|
|
|
|
|
|
|
 |
شناختن علامتهاى ظهور آن حضرت
|
 |
|
|
شناختن علامتهاى ظهور آن حضرتعليه السلام به ويژه علايم حتمى كه امامان برحقعليهم السلام آنها را خبر دادهاند، از وظايف مهمّ شيعيان است و دليل بر اين، عقل است و نقل؛
دليل عقل
پيشتر دانستيد كه شناخت شخص آن حضرتعليه السلام واجب است و شناخت علايم حتمى كه مقارن با ظهور آن جناب يا نزديك به آن است، مقدّمه شناخت او مىباشد .
اگر بگوييد: مىتوان از راه ديگرى جز آن علامتها، نيز حضرتش را شناخت، بنابراين راه معرفت منحصر به همين طريق نيست. خواهيم گفت: در روايات، امر به روى آوردن به سوى آن جناب هنگام ظهورش وارد گرديده، چنان كه در روايت نعمانى به سند خود، از امام باقرعليه السلام پس از ياد نمودن از ندا و فرو رفتن زمين در بيداء آمده، پس به سوى او رويد هرچند كه روى دست و پا باشد، به خدا سوگند! گويى او را مىبينم بين ركن و مقام از مردم بيعت مىگيرد... . (1)
و ترديدى نيست كه روى آوردن به سوى آن حضرت هنگام ظهورش از شهرها، جز بعد از علم به ظهور امكانپذير نمىباشد و اين علم به سبب آشكار شدن علامتهاى حتميهاى كه وعده شدهاند، حاصل مىگردد. و امّا شناختن آن جناب به وسيله معجزاتى كه از حضرتش صادر مىشود، براى بينندگان و حاضران در خدمتش انجام مىيابد، چنانكه پوشيده نيست.
دليل نقل
فرموده امام صادقعليه السلام است، در خبر عمر بن ابان كه در حديث صحيحى در كافى روايت آمده كه فرمود: علامت را بشناس، پس هرگاه آن را شناختى، پيش افتادن يا تأخير كردن اين امر تو را ضرر نرساند... . (2)
اضافه بر اينكه ائمه طاهرينعليهم السلام علامتهايى را كه خداى تعالى براى ظهور حضرت قائمعليه السلام قرار داده، بيان فرمودهاند، تا راستگو از دروغگو معلوم گردد و در قسمتى از روايات، وقوع بعضى از رويدادهاى فتنهانگيز را خبر دادهاند، كه گمراهان به سبب آنها به فتنه مىافتند، ولى آنان كه احاديث امامان را روايت كردهاند و كسانى كه از پيش وقايعى كه امامانعليهم السلام خبر دادهاند، شنيده و دانسته باشند، به فتنه نمىافتند و گمراه نمىشوند، زيرا كه آنها به سبب شناختن علايم بر اساس روايات رسيده از امامانشانعليهم السلام راستگو را از دروغگو تشخيص مىدهند، نمىبينيد بسيارى از كسانى كه از دين روى تافتند و مرتدّ شدند و دنبال گمراه كنندگان ملحد افتادند، چه در زمان ما و چه پيش از اين زمان، مرتدّ شدن و گمراهيشان به سبب ندانستن علايم ظهور صاحب الامرعليه السلام و ويژگىهاى آن جناب بوده است؟! لذا گمراه شدند و ديگران را گمراه كردند.
اگر آنها به طلب علم و تحصيل معرفت روى مىآوردند و در پى شناختن آنچه از صفات و علايم و دلايل و نشانههاى ظهور صاحب الامرعليه السلام بر آنان واجب است، برمىآمدند، از نجات يافتگان مىشدند و از دين دست برنمىداشتند.
از خداوند - عزّوجلّ - خواستاريم كه به ما علم و عمل روزى كند و از خطا و لغزش ما را حفظ فرمايد، كه او است شنواى اجابت كننده. و در امر آينده، توضيح و بيان بيشترى راجع به اين مطلب خواهد آمد، ان شاء اللَّه .
و نيز بر اين مطلب دلالت مىكند اينكه اطاعت دستورات آن حضرتعليه السلام بر ما واجب است، به دليل فرموده خداى تعالى: أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الأَمْرِ مِنْكُمْ؛ (3) اطاعت كنيد خداوند را و اطاعت كنيد فرستاده خداوند را و واليان امر را.
بنابراين بر مؤمن واجب است علايم ظهور آن حضرت را بشناسد، تا هرگاه ظاهر شد او را اطاعت كند و حق را از باطل تشخيص دهد. ما در اينجا قسمتى از آنچه شيخ اجل محمد بن ابراهيم نعمانى در كتاب الغيبة (4) روايت كرده مىآوريم :
1- به سند خود از عمر بن حنظله از حضرت ابى عبد اللَّه امام صادقعليه السلام آورده كه فرمود: قائمعليه السلام را پنج علامت هست: سفيانى و يمانى و صيحه آسمانى و كشته شدن نفس زكيّه و فرو رفتنى در بيداء .
2- در خبر ديگرى از آن حضرتعليه السلام آمده كه فرمود: در آن سال كه صيحه آسمانى واقع مىشود، پيش از آن آيتى نشانهاى در ماه رجب هست، گفتم: آن چيست؟ فرمود: صورتى در ماه بر مىآيد و دستى آشكار مىگردد.
3- و از عبد اللَّه بن سنان از حضرت امام صادقعليه السلام است كه فرمود: ندا صداى آسمانى از نشانههاى حتمى است و سفيانى از نشانههاى حتمى است و يمانى از علايم حتمى است و كشته شدن نفس زكيّه از علايم حتمى است و كفِ دستى كه از آسمان بيرون مىآيد، از علايم حتمى است.
فرمود: و امر ترسناكى كه در ماه رمضان پيش مىآيد، شخص خوابيده را بيدار مىكند و بيدار را مىترساند و دوشيزه را از پرده حجاب بيرون مىاندازد.
4- و از بزنظى، از حضرت رضاعليه السلام است كه فرمود: پيش از اين امر سفيانى است و يمانى و مروانى و شعيب بن صالح و كف دستى كه گويد: اين و اين .
5- و از ابوبصير، از حضرت ابوجعفر محمد بن على باقرعليه السلام است كه فرمود: هرگاه آتشى از سوى مشرق همچون هُردى عظيم بسيار زرد مشاهده كرديد، كه سه يا هفت روز برمىآيد منتظر فرج قائم آل محمدعليهم السلام باشيد ان شاء اللَّه كه خداوند توانا و حكيم است.
سپس فرمود: صيحه جز در ماه رمضان نخواهد بود، زيرا كه ماه رمضان ماه خداوند است و اين فرياد جبرئيل به اين خلق است.
آنگاه فرمود: ندا كنندهاى از آسمان به نام حضرت قائمعليه السلام بانگ مىزند، پس هر كه در مشرق است و هر كه در مغرب، آن را خواهد شنيد، هيچ خوابيدهاى نخواهد ماند، جز اينكه بيدار شود و هيچ ايستادهاى، مگر اينكه بنشيند و هيچ نشستهاى، مگر اينكه بپا خواهد ايستاد بر اثر ترس از آن صدا، پس خداى رحمت كند كسى را كه از آن صدا عبرت گيرد و آن را اجابت نمايد، كه آن صدا، صداى جبرئيل روح الامين است.
و فرمود: صدا در ماه رمضان، شب جمعه شب بيست و سوم خواهد بود، درباره آن ترديد مكنيد و بشنويد و اطاعت نماييد و در آخر روز صداى ابليس لعين است كه بانگ بر مىآورد: توجّه كنيد كه فلانى مظلوم كشته شد، تا مردم را به شكّ اندازد و آنها را فريب دهد.
در آن روز، چه بسيار افراد به شك و حيرت خواهند افتاد كه در آتش سقوط كنند، پس هرگاه صدا را در ماه رمضان شنيديد، در آن ترديد مكنيد كه آن صداى جبرئيل است و نشانهاش آن است كه او به نام حضرت قائمعليه السلام و نام پدرش ندا مىكند، تا آنجا كه دوشيزه پس پرده هم آن را مىشنود و پدر و برادرش را تشويق مىنمايد كه خروج كنند.
و فرمود: ناچار بايد كه اين دو صدا پيش از خروج حضرت قائمعليه السلام انجام گردد: صدايى از آسمان كه صداى جبرئيل است به نام صاحب اين امر و نام پدرش، و صداى دوم كه از زمين است صداى ابليس لعين مىباشد، به نام فلانى ندا مىكند كه مظلوم كشته شد، منظورش از اين كار فتنهگرى است.
پس از صداى اوّل پيروى كنيد و مبادا به صداى بعدى فريفته شويد .
6- و از چند تن از اصحاب ما روايت آمده از امام صادقعليه السلام كه گفتند: به آن حضرتعليه السلام عرضه داشتيم: آيا سفيانى از حتميات است؟ فرمود: آرى. و كشته شدن نفس زكيّه از امور حتمى است و قائمعليه السلام از امور حتمى است و فرو رفتگى در بيداء از امور حتمى است و كفِ دستى كه از آسمان بيرون مىآيد، از امور حتمى است و ندا همينطور.
عرضه داشتم: ندا چيست؟ فرمود: آواز دهندهاى بانگ مىزند به نام قائم و نام پدرشعليهما السلام .
7- و از ابن ابى يعفور آمده كه گفت: حضرت ابوعبد اللَّه امام صادقعليه السلام فرمود: به دست داشته باش! هلاكت فلانى و خروج سفيانى و كشته شدن نَفْس زكيّه و لشكرى كه در زمين فرو مىرود و صدا. گفتم: صدا چيست، همان ندا است؟ فرمود: آرى. و به وسيله آن صاحب اين امر شناخته مىشود .
8- و از زراره است كه گفت: به حضرت امام صادقعليه السلام عرضه داشتم: آيا ندا حق است؟ فرمود: آرى به خدا سوگند! تا آنجا كه هر قومى به زبان خود آن را خواهند شنيد.
9- و از عبد اللَّه بن سنان است كه گفت: در خدمت حضرت ابى عبد اللَّه امام صادقعليه السلام بودم كه شنيدم شخصى از همدان مىگفت: اين عامّه ما را سرزنش مىكنند و به ما مىگويند: شما مىپنداريد كه آواز دهندهاى از آسمان به نام صاحب اين امر بانگ خواهد زد.
آن حضرت تكيه داده بود، خشمگين شد و راست نشست، سپس فرمود: اين سخن را از من نقل نكنيد و از پدرم نقل كنيد كه هيچ اشكالى براى شما نخواهد داشت، من شهادت مىدهم كه از پدرمعليه السلام شنيدم مىفرمود: واللَّه اين مطلب در كتاب خدا كاملاً روشن است كه مىفرمايد: إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّمآءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ؛ (5) اگر بخواهيم از آسمان آيتى فرود آوريم، پس بر آن گردن نهند، در حالى كه به آن خاضع باشند.
پس آن روز احدى در زمين باقى نمىماند، مگر اينكه در مقابل آن نشانه سر فرود آورد و بر آن گردن نهد و همه اهل زمين وقتى بشنوند صدايى از آسمان بلند است كه: آگاه باشيد! كه حقّ با على بن ابى طالب و شيعيان او است، ايمان مىآورند.
و چون فرداى آن روز شود، ابليس بر هوا رود، تا جايى كه از چشم زمينيان مخفى گردد، آنگاه بانگ برآورد كه: توجّه كنيد حق با عثمان بن عفان و شيعيان او است، زيرا كه او مظلوم كشته شد، خونش را مطالبه كنيد.
حضرت فرمود: پس در آن هنگام خداوند مؤمنان را با قول ثابت بر حقّ استوار مىسازد، كه همان نداى اوّل است.
ولى آنها كه در دلشان مرض هست - كه مرض به خدا قسم! دشمنىِ ما است - در شك مىافتند، در آن هنگام از ما دورى جويند و ما را اهانت مىكنند و مىگويند: منادى اول سحرى بود از سحرهاى اين خاندان.
سپس حضرت ابوعبد اللَّه صادقعليه السلام اين آيه را تلاوت كرد: وَإِنْ يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَيَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ؛ (6) و چون آيهاى را ببينند روى برتافته و مىگويند سحرهاى پى در پى است .
10- و از محمد بن الصامت است كه گفت: به امام صادقعليه السلام عرضه داشتم: آيا علامتى پيش از اين امر نيست؟ فرمود: چرا. عرض كردم: آن چيست؟ فرمود: به هلاكت رسيدن عبّاسى و خروج سفيانى و كشته شدن نفس زكيّه و فرو رفتگى در بيداء و صدايى از آسمان، گفتم: فدايت شوم! مىترسم كه اين امر طول بكشد. فرمود: نه. البته آن بسان دانههاى منظم تسبيح پى در پى خواهد شد .
11- و از حمران بن اعين از امام صادقعليه السلام است كه فرمود: از امور حتمى كه ناگزير پيش از قيام حضرت قائمعليه السلام بايد واقع شود: خروج سفيانى است و فرو رفتگى در بيداء و كشته شدن نفس زكيّه و ندا كنندهاى از آسمان .
12- و از زراره بن اعين است كه گفت: شنيدم حضرت ابوعبد اللَّه صادقعليه السلام مىفرمود: آواز دهندهاى از آسمان بانگ خواهد زد: فقط فلانى امير است، و منادى ديگر ندا مىكند: البته كه على و شيعيان او پيروزند. به آن حضرت عرض كردم: پس از اين ندا ديگر چه كسى با حضرت مهدىعليه السلام خواهد جنگيد؟ امام صادقعليه السلام فرمود: شيطان بانگ خواهد زد: فلانى و شيعيانش پيروزند، يعنى مردى از بنىاميه.
گفتم: پس چه كسى راستگو را از دروغگو مىشناسد؟ فرمود: آنان كه پيشتر احاديث ما را روايت مىكردهاند و مىگفتند: پيش از اين امر چنين چيزى خواهد بود، او را خواهند شناخت و مىدانند كه آنان خود برحقّ و راستگويند .
13- و در حديث ديگرى از زراره آمده كه گفت: به حضرت ابى عبد اللَّه امام صادقعليه السلام عرض كردم: خداوند حال شما را اصلاح فرمايد، تعجّب دارم و درشگفتم از حضرت قائمعليه السلام كه چگونه با او مىجنگند با آن عجايبى كه مىبينند، از قبيل فرو رفتن سپاهيان سفيانى در بيداء و ندايى كه از آسمان خواهد بود؟! فرمود: همانا شيطان آنها را وا نمىگذارد تا اينكه او نيز ندا كند، همچنان كه روز عقبه بر رسول خداصلى الله عليه وآله ندا سر داد .
14- از هشام بن سالم روايت آمده كه گفت: شنيدم حضرت ابوعبد اللَّه امام صادقعليه السلام مىفرمود: آنها دو صيحه مىباشند: يكى در اوّل شب و صيحه ديگر در آخر شب دوم.
راوى گويد: عرض كردم: آن چگونه است؟ فرمود: يكى از آسمان است و يكى از ابليس؛ گفتم: چگونه اين از آن تشخيص داده مىشوند؟ فرمود: هركس خبر آن را پيش از آنكه واقع شود شنيده باشد، آن را مىشناسد .
15- و از عبد الرحمن بن مسلمه است كه گفت: به حضرت امام صادقعليه السلام عرضه داشتم: مردم ما را سرزنش مىكنند و مىگويند: هرگاه آن دو واقع شوند، حقگو از دروغگو چگونه شناخته مىگردند؟ فرمود: شما چه پاسخى به آنها مىدهيد؟ عرض كردم: چيزى در جواب آنها نمىگوييم.
فرمود: به آنان بگوييد هر كس پيش از آنكه اين امر واقع شود، به آن ايمان داشته باشد، هرگاه تحقق يافت، آن را تصديق خواهد كرد، خداوند - عزّوجلّ - فرمايد: أَفَمَنْ يَهْدِي إِلَى الحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلّا أَنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ؛ (7) آيا كسى كه به سوى حق هدايتگر است، سزاوارتر است پيروى گردد، يا كسى كه خود راهياب نيست، مگر اينكه راهنمايى شود، پس شما را چه شده و اين چگونه قضاوتى است كه شما داريد .
16- و از عبد اللَّه بن سنان است كه گفت: شنيدم حضرت ابى عبد اللَّه امام صادقعليه السلام مىفرمود: اين امر كه گردنهايتان را به سوى آن مىكشيد، نخواهد شد تا آنكه ندا كنندهاى از آسمان بانگ برزند: توجّه كنيد! فلانى صاحب امر است، پس براى چه جنگ مىكنيد؟
17- و از محمد بن مسلم است، از حضرت باقرعليه السلام كه فرمود: سفيانى و قائمعليه السلام در يك سال خواهند بود .
18- و از بدر بن الخليل اسدى آمده كه گفت: در خدمت ابوجعفر محمد بن على باقرعليه السلام بودم، پس آن جناب دو نشانهاى كه پيش از ظهور حضرت قائمعليه السلام خواهد بود و از هنگام فرود آمدن آدم تا به زمين هيچگاه واقع نشده را بيان فرمود اينكه: خورشيد در نيمه ماه رمضان و ماه در آخر آن خواهند گرفت. شخصى عرضه داشت: يابن رسول اللَّه! نه، بلكه خورشيد در آخر و ماه در نيمه خواهند گرفت، حضرت ابوجعفر باقرعليه السلام فرمود: من مىدانم تو چه مىگويى، ولى اين دو نشانه از هنگام هبوط آدم پديد نيامدهاند.
19- و از وَرد - برادر كميت شاعر معروف - از حضرت ابوجعفر باقرعليه السلام آمده كه فرمود: به درستى كه پيشاپيش اين امر پنج روز به آخر ماه مانده، ماه مىگيرد و پانزده روز مانده، خورشيد كسوف مىيابد و آن در ماه رمضان خواهد بود و در آن هنگام حساب از دست منجّمين بيرون مىرود .
مىگويم: از اين حديث ظاهر مىشود كه منظور از آخر ماه در حديث پيشين، آخر عرفى است نه حقيقى، پس بين اين دو حديث اختلافى نيست .
20- و از عبد الملك بن اعين روايت آمده، كه گفت: در خدمت حضرت ابوجعفر امام باقرعليه السلام بودم كه حضرت قائمعليه السلام ياد شد، من عرض كردم: اميدوارم به زودى اين امر واقع شود و سفيانى نباشد؟ فرمود: خير، به خدا سوگند! آن از امور حتمى است كه بايد واقع گردد .
21- و از حمران بن اعين است، از حضرت ابوجعفر امام باقرعليه السلام در تفسير فرموده خداى تعالى: ثُمَّ قَضى أَجَلاً وَأَجَلٌ مُسَمّىً عِنْدَهُ؛ (8) پس اجَلى قرار داد و اجل معيّنى نزد او ثبت است.
فرمود: البته دو اجل هست؛ يك اجل حتمى و اجل ديگر موقوف، پس حمران عرضه داشت: حتمى چيست؟ فرمود: آن است كه خداوند مشيتش به آن تعلّق گرفته باشد، حمران گفت: من اميدوارم اجل سفيانى از گونه موقوف باشد.
حضرت ابوجعفر باقرعليه السلام فرمود: خير، به خدا قسم! آن از گونه حتمى است .
22- و از فضيل بن يسار، از حضرت امام ابوجعفر باقرعليه السلام روايت آمده كه فرمود: به درستى كه از جمله امور كارهايى است موقوف و كارهايى است محتوم. و البته سفيانى از امور محتوم مىباشد، كه ناگزير بايد واقع شود .
23- و از خلاّد صائغ، از ابى عبد اللَّه امام صادقعليه السلام روايت آمده كه فرمود: از سفيانى گزيرى نيست و او جز در ماه رجب خروج نخواهد كرد. مردى به آن حضرت عرضه داشت: هرگاه خروج كرد، چگونه باشيم؟ فرمود: هرگاه آن پيشآمد شد، پس به سوى ما روى آوريد.
24- و از محمد بن مسلم، از حضرت ابوجعفر امام باقرعليه السلام روايت شده كه فرمود: سفيانى سرخ رويى است زرد موى و چشم كبود، كه هرگز خداوند را نپرستيده و نه مكه را ديده، نه مدينه را. مىگويد: پروردگارا! خونم را از مردم مىسنانم هرچند كه به آتش روم، خونم را مىستانم هرچند كه به آتش روم .
25- و از امام صادقعليه السلام است كه فرمود: هرگاه قائمعليه السلام بپاخيزد، در همه شهرهاى زمين كسانى را گمارد. در هر اقليم يك نفر، به او مىگويد: دستور العمل تو در كف دست تو است، پس هرگاه چيزى بر تو وارد شد كه آن را نمىفهمى و قضاوت درباره آن را نمىدانى، به كف دستت نگاه كن و به آنچه در آن است، عمل بنماى.
امام صادقعليه السلام فرمود: و ارتشى را به قسطنطنيه مىفرستد، كه چون به خليج رسيدند، بر پاهاى خود چيزى مىنويسند و بر روى آب راه مىروند، هنگامى كه روميان آنان را مىبينند كه بر روى آب راه مىروند، گويند: اينان اصحاب او هستند كه بر روى آب راه مىروند، پس خود او چگونه است! آن وقت دربهاى شهر را بر آنان مىگشايند، پس آنان داخل شهر شده و در آن هر قدر بخواهند حكومت مىكنند. (9) باب ما جاء عند خروج القائمعليه السلام .
مىگويم: و ارتش سفيانى كه زمين، آنان را در بيداء بين مكه و مدينه فرو خواهد برد، در حديث مفضّل وارد شده كه تعداد آنها به سيصد هزار تن مىرسد. و حديث آن طولانى است كه در الانوار النعمانية و بحار الانوار (10) آمده است.
و در بعضى از روايات وارد شده كه آنها وقتى به سرزمين بيداء مىرسند، جبرئيلعليه السلام فرود مىآيد و بانگ مىزند: يا بَيْدآءُ أَبِيدِي القَوْمَ؛ اى بيداء! اين جمعيت را نابود كن.
در اينجا به همين مقدار بسنده مىكنيم كه براى عبرت گيرندگان همين مقدار كافى و بسنده است.
و شيخ صدوق و غير او - كه خداى رحمتشان كند - نيز بسيارى از اين اخبار را روايت كردهاند.
و شيخ صدوق به سند خود، از عبد اللَّه بن عجلان روايت آورده كه گفت: در محضر امام ابوعبد اللَّه صادقعليه السلام از خروج حضرت قائمعليه السلام سخن به ميان آورديم، پس به آن جناب عرضه داشتم: چه راهى داريم كه آن را بدانيم؟ فرمود: هر يك از شما صبح بيدار مىشود، در حالى كه زير سرش صفحهاى باشد كه بر آن نوشته شده: طاعَةٌ مَعْرُوفَةٌ؛ اطاعت شناخته شده. (11)
|
|
|
1- الغيبة، 140 - 139 .
2- اصول كافى، 372/1.
3- سوره نساء، آيه 59.
4- الغيبة، نعمانى؛ باب علامات الظهور، 133 به بعد.
5- سوره شعراء، آيه 4.
6- سوره قمر، آيه 2.
7- سوره يونس، آيه 35.
8- سوره انعام، آيه 2.
9- الغيبة، نعمانى/172 .
10- بحارالانوار، 53 باب 25.
11- كمالالدين، 654/2 باب 57 ح 22 .
|
|
|
|
|
|
|
|
|