بدان كه تواضع و تكبر از صفات و كيفيتهاى نفسانى است كه از هر يك، آثار بسيارى ظاهر مىشود.
و تواضع اينكه: شخص پيش خودش نسبت به غير حقير باشد. و تكبّر اينكه: شخص در پيش خود نسبت به ديگرى بزرگ جلوه كند و ديگرى را نسبت به خودش حقير بداند. با اين قيد فرق بين تكبّر و عُجب معلوم مىشود، زيرا كه عُجب آن است كه شخص در نظر خودش از لحاظ جمال يا كمال يا اعمال يا نسب، يا همه اينها پسنديده و خوب باشد - يا صرف نظر از ديگرى - در صورتى كه تكبّر آن است كه نسبت به ديگرى خودش را برتر و بهتر بداند. تكبّر از جهل سرچشمه مىگيرد كه شخص، بدىهاى خودش و خوبىهاى ديگران را نشناسد يا از آنها غفلت ورزد.
همانطور كه به اين صفت نفسانى تكبّر گفته مىشود، آثار آن را نيز به همين عنوان مىنامند. مثل: راه رفتن متكبّرانه، و كشيدن جامه بر زمين، و ترك جواب سلام، و امثال اينها. همينطور تواضع بر آن صفت نفسانى ياد شده و نيز به آثار آن گفته مىشود. از قبيل: احترام بزرگان، و نشستن با فقرا و مستمندان، و اجابت دعوت آنان، و پيش سلام بودن و امثال اينها.
و بدان كه تكبّر از صفات ناپسند و مايه هلاكت دين است. و در مذمّت آن، آيات و روايات بسيارى وارد شده است. از جمله: ثقة الاسلام كلينى در اصول كافى به سند خود از حضرت امام صادقعليه السلام آورده كه فرمود: ريشههاى كفر سه چيز است: حرص و تكبّ و حسد. [1]
در همان كتاب از امام صادقعليه السلام روايت كرده كه گفت: ابوجعفرعليه السلام فرمود: عزّت، رداء خداوند و بزرگمنشى، ازار او است، پس هركس به آنها دست بيازد، خداوند او را به رو به جهنّم افكند. [2]
و نيز به سند خود از حضرت ابوجعفر باقرعليه السلام آورده كه فرمود: كبر، رداى الهى است و متكبر در آن با خداوند كشمكش دارد.[3]
و به سند خود از حضرت امام صادقعليه السلام روايت كرده فرمود: كبر رداى الهى است، پس هر آنكه در چيزى از آن با خداوند منازعه كند، خداوند او را در جهنم سرنگون سازد. [4]
و به سند موثّق همچون صحيحى از امام صادقعليه السلام روايت كرده كه فرمود: در جهنم درّهاى هست براى متكبّرين كه سقرناميده مىشود، از شدّت حرارت خود به خداى - عزّوجلّ - شكايت كرد و از خدا خواست كه به او اجازه تنفس دهد، پس چون نفس كشيد جهنم را سوزان ساخت. [5]
و به سند خود از امام صادقعليه السلام آورده كه فرمود: متكبّران روز قيامت به صورت مور درآيند، مردم آنها را پايمال كنند تا خداوند از حساب فراغت يابد. [6]
و بين اين اخبار و خبر ديگرى كه در كافى روايت شده منافاتى نيست. در آن خبر صحيح از محمد بن مسلم، از يكى از دو امام باقر و صادقعليهما السلام آمده كه فرمود: داخل بهشت نشود كسى كه در دلش به مقدار خردلى تكبّر باشد.
راوى گويد: من گفتم: إنّا للَّه و إنّا إليه راجعون. گفت: چرا استرجاع گفتى؟ عرض كردم: به خاطر آنچه از شما شنيدم. فرمود: نه چنان است كه پنداشتهاى، مقصود من انكار است و جز انكار نيست. [7]
زيرا كه اين حديث عقوبت محروم ماندن از بهشت را به انكار و سركشى از عبادت و اطاعت خداوند يا اطاعت پيغمبران و اوليائش اختصاص مىدهد، مانند ابليس و امثال او و حزب و دار و دستهاش از كافران و غاصب مناصب امامانعليهم السلام.
روايات سابق بر اين دلالت داشت كه متكبّر اهل آتش است - خواه منكر خدا باشد يا نه - ولى داخل نشدنش را به بهشت متعرض نشدهاند.
و اما اين حديث دلالت دارد كه داخل نشدن به بهشت به اين صفت از متكبّرين منكرين اختصاص دارد، نه اينكه تكبّر به معنى انكار خدا باشد.
خلاصه اينكه: تواضع كليد هر خير، و تكبّر كليد هر شرّ است. زيرا كه تكبّر صاحب خود را از تحصيل فضايل و دورى از رذايل باز مىدارد. تفصيل مطلب جاى ديگرى دارد كه اگر خداوند توفيقم دهد كتاب مستقلّى در اين باره خواهم نگاشت. ان شاء اللَّه تعالى.
اقسام تواضع
بدان كه تواضع امرى است اضافى كه برحسب آنچه به آن اضافه مىشود اقسامش مختلف مىگردد. مثل تواضع براى خداى تعالى، و تواضع براى پيغمبران و اولياى او، و تواضع براى سالخوردگان، و تواضع نسبت به والدين و معلّم و متعلّم و مؤمنين و شرافتمندان و علما، و تواضع در مسكن و جاى نشستن و در غذا و لباس و تزويج، تواضع در راه رفتن و سخن گفتن، و اقسام بسيار ديگر. و هر يك از اين اقسام فوايد ارزندهاى دارد كه ذكر آنها مايه طول كلام و دور شدن از مقصود اصلى است.
و اما اينكه دعا براى خاتم اوصيا حضرت صاحب الزمان ارواحنا له الفداء از اقسام تواضع است، آنكه: دعاهايى كه از انسان و ساير دعا كنندگان صادر مىشود اقسام مختلفى دارد، از جمله: - دعاى مهر و رحمت، مانند: دعاى پدر براى فرزند، و دعاى برادر براى برادران خود و دعاى فرشتگان براى زائران قبر امام حسينعليه السلام و امثال اينها.
- دعاى جزا و پاداش، مانند: دعاى كسى كه به او احسان شده، يا بدى از او دور گرديده براى احسان كننده يا دفع كننده بدى، و دعاى متعلّم براى معلّم خود، و نظاير اينها.
- دعاى در حقّ ديگرى به اميد احسان او، و فرق بين اينگونه دعا و قسم سابق اينكه: قسم قبلى دعا براى امرى است كه واقع شده، ولى اينگونه دعا براى خيرى است كه انتظار مىرود حاصل گردد.
- دعاى تعظيم و تواضع، مانند: دعاى مردم براى بزرگان و علما كه غالباً دعا در حقّ ايشان براى احترام و تجليل و تواضع است، بلكه دعا نكردن به ايشان در مجالس بر منابر توهين به آنان شمرده مىشود.
اكنون كه اين مطلب را دانستى، مىگويم: دعا براى مولايمان صاحب الزمان ارواحنا له الفداء و درخواست تعجيل فرج و ظهور آن حضرت از خداوند متعال، تمام عناوين فوق را دربر مىگيرد و بر هريك از آن عناوين آثار و فوايد مهمّى مترتّب است.
عنوان اوّل - يعنى دعاى مهر و شفقت و رحمت - تمام موجبات مهر ورزيدن و شفقت داشتن نسبت آن جناب در وجود شريفش جمع است، كه به بعضى از آنها اشاره مىكنيم:
1- او پدر حقيقى مؤمنين است.
2- و برادر واقعى مؤمنين.
3- غربت و كمى باران.
4- غيبت و دورى از دوستان.
5- مظلوميت به سبب غصب حقوق آن حضرت.
6- مظلوميت به خاطر اينكه خونبهاى پدر و اجداد و ارحام و بستگانش گرفته نشده.
7- ايمان.
8- بسيارى دشمنان و ناتوانى دوستان آن حضرت.
9- بسيارى همّ و غمّ و اندوه آن حضرت به خاطر ناراحتىهايى كه در زمان غيبت بر دوستان و شيعيانش مىرسد.
10- طولانى بودن زمان ابتلا و محنت آن جناب.
11- مجهول بودن قدر آن حضرت در ميان مردم و انحراف آنان از روش او.
12- تقصير مؤمنين در متابعت و پيروى از آن حضرت و خدمت او.
و امور ديگرى كه با تأمل در جهات احوال آن حضرت - كه فدايش شويم - روشن مىشود. پس مؤمن مخلص با دعا كردن براى آن حضرت، فوايد و آثار جهاتى كه اشاره گرديد به دست مىآورد كه در اين دعا ثواب نيكى به پدر، و رعايت حقّ برادر، و كمك به غريب و مظلوم، و نصرت مؤمن واقعى، و دلجويى از مغموم و اندوهگين، و رعايت حال گرفتار، و ترحم بر عالم مجهول القدر را متضمن است.
و اما عنوان دوم - يعنى دعا كردن به عنوان پاداش احسان ديگرى - در بخش سوم و چهارم كتاب گفتيم: تمام نعمتها و منافعى كه در آنها غوطهوريم به توسط و بركت وجود شريف آن حضرت است، به اضافه انواع احسانهاى آن جناب در حقّ ما، از دعا كردنش براى ما و دفع دشمنانمان و بردبارىاش نسبت به ما، و فيوضات علمى و شفاعتش براى ما و انواع ديگر احسان كه زبان از بيان آنها عاجز است و خامه از تقرير آن قاصر.
و خداوند - عزّوجلّ - در سوره الرحمن فرموده: هَلْ جَزاءُ الإِحْسانِ إِلاَّ الإِحْسانُ فَبِأَيِّ آلآءِ رَبِّكُمنا تُكَذِّبانِ؛ [8] آيا جزاى احسان به جز احسان است، پس اى جن و انس كدامين نعمتهاى پروردگارتان را تكذيب مىكنيد.
پس اى كسى كه از پاداش نعمتهاى مولاى احسان كنندهات عاجز هستى، آيا نمىتوانى ساعتى از ساعتهاى شب يا روزت را - كه بدون اختيارت مىگذرد - به دعا براى صاحب الزمان ارواحنا له الفداء اختصاص دهى؟ نمىتوان ساعتى از شبانه روزت را به دعا كردن براى كسى كه به عناوين مختلف و انواع گوناگون بر تو انعام و احسان نموده، صرف نمايى؟ چقدر جفاكارى، باز هم چقدر جفاكارى! اگر از آنچه گفتيم دلت تكانى نخورد و زبانت به دعاگويى براى مولايت به حركت نيامد.
پس از خواب بىخبرى بيدار شو و از ديدگانت پرده غفلت را برانداز و بدان كه جوينده خير به اهلش دروغ نمىگويد و بر ما جز پيغامرسانى تكليفى نيست.
و اما عنوان سوم - دعا كردن براى ديگرى به اميد احسان او - در بخش چهارم كتاب بيان داشتيم كه بيشترين نعمتها و فراوانترين عطاها و گرامىترين مواهب با ظهور خاتم امامان براى مؤمنين حاصل مىگردد.
بنابراين شايسته است در دعا براى تعجيل فرج و ظهور حضرتش اهتمام ورزند تا از بركات و عنايات آن جناب برخوردار شوند.
و اما عنوان چهارم - دعا براى ديگرى به عنوان تعظيم و تجليل او - مىگويم: آيا كسى از آنجناب عظيمتر و گرامىتر و برجستهتر و مُسنتر و عالمتر و بافضيلتتر و زيباتر مىشناسيد؟ اگر كسى بگويد: آرى. مىگويم: تو احمق گمراهى هستى.
اگر بگويد: نه. مىگويم: پس چرا خداوند را تعظيم نمىكنيد؟! مگر فرموده رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم را نشنيدى كه: ازگونههاى تجليل خداوند، احترام به مسلمان سفيدموى مىباشد. و احاديث ديگر.
پس هرگاه احترام نمودن بزرگسالان و معمّرين مسلمان اين چنين باشد، چگونه مىتوان فضل و ثواب عملى را بيان كرد كه با آن تجليل و احترام بهترين مشايخ و بزرگان مسلمين انجام مىگيرد، و امام و سرور و اعلم افراد بشر كه قلم از توصيفش عاجز است، تعظيم و تكريم مىشود پس آيا قرآن را تدبّر نمىكنند يا بر دلهايشان قفلها زده شده است. سوره محمد، آيه 24؛ أَفَلا يَتَدَبَّرُونَ القُرْآنَ أَمْ عَلى قُُْوبٍ أَقْفالُها.
اكنون كه اين بحث را دانستى، مىگويم: دعا براى تعجيل فرج و ظهور مولايمان صاحب الزمان ارواحنا له الفداء توقير و تعظيم و احترام آن حضرت در غياب و حضور است، زيرا كه به ظاهر از انظار مردم غايب است ولى در دلهاى مؤمنين حاضر، و بر خلايق در همه جا شاهد و ناظر مىباشد، همچون كسى كه در خانه با آنها همنشين باشد. واگر در اين مطلب ترديد دارى در كتابهاى احاديث نظر كن تا حقيقت امر كاملاً برايت روشن گردد.
از جمله اخبارى كه دلالت دارد بر اينكه امامعليه السلام بر افعال و اعمال و دلها و احوال مردم آگاه است و آنها را مىبيند، روايتى است كه در بصائر الدرجات از رميله است كه گفت: در زمان امير مؤمنانعليه السلام حالم سخت و بيدارىام شديد گشت، روز جمعه ديدم حالم سبك شده است، با خود گفتم: بهتر از اين نمىبينم كه آبى بر خود بريزم و پشت سر امير مؤمنانعليه السلام نماز بخوانم. پس همين كار را كردم.
آنگاه به مسجد رفتم، و چون امير المؤمنينعليه السلام بالاى منبر رفت آن حال سخت بر من بازگشت، هنگامى كه آن حضرت از مسجد بيرون رفت و داخل اقامتگاه خود شد با آنجناب رفتم، فرمود: اى رميله! ديدم به خود مىپيچيدى؟ عرض كردم: آرى. و جريان را براى آن حضرت گفتم و انگيزه خودم را از حضور در نماز بيان داشتم.
فرمود: اى رميله! هيچ مؤمنى مريض نشود مگر اينكه ما نيز مريض مىشويم، واندوهگين نگردد مگر اينكه ما هم اندوهگين شويم، و دعا نكند مگر اينكه بر دعايش آمين گوييم، و ساكت نماند مگر اينكه براى دعا كنيم.
عرض كردم: اى امير مؤمنان! فدايت شوم! اين مربوط به كسانى است كه با شما در اقامتگاه هستند، يا كسانى را كه در اطراف زمين هستند مىبينيد؟ فرمود: اى رميله، هيچ مؤمنى در شرق و غرب زمين از ما غايب نيست. [9]
و در هان كتاب به سند خود از حضرت امام صادقعليه السلام آورده كه فرمود: دنيا براى امام در شكل نيمه گردو تمثل يافت، پس متعرض آن حضرت نشد، و او از اطراف آن تناول مىكند همچنانكه يكى از شماها از سر خوان خودش آنچه مايل است تناول مىنمايد، پس چيزى از دنيا از امام پوشيده نمىماند. [10]
و نيز به سند خود از حضرت امام صادقعليه السلام آورده كه فرمود: همانا امام، صدا را در شكم مادرش مىشنود، و چون به چهار ماهگى رسيد بر بازوى راستش نوشته شود: وَتَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَعَدْلاً لا مُبَدِّلِ لِكَلِماتِهِ؛ [11] و كلمه پروردگارت از روى صدق و عدل به حدّ تمام و كمال رسيد، پس هيچ كلمات او را تبديل نتواند كرد.
و چون از مادرش متولد شد، نورى مابين زمين و آسمان از او ساطع گردد. و چون راه افتد عمودى از نور برايش قرار داده شود كه به آن بين مشرق و مغرب را ببيند. [12]
و در همان كتاب از احمد بن محمد، از على بن حديد، از جميل بن درّاج آورده كه گفت: چند تن از اصحاب ما روايت كردهاند كه فرمود: درباره امام سخن مگوييد كه امامعليه السلام سخن را مىشنود، در حالى كه جنين در شكم مادرش باشد. پس چون ولادت يافت فرشته بين دو ديدهاش مىنويسد: وَتَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَعَدْلاً لا مُبَدِّلِ لِكَلِماتِهِ.
و هنگامى كه سنگينى امامت را به دوش گيرد براى او در هر بلدى جاى روشنى قرار داده شود كه با آن به اعمال بندگان نظر مىنمايد. [13]
و در روايت ديگرى از حضرت ابوالحسن موسى بن جعفرعليهما السلام آمده كه فرمود: همانا امام در زمين به منزله ماه در آسمان و در جاى آن است، او بر همه اشيا مطّلع و آگاه مىباشد. [14]
و به سند خود از مفضّل بن عمر آورده كه گفت: بر حضرت ابوعبد اللَّه صادقعليه السلام درباره علم امام نسبت به آنچه در اقاطر زمين هست، پرسيدم كه: آيا در حالى كه در خانهاش نشسته و پردهاش را افكنده از آنها آگاه است؟ آن حضرت فرمود: اى مفضّل! خداى تبارك و تعالى براى پيغمبرصلى الله عليه وآله وسلم پنج روح قرار داد: روح زندگى كه با آن راه رفت و حركت نمود، و روح نيرو كه با آن بپاخاست و جهاد كرد، و روح شهوت كه با آن خورد و آشاميد و با زنان از راه حلال آميزش كرد، و روح ايمان كه با آن امر كرد و عدالت نمود، و روح القدس كه با آن سنگينى نبوّت را تحمّل كرد.
و چون پيغمبرصلى الله عليه وآله وسلم وفات يافت، روح القدس از او منتقل شد و در امام قرار گرفت، و روح القدس نه مىخوابد و نه غفلت مىكند و نه سرگرم مىشود و نه سهو مىنمايد. آن چهار روح ديگر خواب و غفلت و سرگرمى دارند ولى روح القدس ثابت است با آن، آنچه در شرق و غرب زمين، خشكى و دريا هست، ديده مىشود.
عرض كردم: فدايت شوم! آنچه در بغداد است در دسترس امام است؟ فرمود: آرى، و هرآنچه زير عرش هست. [15]
و شيخ صدوق - كه خدايش رحمت كند - در كتاب فضايل ماه رمضان به سند صحيحى از حضرت ابوالحسن على بن موسى الرضاعليه السلام آورده كه فرمود: هركس با شيعيان ما دشمنى كند با من دشمنى كرده، و هركس با ايشان دوستى نمايد با من دوستى نموده، زيرا كه آنان از خمير مايه گل ما آفريده شدهاند، پس هركه آنها را دوست بدارد از ما است، و هركه دشمنشان بدارد از مانيست.
شيعيان ما به نور خدا نظر مىكنند، و در رحمت خدا واقع مىشوند، و به كرامت الهى رستگار مىگردند، هيچ كدام از شيعيان ما مريض نشود مگر اينكه به مرض او مريض شويم، و غمناك نشود مگر اينكه به خاطر غم او غمناك گرديم، و خوشحال نشود مگر اينكه به خوشحالىاش شاد شويم. و هيچ يك از شيعيان ما از نظرمان غايب نمىماند، هركجا از شرق و غرب زمين باشد.
و هركه از شيعيان قرضدار بميرد، پرداخت آن بر ما است و هركه از آنان ثروتى برجاى گذارد براى ورثه او است، شيعيان ما آنهايند كه نماز را برپاى دارند و زكات را ادا كنند، و به حجّ خانه خدا روند، و ماه رمضان را روزه بدارند، و نسبت به اهل البيت دوستى كنند، و از دشمنانشان بيزارى نمايند، آنهايند اهل ايمان و تقوى، و اهل ورع و پرهيزكارى، هركه بر آنها رد كند بر خداوند رد كرده، و هركه بر ايشان طعن زند بر خداوند طعن زده، زيرا كه ايشان به حق بندگان خدايند، و به راستى اولياى او هستند.
به خدا سوگند! يكى از ايشان شفاعت مىكند درباره عده زيادى همچون دو قبيله ربيعه و مُضر، پس خداوند شفاعتش را درباره آنان مىپذيرد به جهت اينكه نزد خداى - عزّوجلّ - گرامى است.
مىگويم: اخبارى كه بر موضوع مورد بحث دلالت كند جدّاً بسيار است و در كتب احاديث مذكور مىباشد.
و نيز مؤيّد اين معنى است احاديثى كه دلالت دارد بر اينكه امامانعليهم السلام شهيدان بر خلقند، كه در اصول كافى و غير آن مذكور است. چون كه معنى شهيد، حاضر آگاه بر واقعه است، چنانكه پوشيده نيست.
خلاصه اينكه: همانطور كه دعا براى بزرگان در محضر ايشان تعظيم و تواضع نسبت به آنان است، همچنين دعا براى بزرگ بزرگان و اشرف شريفان در اين زمان حضرت صاحب الزمان ارواحنا له الفداء در محضرش، تعظيم و فروتنى نسبت به آن جناب است.، و چون تمام اقطار عالم در محضر مقدّس آن بزرگوار - صلوات اللَّه عليه - است، پس براى مؤمن شايسته است كه به سوى او رو كند، و در هر كجا كه باشد آن ولىّ اعظم پروردگار را با دعاى خود تعظيم و احترام نمايد.
تواضع قلبى و بدنى
و بدان كه تواضع براى امام بر دو گونه است: قلبى و بدنى. تواضع قلبى آن است كه مؤمن معتقد باشد كه امام از خودش و از تمام ماسوى اللَّه بعد از حضرت خاتم النبيينصلى الله عليه وآله وسلم افضل و اشرف است، از فرشتگان و پيغمبران گرفته تا ديگران. و نيز باور داشته باشد كه خداى - عزّوجلّ - مخلوقى برتر از رسول خداو خاندان طاهرينش نيافريده، اين اعتقاد ما است، بر آن زنده مىمانم و بر آن مىميرم و ان شاء اللَّه بر همين باور برانگيخته شده و به قيامت خواهم آمد.
بر اين معنى اخبار بسيار متواتره قطعيه دلالت دارد، و اگر بخواهم آنها را بياورم كتاب مفصّلى مىشود، و اگر خداوند تعالى به من توفيق دهد در اين باره تأليفى خواهم ساخت كه مايه تذكر و بصيرت اهل خرد گردد.
و از سيّد جزايرى - كه خداى تعالى رحمتش كند - آمده كه گفته است: اخبارى كه بر اين معنى دلالت دارد جدّاً زياد است، و آنچه ما به دست آوردهايم، حدود هزار حديث مىشود. [16]
و از شيخ صدوق است كه در اعتقادات خود فرموده است: ... و واجب است معتقد باشد كه خداى - عزّوجلّ - مخلوقى برتر از محمدصلى الله عليه وآله وسلم، و امامانعليهم السلام نيافريده است. [17]
و مجلسى در اعتقادات خود گويد: سپس بايد كه درباره پيغمبر و امامانعليهم السلام معتقد باشى كه آنان اشرف تمام مخلوقات هستند، و آنان از همه پيغمبرانعليهم السلام و همه فرشتگان برتر مىباشند. [18]
و از آنچه بر اين موضوع از اخبار بسيار دلالت مىكند، روايتى است كه ثقة الاسلام كلينى در اصول كافى به سند خود از امير المؤمنينعليه السلام ضمن حديثى آورده كه فرمود: خداوند تبارك و تعالى اگر مىخواست خودش را به بندگان مىشناسانيد، ولى ما را ابواب خود، و راه و وسيله و وجه خويش قرار داد كه مردم به سويش توجه كنند. پس هر آنكه از ولايت ما عدول نمايد يا غير ما را بر ما برترى دهد، چنين كسانى از صراط، دور افتادهاند... . [19]
نيز بر اين معنى دلالت دارد تمام رواياتى كه نصّ در اين است كه امامان در همه چيز غير از مقام نبوت همانند پيامبر هستند. از جمله: در اصول كافى به سند خود از حضرت ابى عبد اللَّه صادقعليه السلام آورده كه فرمود: رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم فرمود: ما در امر و فهم و حلال و حرام در يك جريان هستيم، اما رسول خدا و علىعليهما السلام فضل خود را دارند. [20]
و همچنين بر اين مطلب دلالت دارد رواياتى كه مىگويد: هفتاد و دو اسم از اسم اعظم نزد امامانعليهم السلام است، و اين مقدار نزد هيچ يك از پيغمبران بزرگ نبوده است. [21]
از حضرت ابوجعفر باقرعليه السلام است كه فرمود: آب كم راكد را مىمكند و نهر عظيم را رها مىكنند! به آن حضرت عرض شد: نهر عظيم چيست؟ فرمود: رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم و علمى كه خداوند به او عطا كرده، خداوند - عزّوجلّ - براى محمدصلى الله عليه وآله وسلم سنن پيامبران را جمع كرداز آدم تا خاتم. گفته شد: اينها چيست؟ فرمود: علم پيامبران را سراسر، و همانا رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم تمام آن را نزد امير مؤمنانعليه السلام قرار داد.
پس شخصى به آن حضرت عرض كرد: اى فرزند رسول خدا! آيا امير المؤمنين اعلم است يا بعضى از پيامبران؟ حضرت ابوجعفرعليه السلام - روى به سايرين - فرمود: بشنويد چه مىگويد: خداوند گوشهاى هركس را بخواهد مىگشايد، من براى او مىگويم كه خداوند براى محمدصلى الله عليه وآله وسلم علم پيامبران را جممع كرده و آن حضرت تمام آن را نزد امير المؤمنين قرار داده و او مىپرسد: آيا آن حضرت اعلم است يا بعضى پيامبران!.
و امور ديگرى كه بر پژوهشگران اخبار پوشيده نيست.
و امّا تواضع بدنى براى امام بر دو قسم است: واجب و مستحبّ.
1- واجب آن است كه ترك آن مايه هتك حرمت امام و استخفاف به ساحت مقدّس آن جناب است. مانند: ترك بپا ايستادن هنگام ذكر نام قائم ارواحنا له الفداء در مجلس عمومى به قصد استخفاف و سبك شمردن - العياذ باللَّه - با وجود بپاخاستن اهل مجلس. زيرا كه سبك شمردن امام مستلزم سبك شمردن خداى - عزّوجلّ - مىباشد. در وسائل از امام صادقعليه السلام در حديثى آورده كه فرمود: و معنى كفر، هر معصيتى است كه به جهت جحد وانكار و استخفاف و سهلانگارى، در هر ريز و درشتى كه نسبت به خداوند انجام گيرد، و فاعل آن كافر است... . [22]
2- و اما تواضع مستحبّ غير از آن است، مانند: دعا براى آن حضرت و بپاخاستن هنگام ذكر نام مقدسش و درود فرستادن بر او، و امور ديگرى كه تحت اين عنوان قرار مىگيرد و تواضع بر آن صدق مىكند.
[1] كافى: 289/2.
[2] كافى: 309/2.
[3] همان.
[4] كافى: 310/2.
[5] همان.
[6] كافى: 311/2.
[7] كافى: 310/2.
[8] سوره الرحمن، آيه 60 و 61.
[9] بصائر الدرجات: 259.
[10] بصائر الدرجات: 408.
[11] سوره انعام، آيه 115.
[12] بصائر الدرجات: 434.
[13] بصائر الدرجات: 435.
[14] همان.
[15] بصائر الدرجات: 454.
[16] انوار النعمانيه: 33/1.
[17] اعتقادات صدوقچاپ شده با باب حادى عشر: 97.
[18] اعتقادات مجلسى: 78.
[19] كافى: 184/1.
[20] كافى: 275/1.
[21] در اصول كافى: 222/1، حديث 6؛
[22] وسائل الشيعه: 24/1.

معنى تواضع
در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
|
 |
|
 |
|
Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1