montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net

شناختن علامت‏هاي ظهور آن حضرت‏عليه السلام به ويژه علايم حتمي که امامان برحق‏عليهم السلام آن‏ها را خبر داده‏اند، [از وظايف مهمّ شيعيان است] و دليل بر اين، عقل است و نقل؛



دليل عقل


پيش‏تر دانستيد که شناخت شخص آن حضرت‏عليه السلام واجب است و شناخت علايم حتمي که مقارن با ظهور آن جناب يا نزديک به آن است، مقدّمه شناخت او مي‏باشد.


اگر بگوييد: مي‏توان از راه ديگري جز آن علامت‏ها، نيز حضرتش را شناخت، بنابراين راه معرفت منحصر به همين طريق نيست. خواهيم گفت: در روايات، امر به روي آوردن به سوي آن جناب هنگام ظهورش وارد گرديده، چنان‏که در روايت نعماني به سند خود، از امام باقرعليه السلام پس از ياد نمودن از ندا و فرو رفتن زمين در بيداء آمده، پس به سوي او رويد هرچند که روي دست و پا باشد، به خدا سوگند! گويي او را مي‏بينم بين رکن و مقام از مردم بيعت مي‏گيرد.... [1] .


و ترديدي نيست که روي آوردن به سوي آن حضرت هنگام ظهورش از شهرها، جز بعد از علم به ظهور امکان‏پذير نمي‏باشد و اين علم به سبب آشکار شدن علامت‏هاي حتميه‏اي که وعده شده‏اند، حاصل مي‏گردد. و امّا شناختن آن جناب به وسيله معجزاتي که از حضرتش صادر مي‏شود، براي بينندگان و حاضران در خدمتش انجام مي‏يابد، چنان‏که پوشيده نيست.



دليل نقل


فرموده امام صادق‏عليه السلام است، در خبر عمر بن ابان که در حديث صحيحي در کافي روايت آمده که فرمود: علامت را بشناس، پس هرگاه آن را شناختي، پيش افتادن يا تأخير کردن اين امر تو را ضرر نرساند.... [2] اضافه بر اين‏که ائمه طاهرين‏عليهم السلام علامت‏هايي را که خداي تعالي براي ظهور حضرت قائم‏عليه السلام قرار داده، بيان فرموده‏اند، تا راستگو از دروغگو معلوم گردد و در قسمتي از روايات، وقوع بعضي از رويدادهاي فتنه‏انگيز را خبر داده‏اند، که گمراهان به سبب آن‏ها به فتنه مي‏افتند، ولي آنان که احاديث امامان را روايت کرده‏اند و کساني که از پيش وقايعي که امامان‏عليهم السلام خبر داده‏اند، شنيده و دانسته باشند، به فتنه نمي‏افتند و گمراه نمي‏شوند، زيرا که آن‏ها به سبب شناختن علايم بر اساس روايات رسيده از امامانشان‏عليهم السلام راستگو را از دروغگو تشخيص مي‏دهند، نمي‏بينيد بسياري از کساني که از دين روي تافتند و مرتدّ شدند و دنبال گمراه کنندگان ملحد افتادند، چه در زمان ما و چه پيش از اين زمان، مرتدّ شدن و گمراهيشان به سبب ندانستن علايم ظهور صاحب الامرعليه السلام و ويژگي‏هاي آن جناب بوده است؟! لذا گمراه شدند و ديگران را گمراه کردند. اگر آن‏ها به طلب علم و تحصيل معرفت روي مي‏آوردند و در پي شناختن آنچه از صفات و علايم و دلايل و نشانه‏هاي ظهور صاحب الامرعليه السلام بر آنان واجب است، برمي‏آمدند، از نجات يافتگان مي‏شدند و از دين دست برنمي‏داشتند. از خداوند - عزّوجلّ - خواستاريم که به ما علم و عمل روزي کند و از خطا و لغزش ما را حفظ فرمايد، که او است شنواي اجابت کننده. و در امر آينده، توضيح و بيان بيشتري راجع به اين مطلب خواهد آمد، ان شاء اللَّه.


و نيز بر اين مطلب دلالت مي‏کند اين‏که اطاعت دستورات آن حضرت‏عليه السلام بر ما واجب است، به دليل فرموده خداي تعالي: «أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الأَمْرِ مِنْکُمْ»؛ [3] اطاعت کنيد خداوند را و اطاعت کنيد فرستاده خداوند را و واليان امر را. بنابراين بر مؤمن واجب است علايم ظهور آن حضرت را بشناسد، تا هرگاه ظاهر شد او را اطاعت کند و حق را از باطل تشخيص دهد. ما در اين‏جا قسمتي از آنچه شيخ اجل محمد بن ابراهيم نعماني در کتاب الغيبة [4] روايت کرده مي‏آوريم:


1 - به سند خود از عمر بن حنظله از حضرت ابي عبد اللَّه امام صادق‏عليه السلام آورده که فرمود: قائم‏عليه السلام را پنج علامت هست: سفياني و يماني و صيحه آسماني و کشته شدن نفس زکيّه و فرو رفتني در بيداء.


2 - در خبر ديگري از آن حضرت‏عليه السلام آمده که فرمود: در آن سال که صيحه آسماني واقع مي‏شود، پيش از آن آيتي (نشانه‏اي) در ماه رجب هست، گفتم: آن چيست؟ فرمود: صورتي در ماه بر مي‏آيد و دستي آشکار مي‏گردد.


3 - و از عبد اللَّه بن سنان از حضرت امام صادق‏عليه السلام است که فرمود: ندا [صداي آسماني] از نشانه‏هاي حتمي است و سفياني از نشانه‏هاي حتمي است و يماني از علايم حتمي است و کشته شدن نفس زکيّه از علايم حتمي است و کفِ دستي که از آسمان بيرون مي‏آيد، از علايم حتمي است. فرمود: و امر ترسناکي که در ماه رمضان پيش مي‏آيد، شخص خوابيده را بيدار مي‏کند و بيدار را مي‏ترساند و دوشيزه را از پرده حجاب بيرون مي‏اندازد.


4 - و از بزنظي، از حضرت رضاعليه السلام است که فرمود: پيش از اين امر سفياني است و يماني و مرواني و شعيب بن صالح و کف دستي که گويد: اين و اين.


5 - و از ابوبصير، از حضرت ابوجعفر محمد بن علي باقرعليه السلام است که فرمود: هرگاه آتشي از سوي مشرق همچون هُردي عظيم [بسيار زرد] مشاهده کرديد، که سه يا هفت روز برمي‏آيد منتظر فرج قائم آل محمدعليهم السلام باشيد ان شاء اللَّه که خداوند توانا و حکيم است. سپس فرمود: صيحه جز در ماه رمضان نخواهد بود، زيرا که ماه رمضان ماه خداوند است و اين فرياد جبرئيل به اين خلق است. آن‏گاه فرمود: ندا کننده‏اي از آسمان به نام حضرت قائم‏عليه السلام بانگ مي‏زند، پس هر که در مشرق است و هر که در مغرب، آن را خواهد شنيد، هيچ خوابيده‏اي نخواهد ماند، جز اين‏که بيدار شود و هيچ ايستاده‏اي، مگر اين‏که بنشيند و هيچ نشسته‏اي، مگر اين‏که بپا خواهد ايستاد بر اثر ترس از آن صدا، پس خداي رحمت کند کسي را که از آن صدا عبرت گيرد و آن را اجابت نمايد، که آن صدا، صداي جبرئيل روح الامين است. و فرمود: صدا در ماه رمضان، شب جمعه شب بيست و سوم خواهد بود، درباره آن ترديد مکنيد و بشنويد و اطاعت نماييد و در آخر روز صداي ابليس لعين است که بانگ بر مي‏آورد: توجّه کنيد که فلاني مظلوم کشته شد، تا مردم را به شکّ اندازد و آن‏ها را فريب دهد. در آن روز، چه بسيار افراد به شک و حيرت خواهند افتاد که در آتش سقوط کنند، پس هرگاه صدا را در ماه رمضان شنيديد، در آن ترديد مکنيد که آن صداي جبرئيل است و نشانه‏اش آن است که او به نام حضرت قائم‏عليه السلام و نام پدرش ندا مي‏کند، تا آن‏جا که دوشيزه پس پرده هم آن را مي‏شنود و پدر و برادرش را تشويق مي‏نمايد که خروج کنند. و فرمود: ناچار بايد که اين دو صدا پيش از خروج حضرت قائم‏عليه السلام انجام گردد: صدايي از آسمان که صداي جبرئيل است به نام صاحب اين امر و نام پدرش، و صداي دوم که از زمين است صداي ابليس لعين مي‏باشد، به نام فلاني ندا مي‏کند که مظلوم کشته شد، منظورش از اين کار فتنه‏گري است. پس از صداي اوّل پيروي کنيد و مبادا به صداي بعدي فريفته شويد.


6 - و از چند تن از اصحاب ما روايت آمده از امام صادق‏عليه السلام که گفتند: به آن حضرت‏عليه السلام عرضه داشتيم: آيا سفياني از حتميات است؟ فرمود: آري. و کشته شدن نفس زکيّه از امور حتمي است و قائم‏عليه السلام از امور حتمي است و فرو رفتگي در بيداء از امور حتمي است و کفِ دستي که از آسمان بيرون مي‏آيد، از امور حتمي است و ندا [همين‏طور] . عرضه داشتم: ندا چيست؟ فرمود: آواز دهنده‏اي بانگ مي‏زند به نام قائم و نام پدرش‏عليهما السلام.


7 - و از ابن ابي يعفور آمده که گفت: حضرت ابوعبد اللَّه امام صادق‏عليه السلام فرمود: به دست داشته باش! هلاکت فلاني و خروج سفياني و کشته شدن نَفْس زکيّه و لشکري که در زمين فرو مي‏رود و صدا. گفتم: صدا چيست، همان ندا است؟ فرمود: آري. و به وسيله آن صاحب اين امر شناخته مي‏شود.


8 - و از زراره است که گفت: به حضرت امام صادق‏عليه السلام عرضه داشتم: آيا ندا حق است؟ فرمود: آري به خدا سوگند! تا آن‏جا که هر قومي به زبان خود آن را خواهند شنيد.


9 - و از عبد اللَّه بن سنان است که گفت: در خدمت حضرت ابي عبد اللَّه امام صادق‏عليه السلام بودم که شنيدم شخصي از همدان مي‏گفت: اين عامّه ما را سرزنش مي‏کنند و به ما مي‏گويند: شما مي‏پنداريد که آواز دهنده‏اي از آسمان به نام صاحب اين امر بانگ خواهد زد. آن حضرت تکيه داده بود، خشمگين شد و راست نشست، سپس فرمود: اين سخن را از من نقل نکنيد و از پدرم نقل کنيد که هيچ اشکالي براي شما نخواهد داشت، من شهادت مي‏دهم که از پدرم‏عليه السلام شنيدم مي‏فرمود: واللَّه اين مطلب در کتاب خدا کاملاً روشن است که مي‏فرمايد: «إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّمآءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ»؛ [5] اگر بخواهيم از آسمان آيتي فرود آوريم، پس بر آن گردن نهند، در حالي که به آن خاضع باشند. پس آن روز احدي در زمين باقي نمي‏ماند، مگر اين‏که در مقابل آن نشانه سر فرود آورد و بر آن گردن نهد و همه اهل زمين وقتي بشنوند صدايي از آسمان بلند است که: آگاه باشيد! که حقّ با علي بن ابي طالب و شيعيان او است، ايمان مي‏آورند. و چون فرداي آن روز شود، ابليس بر هوا رود، تا جايي که از چشم زمينيان مخفي گردد، آن‏گاه بانگ برآورد که: توجّه کنيد حق با عثمان بن عفان و شيعيان او است، زيرا که او مظلوم کشته شد، خونش را مطالبه کنيد. حضرت فرمود: پس در آن هنگام خداوند مؤمنان را با قول ثابت بر حقّ استوار مي‏سازد، که همان نداي اوّل است. ولي آن‏ها که در دلشان مرض هست - که مرض به خدا قسم! دشمنيِ ما است - در شک مي‏افتند، در آن هنگام از ما دوري جويند و ما را اهانت مي‏کنند و مي‏گويند: منادي اول سحري بود از سحرهاي اين خاندان. سپس حضرت ابوعبد اللَّه صادق‏عليه السلام اين آيه را تلاوت کرد: «وَإِنْ يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَيَقُولُوا سِحْرٌ
مُسْتَمِرٌّ»؛ [6] و چون آيه‏اي را ببينند روي برتافته و مي‏گويند سحرهاي پي در پي است.


10 - و از محمد بن الصامت است که گفت: به امام صادق‏عليه السلام عرضه داشتم: آيا علامتي پيش از اين امر نيست؟ فرمود: چرا. عرض کردم: آن چيست؟ فرمود: به هلاکت رسيدن عبّاسي و خروج سفياني و کشته شدن نفس زکيّه و فرو رفتگي در بيداء و صدايي از آسمان، گفتم: فدايت شوم! مي‏ترسم که اين امر طول بکشد. فرمود: نه. البته آن بسان دانه‏هاي منظم تسبيح پي در پي خواهد شد.


11 - و از حمران بن اعين از امام صادق‏عليه السلام است که فرمود: از امور حتمي که ناگزير پيش از قيام حضرت قائم‏عليه السلام بايد واقع شود: خروج سفياني است و فرو رفتگي در بيداء و کشته شدن نفس زکيّه و ندا کننده‏اي از آسمان.


12 - و از زراره بن اعين است که گفت: شنيدم حضرت ابوعبد اللَّه صادق‏عليه السلام مي‏فرمود: آواز دهنده‏اي از آسمان بانگ خواهد زد: فقط فلاني امير است، و منادي ديگر ندا مي‏کند: البته که علي و شيعيان او پيروزند. به آن حضرت عرض کردم: پس از اين ندا ديگر چه کسي با حضرت مهدي‏عليه السلام خواهد جنگيد؟ امام صادق‏عليه السلام فرمود: شيطان بانگ خواهد زد: فلاني و شيعيانش پيروزند، يعني مردي از بني‏اميه. گفتم: پس چه کسي راستگو را از دروغگو مي‏شناسد؟ فرمود: آنان که پيش‏تر احاديث ما را روايت مي‏کرده‏اند و مي‏گفتند: پيش از اين امر چنين چيزي خواهد بود، او را خواهند شناخت و مي‏دانند که آنان خود برحقّ و راستگويند.


13 - و در حديث ديگري از زراره آمده که گفت: به حضرت ابي عبد اللَّه امام صادق‏عليه السلام عرض کردم: خداوند حال شما را اصلاح فرمايد، تعجّب دارم و درشگفتم از حضرت قائم‏عليه السلام که چگونه با او مي‏جنگند با آن عجايبي که مي‏بينند، از قبيل فرو رفتن [سپاهيان سفياني] در بيداء و ندايي که از آسمان خواهد بود؟! فرمود: همانا شيطان آن‏ها را وا نمي‏گذارد تا اين‏که او نيز ندا کند، همچنان که روز عقبه بر رسول خدا صلي الله عليه وآله ندا سر داد.


14 - از هشام بن سالم روايت آمده که گفت: شنيدم حضرت ابوعبد اللَّه امام صادق‏عليه السلام مي‏فرمود: آن‏ها دو صيحه مي‏باشند: يکي در اوّل شب و صيحه ديگر در آخر شب دوم. راوي گويد: عرض کردم: آن چگونه است؟ فرمود: يکي از آسمان است و يکي از ابليس؛ گفتم: چگونه اين از آن تشخيص داده مي‏شوند؟ فرمود: هرکس خبر آن را پيش از آن‏که واقع شود شنيده باشد، آن را مي‏شناسد.


15 - و از عبد الرحمن بن مسلمه است که گفت: به حضرت امام صادق‏عليه السلام عرضه داشتم: مردم ما را سرزنش مي‏کنند و مي‏گويند: هرگاه آن دو واقع شوند، حق‏گو از دروغگو چگونه شناخته مي‏گردند؟ فرمود: شما چه پاسخي به آن‏ها مي‏دهيد؟ عرض کردم: چيزي در جواب آن‏ها نمي‏گوييم. فرمود: به آنان بگوييد هر کس پيش از آن‏که اين امر واقع شود، به آن ايمان داشته باشد، هرگاه تحقق يافت، آن را تصديق خواهد کرد، خداوند - عزّوجلّ - فرمايد: «أَفَمَنْ يَهْدِي إِلَي الحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلّا أَنْ يُهْدي فَما لَکُمْ کَيْفَ تَحْکُمُونَ»؛ [7] آيا کسي که به سوي حق هدايتگر است، سزاوارتر است پيروي گردد، يا کسي که خود راهياب نيست، مگر اين‏که راهنمايي شود، پس شما را چه شده و اين چگونه قضاوتي است که شما داريد.


16 - و از عبد اللَّه بن سنان است که گفت: شنيدم حضرت ابي عبد اللَّه امام صادق‏عليه السلام مي‏فرمود: اين امر که گردن‏هايتان را به سوي آن مي‏کشيد، نخواهد شد تا آن‏که ندا کننده‏اي از آسمان بانگ برزند: توجّه کنيد! فلاني صاحب امر است، پس براي چه جنگ مي‏کنيد؟


17 - و از محمد بن مسلم است، از حضرت باقرعليه السلام که فرمود: سفياني و قائم‏عليه السلام در يک سال خواهند بود.


18 - و از بدر بن الخليل اسدي آمده که گفت: در خدمت ابوجعفر محمد بن علي باقرعليه السلام بودم، پس آن جناب دو نشانه‏اي که پيش از ظهور حضرت قائم‏عليه السلام خواهد بود و از هنگام فرود آمدن آدم تا به زمين هيچ‏گاه واقع نشده را بيان فرمود اين‏که: خورشيد در نيمه ماه رمضان و ماه در آخر آن خواهند گرفت. شخصي عرضه داشت: يابن رسول اللَّه! نه، بلکه خورشيد در آخر و ماه در نيمه خواهند گرفت، حضرت ابوجعفر باقرعليه السلام فرمود: من مي‏دانم تو چه مي‏گويي، ولي اين دو نشانه از هنگام هبوط آدم پديد نيامده‏اند.


19 - و از وَرد - برادر کميت شاعر معروف - از حضرت ابوجعفر باقرعليه السلام آمده که فرمود: به درستي که پيشاپيش اين امر پنج روز به آخر ماه مانده، ماه مي‏گيرد و پانزده روز مانده، خورشيد کسوف مي‏يابد و آن در ماه رمضان خواهد بود و در آن هنگام حساب از دست منجّمين بيرون مي‏رود.
مي‏گويم: از اين حديث ظاهر مي‏شود که منظور از آخر ماه در حديث پيشين، آخر عرفي است نه حقيقي، پس بين اين دو حديث اختلافي نيست.


20 - و از عبد الملک بن اعين روايت آمده، که گفت: در خدمت حضرت ابوجعفر امام باقرعليه السلام بودم که حضرت قائم‏عليه السلام ياد شد، من عرض کردم: اميدوارم به زودي اين امر واقع شود و سفياني نباشد؟ فرمود: خير، به خدا سوگند! آن از امور حتمي است که بايد واقع گردد.


21 - و از حمران بن اعين است، از حضرت ابوجعفر امام باقرعليه السلام در تفسير فرموده خداي تعالي: «ثُمَّ قَضي أَجَلاً وَأَجَلٌ مُسَمّيً عِنْدَهُ»؛ [8] پس اجَلي قرار داد و اجل معيّني نزد او ثبت است. فرمود: البته دو اجل هست؛ يک اجل حتمي و اجل ديگر موقوف، پس حمران عرضه داشت: حتمي چيست؟ فرمود: آن است که خداوند مشيتش به آن تعلّق گرفته باشد، حمران گفت: من اميدوارم اجل سفياني از گونه موقوف باشد. حضرت ابوجعفر باقرعليه السلام فرمود: خير، به خدا قسم! آن از گونه حتمي است.


22 - و از فضيل بن يسار، از حضرت امام ابوجعفر باقرعليه السلام روايت آمده که فرمود: به درستي که از جمله امور کارهايي است موقوف و کارهايي است محتوم. و البته سفياني از امور محتوم مي‏باشد، که ناگزير بايد واقع شود.


23 - و از خلاّد صائغ، از ابي عبد اللَّه امام صادق‏عليه السلام روايت آمده که فرمود: از سفياني گزيري نيست و او جز در ماه رجب خروج نخواهد کرد. مردي به آن حضرت عرضه داشت: هرگاه خروج کرد، چگونه باشيم؟ فرمود: هرگاه آن پيش‏آمد شد، پس به سوي ما روي آوريد.


24 - و از محمد بن مسلم، از حضرت ابوجعفر امام باقرعليه السلام روايت شده که فرمود: سفياني سرخ رويي است زرد موي و چشم کبود، که هرگز خداوند را نپرستيده و نه مکه را ديده، نه مدينه را. مي‏گويد: پروردگارا! خونم را از مردم مي‏سنانم هرچند که به آتش روم، خونم را مي‏ستانم هرچند که به آتش روم.


25 - و از امام صادق‏عليه السلام است که فرمود: هرگاه قائم‏عليه السلام بپاخيزد، در همه شهرهاي زمين کساني را گمارد. در هر اقليم يک نفر، به او مي‏گويد: دستور العمل تو در کف دست تو است، پس هرگاه چيزي بر تو وارد شد که آن را نمي‏فهمي و قضاوت درباره آن را نمي‏داني، به کف دستت نگاه کن و به آنچه در آن است، عمل بنماي. امام صادق‏عليه السلام فرمود: و ارتشي را به قسطنطنيه مي‏فرستد، که چون به خليج رسيدند، بر پاهاي خود چيزي مي‏نويسند و بر روي آب راه مي‏روند، هنگامي که روميان آنان را مي‏بينند که بر روي آب راه مي‏روند، گويند: اينان اصحاب او هستند که بر روي آب راه مي‏روند، پس خود او چگونه است! آن وقت دربهاي شهر را بر آنان مي‏گشايند، پس آنان داخل شهر شده و در آن هر قدر بخواهند حکومت مي‏کنند. [9] .
مي‏گويم: و ارتش سفياني که زمين، آنان را در بيداء بين مکه و مدينه فرو خواهد برد، در حديث مفضّل وارد شده که تعداد آن‏ها به سيصد هزار تن مي‏رسد. و حديث آن طولاني است که در الانوار النعمانية و بحار الانوار [10] آمده است. و در بعضي از روايات وارد شده که آن‏ها وقتي به سرزمين بيداء مي‏رسند، جبرئيل‏عليه السلام فرود مي‏آيد و بانگ مي‏زند: «يا بَيْدآءُ أَبِيدِي القَوْمَ»؛ اي بيداء! اين جمعيت را نابود کن.
در اين‏جا به همين مقدار بسنده مي‏کنيم که براي عبرت گيرندگان همين مقدار کافي و بسنده است. و شيخ صدوق و غير او - که خداي رحمتشان کند - نيز بسياري از اين اخبار را روايت کرده‏اند. و شيخ صدوق به سند خود، از عبد اللَّه بن عجلان روايت آورده که گفت: در محضر امام ابوعبد اللَّه صادق‏عليه السلام از خروج حضرت قائم‏عليه السلام سخن به ميان آورديم، پس به آن جناب عرضه داشتم: چه راهي داريم که آن را بدانيم؟ فرمود: هر يک از شما صبح بيدار مي‏شود، در حالي که زير سرش صفحه‏اي باشد که بر آن نوشته شده: «طاعَةٌ مَعْرُوفَةٌ»؛ اطاعت شناخته شده. [11] .


[1] الغيبة، 140،139.


[2] اصول کافي، 372:1.


[3] سوره نساء، آيه 59.


[4] الغيبة، نعماني؛ باب علامات الظهور، 133 به بعد.


[5] سوره شعراء، آيه 4.


[6] سوره قمر، آيه 2.


[7] سوره يونس، آيه 35.


[8] سوره انعام، آيه 2.


[9] الغيبة، نعماني:172؛ باب ما جاء عند خروج القائم‏عليه السلام.


[10] بحارالانوار، 53 باب 25.


[11] کمال‏الدين، 654:2 باب 57 ح 22.





شناختن علامت‏هاي ظهور آن حضرت


در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
نام:
ایمیل:
montazar.net

نظر سنجی
مایلید در کدام حوزه مطالب بیستری در سایت گذاشته شود؟
معارف مهدویتغرب و مهدویت
وظایف ما در عصر غیبتهنر و فرهنگ مهدویت
montazar.net

سایت های وابسته
 Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1