در گوشهاي از اين گسترهي خاكي، سحرگاهان دستهايي به آسمان بلند ميشود و خدا را ميخواند. دستهايي باراني، از جنس نور و از تبار ياس، به رنگ گل نرگس و بوي گل محمدي، فيض خدا از ميان آن دستهاي آسماني، آبشاري ميشود و وجود را فرا ميگيرد؛ همهي ذرات وجود را، همهي آن وجودي را كه به تيرگي ماديات آميخته است و گاه دلبسته شده است و رحمت خدا تا شب از سرانگشت آن دستهاي آسماني فرو ميچكد و دوباره سحرگاهي ديگر و دعايي ديگر.اين كدامين غايب است كه هر لحظهاش هزار بار از تمام بودن ما آشكارتر است؟ اين چه خورشيد پنهاني است كه انوارش عمق تاريكيها را نور ميبخشد؟ رحمت لبريز از وجود امام ما از پس پردهي غيبت، هر آن، همه جا را فرا ميگيرد. نكوكار و بدكار به يمن رحمت او برجايند و بر سفرهي حجيت او روزي ميخورند؛ چه رسد به ما كه بر خوان كرمش نشستهايم و دل به مهرش بستهايم و او كه از رحمت سرشته شده و با مهر آفريده شده، دست به آسمان، دعامان ميگويد:خدايا! بيماران اسلام را سلامت و آسايش عنايت فرما و بر درگذشتگان اسلام رحمت و مهر جاري كن! پيران ما را وقار و متانت بخش و جوانانمان را توبه و انابت! زنانمان را حيا و عفت بخش و ثروتمندان ما را تواضع و گشاده دستي ده و فقيران ما را صبر و قناعت! به سپاهيان ما فتح و پيروزي عنايت كن و به اسيرانمان آزادي و آسودگي! به امرا و فرماندارانمان عدالت و مهرباني عطا كن و به زيردستان ما انصاف و نكورفتاري! [1] و آن گاه است كه ملائک، دسته دسته خوشههاي اجابت از گل بوتهي دعايش ميچينند.سينه اش لبريز از خوبيهاست، به وسعت همهي وجود، و او نكويي و سعادت را براي همه ميخواهد. باز هم نسيم دعا از لبانش ترنم ميكند:خدايا! توفيق اطاعت از خود و دوري از گناهمان ده، نيتهامان را صادق دار و حرمتها را به ما بشناسان، به هدايت رهنمونمان باش و در راهش پايدارمان دار. زبانمان را به سخن درست و حكيمانه گويا دار و قلبمان را از علم ومعرفت لبريز كن، شكمهامان را از حرام و شبه حرام پاك دار، دستهامان را از ظلم و بدكاري باز دار، چشمهامان را از زشت كاري و خيانت بر بند و گوشهامان را از بيهودگي و غيبت بسته دار. آري، دعاي او باراني ميشود و ميبارد و از هر قطرهاي خيري ميرويد. دريغ اگر قطره قطرهي بارانش را فرو گذاريم و به زير چتر تجاهل برويم! دريغ اگر از نسيم دعايش به گوشهي عافيت طلبي پناه بريم و حيات جاودانه را از دست بدهيم. غنيمت است تا اگر نه هميشه، دست كم گاهي دل به باران صبح گاهي دعايش دهيم و خود را در آينهي دعايش بسنجيم.به نيتمان بنگريم كه تا چه حد به راه راست، به حرمتها كه تا كجا ميشناسيمشان، به شكمهامان كه مباد از لقمهاي پر شود كه چشم گرسنهاي به آن دوخته شده باشد. به دستهامان كه مباد به سوي مالي دراز شود كه بيرنج به كيسهي داراييمان فرو افتاده باشد. به چشمهامان كه مباد به سمت سرانگشت شيطان خيره شود و به گوشهامان كه مباد از تيرگي لهويات پر شود. ما كه دل به مهر اماممان بستهايم و چشم به راهش منتظر داريم، ما كه دلش را راضي و خرسند ميخواهيم، مباد كه غبار اندوه بر دلش بنشانيم. او چنانمان ميخواهد كه دعايمان ميگويد. پاك و پاكيزه به دور از هر شبههاي، سرشار از خوبيها، آسماني و نوراني، و نه تيره و غرق در ماديات و آسودگيها، پيرانمان را متين ميخواهد و جوانانمان را توبه گزار و زنانمان را حيامند و عفيف.پس بيا از وقار ومتانت، از توبه و انابت، از حيامندي و عفت لبريز شويم و گشاده دستي و تواضع و صبر و قناعت را زينت عملمان گردانيم. بيا چنان باشيم كه او ميخواهد؛ كه خواست او باران رحمت و ريسمان سعادت است. بيا از رضايت لبريزش كنيم. از جام فوز و رستگاري بنوشيم. بگذار در آينهي دلمان «سلم لمن سالمكم» [2] را بخواند و در قاب عملمان «مطيع لكم» [3] رابنگرد. بگذار از پنجرهي چشمانمان «متظر لامركم» [4] را دريابد تا شايد بيايد.
[1] مفاتيح الجنان، ص 222:«و تفضل...علي مرضي المسلمين بالشفاء و الراحه و علي موتاهم بالرافه و الرحمه و...».
[2] مفاتيح الجنان، ص 903: «با دوست شما دوستم».
[3] همان، ص 904: «مطيع امر شمايم».
[4] همان، ص 904: «منتظر امر ظهورم».