montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net

بدان كه تواضع و تكبر از صفات و كيفيت‏هاى نفسانى است كه از هر يك، آثار بسيارى ظاهر مى‏شود.

و تواضع اين‏كه: شخص پيش خودش نسبت به غير حقير باشد. و تكبّر اين‏كه: شخص در پيش خود نسبت به ديگرى بزرگ جلوه كند و ديگرى را نسبت به خودش حقير بداند. با اين قيد فرق بين تكبّر و عُجب معلوم مى‏شود، زيرا كه عُجب آن است كه شخص در نظر خودش از لحاظ جمال يا كمال يا اعمال يا نسب، يا همه اين‏ها پسنديده و خوب باشد - يا صرف نظر از ديگرى - در صورتى كه تكبّر آن است كه نسبت به ديگرى خودش را برتر و بهتر بداند. تكبّر از جهل سرچشمه مى‏گيرد كه شخص، بدى‏هاى خودش و خوبى‏هاى ديگران را نشناسد يا از آن‏ها غفلت ورزد.

همان‏طور كه به اين صفت نفسانى تكبّر گفته مى‏شود، آثار آن را نيز به همين عنوان مى‏نامند. مثل: راه رفتن متكبّرانه، و كشيدن جامه بر زمين، و ترك جواب سلام، و امثال اين‏ها. همين‏طور تواضع بر آن صفت نفسانى ياد شده و نيز به آثار آن گفته مى‏شود. از قبيل: احترام بزرگان، و نشستن با فقرا و مستمندان، و اجابت دعوت آنان، و پيش سلام بودن و امثال اين‏ها.

و بدان كه تكبّر از صفات ناپسند و مايه هلاكت دين است. و در مذمّت آن، آيات و روايات بسيارى وارد شده است. از جمله: ثقة الاسلام كلينى در اصول كافى به سند خود از حضرت امام صادق‏عليه السلام آورده كه فرمود: ريشه‏هاى كفر سه چيز است: حرص و تكبّ و حسد. [1]

در همان كتاب از امام صادق‏عليه السلام روايت كرده كه گفت: ابوجعفرعليه السلام فرمود: عزّت، رداء خداوند و بزرگ‏منشى، ازار او است، پس هركس به آن‏ها دست بيازد، خداوند او را به رو به جهنّم افكند. [2]

و نيز به سند خود از حضرت ابوجعفر باقرعليه السلام آورده كه فرمود: كبر، رداى الهى است و متكبر در آن با خداوند كشمكش دارد.[3]
و به سند خود از حضرت امام صادق‏عليه السلام روايت كرده فرمود: كبر رداى الهى است، پس هر آن‏كه در چيزى از آن با خداوند منازعه كند، خداوند او را در جهنم سرنگون سازد. [4]

و به سند موثّق همچون صحيحى از امام صادق‏عليه السلام روايت كرده كه فرمود: در جهنم درّه‏اى هست براى متكبّرين كه سقرناميده مى‏شود، از شدّت حرارت خود به خداى - عزّوجلّ - شكايت كرد و از خدا خواست كه به او اجازه تنفس دهد، پس چون نفس كشيد جهنم را سوزان ساخت. [5]

و به سند خود از امام صادق‏عليه السلام آورده كه فرمود: متكبّران روز قيامت به صورت مور درآيند، مردم آن‏ها را پايمال كنند تا خداوند از حساب فراغت يابد. [6]

و بين اين اخبار و خبر ديگرى كه در كافى روايت شده منافاتى نيست. در آن خبر صحيح از محمد بن مسلم، از يكى از دو امام باقر و صادق‏عليهما السلام آمده كه فرمود: داخل بهشت نشود كسى كه در دلش به مقدار خردلى تكبّر باشد.

راوى گويد: من گفتم: إنّا للَّه و إنّا إليه راجعون. گفت: چرا استرجاع گفتى؟ عرض كردم: به خاطر آنچه از شما شنيدم. فرمود: نه چنان است كه پنداشته‏اى، مقصود من انكار است و جز انكار نيست. [7]

زيرا كه اين حديث عقوبت محروم ماندن از بهشت را به انكار و سركشى از عبادت و اطاعت خداوند يا اطاعت پيغمبران و اوليائش اختصاص مى‏دهد، مانند ابليس و امثال او و حزب و دار و دسته‏اش از كافران و غاصب مناصب امامان‏عليهم السلام.

روايات سابق بر اين دلالت داشت كه متكبّر اهل آتش است - خواه منكر خدا باشد يا نه - ولى داخل نشدنش را به بهشت متعرض نشده‏اند.

و اما اين حديث دلالت دارد كه داخل نشدن به بهشت به اين صفت از متكبّرين منكرين اختصاص دارد، نه اين‏كه تكبّر به معنى انكار خدا باشد.

خلاصه اين‏كه: تواضع كليد هر خير، و تكبّر كليد هر شرّ است. زيرا كه تكبّر صاحب خود را از تحصيل فضايل و دورى از رذايل باز مى‏دارد. تفصيل مطلب جاى ديگرى دارد كه اگر خداوند توفيقم دهد كتاب مستقلّى در اين باره خواهم نگاشت. ان شاء اللَّه تعالى.



اقسام تواضع

بدان كه تواضع امرى است اضافى كه برحسب آنچه به آن اضافه مى‏شود اقسامش مختلف مى‏گردد. مثل تواضع براى خداى تعالى، و تواضع براى پيغمبران و اولياى او، و تواضع براى سالخوردگان، و تواضع نسبت به والدين و معلّم و متعلّم و مؤمنين و شرافت‏مندان و علما، و تواضع در مسكن و جاى نشستن و در غذا و لباس و تزويج، تواضع در راه رفتن و سخن گفتن، و اقسام بسيار ديگر. و هر يك از اين اقسام فوايد ارزنده‏اى دارد كه ذكر آن‏ها مايه طول كلام و دور شدن از مقصود اصلى است.

و اما اين‏كه دعا براى خاتم اوصيا حضرت صاحب الزمان‏ ارواحنا له الفداء از اقسام تواضع است، آن‏كه: دعاهايى كه از انسان و ساير دعا كنندگان صادر مى‏شود اقسام مختلفى دارد، از جمله: - دعاى مهر و رحمت، مانند: دعاى پدر براى فرزند، و دعاى برادر براى برادران خود و دعاى فرشتگان براى زائران قبر امام حسين‏عليه السلام و امثال اين‏ها.

- دعاى جزا و پاداش، مانند: دعاى كسى كه به او احسان شده، يا بدى از او دور گرديده براى احسان كننده يا دفع كننده بدى، و دعاى متعلّم براى معلّم خود، و نظاير اين‏ها.

- دعاى در حقّ ديگرى به اميد احسان او، و فرق بين اين‏گونه دعا و قسم سابق اين‏كه: قسم قبلى دعا براى امرى است كه واقع شده، ولى اين‏گونه دعا براى خيرى است كه انتظار مى‏رود حاصل گردد.

- دعاى تعظيم و تواضع، مانند: دعاى مردم براى بزرگان و علما كه غالباً دعا در حقّ ايشان براى احترام و تجليل و تواضع است، بلكه دعا نكردن به ايشان در مجالس بر منابر توهين به آنان شمرده مى‏شود.

اكنون كه اين مطلب را دانستى، مى‏گويم: دعا براى مولايمان صاحب الزمان‏ ارواحنا له الفداء و درخواست تعجيل فرج و ظهور آن حضرت از خداوند متعال، تمام عناوين فوق را دربر مى‏گيرد و بر هريك از آن عناوين آثار و فوايد مهمّى مترتّب است.

عنوان اوّل - يعنى دعاى مهر و شفقت و رحمت - تمام موجبات مهر ورزيدن و شفقت داشتن نسبت آن جناب در وجود شريفش جمع است، كه به بعضى از آن‏ها اشاره مى‏كنيم:

1- او پدر حقيقى مؤمنين است.

2- و برادر واقعى مؤمنين.

3- غربت و كمى باران.

4- غيبت و دورى از دوستان.

5- مظلوميت به سبب غصب حقوق آن حضرت‏.

6- مظلوميت به خاطر اين‏كه خون‏بهاى پدر و اجداد و ارحام و بستگانش گرفته نشده.

7- ايمان.

8- بسيارى دشمنان و ناتوانى دوستان آن حضرت.

9- بسيارى همّ و غمّ و اندوه آن حضرت به خاطر ناراحتى‏هايى كه در زمان غيبت بر دوستان و شيعيانش مى‏رسد.

10- طولانى بودن زمان ابتلا و محنت آن جناب.

11- مجهول بودن قدر آن حضرت در ميان مردم و انحراف آنان از روش او.

12- تقصير مؤمنين در متابعت و پيروى از آن حضرت و خدمت او.

و امور ديگرى كه با تأمل در جهات احوال آن حضرت - كه فدايش شويم - روشن مى‏شود. پس مؤمن مخلص با دعا كردن براى آن حضرت، فوايد و آثار جهاتى كه اشاره گرديد به دست مى‏آورد كه در اين دعا ثواب نيكى به پدر، و رعايت حقّ برادر، و كمك به غريب و مظلوم، و نصرت مؤمن واقعى، و دلجويى از مغموم و اندوهگين، و رعايت حال گرفتار، و ترحم بر عالم مجهول القدر را متضمن است.

و اما عنوان دوم - يعنى دعا كردن به عنوان پاداش احسان ديگرى - در بخش سوم و چهارم كتاب گفتيم: تمام نعمت‏ها و منافعى كه در آن‏ها غوطه‏وريم به توسط و بركت وجود شريف آن حضرت است، به اضافه انواع احسان‏هاى آن جناب در حقّ ما، از دعا كردنش براى ما و دفع دشمنانمان و بردبارى‏اش نسبت به ما، و فيوضات علمى و شفاعتش براى ما و انواع ديگر احسان كه زبان از بيان آن‏ها عاجز است و خامه از تقرير آن قاصر.

و خداوند - عزّوجلّ - در سوره الرحمن فرموده: هَلْ جَزاءُ الإِحْسانِ إِلاَّ الإِحْسانُ فَبِأَيِّ آلآءِ رَبِّكُمنا تُكَذِّبانِ؛ [8] آيا جزاى احسان به جز احسان است، پس اى جن و انس كدامين نعمت‏هاى پروردگارتان را تكذيب مى‏كنيد.

پس اى كسى كه از پاداش نعمت‏هاى مولاى احسان كننده‏ات عاجز هستى، آيا نمى‏توانى ساعتى از ساعت‏هاى شب يا روزت را - كه بدون اختيارت مى‏گذرد - به دعا براى صاحب الزمان‏ ارواحنا له الفداء اختصاص دهى؟ نمى‏توان ساعتى از شبانه روزت را به دعا كردن براى كسى كه به عناوين مختلف و انواع گوناگون بر تو انعام و احسان نموده، صرف نمايى؟ چقدر جفاكارى، باز هم چقدر جفاكارى! اگر از آنچه گفتيم دلت تكانى نخورد و زبانت به دعاگويى براى مولايت به حركت نيامد.

پس از خواب بى‏خبرى بيدار شو و از ديدگانت پرده غفلت را برانداز و بدان كه جوينده خير به اهلش دروغ نمى‏گويد و بر ما جز پيغام‏رسانى تكليفى نيست.

و اما عنوان سوم - دعا كردن براى ديگرى به اميد احسان او - در بخش چهارم كتاب بيان داشتيم كه بيشترين نعمت‏ها و فراوان‏ترين عطاها و گرامى‏ترين مواهب با ظهور خاتم امامان براى مؤمنين حاصل مى‏گردد.

بنابراين شايسته است در دعا براى تعجيل فرج و ظهور حضرتش اهتمام ورزند تا از بركات و عنايات آن جناب برخوردار شوند.

و اما عنوان چهارم - دعا براى ديگرى به عنوان تعظيم و تجليل او - مى‏گويم: آيا كسى از آن‏جناب عظيم‏تر و گرامى‏تر و برجسته‏تر و مُسن‏تر و عالم‏تر و بافضيلت‏تر و زيباتر مى‏شناسيد؟ اگر كسى بگويد: آرى. مى‏گويم: تو احمق گمراهى هستى.

اگر بگويد: نه. مى‏گويم: پس چرا خداوند را تعظيم نمى‏كنيد؟! مگر فرموده رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم را نشنيدى كه: ازگونه‏هاى تجليل خداوند، احترام به مسلمان سفيدموى مى‏باشد. و احاديث ديگر.

پس هرگاه احترام نمودن بزرگسالان و معمّرين مسلمان اين چنين باشد، چگونه مى‏توان فضل و ثواب عملى را بيان كرد كه با آن تجليل و احترام بهترين مشايخ و بزرگان مسلمين انجام مى‏گيرد، و امام و سرور و اعلم افراد بشر كه قلم از توصيفش عاجز است، تعظيم و تكريم مى‏شود پس آيا قرآن را تدبّر نمى‏كنند يا بر دل‏هايشان قفل‏ها زده شده است. سوره محمد، آيه 24؛ أَفَلا يَتَدَبَّرُونَ القُرْآنَ أَمْ عَلى قُُْوبٍ أَقْفالُها.

اكنون كه اين بحث را دانستى، مى‏گويم: دعا براى تعجيل فرج و ظهور مولايمان صاحب الزمان‏ ارواحنا له الفداء توقير و تعظيم و احترام آن حضرت در غياب و حضور است، زيرا كه به ظاهر از انظار مردم غايب است ولى در دل‏هاى مؤمنين حاضر، و بر خلايق در همه جا شاهد و ناظر مى‏باشد، همچون كسى كه در خانه با آن‏ها همنشين باشد. واگر در اين مطلب ترديد دارى در كتاب‏هاى احاديث نظر كن تا حقيقت امر كاملاً برايت روشن گردد.
از جمله اخبارى كه دلالت دارد بر اين‏كه امام‏عليه السلام بر افعال و اعمال و دل‏ها و احوال مردم آگاه است و آن‏ها را مى‏بيند، روايتى است كه در بصائر الدرجات از رميله است كه گفت: در زمان امير مؤمنان‏عليه السلام حالم سخت و بيدارى‏ام شديد گشت، روز جمعه ديدم حالم سبك شده است، با خود گفتم: بهتر از اين نمى‏بينم كه آبى بر خود بريزم و پشت سر امير مؤمنان‏عليه السلام نماز بخوانم. پس همين كار را كردم.

آن‏گاه به مسجد رفتم، و چون امير المؤمنين‏عليه السلام بالاى منبر رفت آن حال سخت بر من بازگشت، هنگامى كه آن حضرت از مسجد بيرون رفت و داخل اقامت‏گاه خود شد با آن‏جناب رفتم، فرمود: اى رميله! ديدم به خود مى‏پيچيدى؟ عرض كردم: آرى. و جريان را براى آن حضرت گفتم و انگيزه خودم را از حضور در نماز بيان داشتم.

فرمود: اى رميله! هيچ مؤمنى مريض نشود مگر اين‏كه ما نيز مريض مى‏شويم، واندوهگين نگردد مگر اين‏كه ما هم اندوهگين شويم، و دعا نكند مگر اين‏كه بر دعايش آمين گوييم، و ساكت نماند مگر اين‏كه براى دعا كنيم.

عرض كردم: اى امير مؤمنان! فدايت شوم! اين مربوط به كسانى است كه با شما در اقامتگاه هستند، يا كسانى را كه در اطراف زمين هستند مى‏بينيد؟ فرمود: اى رميله، هيچ مؤمنى در شرق و غرب زمين از ما غايب نيست. [9]

و در هان كتاب به سند خود از حضرت امام صادق‏عليه السلام آورده كه فرمود: دنيا براى امام‏ در شكل نيمه گردو تمثل يافت، پس متعرض آن حضرت نشد، و او از اطراف آن تناول مى‏كند همچنان‏كه يكى از شماها از سر خوان خودش آنچه مايل است تناول مى‏نمايد، پس چيزى از دنيا از امام‏ پوشيده نمى‏ماند. [10]

و نيز به سند خود از حضرت امام صادق‏عليه السلام آورده كه فرمود: همانا امام، صدا را در شكم مادرش مى‏شنود، و چون به چهار ماهگى رسيد بر بازوى راستش نوشته شود: وَتَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَعَدْلاً لا مُبَدِّلِ لِكَلِماتِهِ؛ [11] و كلمه پروردگارت از روى صدق و عدل به حدّ تمام و كمال رسيد، پس هيچ كلمات او را تبديل نتواند كرد.

و چون از مادرش متولد شد، نورى مابين زمين و آسمان از او ساطع گردد. و چون راه افتد عمودى از نور برايش قرار داده شود كه به آن بين مشرق و مغرب را ببيند. [12]

و در همان كتاب از احمد بن محمد، از على بن حديد، از جميل بن درّاج آورده كه گفت: چند تن از اصحاب ما روايت كرده‏اند كه فرمود: درباره امام سخن مگوييد كه امام‏عليه السلام سخن را مى‏شنود، در حالى كه جنين در شكم مادرش باشد. پس چون ولادت يافت فرشته بين دو ديده‏اش مى‏نويسد: وَتَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَعَدْلاً لا مُبَدِّلِ لِكَلِماتِهِ.

و هنگامى كه سنگينى امامت را به دوش گيرد براى او در هر بلدى جاى روشنى قرار داده شود كه با آن به اعمال بندگان نظر مى‏نمايد. [13]

و در روايت ديگرى از حضرت ابوالحسن موسى بن جعفرعليهما السلام آمده كه فرمود: همانا امام در زمين به منزله ماه در آسمان و در جاى آن است، او بر همه اشيا مطّلع و آگاه مى‏باشد. [14]

و به سند خود از مفضّل بن عمر آورده كه گفت: بر حضرت ابوعبد اللَّه صادق‏عليه السلام درباره علم امام نسبت به آنچه در اقاطر زمين هست، پرسيدم كه: آيا در حالى كه در خانه‏اش نشسته و پرده‏اش را افكنده از آن‏ها آگاه است؟ آن حضرت فرمود: اى مفضّل! خداى تبارك و تعالى براى پيغمبرصلى الله عليه وآله وسلم پنج روح قرار داد: روح زندگى كه با آن راه رفت و حركت نمود، و روح نيرو كه با آن بپاخاست و جهاد كرد، و روح شهوت كه با آن خورد و آشاميد و با زنان از راه حلال آميزش كرد، و روح ايمان كه با آن امر كرد و عدالت نمود، و روح القدس كه با آن سنگينى نبوّت را تحمّل كرد.

و چون پيغمبرصلى الله عليه وآله وسلم وفات يافت، روح القدس از او منتقل شد و در امام‏ قرار گرفت، و روح القدس نه مى‏خوابد و نه غفلت مى‏كند و نه سرگرم مى‏شود و نه سهو مى‏نمايد. آن چهار روح ديگر خواب و غفلت و سرگرمى دارند ولى روح القدس ثابت است با آن، آنچه در شرق و غرب زمين، خشكى و دريا هست، ديده مى‏شود.

عرض كردم: فدايت شوم! آنچه در بغداد است در دسترس امام است؟ فرمود: آرى، و هرآنچه زير عرش هست. [15]

و شيخ صدوق - كه خدايش رحمت كند - در كتاب فضايل ماه رمضان به سند صحيحى از حضرت ابوالحسن على بن موسى الرضاعليه السلام آورده كه فرمود: هركس با شيعيان ما دشمنى كند با من دشمنى كرده، و هركس با ايشان دوستى نمايد با من دوستى نموده، زيرا كه آنان از خمير مايه گل ما آفريده شده‏اند، پس هركه آن‏ها را دوست بدارد از ما است، و هركه دشمنشان بدارد از مانيست.

شيعيان ما به نور خدا نظر مى‏كنند، و در رحمت خدا واقع مى‏شوند، و به كرامت الهى رستگار مى‏گردند، هيچ كدام از شيعيان ما مريض نشود مگر اين‏كه به مرض او مريض شويم، و غمناك نشود مگر اين‏كه به خاطر غم او غمناك گرديم، و خوشحال نشود مگر اين‏كه به خوشحالى‏اش شاد شويم. و هيچ يك از شيعيان ما از نظرمان غايب نمى‏ماند، هركجا از شرق و غرب زمين باشد.

و هركه از شيعيان قرضدار بميرد، پرداخت آن بر ما است و هركه از آنان ثروتى برجاى گذارد براى ورثه او است، شيعيان ما آن‏هايند كه نماز را برپاى دارند و زكات را ادا كنند، و به حجّ خانه خدا روند، و ماه رمضان را روزه بدارند، و نسبت به اهل البيت دوستى كنند، و از دشمنانشان بيزارى نمايند، آن‏هايند اهل ايمان و تقوى، و اهل ورع و پرهيزكارى، هركه بر آن‏ها رد كند بر خداوند رد كرده، و هركه بر ايشان طعن زند بر خداوند طعن زده، زيرا كه ايشان به حق بندگان خدايند، و به راستى اولياى او هستند.

به خدا سوگند! يكى از ايشان شفاعت مى‏كند درباره عده زيادى همچون دو قبيله ربيعه و مُضر، پس خداوند شفاعتش را درباره آنان مى‏پذيرد به جهت اين‏كه نزد خداى - عزّوجلّ - گرامى است.

مى‏گويم: اخبارى كه بر موضوع مورد بحث دلالت كند جدّاً بسيار است و در كتب احاديث مذكور مى‏باشد.

و نيز مؤيّد اين معنى است احاديثى كه دلالت دارد بر اين‏كه امامان‏عليهم السلام شهيدان بر خلقند، كه در اصول كافى و غير آن مذكور است. چون كه معنى شهيد، حاضر آگاه بر واقعه است، چنان‏كه پوشيده نيست.

خلاصه اين‏كه: همان‏طور كه دعا براى بزرگان در محضر ايشان تعظيم و تواضع نسبت به آنان است، همچنين دعا براى بزرگ بزرگان و اشرف شريفان در اين زمان حضرت صاحب الزمان‏ ارواحنا له الفداء در محضرش، تعظيم و فروتنى نسبت به آن جناب است.، و چون تمام اقطار عالم در محضر مقدّس آن بزرگوار - صلوات اللَّه عليه - است، پس براى مؤمن شايسته است كه به سوى او رو كند، و در هر كجا كه باشد آن ولىّ اعظم پروردگار را با دعاى خود تعظيم و احترام نمايد.



تواضع قلبى و بدنى

و بدان كه تواضع براى امام‏ بر دو گونه است: قلبى و بدنى. تواضع قلبى آن است كه مؤمن معتقد باشد كه امام‏ از خودش و از تمام ماسوى اللَّه بعد از حضرت خاتم النبيين‏صلى الله عليه وآله وسلم افضل و اشرف است، از فرشتگان و پيغمبران گرفته تا ديگران. و نيز باور داشته باشد كه خداى - عزّوجلّ - مخلوقى برتر از رسول خداو خاندان طاهرينش نيافريده، اين اعتقاد ما است، بر آن زنده مى‏مانم و بر آن مى‏ميرم و ان شاء اللَّه بر همين باور برانگيخته شده و به قيامت خواهم آمد.

بر اين معنى اخبار بسيار متواتره قطعيه دلالت دارد، و اگر بخواهم آن‏ها را بياورم كتاب مفصّلى مى‏شود، و اگر خداوند تعالى به من توفيق دهد در اين باره تأليفى خواهم ساخت كه مايه تذكر و بصيرت اهل خرد گردد.

و از سيّد جزايرى - كه خداى تعالى رحمتش كند - آمده كه گفته است: اخبارى كه بر اين معنى دلالت دارد جدّاً زياد است، و آنچه ما به دست آورده‏ايم، حدود هزار حديث مى‏شود. [16]

و از شيخ صدوق است كه در اعتقادات خود فرموده است: ... و واجب است معتقد باشد كه خداى - عزّوجلّ - مخلوقى برتر از محمدصلى الله عليه وآله وسلم، و امامان‏عليهم السلام نيافريده است. [17]

و مجلسى در اعتقادات خود گويد: سپس بايد كه درباره پيغمبر و امامان‏عليهم السلام معتقد باشى كه آنان اشرف تمام مخلوقات هستند، و آنان از همه پيغمبران‏عليهم السلام و همه فرشتگان برتر مى‏باشند. [18]

و از آنچه بر اين موضوع از اخبار بسيار دلالت مى‏كند، روايتى است كه ثقة الاسلام كلينى در اصول كافى به سند خود از امير المؤمنين‏عليه السلام ضمن حديثى آورده كه فرمود: خداوند تبارك و تعالى اگر مى‏خواست خودش را به بندگان مى‏شناسانيد، ولى ما را ابواب خود، و راه و وسيله و وجه خويش قرار داد كه مردم به سويش توجه كنند. پس هر آن‏كه از ولايت ما عدول نمايد يا غير ما را بر ما برترى دهد، چنين كسانى از صراط، دور افتاده‏اند... . [19]

نيز بر اين معنى دلالت دارد تمام رواياتى كه نصّ در اين است كه امامان‏ در همه چيز غير از مقام نبوت همانند پيامبر هستند. از جمله: در اصول كافى به سند خود از حضرت ابى عبد اللَّه صادق‏عليه السلام آورده كه فرمود: رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم فرمود: ما در امر و فهم و حلال و حرام در يك جريان هستيم، اما رسول خدا و على‏عليهما السلام فضل خود را دارند. [20]

و همچنين بر اين مطلب دلالت دارد رواياتى كه مى‏گويد: هفتاد و دو اسم از اسم اعظم نزد امامان‏عليهم السلام است، و اين مقدار نزد هيچ يك از پيغمبران بزرگ نبوده است. [21]

از حضرت ابوجعفر باقرعليه السلام است كه فرمود: آب كم راكد را مى‏مكند و نهر عظيم را رها مى‏كنند! به آن حضرت عرض شد: نهر عظيم چيست؟ فرمود: رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم و علمى كه خداوند به او عطا كرده، خداوند - عزّوجلّ - براى محمدصلى الله عليه وآله وسلم سنن پيامبران را جمع كرداز آدم تا خاتم. گفته شد: اين‏ها چيست؟ فرمود: علم پيامبران را سراسر، و همانا رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم تمام آن را نزد امير مؤمنان‏عليه السلام قرار داد.

پس شخصى به آن حضرت عرض كرد: اى فرزند رسول خدا! آيا امير المؤمنين اعلم است يا بعضى از پيامبران؟ حضرت ابوجعفرعليه السلام - روى به سايرين - فرمود: بشنويد چه مى‏گويد: خداوند گوش‏هاى هركس را بخواهد مى‏گشايد، من براى او مى‏گويم كه خداوند براى محمدصلى الله عليه وآله وسلم علم پيامبران را جممع كرده و آن حضرت تمام آن را نزد امير المؤمنين قرار داده و او مى‏پرسد: آيا آن حضرت اعلم است يا بعضى پيامبران!.

و امور ديگرى كه بر پژوهشگران اخبار پوشيده نيست.

و امّا تواضع بدنى براى امام‏ بر دو قسم است: واجب و مستحبّ.

1- واجب آن است كه ترك آن مايه هتك حرمت امام‏ و استخفاف به ساحت مقدّس آن جناب است. مانند: ترك بپا ايستادن هنگام ذكر نام قائم‏ ارواحنا له الفداء در مجلس عمومى به قصد استخفاف و سبك شمردن - العياذ باللَّه - با وجود بپاخاستن اهل مجلس. زيرا كه سبك شمردن امام‏ مستلزم سبك شمردن خداى - عزّوجلّ - مى‏باشد. در وسائل از امام صادق‏عليه السلام در حديثى آورده كه فرمود: و معنى كفر، هر معصيتى است كه به جهت جحد وانكار و استخفاف و سهل‏انگارى، در هر ريز و درشتى كه نسبت به خداوند انجام گيرد، و فاعل آن كافر است... . [22]

2- و اما تواضع مستحبّ غير از آن است، مانند: دعا براى آن حضرت و بپاخاستن هنگام ذكر نام مقدسش و درود فرستادن بر او، و امور ديگرى كه تحت اين عنوان قرار مى‏گيرد و تواضع بر آن صدق مى‏كند.

[1] كافى: 289/2.

[2] كافى: 309/2.

[3] همان.

[4] كافى: 310/2.

[5] همان.

[6] كافى: 311/2.

[7] كافى: 310/2.

[8] سوره الرحمن، آيه 60 و 61.

[9] بصائر الدرجات: 259.

[10] بصائر الدرجات: 408.

[11] سوره انعام، آيه 115.

[12] بصائر الدرجات: 434.

[13] بصائر الدرجات: 435.

[14] همان.

[15] بصائر الدرجات: 454.

[16] انوار النعمانيه: 33/1.

[17] اعتقادات صدوق‏چاپ شده با باب حادى عشر: 97.

[18] اعتقادات مجلسى: 78.

[19] كافى: 184/1.

[20] كافى: 275/1.

[21] در اصول كافى: 222/1، حديث 6؛

[22] وسائل الشيعه: 24/1.


معنى تواضع


در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
نام:
ایمیل:
montazar.net

نظر سنجی
مایلید در کدام حوزه مطالب بیستری در سایت گذاشته شود؟
معارف مهدویتغرب و مهدویت
وظایف ما در عصر غیبتهنر و فرهنگ مهدویت
montazar.net

سایت های وابسته
 Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1