او سرّ عالَم است و عالم صدقه سر اوست كه در جريان است چرخش زمين و پايدارى آسمان و نور خورشيد و مهتاب ماه همه و همه ناز شصت او را مىطلبند كه اگر نازى كند ليلى فرو ريزد دربندها.
خدا هر لحظه به تو فيض مىدهد هر نگاهى كه مىكنى قبل از آن ، خدا نگاه كرده است و هر قدمى كه برمى دارى قبل از آن اراده او همراه تو بوده ولى تو مثل هميشه بى خبر بودهاى. اين فيض ، واسطه مىطلبد رابطه مىخواهد، خاك كجا و رب الارباب كجا؟ رابط بين خلق و خالق ، مردى است ربانى و سرّ فيضش همين ربانى بودن اوست كه لحظهاى و كمتر از آن از خالق جهان غفلت ندارد مجراى فيض است و خدا عاشق اوست قبل از آنكه او عاشق خدا باشد.
پس اگر خدمت كنى به معشوق خدا، فكر مىكنى چه شود؟
خدا با تمام مخلوقاتش به سراغت مىآيد تا يارى دهد تو را كه يارى دادى ولى خدا را «ان تنصر الله ينصركم»
خدمت به خلق ، آن همه شرافت؛ خدمت به اشرف مخلوقات و واسطه خلق و خالق چه اشرفيتى دارد؟ مبادا غفلت كنى و از اين خدمت شانه خالى، كه بى توفيقى در اين روزگار رايگان شده است.