تعريف امام و امامت
مروري بر تعريف هايي كه ارائه شد، نشان مي دهد كه غالباً تعريف امامت، نزد متكلمان و حتي بين فرق مختلف كلامي يكسان بوده است و تفاوت ظاهري بسيار اندكي دارد. از اين بررسي گزارش تاريخي ياد شده، نكات زير در چيستي امامت به دست مي آيد:
1.همه متكلمان در مقامم تعريف امامت، به چيستي و حصول حقيقت امامت و به دست آوردن اين كه مفهوم امامت، دقيقاً از چه مؤلفه هايي تركيب شده است، نظر داشته اند، اين مقصود، با تحليل، به نحوي حاصل مي شود.
2.حصول وجه تمايز امامت با اموري چون: نبوت، ولايت فقيه و ساير منصب هاي ديني و سياسي در جامعه. مؤلفه هاي حقيقت امامت.
بر اساس تعريف هاي ارائه شده، مي توان گفت كه مفهوم امامت، از مؤلفه هاي زير تشكيل شده است:
الف) جانشيني پيامبر گرامي اسلام (ص) امام كسي است كه پس از پيامبر اسلام (ص) بر مسند او مي نشيند. كساني چون شيخ مفيد، فخر المحققين، فاضل مقداد سيوري، ابن ابي جمهور احسائي، عبدالرزاق لاهيجي، محمد مهدي نراقي و ميرزا رفيعا نائيني از متكلمان شيعه، بر اين مفهوم در تعريف امامت تصريح كرده اند و همه معاصران، از آنها تبعيت كرده اند. در ميان اهل سنت نيز ماوردي، سيف الدين، آمدي، ابن خلدون، قاضي ايجي و تفتازاني، مفهوم خلافت و نيابت پيامبر گرامي اسلام (ص) را در تعريف امامت، اخذ كرده اند.
ب) ولايت و سرپرستي همه مكلفان؛ متكلمان، غالباً رياست عامه يا ولايت بر همه مكلفان را در تعريف امامت، اخذ كرده اند، ولكن در برخي نكات جنبي، اختلاف وجود دارد كه به اختصار، گزارش مي شود.
برخي مساله ولايت بر امت و تصرف در امور آنها را به صورت مطلق آورده اند؛ مانند سيد مرتضي علم الهدي، و بسياري از متكلمان، ولايت بر امت در امور ديني و دنيوي را ذكر كرده اند؛ مانند ماوردي، ابن خلدون و تفتازاني از اهل سنت و شيخ طوسي، خواجه طوسي، ابن ميثم بحراني، علامه حلي، فخر المحققين، احسائي، لاهيجي، نوري طبرسي از شيعه .
برخي از معاصران، خرق اجماع كرده، بر اين ديدگاه تاكيد مي كنند كه اخذ ولايت در امور دنيوي درمفهوم امامت به معناي تنزل منصب امامت است در حالي كه امامت مانند نبوت به امور ديني متعلق است و نه دنيوي.[53]
در نقد اين ديدگاه، ذكر چند نكته لازم است :
اولاً، اخذ ولايت در امور ديني و دنيوي در تعريف امامت، امر مستحدثي نيست، بلكه اجماع متكلمان شيعه از شيخ صدوق و شيخ مفيد تا امروز است. و اگر در تعريف علم الهدي در مساله “ الحدود و الحقايق ”، “ امور دنيا ” نيامده است، با معناي وي كاملاً ناسازگار است. وي در الشافي بر شأن ولايت بر امور دنيوي امام تاكيد فراوان دارد و احتمالاً اين قيد در استنتاج و تصحيح نسخ، حذف شده است .
ثانياً، اين كه جهت گيري دعوت انبيا، تنها به امور اخروي و ديني متعلق باشد، فرضي قابل بحث و نقد است. متكلمان شيعه، بويژه از زمان ابن ميثم بحراني به بعد، در تفسير نبوت، ديدگاه جامع نگرانه اي اخذ كرده اند. [54] حتي برخي از بزرگان شيع ؛ مانند شيخ كه معتقدند نبي بما هو نبي، لزوماً ولايت و تصرف در امور ندارند، بلكه انبياي خاصي چنين اند، در امامت، تصرف در امور را جزء لاينفك آن مي دانند.[55]
برخي از متكلمان در ذيل مفهوم ولايت و سرپرستي قيد “ديني” [56] و يا “ الالهيه ” [57] آورده اند كه حاكي از دقت قابل تحسين آنهاست. اين قيد كه با تعبير “ امور ديني” تفاوت دارد، فرق اساسي ولايت طاغوت را با ولايت امام، نشان مي دهد. در امامت به مفهوم شيعي، سرپرستي و ولايت، هويت ديني دارد. در مباحث آن، در خصوص اين قيد، به تفصيل سخن گفته خواهد شد.
دقت قابل تحسين ديگر در ذيل ولايت و سرپرستي و يا جانشيني پيامبر گرامي اسلام (ص)، آوردن قيد “حفاظت از شريعت” است. ابن خلدون، تعبير “خلافه عن صاحب الشرع في حراسه الدين” را آورده است. عضد الدين ايجي تعبير “ في اقامه الدين” را بيان مي كند. و ميرزا رفيعا نائيني ، “ترويج شريعت” را ذكر مي كند. مراد اين است كه امام، علاوه بر اين كه به تنظيم امور ديني و دنيوي مردم مي پردازد، حافظ شريعت پيغمبر گرامي (ص) نيز هست. حفظ شريعت نبوي، به معناي استمرار نبوت در دين خاتم است .
ج) واجب الاطاعه بودن؛ برخي از متكلمان، قيد واجب الاطاعه بودن را نيز در تعريف امامت آورده اند. امام، جانشين پيامبر (ص) و ولي امت است، به گونه اي كه اطاعت از فرمان او در حد اطاعت از فرمان پيامبر (ص) وجوب دارد. امام، صرفاً يك راهنما و هدايتگر نيست كه امت در قبال وي هيچ وظيفه اي نداشته باشد، بلكه امت، هم در امور دين و هم در امور دنيا بايد از وي اطاعت كند.
البته قيد سرپرستي و ولايت ، بالتزام، وجوب را هم حكايت مي كند، و لكن تصريح به آن در تعريف امامت، رافع ابهام در مقام تعيين مصداق از جهت شرايط امامت است. هر امامي، واجب الاطاعه است و اين وجوب، صرفاً مفهوم حقوقي ندارد، بلكه مفهوم ديني نيز دارد و به معناي گناه كبيره بودن عدم اطاعت اوست. البته نمي توان گفت كه هر واجب الاطاعه اي، امام است؛ آن گونه كه برخي از اهل سنت گمان كرده اند؛ زيرا استنتاج امام بودن ولي سرپرست واجب الاطاعه از واجب الاطاعه بودن امام، مغالطه ايهام انعكاس است.
سيف الدين آمدي در ابكار الافكار، خواجه طوسي در الفصول النصيريه، قاضي ايجي در المواقف، ميرزا رفيعا نائيني در الشجره الالهيه و نوري طبرسي در كفايه الموحدين بر اخذ اين قيد (واجب الاطاعه بودن) در تعريف امامت، تصريح كرده اند. نائيني گويد: “امام كسي است كه اطاعت او در ترويج شريعت و اقامه عدل بر كل مردم واجب باشد، به جاي اطاعت و انقياد نبي در حال حياتش .” [58]
تمايز امام از غير آن
متكلمان براي تفكيك منصب امامت از ساير منصب هاي ديني قيدهايي را در تعريف امامت ذكر كرده اند:
1. نيابت از پيامبر گرامي اسلام؛ اين قيد، تمايز امامت با نبوت را نشان مي دهد. در خصوص اين قيد، در مبحث تمايز نبي و امام، بحث خواهيم كرد .
2. رياست عامه؛ قيد عامه، امامت را از ديگر منصب هاي تحت ولايت امام؛ مانند قضاوت و حكومت در ايالت هاي مختلف، متمايز مي كند. برخي براي اين تمايز، از قيد “علي وجه لايكون فوق يده يد” استفاده كرده اند [59] و برخي “بحق الاصاله يا بالاصاله لا بالنيابه” را آورده اند. [60] به هر حال، مراد اين است كه امامت، عالي ترين منصب در جامعه ديني پس از پيامبر گرامي اسلام (ص) است .
3. رياست الهيه يا رياست ديني؛ كساني چون خواجه طوسي و ميرزا رفيعا نائيني با ذكر اين قيدها سعي كرده اند تفاوت حكومت هاي غير ديني ملاك و پادشاهان را با ولايت ائمه نشان دهند. بنابراين، مي توان به عنوان حاصل جمع بين تعريفهاي ارائه شده، امامت را چنين تعريف كرد:
امامت، پيشوايي و رياست عامه ديني بر امت مسلمان در امور ديني و دنيوي آنهاست كه به جانشيني پيامبر گرامي (ص) حافظ شريعت و تداوم گر هدايت الهي است .
تفاوت شيعه و سني در تعريف امامت
مروري بر گزارش تاريخي از تعريف هاي امامت، نشان مي دهد كه در ظاهر، تفاوت چنداني بين متكلمان شيعه و سني در اين خصوص وجود ندارد؛ يعني بر حسب ظاهر عبارات، نمي توان گفت از امامت، دو تصوير متمايز و متخالف (تصوير شيعي و تصوير سني) وجود دارد. برخي از ساده انگاران، بر حسب يكساني لفظ، گمان كرده اند كه حقيقتاً شيعه و سني در تصور امامت و چيستي آن، اختلاف عقيده ندارند و اختلاف آنها فقط به مصداق بر مي گردد؛ يعني به اين كه امام كيست، و نه امامت چيست (من هو مورد اختلاف است، نه ما هو). در حالي كه تفاوت ديدگاه اهل تشيع و تسنن در تصور امامت، نه تنها تفاوت بين و آشكاري است، بلكه اساس اختلاف اين دو گروه در همه مسائل امامت (نحوه وجوب، نحوه نصب، عصمت و ويژگي هاي امام … ) است.
مرحوم عبدالرزاق لاهيجي، متكلم متصلب شيعي در قرن يازدهم كه دقت او در تحليل تاريخي مسائل كلامي، كم نظير است، تشابه ظاهري تعاريف شيعه و سني از امامت را معمايي تلقي كرده اند كه بايد حل شود؛ زيرا در باطن اين تشابه، تخالف بين و غير قابل جمعي وجود دارد.
گزارش بيان لاهيجي و تحليل و احتجاج بر مدعاي وي، تعريف امامت نزد شيعه را روشن تر مي سازد:
و از عجايب امور، آن است كه تعريف مذكور {رياست عامه مسلمانان در امور دنيا و دين} براي امامت ميان ما و مخالفان ما متفق عليه است و حال آن كه هيچ يك از خلفا و ائمه كه ايشان مختصند به قول به امامت ايشان به مجموع امور مقيده در مفهوم امامت در تعريف مذكور متصف نيستند؛ چه رياست در امور ديني، لامحاله موقوف است به معرفت امور دينيه، بالضروره و ايشان عالم بودن امام را شرط نمي دانند در امامت و مدعي آن هم نيستند كه هيچ يك از ائمه ايشان، عالم به جميع امور ديني بوده اند. و نيز رياست در امور دين، موقوف است به عدالت، بالضروه و ايشان آن را نيز شرط ندانسته اند. و تصريح به عدم اشتراط ديني دو امر در اكثر كتب ايشان موجود است. از جمله در شرح مقاصد گفته كه يكي از اسباب انعقاد خلافت، قهر و غلبه است و هر كه متصدي امامت به قهر و غلبه شود، بدون بيعت، اگرچه فاسق يا جاهل باشد، علي الاظهر خلافت براي او منعقد مي شود …. و نيز خليفگي از پيامبر (ص) موقوف است به اذن پيامبر بالضروره و از آنچه از شرح مقاصد نقل شد، عدم اعتبار اين شرط نيز ظاهر است … . [61]
حاصل بيان لاهيجي اين است كه اهل سنت درمساله امامت، گرفتار تناقض شده اند. از طرفي، به تعريفي پاي بند هستند كه امام را اسلام شناسي عادل و مجاز از طرف رسول (ص) مي دانند و از طرف ديگر، در مقام تعيين مصداق، نه اين شرايط را اخذ مي كنند و نه چنين شرايطي در امامان آنها وجود دارد .
نويسنده: احد - فرامرز قراملكي
پی نوشت:
52. شيخ مفيد ، رساله في معني المولي ، نسخه خطي ،كتابخانه نجفي مرعشي ،. مجموعه شماره 243 .
53. مهدي بازرگان ، آخرت و خدا ،هدف بعثت انبيا شامل همه امور دنيوي و اخروي هست يا نه ، ر. ك : احد فرامرز قراملكي ، مباني كلامي جهت گيري دعوت انبيا ، پژوهشگاه فرهنگ وانديشه اسلامي 1376 ؛ قلمرو قيام پيامبران .
54. شيخ طوسي ، الرسائل العشر ، ص 111 ـ 114.
55. “ رئاسه عامه دينيه ” : خواجه طوسي ، قواعد العقائد .
56. رئاسه العامه الالهيه : نوري طبرسي ، كفايه الموحدين .
57. ميرزا رفيعا نائيني ، شجره الهيه ، نسخه خطي شماره ، 159 ، موقوفه علي اصغر حكمت ،كتابخانه مركزي دانشگاه تهران .
58. مانند قاضي عبدالجبار معتزلي .
59. مانند علم الهدي و غلب متكلمان شيعي .
60. گوهر مراد ، ص 289 و 290.
61. محمد تقي مصباح يزدي ، راهنماشناسي ، ص 396 ـ 411.