همين قدر ميدانم كه مرداب با آن سستي و بيروحياش در انتظار ديدن دريا نيست؛ كه اگر بود به خود تكاني ميداد و به رودي خروشان يا دست كم به جويباري آرام، خود را بدل ميكرد و راهي ميسپرد تا به دريا برسد. اما مرداب نه در خيال ديدن درياست نه در انديشهي فردا، بيروح است و خاموش و ماندگاري، تنها چيزي است كه به آن ميانديشد و علفهاي هرز و لجنهاي بدبو تنها كساني كه همراهياش را ميپسندند. پس انتظار، ماندن و پوسيدن نيست؛ بيخيالي و هرزگي نيست؛ نشستن و آسودن نيست؛ انتظار يعني يكي شدن و خروشيدن، جوشيدن و پيش رفتن، زلال ماندن و شفافتر شدن و اتصال با چشمه را نگسستن؛ انتظار يعني حركت به سوي منتظر؛ حركت به سوي آن كه به او دل بستهاي؛ يعني حركت در مسيري كه به سوي او ختم شود؛ حركت در راهي كه او نمايانده است. [1] و در اين راه سر از پا نشناختن و از سدها و صخرهها نهراسيدن؛ انتظار روح زندگي است؛ برنامهي درست بودن است و خود، برترين فرج است.[2] وقتي ميهماني را انتظار ميكشي كه دل در گرو مهرش داري، بايد مهيا باشي، تمام خانهي دل را به آب ايمان بشويي و لكههاي گناه را به زلال آن پاك كني؛ بايد در گوشه گوشهي خانهي دلت، آينهي معرفت بگذاري و با شاخه گلهاي اخلاص، آذينش كني؛ بايد به نماز شبي، هالهاي از نور بر چهرهات بكشي و پاك و شفاف و غرق در نور باشي تا گاه آمدنش شرمگين، دل آلوده و تاريك چهره نباشي؛ بايد به عمل صالح و كار نيك طبق طبق تحفه و هديه آماده كني تا گاه آمدنش دست خالي نماني و اشك حسرت نريزي و نگاه خجلت بر زمين ندوزي.و انتظار يعني اين كه هر لحظه تمام تصوير آمدنش را در دل مرور كني تا چيزي جا نماند و اين نه يك خيال، كه يك حقيقت است. اوست كه هر روز و هر هفته ميهمان خانهي توست، تو را و نامهي عملت را ميبيند، به نيكيهايت شاد ميشود و به بديهايت غمگين؛ مبادا با رزق و برق دنيا و سفرههاي الوان و كاخهاي بيانتها، به استقبال اين ميهمان دل آرام بروي. اگر منتظري، بايد ميهمان را بشناسي، بايد امام را بشناسي [3] و آن گونه كه او دوست ميداري شهر دل را آذين بندي و هديه آماده كني، بايد دست از تنبلي و سستي و هرزگي كشيد و آن گونه كه شايسته اوست، برايش مهيا شد، بايد در اعمال نيك كوشيد و از بديها گريزان شد و آن گاه با دل زلال و پاك، غرق در نور ايمان، هر صبحگاه، دست بيعت دراز كرد و اين عهد شيرين را تازه نمود [4] تا هم در صف دلدادگانش ثابت بماني و هم در درون دل خود. و آن گاه بيايد آن روز كه بر گردش حلقه زنيم و او بر گسترهي زمين شميم عدالت بيفشاند [5] خوشا به حال آنان كه در آن حلقه دستي دارند «طوبي لهم و حسن ماب» [6] و واپسين سخن اين كه انتظار يعني تكرار عاشقي و اين كه: «هر كه دل به عشق دهي، خوش دميبود.» [7]
[1] مفاتيح الجنان، ص 905: «يسلك سبيلكم».
[2] ميزان الحكمه، روايت 1196.
[3] همان، روايت 840.
[4] مفاتيح الجنان، ص 889:«اللهم اني اجدد له في هذا اليوم و في كل يوم عهدا و عقدا».
[5] همان، ص 886: «اترانا نحف بك و انت تام الملا و قد ملات الارض عدلا».
[6] سوره رعد(13) آيهي 28.
[7] حافظ.