشد حلال را از حرام و نداند آنچه نماز در آن جايز باشد يا نباشد و اين كفر است.
عرض شد: خبر ده مرا اي مولاي من از تأويل در آن؟
فرمود: موسي مناجات نمود با پروردگار خود در وادي مقدس، عرض كرد:
اي پروردگار، به تحقيق خالص نمودم براي تو محبت خود را و شستم قلب خود را از غير تو. و به اهلش محبت شديد داشت، پس خداي تعالي فرمود: «فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ» يعني بيفكن محبت اهل را از قلب خود اگر محبت تو براي من خالص و قلب تو از ميل به غير من شسته است [1].

سيد علي اكبر قرشي در تفسير احسن الحديث آورده:
در روايات شيعه و اهل سنّت آمده است: علّت نهي آن بود كه كفش هاي موسي از پوست الاغ مرده بود ولي ظهور آيه در آنست كه: علّت نهي احترام موقف بوده است [2] از بعضي صوفيه نقل شده: منظور از آن كنار انداختن هواهاي نفس است، ولي اين سخن عبث و باطل است.
‏ سيد محمد ابراهيم بروجردي نیز در تفسير جامع بیان می کند:
ابن بابويه ذيل آيه «فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُويً» به سند خود از سعد بن عبد اللّه قمي و او از حضرت حجة قائم (عج) در حديث مفصلي روايت كرده:
گفت حضورش عرض كردم اي فرزند رسول خدا مرا از تأويل اين آيه مطلع فرمایيد زيرا مردم خيال مي كنند كه كفش حضرت موسي از پوست حيوان مرده بوده است. فرمود هر كس چنين تصوري داشته باشد بر موسي افترا بسته و با آنكه او را پيغمبر مي داند جاهل فرض كرده است، زيرا از دو حال خارج نيست يا براي موسي نمازگذاردن در پوست حيوان مرده جايز بوده يا جايز نبوده اگر جايز بوده پوشيدن آن در آن بقعه نيز اشكالي نداشته باشد چه هر قدر آن بقعه مطهر و مقدس باشد از محل نماز گذاردن مقدس و محترم‏ تر نيست و اگر استعمال پوست مردار در حال نماز جايز نبوده پس بايد چنين تصور كرد كه موسي حلال و حرام خدا را ندانسته باشد و اين معني كفر است و از پيغمبر خدا چنين كاري سرنمي زند. راوي مي گويد حضورش عرضه داشتم پس تأويل و تفسير آيه را بيان فرمایيد؛ فرمود موسي در مقام مناجات با خداي خود عرض مي كرد پروردگارا من محبت خود را خالص كرده‏ ام براي ذات مقدس تو و دل خود را از محبت غير تو پاك نموده و شستشو داده‏ ام ولي چون موسي به عيال خود سخت علاقمند و مفتون بود خطاب رسيد كه اي موسي اگر چنين است كه دل خود را از محبت غير فارغ ساخته‏ اي پس چرا محبت عيالت را هنوز در دل داري بايد براي خاطر ما محبت اهل خود را از دل بر كني «فَاخْلَعْ نَعْلَيْك»‏.

محمد بن علي شريف لاهيجي نیز در تفسير شريف لاهيجي آورده:
«فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ‏» پس دور كن از پاي خود نعلين خود را تا قدم تو اين ارض مقدس را مس كند و از قائم آل محمد صلوات اللَّه عليه و آله مروي است كه آن حضرت بعد از نفي اينكه آن نعلين از جلد ميته بوده چنان كه معتقد اهل سنت است، فرمودند كه: چون موسي شيفته محبت اهل خود بود، حق سبحانه و تعالي از امر بخلع نعلين اشارت مي‏كند به انتزاع محبت اهل از دل او و مي ‏فرمايد كه دور كن از دل خود محبت غير ما را از اهل و عيال تا آنكه در محبت ما يك رو باشي و يك دل و از غير ما معرض و بر ما مقبل، بنا بر اين آنچه در من لا يحضره الفقيه روايت كرده كه حضرت صادق عليه السّلام فرمودند:
«كانتا من جلد حمار ميت» به طريق تقيه خواهد بود. و در علل الشرائع از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه مراد از خلع نعلين، رفع دو خوف است از خود: يكي خوف ضايع شدن اهل او است كه در وقت زائيدن او را گذاشته بود، و ديگري خوف از فرعون، و مي‏ تواند كه هم آنچه قائم آل محمد صلوات اللَّه عليه و آله و هم آنچه صادق آل محمد فرموده هر دو از ما صدقات خلع نعلين باشند تا منافاتي ميان اين دو حديث نباشد.
در تفسير هدايت‏ که ترجمه تفسير من هدي القرآن است اینگونه آمده که:
إِنِّي أَنَا رَبُّكَ من پروردگار تو هستم.»
اين بار پاسخ صريح و روشن بود. آن كه با تو سخن مي‏گويد خداي تعالي است.
«فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ» پاي افزارت را بيرون كن.
نخستين فرمان بيرون آوردن كفش ها بود به احترام كلام خدا.
«إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُويً» كه اينك در وادي مقدس طوي هستي.»
چرا كفش ها را بيرون آورد؟ چه رابطه ‏اي ميان بيرون آوردن كفش ها و انسان در يك مكان مقدس است؟ چرا آن مكان مقام تقدس يافته است؟
اما جواب: به نظر من بيرون آوردن كفش رمزي است كه به تجرد انسان از همه علايق اشارت دارد و تا اين تجرد نباشد پرتو آسماني را نتواند يافت.
وقتي كه به زن و فرزند به مقام و مال و جاه دلبسته باشد هرگز معني رسالت الهي را در نيابد.
زماني كه تو از همه علايق مجرد شدي به خدا توجه مي ‏يابي. در حج هم همين گونه است در آنجا نيز فرمان مي ‏شود، كه لباس ها را از تن بيرون كنند و لباسي ساده بر تن پوشند. آن كه احرام مي ‏بندد از همه علايق زميني و ارزش هاي مادي دل برمي ‏كند و به خداي تبارك و تعالي روي مي ‏آورد.
بعضي از كوته‏ نظران پنداشته ‏اند از اين روي به موسي خطاب شد كه كفش بيرون كند، كه كفش هاي او از پوست خر بود، ولي در حديثي به جا مانده از حضرت حجت اروحنا له الفداء در كتاب كمال الدين و تمام النعمه از عبد اللَّه القمي چنين روايت شده كه: من به امام دوازدهم عرض كردم يا بن رسول اللَّه مرا بگوي از خطاب «پاي افزار بيرون كن» كه خدا در وادي مقدس طوي به موسي خطاب كرد. بعضي مي ‏گويند از اين رو چنين فرماني آمد كه كفش هاي او از پوست مردار بود. حضرت فرمود: آنان كه چنين پنداشته ‏اند، مردمي نادانند و گويي نبوت او را انكار مي ‏كنند.
اين سخن كه مي‏گويند از دو اشتباه خالي نيست. يا نماز موسي در آن كفش ها جايز بوده يا جايز نبوده است. اگر نمازش در آنها جايز بوده پس پوشيدن آنها در آن بقعه هم جايز بوده است، زيرا آن بقعه هر چه هم مقدس و مطهر بوده باشد از نماز مقدس ‏تر و مطهرتر نبوده است و اگر نماز موسي در آن كفش ها جايز نبوده است لازم مي ‏آيد كه اعتراف كنيم كه موسي حلال از حرام نمي ‏شناخته و نمي‏ دانسته كه نماز در چه لباسي رواست و در چه لباسي نارواست و چنين پنداري كفر است. راوي مي ‏گويد: پرسيدم پس تأويل آن چيست؟ آن حضرت اروحنا له الفداء فرمود كه موسي با پروردگارش در آن سرزمين مقدس مناجات كرد و گفت پروردگارا من محبت خود براي تو خالص كردم و دل از جز تو شستشو دادم. موسي به زن و فرزند خود بسيار دلبسته بود خطاب آمد كه «پاي افزار بيرون كن» يعني محبت زن و فرزند را از دل بران ... [3]
سؤال ديگر اين است كه چه رابطه ‏اي است ميان بيرون كردن كفش و سرزمين مقدس طوي؟
رابطه ميان اين دو اين است كه انسان در اماكن مقدسه و مشرفه نبايد فقط به خشوع قلب اكتفاء كند بلكه بايد ظاهر خود را هم به گونه ‏اي درآورد كه نشان خشوع از آن آشكار باشد.
چنان كه در بعضي از اماكن مقدسه واجب است كه انسان با گام هاي كوتاه و آهسته آهسته پيش رود و اين دليلي است به رفتار خاشعانه او. خداي تعالي هم موسي را امر مي‏ كند پاي افزار بيرون كند در مكان مقدسي كه تقدس آن از خود نيست بلكه از آن رو مقدس است كه وحي الهي در آنجا نازل شده و وحي مقدس است.
وادي مقدس طوي در كنار طور سيناست و سبب قداست او بر حسب حديثي كه از رسول اللَّه روايت شده اين است كه ارواح در آنجا تقديس يافته ‏اند و ملائكه صفا يافته ‏اند و خداي عز و جل با موسي سخن گفته است. [4]

تفاسیر مهدوی اهل سنت از جمله تفسير ابن عربي آمده:
و قوله تعالي «فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ» له ظاهر و باطن، فأما ظاهره فالحكمة في الأمر بخلع النعل الظاهر، ان سير الانبياء في الارض كان سير اعتبار و ادكار و نظر لما اودع فيها من سر البدء و الاعادة بمقتضي قوله تعالي «قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ يُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ ...» و كان المراد التعرف لموسي بسر الاعادة و قيام الساعة، و لهذا كانت مناجاته من الجانب الغربي، لأن من اكبر آيات الساعة طلوع الشمس من مغربها، و قيل له في أول مناجاته (إنني انا الله لا اله الا انا فاعبدني و اقعر الصلاة لذكري ان الساعة اتية) و من المعلوم أن بعث الخلائق و حشرهم يكون من الارض المقدسة، و قد فسر قوله تعالي « وَاسْتَمِعْ يَوْمَ يُنَادِ الْمُنَادِي مِنْ مَكَانٍ قَرِيبٍ» أي من صخرة بيت المقدس، فمن هاهنا قيل لموسي (ع) عند ما سار بأهله و بلغ بيت المقدس و كشف له عن سر ما أودع فيه من قيام الساعة «فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ» تنبيهاً علي أنه انتهي سفرك و بلغ ما كان المراد بك من التعرف و لهذا قيل له «إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ» اي هذا هو الوادي الذي اودع فيه سر قيام الساعة و رجوع الخلائق الي الله تعالي فاخلع نعليك و الق عصاك فان النعل و اخذ العصا من توابع السفر و خلع النعل و القا العصا من اعلام الاقامة ...
پی نوشت:
[1] تفسير برهان، ج ۳، ص ۳۴ و ۳۳.
[2] در روايتي از حضرت امام زمان سلام اللَّه عليه، از پوست ميته بودن انكار شده است (تفسير برهان).
[3] نور الثقلين ج ۳/ ص ۲۷۳- ۲۷۴.
[4] المصدر/ ج ۳/ ص ۳۷۴.
آیه 12 سوره طه: وقایع پیش از ظهور راهی برای نزدیکی به خدا


در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
نام:
ایمیل:
montazar.net

نظر سنجی
مایلید در کدام حوزه مطالب بیستری در سایت گذاشته شود؟
معارف مهدویتغرب و مهدویت
وظایف ما در عصر غیبتهنر و فرهنگ مهدویت
montazar.net

سایت های وابسته