خلافت الاهی و امامت مهدوی
چکیده
مهمترین ویژگی انسان، گزینش او از سوی خداوند سبحان برای احراز مقام شامخ خلافت الاهی است. انسان با برخورداری از گوهر عقل، بر موجودات فاقد خرد برتر است، و با بهرهمندی از مقام خلافت الاهی، بر همه آفریدهها، حتی موجودات دارای عقل، برتری دارد. انسان بدان جهت به چنین مقام شامخی دست یافته که توانسته است حامل «علم الاسما» باشد.این منزلت والا دارای درجات و مراتب متفاوت است و عالیترین درجه آن، به انسانهای برگزیده اختصاص دارد. آنان پیامبران الاهی و اوصیای آنها میباشند که مظهر کامل صفات جمال و جلال خداوند بوده و الگوی تمام عیار بشر در سیر تکاملی و الی اللهی او میباشند. وجود انسان کامل و خلیفه راستین خدا در زمین، غایت آفرینش این جهان است. لذا ضروری و تخلفناپذیر است و مصداق آن، پس از امام حسن عسکری علیه السلام، کسی جز ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف نمیباشد. بنابراین، ضرورت خلافت الاهی در زمین، برهانی قاطع بر وجود و امامت حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف به شمار میرود.
کلید واژهها: خلافت الاهی، امامت بشر، علم الأسما، پیامبران الاهی، اوصیای پیامبران، امامت ولی عصر علیه السلام.
مقدمه
خلافت و امامت، دو مفهوم و دو آموزه قرآنی است که هم جنبه قدسی و ملکوتی دارد و هم صبغه بشری و ملکی. جنبه قدسی و ملکوتی آن، بدان جهت است که جلوه لطف و عنایت ویژه الاهی است، و صبغه ملکی آن به این دلیل است که قابل آن، زمینی است. جاعل خلافت و امامت، خداوند سبحان است، و قابل خلافت و امامت، بشر است؛ چنانکه غایت آن نیز دو سویه ملکوتی و ملکی دارد؛ چرا که به حیات دنیوی و اخروی، و مادی و معنوی انسان مربوط میشود.خلافت و امامت، بر سنت حکیمانه و تغییرناپذیر الاهی استوار است و این دو مقوله، خلقت بشر را از آغاز تا پایان در برمیگیرد. آفرینش انسان با خلافت الاهی او در زمین آغاز شده و تا روزی که بساط زندگی زمینی گسترده است، استمرار خواهد داشت؛ چرا که وجود خلیفه الله در زمین، غایت و فلسفه خلقت جهان است، و وجود معلول در گرو وجود علت تامه آن است، و علت غایی از عناصر تعیین کننده در علت تامه است. جامه خلافت و امامت بر قامت هر انسانی راست نمیآید؛ بلکه زیبنده و برازنده کسی است که به اسماء الله و اسرار عالم و مظهر کامل صفات جمال و جلال مستخلف عنه (خدا) عالم باشد. او کسی است که حجت خدا بر بشر و اسوه و الگوی تمام عیار انسان در حرکت و سیر تکاملی او است.مصداق چنین انسانی در روزگار ما (پس از امام حسن عسکری علیه السلام) کسی جز حضرت حجت بن الحسن العسکری عجل الله تعالی فرجه الشریف نیست.
علم به اسما، شرط اساسی خلافت الاهی
خداوند در پاسخ فرشتگان سخن آنان را درباره اینکه بشر در زمین به فساد و خونریزی دست میزند؛ رد نکرد؛ چنانکه سخن آنان را در اینباره که آنها دائما در حال تنزیه و تمجید و تسبیح الاهیاند نیز رد نکرد؛ بلکه به آنان متذکر شد که خداوند از حقیقتی درباره آدم آگاه است که فرشتگان از آن آگاه نیستند. آن حقیقت این است که آدم، از ظرفیتی برخوردار است که میتواند ظرف علم اسما، به طور کامل باشد؛ اما فرشتگان چنین ظرفیتی ندارند: وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ کُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِکَهِ فَقَالَ أَنْبِئُونِی بِأَسْمَاءِ هَؤُلَاء إِنْ کُنتُمْ صَادِقِینَ *قَالُوا سُبْحَانَکَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ (بقره: ۳۱ ـ ۳۲). پس از آنکه خداوند، آدم علیه السلام را از این حقایق غیبی آگاه کرد و آدم به دستور خداوند فرشتگان را از نامهای آنها آگاه ساخت؛ فرشتگان تنها نامهای آنها را آموختند، و از درک حقایق آنها در حد و مرتبه فهم آدم، عاجز بودند و همین برتری علمی آدم علیه السلام بر فرشتگان بود که او را شایسته خلافت الاهی در زمین ساخت. مقصود از اسما، نامهای لفظی نیست که در میان بشر متداول است؛ زیرا اگر مقصود نامهای لفظی اشیا بود، با آگاه ساختن فرشتگان توسط آدم، آنان نیز همانند آدم از آنها آگاه میشدند، و برای آدم کرامتی به شمار نمیرفت، و ملاک برتری او بر فرشتگان و شایستگی او برای احراز مقام خلافت الاهی محسوب نمیشد و مایه اقناع فرشتگان نمیبود؛ زیرا در فرض مزبور فرشتگان نیز ظرفیت آگاهی از اسما را دارا بودند؛ ولی خداوند آدم را به صورت مستقیم از آنها آگاه کرد، فرشتگان را به واسطه آدم؛ در حالی که آگاه ساختن آنان بدون واسطه هم ممکن بود. تعابیر روایات درباره اسمایی که خداوند به آدم تعلیم کرد، متفاوت است. در برخی آمده است که نامهای همه چیز را به او تعلیم کرد: «علّمه أسماء کلّ شئ» (فیض کاشانی، ۱۴۱۹: ج۱، ص۱۶۲) .
ویژگیهای خلیفه الله
۱٫ خلیفه الله (خلیفه کامل) کسی است که تغذیه علمی و عملی او از تعلیم اسما تأمین میشود و تنها بدن و وجود عنصری او است که از باب « وَمَا جَعَلْنَاهُمْ جَسَدًا لَا یَأْکُلُونَ الطَّعَامَ وَمَا کَانُوا خَالِدِینَ» (انبیاء: ۸)؛ از زمین و طبیعت تغذیه میکند (جوادی آملی، ۱۳۷۸: ج۳، ص۱۱۷).
۲٫ خلیفه کامل خدا در هر عصری یگانه است و اگر خلفای دیگری معاصر او بودند، تحت الولایه خلافت مطلق او قرار دارند (همان، ص۱۱۹).
۳٫ حوزه خلافت انسان کامل، خصوص زمین نیست؛ بلکه زمین مسکن و مقر وجود مادی و جسمانی او است و کلمه «فی الارض» در آیه، بدین معناست که در قوس صعود، مبدأ حرکت تکاملی انسان زمین است، نه اینکه موطن خلافت و قلمرو مظهریت او، زمین باشد. کلمه «فی الارض» قید جعل است، نه قید خلافت (همان، ص۱۱۶).
۴٫ چون خدای سبحان علیم و قدیر بالذات است، انسان کامل نیز مظهر تام آن علیم و قدیر است و عالم به علم الاهی و مقتدر به قدرت الاهی و متخلق به اخلاق الاهی است. چنین انسان کاملی هم در ذات و صفات ذاتی و هم در اوصاف فعلی و آثار عینی خلیفه الله است؛ یعنی در هر چهار جهت، مظهر خداست، بدون آنکه از خود واجد چیزی باشد و چنین مقامی را، حتی فرشتگان ندارند؛ بلکه ویژه انسان کامل است (همان، ص۹۳).
استمرار خلافت الاهی و امامت بشر
خلافت الاهی و امامت بشر، ضرورتی فلسفی و حِکمی است. از این رو، با خلقت نخستین انسان آغاز شده و تا پایان تاریخ بشر در زندگی مُلکی و زمینی او ادامه خواهد داشت. از یک سو، خلافت الاهی مقتضای فلسفه آفرینش است؛ زیرا آفرینش آسمانها و زمین برای انسان بوده است: « هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُمْ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَهُوَ بِکُلِّ شَیٍْ عَلِیمٌ (بقره: ۲۹)؛ خدا کسی است که آنچه را در زمین است، برای شما آفرید. آنگاه آفرینش آسمان را قصد کرد و آن را به هفت آسمان آراست و او به هر چیزی داناست.» به قرینه اینکه این کلام، در مقام بیان نعمتهای الاهی به انگیزه بیان امتنان خداوند به بشر است؛ جمله «ثم استوی الی السماء…» نیز گویای این است که خداوند نه تنها زمین، بلکه آسمانهای هفتگانه را نیز برای بشر آفریده است (طباطبایی، ۱۳۹۳: ج۱، ص۱۱۳). از سوی دیگر: هدف خلقت انسان دستیابی او به کمال مطلوب بشری است: « إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ زِینَهً لَهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا (کهف: ۷)؛ آفریدههای زمین را زینتبخش زمین قرار دادیم تا آدمیان را بیازماییم که کدامیک نیکوکارتر است.» نیز فرموده است: « وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ (ذاریات: ۵۶)؛ جن و انس را نیافریدیم، مگر برای اینکه مرا عبادت کنند.» عبادت خدا، یاد خدا را در وجود انسان پایدار میسازد: « وَأَقِمْ الصَّلَاهَ لِذِکْرِی» (طه: ۱۴)؛ و پایداری یاد خدا در وجود انسان، او را به مقام منیع اطمینان نایل میکند: «أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (رعد: ۲۸)؛ و قلب مطمئن، به مقام رضایت کامل بار یافته و به دیدار پروردگارش میشتابد و در جرگه بندگان خاص خدا جای گرفته و در بهشت ویژه متنعم میگردد: « یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ، ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَهً مَرْضِیَّهً، فَادْخُلِی فِی عِبَادِی، وَادْخُلِی جَنَّتِی» (فجر: ۲۷ـ ۳۰).از سوی دیگر، وجود حجت خدا و پیشوای معصوم در میان بشر نیز به مقتضای مقام ربوبیت و صفت حکمت و رحمت الاهی ضرورت دارد، تا حافظ شریعت الاهی باشد که ترسیم کننده صراط مستقیم هدایت و مسیر معنوی و حرکت تکاملی انسان است:«ان الارض لا تخلو الا و فیها امام کیما ان زاد المؤمنون شیئا ردّهم و ان نقصوا شیئا أتمه لهم (کلینی، ۱۳۸۸: ج۱، ص136) "زمین هرگز از وجود امام خالی نخواهد بود، تا اگر مؤمنان چیزی را بر دین افزودند، امام، آن را رد کند و اگر چیزی را از آن کاستند، امام آن را اتمام نماید". صدر المتألهین در شرح این احادیث گفته است: «خداوند سبحان موجودات را با تفاوت درجات و مراتبی که از نظر شرافت و خست دارند؛ آفرید. پایینترین مرتبه موجودات، مواد عنصری زمین است که دورترین فاصله را از لطافت وجودی دارند (اما قابلیت تحول و تکامل وجودی را دارا میباشند) اراده حکیمانه خداوند بر این تعلق گرفته است که این مواد عنصری، مسیر تکامل را طی کنند و به غایات برتر خود نایل شوند. بر این اساس، در مسیر تکامل موجودات که از طریق علت غایی تحقق میپذیرد، هر موجودی را که اشرف و اعلا بود، سبب کمال و علت غایی موجود پایینتر از آن قرار داد. بدین ترتیب زمین را برای گیاه آفرید و گیاه را برای حیوان و حیوان را برای انسان؛ و از آنجا که در میان افراد انسان نیز مراتب کمال و نقص وجود دارد؛ کاملترین انسان را غایت وجود انسان قرار داد که درحقیقت غایت موجودات دیگر که مرتبه وجودیشان از انسان پایینتر است نیز میباشد و او همان انسان کامل است که در مرتبه امامت قرار دارد. امامت، کلمه باقیهای است که خداوند آن را در پاکان از ذریه ابراهیم علیه السلام قرار داده است: « وَجَعَلَهَا کَلِمَهً بَاقِیَهً فِی عَقِبِهِ» (زخرف: ۲۸). ضمیر در کلمه «جعلها»، به هدایت ویژهای برمیگردد که در آیه قبل مطرح شده است: « إِلَّا الَّذِی فَطَرَنِی فَإِنَّهُ سَیَهْدِینِ» (زخرف: ۲۷).این هدایت ویژه، همان است که بر اساس آن حضرت ابراهیم به مقام والای امامت نایل شد: « إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا» (بقره: ۱۲۴). این هدایت ویژه، در خاندان او برای همیشه قرار داده شده است تا هدایت کننده بشر به صراط مستقیم باشند (طباطبایی، ۱۳۹۳: ج۱۳، ص۱۶۵ـ ۱۷۰). در احادیثی که از امامان اهلبیت علیهم السلام روایت شده، «کلمه باقیه» به امامت تفسیر شده است که در اهلبیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و در ذریه امام حسین علیه السلام تا قیامت ادامه خواهد داشت (همان، ج۴، ص۱۳۸ـ ۱۴۰). قرآن کریم یادآور شده است که روز قیامت هر گروهی از انسانها با پیشوایشان به صحنه محشر فرا خوانده میشوند: « یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ» (اسراء: ۷۱). امام در این آیه، هم امام حق را شامل میشود و هم امام باطل را. در هر حال، مفاد آیه این است که امام حق تا قیامت در بین مردم باقی خواهد بود و در برابر آن، همواره امام باطلی وجود خواهد داشت. امام حق کسی است که از مقام خلافت الاهی برخوردار است و از اسرار و حقایق جهان آگاه و از هرگونه ستمی پیراسته است: «لَا یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ» (بقره: ۱۲۴)؛ یعنی اندیشه و گفتار، و عقیده و عمل او حق است. امیرالمؤمنین علیه السلام در اینباره چنین فرموده است: لا تخلو الارض من قائم لله بحجّه اما ظاهرا مشهورا و اما خائفاً مغمورا؛ لئلا تبطل حجج الله و بینّاته، و کم ذا و این اولئک؟ اولئک و الله الاقلّون عددا و الاعظمون عند الله قدرا… اولئک خلفاء الله فی ارضه و الدعاه الی دینه (رضی، ۱۳۶۹: حکمت۱۴۷)؛ هرگز زمین از کسی که به حجت الاهی قیام کند، خالی نخواهد بود؛ خواه ظاهر باشد و آشکار، یا ترسان و پنهان، تا دلایل و نشانههای روشن خدا باطل نشود. آنان چند نفرند و کجا هستند؟ آنان ـ به خدا سوگند ـ تعدادشان اندک و قدر و منزلتشان نزد خداوند از دیگران بزرگتر است…. آنان خلفای خدا در زمین و دعوتکنندگان به دین خدا میباشند.
نتیجه
به مقتضای عقل و وحی، از زمانی که آدم پا به عرصه گیتی نهاد تا وقتی که دنیا بر پاست، هرگز زمین از انسان کاملی که خلیفه و حجت الاهی در زمین است، خالی نخواهد بود. او یا پیامبر است یا جانشین پیامبر و ویژگی مشترک هر دو، این است که امام و پیشوای راستین بشریتاند. به اسما و به اسرار خلقت آگاه هستند. برگزیده خداوند هستند و از صفت عصمت برخوردارند و علت غایی موجودات در سلسله علل امکانیاند؛ چه اینکه در سلسله علل فاعلی نیز وسایط فیض الاهی میباشند.روشن است که در امت اسلامی، پس از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، غیر از امامان اهلبیت عصمت و طهارت کسی دارای صفات و ویژگیهای مزبور نبوده است و پس از امام حسن عسکری علیه السلام، جز حضرت حجت بن الحسن عجل الله تعالی فرجه الشریف کسی که ویژگیهای مزبور را دارا باشد، وجود ندارد. افراد نخبه و زبده از اصناف و قشرهای مختلف، تنها از برخی اوصاف یاد شده، آن هم در سطحی محدود برخوردارند. اکنون اگر عقیده شیعه درباره حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف به عنوان انسان کامل و خلیفه و حجت خدا در زمین پذیرفته نشود، زمین از انسان کامل و حجت خدا خالی خواهد بود که این، برخلاف براهین و دلایل قاطع عقلانی و وحیانی در این باره است. بنابراین، ضرورت خلافت الاهی در هر زمان برهان قاطع بر امامت حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشد.
کتابنامه
۱٫ قرآن کریم.
2٫ جوادی آملی، عبدالله، تسنیم، قم: مرکز نشر اسراء، ۱۳۷۸ش.
3٫ ــــ، تفسیر موضوعی قرآن کریم، قم: مرکز نشر اسرا، بیتا.
4٫ ــــــ، نقش غایی امام در نظام آفرینش، فصلنامه انتظار موعود، شماره۳۱، زمستان۱۳۸۸٫
5٫ رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه، قم: نشر امام علی علیه السلام، ۱۳۶۹ش.
6٫ طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت: مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ۱۳۹۳ق.
7٫ فیض کاشانی، ملا محسن، کتاب الصافی فی تفسیر القرآن، تهران: دار الکتب الاسلامیه، ۱۴۱۹ق.
8٫ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران: المکتبه الاسلامیه، ۱۳۸۸ق.
نقل به تلخیص ازعلی ربانی گلپایگانی، فصلنامه انتظار موعود، شماره 37، بهار و تابستان 1391

خلافت الاهی و امامت مهدوی
در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
|
 |
|
 |
|
Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1