montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net

مسيحيان و مسلمانان در جهان معاصر بزرگترين دو گروه بشري را تشكيل مي دهند كه با دو دين آسماني پيوند دارند. سخن از آينده ي بشريت، در واقع سخن از آينده ي اين دو گروه است. فصل مشترك اين دو اجتماع اين است كه هر دو آسماني اند؛ ضمن اينكه در برخي عقايد و احكام اساسي نيز اشتراك زيادي دارند و البته در بسياري جزئيات و مسائل نيز از هم دورند.
از جهت حياتي و اجتماعي، حاكميت قدرت هاي مسيحي بر دولت هاي جهان اسلام نوعي دشمني و دوري بين دو دين پايه گذاري كرده است كه ناشي از انگيزه ها و هدف هاي زيادي است؛ اما خوش بختانه اين گونه رابطه ي دوسويه چنان تند نشده است كه از محافل سياسي به جوامع مستقل ديني و ملت هاي بي آلايش سرايت كند؛ اگر چند هر يك از اين جوامع ديني، به راه و آيين خود سير مي كند و معتقد است كه بر حق است و آرزو دارد كه طرف ديگر را به كيش خويش فرا خواند.
در تاريخ صدر اسلام، مباحثات زيادي، با هدف ايجاد يگانگي ميان پيروان اين دو دين آسماني در محور حق، يا حداقل بخش مورد قبول طرفين از حق، بين شخص پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم از يك سو و بزرگان و رهبران مسيحي از سوي ديگر، انجام يافته است؛ چنان كه خداي متعال در قرآن كريم، با توجه به اين مهم، درباره ي پيروان آيين هاي آسماني و اهل كتاب به پيامبر فرموده است:
(قل: يا اهل الكتاب تعالوا الي كلمه سواء بيننا و بينكم الا نعبد الا الله و لا نشرك به شيئا و لا يتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله...) [1]
(بگو: اي اهل كتاب! بياييد بر سر سخني كه ميان ما و شما يكسان است بايستيم كه: جز خداي را نپرستيم و چيزي را شريك او نگردانيم و يكديگر را به جاي خدا به خدايي نگيريم...)
يهوديان در تاريخ خويش، به كشتن پيامبران و انحراف از حقيقت دين الاهي ممتازند و صفحات تاريخ انساني را سياه كرده اند. قرآن كريم موضع آنان را نسبت به مؤمنان، (چنين) توصيف كرده است:
(به يقين، يهوديان و كساني را كه شرك ورزيده اند، دشمن ترين مردم نسبت به مؤمنان خواهي يافت...) [2]
همچنين با خطاب به آنان [به پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم] مي فرمايد:
(بگو: اگر مؤمن بوديد، پس چرا پيش از اين، پيامبران خدا را مي كشتيد؟) [3]
اگر ما تاريخ پيامبران و رسالت هاي ايشان را ملاحظه كنيم، در مي يابيم كه سه گروه يهوديان، مسيحيان و سپس مسلمانان، بزرگترين نقش را در پيكره ي اجتماع انساني ايفا كرده اند. تورات به تفصيل نازل شد تا مرحله اي وسيع از كمال و پختگي ديني در مسير زندگاني بشري را بگشايد؛ ولي متأسفانه آلوده ي تحريف گشت و به دست مدعيان علم و دين، كاتبان [4] و فريسيان [5] كه دين را از طريقه ي استوار آن منحرف ساختند و به نام دين و پيامبران بر مردم مسلط شدند و هر پيامبري را كه در برابرشان مي ايستاد به قتل مي رساندند افتاد تا اينكه حضرت مسيح عليه السلام بعد از حدود دو هزار سال آمد تا عصر جديدي را در تاريخ پيامبران و رسالت هاي آغاز كند.
در بعثت حضرت مسيح عليه السلام دو نكته ي روشن جلب توجه مي كند:
نكته ي اول: آن حضرت با شريعت مفصل و مخصوصي چنان كه موسي عليه السلام از قبل آورده بود مبعوث نگشت؛ بلكه بر آيين و قانون حضرت موسي عليه السلام تكيه داشت و فقط تغييرات و تعديلات اندكي در آن به وجود آورد؛ چنانكه از قآن و انجيل فهميده مي شود و واقعيت ها آن را تأييد مي كند.
البته اين شگفت نيست؛ زيرا تمامي اديان آسماني از يك منبع صادر مي شوند و اساس واحدي دارند. قرآن كريم از زبان حضرت عيسي عليه السلام نقل مي كند كه خطاب به بني اسرائيل مي فرمود:
«و مصدقا لما بين يدي من التوراه و لاحل لكم بعض الذي حرم عليكم ...» [6]
((آمده ام تا) تورات را كه پيش از من (نازل شده) است تصديق كننده باشم و تا پاره اي از آن چه را بر شما حرام بود، براي شما حلال كنم...)
همچنين در انجيل قديس متي از قول حضرت مسيح عليه السلام آمده كه به شاگردان خود مي فرمايد:
«گمان مبريد كه آمده ام تا تورات يا صُحُف انبيا را باطل سازم. نيامده ام تا باطل نمايم؛ بلكه تا تمام كنم.» [7]
در جاي ديگر، به همگان و مخصوصاً به شاگردان خود مي گويد:
«آنگاه عيسي آن جماعت و شاگردان خود را خطاب كرده گفت: كاتبان و فريسيان [8] بر كرسي موسي نشسته اند. پس آن چه (را) به شما گويند نگاه داريد و به جا آوريد؛ ليكن مثل اعمال ايشان مكنيد؛ زيرا مي گويند و نمي كنند....» [9]
در واقع، كافي است نگاهي گذرا به عهد جديد بيفكنيم و دريابيم كه دربردارنده ي سيره ي حضرت مسيح عليه السلام در دوره ي كوته بعثت اوست و در آن، بر دين و شريعت موسي عليه السلام بسيار تأكيد شده است و تغييرات كمي با آن دارد.
نكته ي دوم: زمان بعثت حضرت مسيح عليه السلام از سه سال تجاوز نمي كند و بعد از آن، بي درنگ به آسمان برده شده؛ زيرا عالمان و دانشمندان يهود به قتل او فتوا داده بودند و امكان ماندن او بر روي زمين نبود. [10]
در اين جا مي پرسيم: هدف بعثت كوتاه حضرت مسيح عليه السلام چه بود؟ جايگاه رسالت حضرتش در بين رسالت حضرت موسي عليه السلام و حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم چگونه بود؟ او قبل از عروج به آسمان، بر روي زمين چه نقشي داشت؟
آيا منطقي است كه با آن ولادت اعجاز گونه ي بدون پدر و آن همه معجزات و كراماتي كه از حضرتش صادر شد، تنها براي اندكي تغييرات و تعديلات در شريعت حضرت موسي عليه السلام آمده باشد و اينكه فقط به محبت و صلح دعوت كند؟! در حالي كه اين دو، بخش اندكي از تعاليم و دستورات پيامبران الاهي را تشكيل مي دهد.
سخن صحيح در اين باره آنچنان كه ما اعتقاد داريم آن است كه بعثت حضرت مسيح عليه السلام در واقع مرحله و حد فاصلي بين دو شريعت حضرت موسي عليه السلام و حضرت خاتم انبياء عليه السلام بود و هدف اصلي و اساسي آن رسالت، آماده كردن مقدمات براي دين اسلام بود و اينكه به مردم، بشارت پيامبر آخرالزمان را اعلام فرمايد؛ همان گونه كه روش پيامبران گذشته اين بود كه به آمدن پيامبران بعدي بشارت مي دادند يا زمينه ي اجتماعي مناسب را، براي طلوع سپيده ي اسلام، آخرين دين فراگير الاهي، آماده مي كردند.
در قرآن كريم، به بشارت دهي عيسوي در مورد آمدن پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم اشاره شده است:‌
«هنگامي كه عيسي پسر مريم گفت: اي فرزندان اسرائيل! من فرستاده ي خدا به سوي شمايم. تورات را كه پيش از من بود تصديق مي كنم و به فرستاده اي كه پس از من مي آيد و نام او «احمد» است بشارتگرم...»[11]
همچنين در انجيل يوحنا آمده است كه حضرت مسيح عليه السلام، قبل از عروج به آسمان، به شاگردانش وصيت فرمود:
«... اما الان نزد فرستنده ي خود مي روم... و من به شما راست ميگويم كه رفتن من براي شما مفيد است؛ زيرا اگر نروم، «تسلي دهنده» [12] نزد شما نخواهد آمد؛ اما اگر بروم، او را نزد شما مي فرستم و چون او آيد، جهان را بر گناه و عدالت و داوري ملزم خواهد نمود.... و بسيار چيزهاي ديگر نيز دارم به شما بگويم؛ لكن الان طاقت تحمل آن ها را نداريد؛ و ليكن چون او يعني «روح راستي» [13] آيد، شما را به جميع راستي هدايت خواهد كرد؛ [14] زيرا كه از خود تكلم نمي كند؛ بلكه به آن چه شنيده است، [15] سخن خواهد گفت و از امور آينده به شما خبر خواهد داد. [16] او مرا جلال خواهد داد...» [17]
شخص منصف و بركنار از پيش داوري به وضوح در مي يابد كه اين سخن، جز بر حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم بر هيچ كس قابل تطبيق نيست.
آماده سازي (مسيح عليه السلام) بر روي زمين اين بود كه به مشروعيت حركت ديني يهودي كه در آن موقع كاتبان و فريسيان سردمداران آن بودند اعتراض و آن را باطل كرد؛ همان افرادي كه از حقيقت دين و جوهره ي آن خارج بودند و همه ي ظلم ها و ستم ها را روا مي دانستند. آن ها رياكاراني بودند كه به نام دين بر مردم حكومت داشتند؛ اما با جوهره ي آن دشمني داشتند. آنان قتل پيامبران مخالف خويش را جايز مي شمردند؛ همانگونه كه با حضرت مسيح عليه السلام چنين خواستند. آن حضرت ايشان را بسيار نكوهش كرد و در برابرشان ايستاد و در ميان مردم رسواشان كرد تا آن جا كه به جنگ با وي برخاستند و كوشيدند كه او را به قتل برسانند. [18]
بعد از كوشش ها و تلاش هاي حضرت مسيح عليه السلام بود كه تعداد زيادي از بني اسرائيل و ساير مردم از اين دروغ ديني و انحراف مقدس (!) كه خطرناك ترين انحراف بود نجات يافتند؛ زيرا هاله اي از دين و مقدس مآبي آن را احاطه كرده بود و در نتيجه، زمين براي آمدن دين اسلام كه آخرين دين آسماني بود آماده و مهيا شد.
بعثت حضرت مسيح عليه السلام در قبال اين بيماري پليد يهودي، رحمتي از جانب خداوند و لطفي به انسانيت بود.
در روزگار آمدن مسيح و پس از آن، لطف و عنايت خداي متعال به بندگانش، تنها جلوگيري از انتشار اين بيماري مسري نبود؛ بلكه خداوند مي دانست كه اسلام، اين دين حق خدايي به زودي منتشر خواهد گشت؛ جوامع بشري را در بر خواهد گرفت و با ظهور و قيام امام مهدي ارواحنا له الفداء و تشكيل دولت عدل خدايي، حال و روز آيين اسلام و وضعيت مسلمانان نيك خواهد شد. از اين رو، مسيح عليه السلام را در آسمان نگاه داشت تا هنگام ظهور امام مهدي ارواحنا له الفداء به زمين فرود آيد و دست پيروان خود را بگيرد و به سوي اسلام هدايت كند و حلقه ي اتصال بين اسلام و مسيحيت باشد. اين، بعد از برطرف شدن اشكالات آنان و روشن شدن حقايق نوراني اسلام خواهد بود. او اختلافات بين اسلام و مسيحيت را تمام و همگي آنان را تحت دين يگانه اي جمع خواهد كرد.
[1] آل عمران (3): 65
[2] مائده (5): 83
[3] بقره (2): 92
[4] كاتبان (يادآورندگان): نزديك ترين كسان به داوود و سليمان عليه السلام و شاهان يهود كه وقايع نگار و مأمور جنگ ها و تعمير عبادتگاه ها بوده اند (قاموس كتاب مقدس)
[5] قريسيان (عزلت گزينان): يكي از فرقه هاي يهود كه از زمان عيسي عليه السلام بوده اند و اصل آن ها روشن نيست. اينان با چهره ي مقدس مآبي و زهدوزي خشك كه به رياكاري مي انجاميد خود را بر ديگران تفوق مي دادند و باورهايي اظهار مي داشتند. (قاموس كتاب مقدس، لغت نامه ي دهخدا)
[6] آل عمران (3): 51
[7] انجيل متي، باب 5 بند 17
[8] رك. پاورقي ص 113
[9] انجيل متي، باب 23، بندهاي 1-3
[10] (در اينجا) به اين اختلاف (مسيحيان و مسلمانان) كاري نداريم كه حضرت مسيح عليه السلام را به باور ترسايان، به صليب كشيدند و آنگاه بعد از مردنش، به آسمان بردند يا آن حضرت را مصلوب نكردند؛ بلكه كسي ديگر را چنانكه قرآن كريم به تصريح مي فرمايد به شباهت زياد، به جاي وي گرفتند و آن حضرت نجات يافت. به هر حال، در اين كه مدت زمان بعثت حضرت مسيح عليه السلام بسيار كوتاه بود و نهايتاً ايشان به آسمان عروج داده شدند، اختلافي نيست.
[11] صف (61): 7
[12] اين، آشكارا مي رساند كه بعد از حضرت مسيح عليه السلام شخصي ديگر خواهد آمد و مردم را به بسياري چيزها را خواهد داشت. اكنون سئوال اين جاست كه: آيا اين شخص، كسي جز پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله و سلم است؟ در متن اصلي يوناني واژه ي «پارقليطا» وجود دارد و آنان ترجمه ي اين واژه را نوشته اند؛ در حالي كه در هيچ كجاي دنيا مرسوم نيست كه علم را به زبان ديگر ترجمه كنند! چرا مترجمان انجيل اين اسم خاص را ترجمه كرده اند؟‌
خواننده ي بي طرف در مي يابد كه علت اين كار پدران مقدس (1) فرار از توضيح اين نكته بوده كه اين شخص قطعاً همان پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله و سلم است. قبول اين حقيقت با منافع مادي و معنوي (1) آنان ناسازگار است و عبارات بعدي انجيل آمدن پيامبري را كه از خود حضرت مسيح عليه السلام بالاتر است.
تأييد مي كند و بيان مي دارد كه اين شخص حتما خواهد آمد (مترجم)‌
[13] ظاهرا اين توضيح از يوحنا نويسنده ي اين انجيل است؛ نه مسيح عليه السلام
[14] چرا كه رسالت اسلامي اوكامل است و عقايد و اخلاق و احكام را شامل مي شود
[15] اين سخن در واقع همان وحي الاهي است كه در قرآن به آن اشاره شده است: (وي از سر هوس سخن نمي گويد؛ سخن او جز وحي فرود آمده نيست) نجم (53): 4-5
[16] مراد پيش بيني هاي فراوان آن حضرت است
[17] انجيل يوحنا، باب 16، بندهاي 5 تا 14
[18] براي نمونه، مراجعه كنيد به انجيل متي، تمامي باب 23 كه در آن، در باره ي رياكاري و تظاهر كاتبان و فريسيان به مردم هشدار و از همنشيني با ايشان پرهيز مي دهد

مسيحيان و امام مهدي


در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
نام:
ایمیل:
montazar.net

نظر سنجی
مایلید در کدام حوزه مطالب بیستری در سایت گذاشته شود؟
معارف مهدویتغرب و مهدویت
وظایف ما در عصر غیبتهنر و فرهنگ مهدویت
montazar.net

سایت های وابسته