من وارد شدم و پشت سر امام زمان ارواحنا له الفداء مشغول طواف شدم در اين هفت دور، دستم به عباى حضرت بود ولى چهره آن حضرت را نمىديدم...
آية اللَّه اراكى از مراجع تقليد مىفرمودند:
دختر من از زنان صالحه و متدينه است من خودم مستقيماً او را از بچگى تربيت كردهام و در صدق و راستگويى او هيچ شكى ندارم. در زمان حج، مجبور شد تنها به اين سفر برود. آنقدر عفيف و با حياء و از برخورد با مردان دورى مىكرد كه اين سفر برايش نگرانى بزرگى ايجاد كرده بود و دائماً در تفكر بود كه خدايا من در اين سفر، تنهايى چه كنم؟ در هنگام خداحافظى به او گفتم:
اين ذكر را پيوسته بگو و برو «يا عليم يا خبير» تا خدا از تو دستگيرى كند.
الحمدللَّه اين سفر را به خوبى به پايان رساند و بعد از بازگشت از حج براى من اين چنين تعريف كرد:
«وقتى وارد مسجد الحرام شدم كه طواف را به جاى بياورم، ديدم در اطراف كعبه آنقدر جمعيت متراكم است كه ابداً من قدرت ندارم طواف كنم. هر چه خواستم به گرد خانه كعبه طواف كنم ديدم قدرتش را ندارم (و با مردان برخورد خواهم كرد) بيچاره شدم گفتم خدايا من براى طواف خانه تو آمدهام و مىبينى كه با اين شلوغى، قدرت ندارم؛ خدايا چه كنم نمىتوانم؟!
در اين حال ناگهان ديدم از مكان برابر حجرالاسود، فضايى به شكل استوانه باز شد و كسى به گوش من گفت: «خودت را به امام زمانت بسپار و در اين فضا با او طواف كن.»
من وارد اين محل خالى استوانهاى شدم؛ ديدم در جلو، حضرت امام زمان ارواحنا له الفداء مشغول طواف هستند و پشت سر آن حضرت شخص ديگرى است؛ من وارد شدم و پشت سر امام زمان ارواحنا له الفداء مشغول طواف شدم، در اين هفت دور، نه تنها احساس جمعيت نمىكردم بلكه حتى انگشت كسى هم به دست يا بدن من برخورد نكرد، دستم به عباى حضرت بود و التماس و تضرع داشتم؛ ولى چهره آن حضرت را نديدم چون روى آن حضرت به طرف جلو و در حال طواف بودند.
همين كه دور هفتم تمام شد خود را خارج از آن حلقه يافتم و ديگر امام زمان ارواحنا له الفداء را نديدم، افسوس خوردم كه چرا به آن حضرت سلام نكردم تا جواب سلامشان را دريافت كنم.[1]
الغياث اى بى پناهان را پناه
فيض بخش بينوايان الغياث
الغياث اى پادشاه عدل و داد
فتنهها را خيز و بنشان الغياث
پرچم عزت به بام كعبه زن
قدرت حق كن نمايان الغياث
[1] علامه تهرانى محمدحسين - معادشناسى، ج 7، ص 175.