یکی از اعجوبه های حوزه های علمیه جهان تشیع، مرحوم شیخ مرتضی انصاری (ره) است که داستان زندگی او حکایاتی زیبا و شنیدنی از مجموعه عنایت های خداوند متعال و توجهات خاص حضرت ولی عصر (ع) به ایشان می باشد. هنگامی که از شهر دزفول قصد عزیمت به نجف اشرف را می نماید با ناراحتی و عدم رضایت مادر که طاقت دوری او را ندارد مواجه می شود و در نهایت بنا را بر استخاره می گذارند، هنگامی که مادر با جواب عجیب استخاره مواجه می شود می گوید: اگر چه باز هم فکرم به تو مشغول خواهد بود، اما در برابر حکم خداوند حرفی ندارم، برو که تو را به خدا می سپارم. آیه ای که پس از گشودن قرآن در برابر چشمان شگفت زده آنان ظاهر شد این بود:
«لا تخافی ولا تحزنی انا رادوه الیک وجاعلوه من المرسلین» [1]
«نترس و اندوهگین مباش که ما او را به تو برمی گردانیم و او را از پیامبران قرار می دهیم.»
خطاب آیه به مادر موسی (ع) است هنگامی که قنداقه موسی (ع) را به آب می افکند.
حوزه های علمیه با گذشت حدود 2 قرن هنوز هم از نظرات فقهی و اصولی شیخ انصاری بهره می برد. هنگام احتضار مرجع اعلم نجف اشرف، آیت الله محمد حسن نجفی معروف به «صاحب جواهر»، ایشان، «شیخ مرتضی انصاری» را به عنوان مرجع بعد از خود معرفی می کند و همه مجتهدین نجف قبول می کنند و حدود 40 مجتهد، مرجعیت شیخ انصاری را امضاء می کنند ولی شیخ انصاری مرجع را نمی پذیرد بلکه برای یکی از دوستان خود آیت الله سعید العلماء مازندرانی نامه ای می نویسد با این مضمون: در زمانی که با یکدیگر هم درس بودیم علم و فهم شما بیشتر از من بود، سزاوار است به نجف آمده و امر مرجعیت را عهده دار شوید.
و بعد از آن به طور دائم متوسل به آقا امام زمان (ع) می شود و می گوید: «یا صاحب الزمان، شما بفرمایید مرتضی چه کند؟ یا صاحب الزمان کمکم کنید. به داد مرتضی برسید. من خود را لایق این مقام و جایگاه نمی دانم.»
اما چندی بعد نامه سعید العلماء مازندرانی می آید که: بنده مدتی است مشغول امور مردم هستم و از درس و بحث دور بوده ام و شما را که در نجف مشغول تدریس و مباحثه هستید اعلم می دانم. در همین حال خادم شیخ آمد و زمان کلاس را یادآوری کرد. شیخ اعظم انصاری به کلاس درس رفت و قبل از آن که درس خویش را برای طلاب آغاز کند مردی با جلال و خوش سیما با لباس عربی بلند که شال سبز رنگی بر دوش داشت وارد کلاس شیخ شد. مرد عرب چنان هیبت و شکوهی داشت که شیخ انصاری تمام قد جلوی پای او بلند شد. تازه وارد همان جا ایستاد و شیخ را مخاطب قرار داد و با کمال فصاحت پرسید: جناب شیخ! نظر شما درباره زنی که شوهرش مسخ شده باشد چیست؟ با سئوال آن مرد عرب به یکباره سکوت در کلاس حاکم شد و طلبه ها به یکدیگر خیره شدند. شیخ انصاری به آرامی پاسخ داد: چون در کتاب ها این بحث عنوان نشده و مسخ هم از این امت برداشته شده، من هم نمی توانم جوابی عرض کنم. مرد عرب مجدداً سئوال کرد: حالا بر فرض آن که چنین مسئله ای انجام گرفته باشد حکم آن چیست؟
همه طلبه ها ساکت بودند و منتظر جواب شیخ بودند. شیخ انصاری اندکی تأمل کرد و سپس چنین گفت: اگر مرد به صورت حیوانات مسخ شده باشد، زن باید عده طلاق بگیرد و بعد شوهر کند. چرا که مرد زنده است و روح دارد. ولی اگر شوهر به صورت جماد در آمده باشد، زن باید عده وفات بگیرد. زیرا مرد به صورت مرده در امده و فاقد روح است. مرد عرب که با دقت سخنان شیخ انصاری را می شنید، سه مرتبه خطاب به او گفت: انت المجتهد! ... انت المجتهد!... انت المجتهد!... و از جلسه درس بیرون رفت. شیخ انصاری که تازه متوجه شده بود چه خبر است به یاد توسلات خود قبل از آمدن به کلاس درس افتاد، با اشاره به سمت در گفت: این آقا را دریابید... مولا را ... و شروع به گریستن کرد ...
و به این ترتیب شیخ انصاری (ره) مرجعیت یگانه شیعه را عهده دار شد. [2]