گريههاى شبانهروزى و مستمر فاطمهى زهرا سلام الله علیها ، فريادىتلخ و كوبنده براى رسوا نمودن دشمنان اهلبيت و بيان مخالفت با دستگاه خلافت بود. چرا كه اكثريت مردم مدينه در آنزمان دو گروه بودند: يا بر او ظلم كرده و يا در برابر ستمپيشگان و غاصبان سكوت اختيار كرده بودند.
در اين هنگامه فاطمهى زهرا سلام الله علیها شاهد بودند كه چگونه همسر بزرگوارشان خانهنشين گرديد و حق مسلم ايشان غصب شد.
دختر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم از مردم كمك طلبيدند ولى هيچكس ايشان را يارى نكرد.
گريههاى ايشان براى آن مردم بىوفا عذاب وجدانى شديدى ايجادكرد تا جايى كه جمعى از بزرگان مدينه به حضور اميرالمؤمنين عليه السلام آمده، خدمت ايشان عرضكردند:
«همسرت شب و روز گريه مىكند. شب از گريهى او خواب نداريم و روز هم براى ما آرامش نيست. ما از تو تقاضا داريم كه به او بگويى يا شب گريهكند يا روز».
پس حضرت على عليه السلام نزد همسرشان فاطمهى زهرا سلام الله علیها آمدند در حالى كه او از گريه باز نمىايستاد و تسليت هم براى ايشان سودى نداشت. پس چون چشم آن بانو به اميرالمؤمنين عليه السلام افتاد، ساكت و آرام شدند. حضرت على عليه السلام فرمودند:
«اى دختررسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ! پيرمردان مدينه از من درخواست كردند كه از شما بخواهم در فراق و دورى از پدر بزرگوارتان يا شب گريهكنيد يا روز. پس ايشان فرمودند:
اى ابوالحسن! زندگى من زياد طول نخواهد كشيد و من به زودى از ميان مردم خواهم رفت. لذا سوگند به خدا نه شب آرام خواهمشد نه روز تا اينكه به پدرم ملحق شوم .» [1]
امام صادق عليه السلام فرمودند:
حضرت زهرا سلام الله علیها آنقدر بر پدر گريستند كه اهل مدينه به او گفتند تو ما را اذيت مىكنى. به همين جهت ايشان به مزار شهداى احد رفته، آنجا گريه مىكردند.»
لذا اميرالمؤمنين عليه السلام پناهى دور از مدينه براى ايشان ساختند و آن مكان را بيتالاحزان ناميدند. فاطمهى زهرا سلام الله علیها هر روز در آغاز صبح به همراه حسنين گريهكنان به سوى بيت الاحزان در بقيع مىرفتند و اشك مىريختند.
آرى اين اشكها و نالهها رسالت فاطمه بود كه از قلب پر غم و درد ايشان حكايت مىكرد و اين چنين گريه برندهترين سلاح براى دفاع از حريم ولايت مىشود. شكوهها و نالههاى ايشان به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و اشعارى كه از بانوى دوسرا نقل شده است در طول تاريخ پرده از حقايق برداشته است.
اما سرانجام آن سايهبان بهشتى را نيز از بين بردند و روزها بانوى دوسرا در زير تابش نور شديد آفتاب مدينه به زيارت عمويشان حمزه مىرفتند تا مصايب را براى عمو بازگو نمايند. تا اين كه ديگر توانى براى راهرفتن تا احد نماند. پس روز و شب در خانه زمزمه مىكردند و اشك مىريختند.
و اكنون ما نيز براستى در فراق امام زمان بايد گريست و بر اين مصيبت خود كرده بايد مويه كرد . اندوه و غم ما در نديدن روى او ، با او بودن در هر لحظه را حلاوتى خاص مى بخشد .
معرفت به امام زمان محبت در دل ايجاد مى كند و محبت به آن عزيز سفر كرده، چشمها را در فراق او گريان مى كند . امام صادق عليه السلام مى فرمايند :
«به خدا سوگند امام شما سالهايى از دورانتان را در غيبت خواهد بود و ياد او خاموش مى گردد تا آنجا كه گفته مى شود مرده ، كشته شده و يا به كدامين وادى رفته والبته ديدگان مومنين بر او گريان خواهد شد و واژگون خواهيد شد ،همچنان كه كشتىها بر اثر امواج دريا واژگون مى گردند ، پس نجات نخواهد يافت مگر كسى كه خداوند پيمان از او گرفته و ايمان در دلش ثبت نموده و به روحى از سوى خود تاييدش فرموده است» [2]
در مكتب شيعه به ما مى آموزند كه در اندوه و حزن امامان عليهم السلام محزون و اندوهگين باشيم و بالاترين حزن و محنت بر امام و بر شيعيانش غيبت مولا صاحب الزمان است . و چه فضيلتى بالاتر اينكه بر غم و اندوه آن عزيز و ظلمهايى كه بر او و خاندانش رفته است گريه كنيم .
[1] نقل از بيتالاحزان
[2] كتاب غيبت/ شيخ طوسى ص204