بر اساس تعاليم تمام مکاتب آسماني، «انتظار» در همه انسانها وجود دارد و زمينه آن در همه جوامع بشري از متمدّن و غير متمدّن به چشم مي خورد؛ ولي استکبار پيشگان، پيوسته کوشيده و مي کوشند تا مباني اعتقادي جامعه ها را سست و بي اعتبار سازند، چنين تبليغ مي کنند که، «انتظار» عامل رکود و سستي است و ايمان به وجود يک آينده روشن، بازتابي از محروميّت هاي طبقه شکست خورده و يک آرامش موقّت است که در لباس مذهب خودنمايي مي کند. به نظر ما يکي از مسايل مهم اعتقادي اسلام که در طول چهارده قرن تاريخ اسلام بي رحمانه مورد هجوم دزدان عقيده قرار گرفته است، همين مسأله «انتظار» و عقيده به ظهور آخرين حجّت خدا حضرت مهدي (ارواحنا له الفداء) است؛ زيرا استعمارگران و شکم بارگان استثمارگر که اين عقيده زيربنايي را سدّ راه استعماري خود ديده اند، پيوسته کوشيده اند تا با انواع دسيسه ها، آن را از کار انداخته و بي ثمر سازند و گروهي هم ندانسته به پيروي از آنان پنداشته اند که انتظار فرج و عقيده به ظهور امام غايب، عامل رکود و عقب ماندگي است. در حالي که بررسي اين آرمان اصيل و سازنده و انگيزنده، نادرستي بينش و روش هر دو دسته را به خوبي روشن مي سازد.