تدبیر الهی در اداره عالم خلقت، آن قدر دقیق و عمیق است که در ذره ذره آن عدالت، حکمت و قدرت، موج می زند. و هر روز هزاران مورد از این نوع مدیریت ها در عالم خلقت و در برابر دیدگان ما اعمال می شود اما با غفلت و بی تفاوتی از کنار آن می گذریم.
زنی آمد خدمت حضرت داود نبی (ع) و با گلایه و ناراحتی گفت: ای نبی خدا چگونه شما می گویید خدا عادل است و حال آن که چند بچه یتیم دارم و از راه نخ ریسی برای آنها امرار معاش می کنم، اما امروز که می خواستم محصول زحمات خود را به بازار آورده و بفروشم، باد تندی وزیدن گرفت و کلاف نخ هایی که بر سر نهاده بودم با خود برد و همه زحمات من از بین رفت و اینک فرزندان یتیم من گرسنه مانده اند. حضرت داود (ع) فرمود: بنشین و کمی صبر کن. پس از لحظاتی چند نفر وارد شدند و کیسه ای زر خدمت حضرت داود (ع) گذاشتند و گفتند: ای نبی خدا! در دریا دچار طوفان شدیم و کشتی ما دچار آسیب شد و از حرکت باز ایستاد. نذر کردیم اگر خدا ما را نجات دهد هدیه ای نزد شما بیاوریم. تا این که پرنده ای بر سر ما آمد و کلاف ریسمانی بر سر ما انداخت. با آن ریسمان ها کشتی را تعمیر کرده و نجات یافتیم و اینک این کیسه را که هزار دینار در آن است خدمت شما آوردیم تا به عهد خود با خدا عمل کرده باشیم. وقتی جماعت نجات یافته برخاستند و رفتند حضرت داود (ع) کیسه زر را به آن بیوه زن داد و فرمود: این هم از عدالت خدا که برای تو در دریا تجارت می کند. [1]
رود کشتی آن جا که خواهد خدا
اگر جامه بر تن درد ناخدا
[1] کشکول طبسی، ج 2، ص 393 و کشکول بحرانی، ج 3، ص 163