montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net

گونه اوّل: گاهي عجله کردن در اين امر، و از دست دادن صبر و تحمّل سبب مي‏شود که شخص از افراد گمراه کننده و ملحدي پيروي کند، که ادعاي ظهور مي‏نمايند و جاهلان غافل از اخبار رسيده از امامان معصوم‏عليهم السلام را گمراه مي‏سازند، که با جلوه دادن خيال‏هاي فاسدشان مطلب را بر عوام مشتبه مي‏نمايند، و آنان را به خرافات و انحرافات خود فرا مي‏خوانند، که عجله کردن در اين امر او را برمي‏انگيزد تا از چنين افرادي بدون دليل و برهان پيروي کند، با اين‏که امامان ماعليهم السلام براي ما علامت‏هاي حضرت صاحب الزمان‏عليه السلام را ذکر و بيان فرموده‏اند، و نيز علائم حتمي که هنگام ظهور آن جناب واقع و ظاهر مي‏شود،


به روشن‏ترين وجه يادآور گرديده‏اند، و به ما امر کرده‏اند، که بر اعتقاد به امامت ثابت بمانيم، و به کسي که مدّعي نيابت گردد يا پيش از آشکار شدن آن علامت‏ها ادعاي ظهور کند پاسخ مثبت ندهيم، از خداوند خواهانيم که ما را از فريبِ جلوه‏گري‏هاي شيطان در پناه خود نگاهدارد.


گونه دوّم: بسا مي‏شود که شتاب کردن در اين امر سبب مأيوس شدن از وقوع آن مي‏گردد، که نتيجه چنين عجله‏اي تکذيب پيغمبر و امامان‏عليهم السلام خواهد بود، در اخبار متواتر و روايات بسياري از آنان رسيده مبني بر اين‏که آن حکومت الهي واقع خواهد شد، و امر فرموده‏اند که انتظار آن را بکشيم، که قسمتي از اين روايات پيش‏تر گذشت.


گونه سوم: احياناً شتابزدگي در اين امر مايه إنکار کردن حضرت صاحب‏الزمان‏عليه السلام مي‏شود، و اين از گونه پيشين استعجال شديدتر است، چون ممکن است شخصي به امامت امام دوازدهم معتقد باشد و بقاي آن حضرت را باور دارد، و در عين حال از ظهورش مأيوس و نااميد باشد به سبب طولاني شدن غيبت، و عجله کردن نسبت به آن، که از هلاک شدگان خواهد گشت، و اين قسم دوم از اقسام عجله‏اي است که مايه هلاکت و خسارت است، و قسم سوم اين است که عجله کردن، او را به آنجايي که حضرت را اصلاً انکار کند، مي‏کشاند، که با گمان فاسد خود بگويد: اگر وجود داشت ظاهر مي‏شد.


گونه چهارم: عجله کردني که آدمي را در شک و ترديد مي‏اندازد، و اين نيز مانند گونه پيشين مايه بيرون رفتن از ايمان و داخل شدن در شمار ياران شيطان است، و امامان ماعليهم السلام در چند روايت فرموده‏اند که: «اگر خداي تعالي مي‏دانست که دوستانش به ترديد مي‏افتند حجّت خود را يک چشم بر هم زدن از آنان پوشيده نمي‏داشت». اين روايات در کتاب کمال الدين و غيبت نعماني و کتاب‏هاي ديگر آمده است. [1] .


گونه پنجم: آنچه سبب اعتراض کردن بر خداي تعالي نسبت به قضا و قدرش مي‏شود، و مايه اعتراض کردن بر امام در تأخير انداختن ظهورش مي‏گردد، آن است که شخص بگويد: چرا آشکار نمي‏شود، و مانند اين سخنان را بر زبان جاري نمايد، که عجله کننده در اين مورد به خاطر اعتراض و اشکال بر خداوند پيرو شيطان است، که وقتي خداوند او را امر فرمود که بر آدم سجده کند اعتراض کرد و گفت: «ءَأَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِيناً»؛ [2] آيا سجده کنم براي کسي که او را از گِل آفريدي؟ در صورتي که خداوند فرموده است: «وَما کانَ لِمُؤْمِنٍ وَلا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَي اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَکُونَ لَهُمُ الخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ»؛ [3] و هيچ مرد و زن مؤمن را نشايد که هرگاه خدا و رسول او در موردي حکم کنند غير آن را برگزيند [و برخلاف آن رفتار نمايد] .


و شيخ کليني به سند صحيحي از حضرت ابي‏عبداللَّه امام صادق‏عليه السلام روايت آورده که فرمود: «اگر قومي خداوند را عبادت کنند بي‏آن‏که شرک بورزند و نماز را بر پاي دارند و زکات را بپردازند و حج بيت اللَّه را به جاي آورند، و ماه رمضان را روزه بگيرند، و سپس به چيزي که خداوند کرده يا پيغمبر صلي الله عليه وآله انجام داده بگويند: آيا [بهتر نبود] خلاف اين را انجام مي‏داد؟ يا چنين چيزي در دل داشته باشند، به همين سبب مشرک خواهند بود. آن‏گاه آن حضرت‏عليه السلام اين آيه را تلاوت کرد: «فَلا وَرَبِّکَ لا يُؤْمِنُونَ حَتّي يُحَکِّمُوکَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيماً»؛ [4] هرگز، به پروردگارت سوگند! ايمان نخواهند داشت تا اين‏که تو را در مورد آنچه از نزاع‏ها و خصومت‏ها در ميانشان روي مي‏دهد حاکم نمايند سپس از آنچه حکم کرده‏اي در دل هيچ اعتراضي نداشته باشند و کاملاً تسليم فرمان تو گردند. سپس امام صادق‏عليه السلام فرمود: بر شما باد تسليم شدن». [5] .


گونه ششم: گاهي عجله کردن سبب مي‏شود که شخص، حکمت غيبت را انکار نمايد و اين در حقيقت انکار عدل خداي تعالي و نسبت دادن ناشايست به او است - که خداوند بسيار برتر از آن است - و برخي از حکمت‏هاي غيبت و طولاني شدن آن در بخش چهارم در حرف عين گذشت، و بعضي از اسرار آن بعد از ظهور آن حضرت - صلوات اللَّه عليه - ظاهر خواهد شد.


گونه هفتم: اين‏که گاهي عجله کردن و تسليم نبودن، سبب سبک شمردن احاديث ائمه معصومين‏عليهم السلام مي‏شود که به انتظار امام غايب عجل اللَّه فرجه امر فرموده‏اند، پس شخص شتابزده از جهت عجله کردنش آن اخبار را سبک مي‏شمارد، و با اين کار در شمار کفار قرار مي‏گيرد، چون سبک شمردن سخنان امامان‏عليهم السلام در حقيقت سبک شمردن خود آنان است، و سبک شمردن آنان بي‏اعتنايي به خداي عز و جل است، و سبک شمردن خداي عز و جل کفر ورزيدن به او مي‏باشد، به خداي تعالي از گمراهي پس از هدايت پناه مي‏بريم.


در کتاب تحف العقول از امام صادق‏عليه السلام در بيان کفر و ايمان روايت آمده که فرمود: «و گاهي از ايمان بيرون مي‏رود به پنج جهت از کارهايي که همه به هم شباهت دارند و معروف هستند: کفر، شرک، گمراهي، فسق و مرتکب شدن گناهان کبيره. پس معني کفر هر معصيتي است که از روي نفي و انکار و سبک شمردن و سهل‏انگاري انجام گردد، در هر کاري که کوچک باشد يا بزرگ، و فاعل آن کافر است، و معني آن معني کفر است.... [6] .


گونه هشتم: بسا مي‏شود که عجله کردن مايه رَدّ اخباري که در مورد فَرَج و ظهور مولايمان‏عليه السلام رسيده خواهد شد، چون شخص عجول و شتابزده به خاطر تنگي سينه و کمي صبرش وقتي مدتي طولاني بر او مي‏گذرد شيطان بر او مسلّط مي‏گردد، و به او وسوسه مي‏کند که: شايد اين اخبار از ائمه اطهار صادر نشده، و شايد گرويدگان به اين مذهب يا بعضي از راويان اين اخبار آن‏ها را ساخته باشند، به جهت مصالح و منافع که از کار به آنان مي‏رسيده است! و اين خيال و پندار در ذهنش پيوسته قوّت مي‏گيرد تا جايي که عاقبت کارش به رد کردن و نپذيرفتن اين اخبار منتهي مي‏گردد، و به درّه هلاکت جهنم سقوط مي‏کند که بد جايگاهي است، زيرا که رد کردن آنچه معتمدان امامان‏عليهم السلام از ايشان نقل مي‏کنند در حقيقت رَدّ خود امامان و کفر ورزيدن به حق ايشان است، چنان‏که در روايت عمر بن يزيد در کتاب رسائل و غير آن آمده که گفت: به حضرت ابوعبداللَّه امام صادق‏عليه السلام عرضه داشتم: چه نظر داريد درباره کسي که اقرار نکند به اين‏که شما در شب قدر چنانيد که ياد فرمودي و آن را رد هم نکند؟ امام صادق‏عليه السلام فرمود: البته اگر از کسي که نسبت به او اطمينان دارد راجع به علم ما حجّت بر او تمام شود، و در عين حال به آن اطمينان نکند کافر است.


گونه نهم: احياناً شتابزدگي در بعضي از اشخاص سبب مي‏شود که اخبار رسيده از امامان‏عليهم السلام را به خواسته‏ها و هوس‏هاي خود تأويل و توجيه نمايد، به طوري که برخلاف صريح يا ظاهر اخبار مي‏باشد، پس بدين ترتيب در درّه ضلالت و گمراهي سقوط مي‏کند، چون اين کار او را به جايي مي‏برد که - العياذ باللَّه - گمراه کردن را به حجّت‏هاي خداي متعال نسبت دهد، نمي‏بينيد که بسياري از گمراهان گمراه کننده از اولين و آخرين به سبب گشودن درب تأويل و توجيه در سخنان خداوند و گفته‏هاي رسول خدا و خلفاي بر حق اوعليهم السلام، گمراه شدند و ديگران را به گمراهي انداختند، و ندانستند که سخن گفتن به جملاتي که ظاهري دارند و منظور کردن معني ديگري غير از ظاهر بدون اين‏که دلالت روشن و قرينه واضحي بر آن قرار داده شود، گمراه ساختن مردم است و در نزد عقلا قبيح و زشت مي‏باشد! و خداي تعالي در مورد آيات متشابه قرآن فرموده: «فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغآءَ الفِتْنَةِ وَابْتِغآءَ تَأْوِيلِهِ وَما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرّاسِخُونَ فِي العِلْمِ»؛ [7] پس آنان که در دل‏هاي‏شان انحرافي هست، در پي پيروي از متشابه آن (قرآن) مي‏روند به طلب فتنه و به منظور تأويل آن، و حال آن‏که تأويل آن را کسي جز خداوند و راسخون در دانش نمي‏داند....


و اين احمق‏ها ظواهر اخبار و نصوص آن‏ها را تأويل مي‏کنند به آنچه هواهاي نفساني آن‏ها در آن هست، و سليقه‏هاي فاسد و پندارهاي بي‏رونق خود را در آن‏ها اعمال مي‏نمايند، بي‏آن‏که دليلي مقتضي آن باشد يا شاهدي آن را نشان دهد، و اين به خاطر تنگي سينه و کمي صبرشان در طول غيبت و محنت شديد آن است. بار خدايا! به تو از گمراهي پس از هدايت پناه مي‏بريم، پروردگارا! به حق اولياي مقرّبت سوگند، ما را از بيراهه رفتن محفوظ بدار. آمين رب العالمين.


گونه دهم: گاهي عجله کردن و کم صبري در اين امر سبب مي‏شود که در دل تصميم بگيرد اين‏که اگر تا فلان وقت واقع نگرديد آن را انکار نمايد و به آن کفر ورزد، و اين حالت او را در شمار شکّاکان هلاک شونده قرار مي‏دهد، زيرا که اين حالت از يکي از دو جهت سرچشمه مي‏گيرد؛


- يا شک در راست بون گفته‏هاي امامان‏عليهم السلام دارد - العياذ باللَّه تعالي -.


- و يا شک در راستگويي راويان مورد وثوق و اطمينان که امامان‏عليهم السلام به ما امر فرموده‏اند که آنان را در آنچه از ايشان روايت مي‏کنند تصديق نماييم. و در توقيع شريفي که به قاسم بن العلاء رسيده و در چند کتاب معتبر از قبيل وسائل روايت گرديده چنين آمده است: «هيچ عذري براي کسي از پيروان ما نيست در اين‏که ترديد کند در آنچه معتمدان ما از ما روايت مي‏کنند، دانسته‏اند که ما سرّ خودمان را با آنان در ميان مي‏گذاريم و رازمان را به ايشان مي‏گوييم.... [8] و روايات بسياري نيز بر همين معين دلالت دارد.


گونه يازدهم: گاهي بر اثر شتابزدگي، در ساير اخباري که از امامان‏عليهم السلام روايت شده نيز شک مي‏کند يا آن‏ها را رد مي‏نمايد، چون شخص عجول و شتابزده‏اي که اعتقادش را بر مبناي محکم و پايه ثابتي استوار ننموده چنين مي‏پندارد که اخباري که در مورد وعده به فَرَج و ظهور رسيده راست نيست، به جهت شک در راوي آن اخبار يا کسي که از او روايت شده (يعني پيغمبر يا امامان صلوات اللَّه عليهم اجمعين) و اين پندار را نسبت به ساير اخباري که از امامان‏عليهم السلام در امور ديگر از ثواب و عقاب و وعده و وعيدها و... صادر گرديده نيز قياس مي‏کند، و بدين ترتيب در شمار گمراهان و کفار قرار مي‏گيرد، پناه بر خدا.


گونه دوازدهم: بسا مي‏شود که شخص عجول شتابزده به سبب عدم اعتقاد يا شک، که بر اثر کم‏صبري و تنگي سينه او است، مؤمنين اهل يقين که منتظر ظهور و فَرَج مولايمان‏عليه السلام هستند را به باد مسخره و استهزا مي‏گيرد، و با اين کار خداي عز و جل و اولياي اوعليهم السلام را استهزا مي‏نمايد. و بدون ترديد چنين شخصي کافر است و با خداوند - جل شأنه - عناد ورزيده است، «اَللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَيَمُدُّهُمْ فِي طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ»؛ [9] خداوند به آن‏ها أستهزا مي‏کند و آنان را در طغيانشان سرگردان رها مي‏سازد. و چنين کساني به سان قوم نوح باشند، آن کافراني که خداي تعالي درباره آن‏ها فرموده: «وَيَصْنَعُ الفُلْکَ وَکُلَّما مَرَّ عَلَيْهِ مَلَأٌ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ قالَ إِنْ تَسْخَرُوا مِنّا فَإِنّا نَسْخَرُ مِنْکُمْ کَما تَسْخَرُونَ - فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ يَأْتِيهِ عَذابٌ يُخْزِيهِ وَيَحِلُّ عَلَيْهِ عَذابٌ مُقِيمٌ»؛ [10] و کشتي را (نوح) مي‏ساخت. و هرگاه جمعي از افراد قومش بر او مي‏گذشتند او را مسخره مي‏کردند (نوح) مي‏گفت اگر امروز شما ما را مسخره کنيد ما هم (روز ديگري) شما را به تمسخر گيريم که بعد از اين بدانيد کداميک از ما و شما را عذاب خوار کننده خواهد گرفت و عذاب دائم خواهد رسيد.


گونه سيزدهم: گاهي شتابزدگي موجب خشم بر خالق متعال و رضا ندادن به قضاي إلهي مي‏شود و اين صفت مايه هلاکت و تيره‏بختي است. و از همين روي در دعاي روايت شده از عَمْري‏رضي الله عنه که از حضرت صاحب الامر - عجّل اللَّه فرجه الشريف - گرفته شده چنين آمده: بار خدايا! و تويي آن داناي بدون تعليم به آن وقتي که صلاح است امر ظهور [حکومت] وليّ‏ات را إذن دهي که خود را آشکار سازد و پرده غيبت از روي برافکند، پس مرا بر آن [امر غيبت] صبر و شکيبايي ده که دوست نداشته باشم آنچه به تأخير انداخته‏اي جلو بيفتد، و آنچه را تو تعجيل بخواهي من به تأخيرش مايل نباشم. و هر چه تو در پرده قرار داده‏اي افشايش را نطلبم، و در آنچه نهان ساخته‏اي کاوش ننمايم و در تدبير امور جهان با تو [که همه مصالح را مي‏داني] به نزاع نپردازم.... [11] .


گونه چهاردهم: بسا مي‏شود که شتابزدگي و بي‏صبري در بعضي از اشخاص مايه ترک دعا کردن براي تعجيل فَرَج صاحب الزمان‏عليه السلام مي‏گردد، و بر اثر آن از نتايج و فوايدي که در دعا براي تعجيل فَرَج هست محروم مي‏شود، به سبب اين‏که شخص مدّتي مديد به دعا کردن براي اين امر مشغول گرديده، و اهل دعا و دوستي آن حضرت را نيز مي‏بيند که به اين دعا مشغولند، سپس مشاهده مي‏کند که فَرَج و ظهور به تأخير افتاد و به خوشحالي و سرور نرسيد، لذا به سبب کم‏صبري و شتابزدگي در اين امر چنين مي‏پندارد که آن دعاها در حاصل شدن مطلب او تأثيري ندارد، و اين باعث مي‏شود که دعا براي تعجيل فَرَج را ترک گويد، غافل از اين‏که اين دعا نيز مانند ساير دعاها به شروط و صفاتي بستگي دارد که اثرش آشکار نمي‏گردد مگر بعد از پيدايش آن شروط و ويژگي‏ها در آن. البته اين منافات ندارد با آن‏که امر به دعا شده، و فوايدي بر آن مترتب مي‏گردد، همان‏طور که امر شده به نماز و آثار ارزنده و ثواب‏هاي بسياري بر آن هست، ولي هرگاه کسي صورت نماز را انجام داد بدون اين‏که شرايط در آن جمع باشد، امر مولايش را امتثال نکرده، و آنچه از آثار نماز آرزومند است به دست نمي‏آورد، بلکه مورد عقاب نيز خواهد بود، پس بر دعا کننده لازم است که در تحصيل شروط دعا جدّيت نمايد تا به آرزو و مقصودش نايل آيد.


اگر بگوييد: در روايات آمده که پيغمبر و امامان‏عليهم السلام براي تعجيل ظهور حضرت صاحب الأمرعليه السلام دعا مي‏کرده‏اند، و بي‏ترديد دعاي آنان جامع تمام شرايط صحت و کمال مي‏باشد، با اين حال ظهور آن حضرت‏عليه السلام تاکنون انجام نيافته است، در صورتي که مستجاب بودن دعاي ايشان نزد اهل ايمان مورد شک نيست؟ گوييم: جواب اين مطلب به دو وجه بيان مي‏گردد؛
يکي: اين‏که اخبار گوياي آن است که ظهور حضرت صاحب الأمرعليه السلام از امور بدائيّه است که امکان پيش و پس افتادن دارد، هرچند که اصل واقع شدن و تحقق يافتن آن از امور حتمي است که خداي تعالي آن را به طور قطع وعده فرموده، و او خلف وعده نمي‏کند، پس ممکن است که به سبب دعاي آنان‏عليهم السلام زودتر واقع گردد، و آن وقت هنوز نيامده که اگر دعاي ايشان نبود، از آن وقت نيز تأخير مي‏افتاد.


دوم: اين‏که هم‏چنين اخبار گوياي آن است که - به جز ترک کردن دعا - موانع متعدد ديگري نيز براي تعجيل ظهور آن جناب وجود دارد، و ترک کردن دعا نيز يکي از موانع است، پس هرگاه مؤمنين نسبت به دعاکردن اهتمام بورزند اين مانع برداشته مي‏شود و به سبب دعا کردن وقت فَرَج پيش مي‏افتد، و نيز بايد براي برداشته شدن موانع ديگر هم تلاش کنند، که آن موانع در حرف غين از بخش چهارم کتاب بيان گرديد، به آنجا مراجعه شود. و اگر دعا ترک گردد تأخير هم بيشتر خواهد بود.


و از آنچه يادآور شديم معلوم شد که بين امر کردن به دعا براي تعجيل فَرَج و ظهور با اخباري که از استعجال و شتابزدگي نهي مي‏کنند منافاتي نيست، و عجله‏اي که مذمت گرديده آن است که از اقسام ياد شده باشد. و امّا دعا کردن براي تعجيل فَرَج در عين حال که دعا کننده از اهل تسليم و رضا به قضا و تقدير خداي - عزّوجلّ - باشد چيزي است که خداوند و اولياي او به آن امر فرموده‏اند و بر آن تأکيد کرده‏اند، بنابراين دعا کننده به يکي از اين دو نيکي رستگار مي‏شود:


1 - يا مولايش در زمانش ظهور مي‏کند، با رسيدن به فوايد و آثار ديگر دعا، اگر تأخير افتادن از آن زمان از امور حتمي نباشد که وسايل در تغيير دادن آن‏ها هيچ گونه تأثيري ندارند، چنان‏که در دعا از حضرت سيد العابدين‏عليه السلام آمده: «وَيا مَنْ لا تُبَدِّلُ حِکْمَتَهُ الوَسآئِلَ»؛ [12] و اي [خدايي] که وسايل حکمتش را تغيير نمي‏دهند. و اين نظير طول عمر مي‏باشد که مثلاً بر صله رحم متوقف است به شرط آن‏که غير آن حتمي نباشد.


2 - و يا رستگار شدن به ساير فوايد دعا، و قرار گرفتن در شمار دعا کنندگان و منتظران. بنابراين دعا کردن براي تعظيل فَرَج در هر حال مورد امر و پسنديده است، و منافاتي بين آن و بين نهي از شتابزدگي نيست.


حاصل اين‏که: عجله‏اي که از آن مذمّت شده ضدّ صبر و تسليم است، و تمام گونه‏هايي که ياد آورديم در زير اين عنوان قرار مي‏گيرند، و بدون ترديد دعا کردن و درخواست نمودن تعجيل فَرَج حضرت صاحب الزمان‏عليه السلام از درگاه خداوند منّان از اين عنوان بيرون است، بلکه اين دعا اظهار يقين و ايمان به آن است که ظهور آن حضرت و فراهم نمودن وسايل فرجش از قدرت همه جز خداوند تعالي خارج است، و انجام دادن امر او به دعا کردن مي‏باشد، لذا بندگان اين را از خداي تعالي مسألت مي‏نمايند. و به عبارت ديگر مي‏گوييم: شتابزدگي از بنده اظهار انتخاب، و رها کردن تسليم و زود خواستن چيزي پيش از رسيدن وقتش مي‏باشد، و اين مايه پشيماني مي‏شود، چنان‏که در گفتار اميرالمؤمنين‏عليه السلام پيش‏تر گذشت، ولي درخواست تعجيل فَرَج از خداي جليل - تعالي شأنه - إقرار به بندگي و اعتراف به قدرت و اراده و حول و قوّه الهي، و باور به عجز و ناتواني خود و نداشتن هيچ قوت و نيرو و چاره است. پس حقيقت دعا آن است که بنده با تمام وجود به خداي تعالي توجه نمايد، و فرمان او را اجابت کند، و نسبت به خودش عجز و شکستگي و ناتواني و بيچارگي و اختيار نداشتن را اقرار و اعتراف نمايد، لذا در خبر آمده که: دعا مغز عبادت است. خداي تعالي ما و ساير مؤمنين را توفيق دهد که در عين رضا و تسليم، به دعا کردن براي فَرَج اهتمام ورزيم که او اجابت کننده کريم است.


[1] الغيبة نعماني، 102 فيما امر به الشيعه.


[2] سوره إسراء، آيه 61.


[3] سوره احزاب، آيه 36.


[4] سوره نساء، آيه 65.


[5] اصول کافي، 398:2.


[6] تحف العقول، ابن شعبه،:244.


[7] سوره آل عمران، آيه 8.


[8] وسايل الشيعه، 108:18، ح 40.


[9] سوره بقره، آيه 15.


[10] سوره هود، آيه 38 و 39.


[11] کمال الدين، 512:2.


[12] صحيفه سجّاديّه، دعاي 13.




در بيان گونه‏هاي عجله مذموم و آنچه از مفاسد بر آن مترتب مي‏شود و اينکه سبب کفر و الحاد است


در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
نام:
ایمیل:
montazar.net

نظر سنجی
مایلید در کدام حوزه مطالب بیستری در سایت گذاشته شود؟
معارف مهدویتغرب و مهدویت
وظایف ما در عصر غیبتهنر و فرهنگ مهدویت
montazar.net

سایت های وابسته
 Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1