خورشيد صبح جمعه هر هفته به ياد آن سحرگاه دلپذير كه تو با ميلادت شبنم حيات بر بوستان هستي نشاندي، شادتر و روشنتر طلوع ميكند. صبح جمعه آسمان آبيتر از هر صبح ديگر است و نسيمش خوشبوتر و روح افزاتر از هر نسيم ديگر. صبح جمعه بوي بهار ميپيچد، حتي اگر در زمستانيترين روز سال باشي.اگر خستگي يك هفته روز مرگي و تلاش بگذارد، اگر جمعه را بشناسي و قدر بداني، اگر در انتظار جمعهي موعود باشي و خلاصه اگر خواب خوش بامدادي مجال دهد، ميتوان در طراوت اين صبح دلپذير، نه بهاري، كه بهشتي شد. ميتوان با نسيم خوشش روح را جلا داد و آينه شد. ميتوان با قطرات شبنم صبحگاهياش زنگار دل را زدود. اگر دل پاك و منتظر باشد، ميتوان در صبح جمعه شميم عطر حضورش را بوييد، آن گاه در زلال ولايتش وضو ساخت و نمازي شيرين به جا آورد. چه حلاوتي دارد اين نماز! چه قدر ماندني است! انگار كه به او اقتدا كردهاي و از لطافت ترنم آبشار حضورش سيراب شدهاي. نماز كه به آخر ميرسد، خيال پيوستن به او دلت را لبريز ميكند و زبان، ترنم آغاز ميكند:«اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم». [1] آن قدر كه اين دل شيدا از اميد بودن با او لبريز شود و چه سخت است دور بودن از او چه سخت است نشنيدن حتي زمزمهاي از او! [2] چه سخت است اين تنهايي ما و كوتاهي دستمان از دامن او! كجاست آن فردايي كه به ديدارش حياتي دوباره يابيم [3] و از زلال مهرش سيراب شويم؟ [4] «هل اليك يابن احمد سبيل فتلقي؟» [5] اين زمزمه دل شيفته است كه ندبه سر داده است و ميسوزد و آرام آرام عقدهي دلتنگي را در اين نجواي عاشقانه با تو ميگشايد. چه نجواي آرامي دارد اين ندبههاي صبحگاهي! چه روح بخش و طراوت زاست! چه صفايي به دل ميدهد! به جز صبح جمعه و در ميان عاشقان آن موعود مهربان كجا ميتواني چنين پاكي و زلالي را دريابي؟ دعاي ندبه آهنگ دلتنگي و نغمهي ايمان، و فرياد عشق به امام و تمناي مرهمي بر آتش اين حرمان است. ندبهي صبحگاهي صيقلي است كه به روح خسته از هجران ميدهي تا زنگار فرو ريزد و شفاف شود. روح بايد در زلال اين آبشار معرفت شسته شود تا پاك و بيآلايش ظهور يار را تمنا كند. جسم را هم بايد شست و شو داد. بايد در اين روز سراسر نور، در اين عيد مبارك، در اين بهاريترين روزهاي سال، در روزجمعه، از هر كدورتي پاك شوي.پيامبر خدا، حضرت محمد به امير مومنان، علي ميفرمايند:«يا علي! در هر جمعه غسل جمعه را به جا آور اگر چه بايد قوت روز خود را بفروشي و آبي تهيه كني وخود گرسنه بماني كه هيچ سنتي بزرگتر از غسل جمعه نيست». [6] بگذار آب، اين رحمت مجسم خدا در خلقت، كدورت از تو برگيرد و تو در اين ريزش رحمت زمزمه كن كه:«خدايا! مرا از توبهگويان و پاكان درگاهت قرار ده»! [7] بگذار خنكاي آب، درونت را هم شست و شو دهد. بگذار خطاكاري و تيرگي از جانت شسته شود و تو تا جمعهاي ديگر و طهارت و طراوتي ديگر پاك بماني، آن چنان كه آينهي نيكيها و نكوييها شوي.و صد حيف كه اين لحظات ناب جمعه رفتني است! چشم بر هم زني، جمعهاي ميآيد و ميرود و باز هم تو در انتهاي جادهي انتظار ميايستي، پاك و با طراوت، زلال و مطهر، با يك سبد گل راز و نياز شبانه و ندبهي سحرگاهي و يك آينهي در دل، و انتظار، يعني همين مهيا بودن تو. گوارايت باد حلاوت اين پاكي!
[1] مفاتيح الجنان، ص 83: «روايت است هر كه بعد از نماز صبح و ظهر، در جمعه و غير جمعه، اين صلوات را بگويد نميرد تا حضرت قائم ارواحنا له الفداء را دريابد».
[2] همان، ص 885: «عزيز علي ان... لما اسمع لك حسيسا و لا نجوي».
[3] همان،ص 886: «هل يتصل يومنا منك بعده فنحظي».
[4] همان:«متي ننتقع من عذب مايك».
[5] همان:«آيا به سوي تو يابن احمد راهي هست؟».
[6] همان،ص 84.
[7] همان، ص 84، قسمتي از ذكر مخصوص غسل جمعه.