انصاف يعنى آن چه براى خود مىپسندى براى ديگران هم بپسندى.
اين جمله كوتاه تمام آموزههاى دين را در خود جاى داده است كه فراتر رَوى از خود ، از منيّت و محوريت خود فاصله بگيرى و بدانى كه همه با تو يكسانند و همه بنده او هستند و خدا همان كه تو را آفريده ، خالق آنها نيز هست.
پس تو نه از ديگران برتر ى كه اراده علو و بزرگى، بهشت را طلاق مىدهد و نه با اين سواد و حرفه بر ديگران فضيلتى دارى كه امام وقتى امام مىشود كه خود را بى چيزترين و فقيرترين در عالَم احساس كند. پس هرچه دارى دور بريز كه اين تعلقات تو را از انصاف دور كرده و دورى از انصاف تو را از مهدى عليه السلام جدا ساخته است.
راه را گفتم اگر عاملى بسم الله ، انصاف به خرج بده نه در خريد قفل كه تو بايد در فكر كليد باشى تا قفلهاى بسته را بگشايى ، كليد رضايت پدر و مادر انصاف با آنها است كه عمرى به پايت نشستند تا روى پايت بايستى . انصاف با خالق كه چشمى زيبا داد تا هر زيباى بزك كرده را نبينى و گوشى كه هر غنايى را نشنوى و...
خلاصه منصف باشى راه باز مىشود كه تقوا راه وصال است و در يك جمله بى تقوايى آخر بى انصافى است ، همين.