|
|
|
|
|
|
|
 |
حلاج
|
 |
|
|
صوفى معروف و نامش حسين بن منصور حلاج بيضاوى است.
او يكى از مدعيان نيابت و وكالت بوده كه در آغاز، خود را رسول امام غايب (ع) و وكيل و باب آن حضرت معرفى كرد . از اين رو علماى علم رجال او را از مدعيان بابيت شمرده اند. (1)
درباره شهر و محل تولد او اختلاف است. خراسان، نيشابور، مرو، طالقان، رى وكوهستان اقوال مختلفى است كه به عنوان زاد گاهش ذكر شده. ابوريحان بيرونى درباره الحاد و ارتداد او مى نویسد:
حلاج، ابتدا مردم را به سوى مهدى دعوت مى كرد و چنان به مردم القا مى كردكه او از طالقان ظهور خواهد كرد. او را گرفتند و به شام بردند و يك ماه حبس كردند، تا اين كه به حيله خود را آزادكرد.
او مردى شعبه باز و ساحر بود و با هركسى مجالست مى كرد، ابتدا با اعتقاد او همراهى مى كرد، پس دعوى حلول و اتحاد نمود وگفت: روح القدس در من حلول كرده خود را به نام خدا معرفى مى كرد و مى گفت: من خداى شما هستم. در نامه هايى كه به اصحاب خود مى نوشت، تصريح به خدايى خود مى كرد. پيروانش را از ذكر نام خدا باز مى داشت و مى گفت: گفتن لا اله الا الله ممنوع است. (2)
فقهاى مالكى در بغداد، در روزگار حكومت المقتدر، به اتفاق آراء نتيجه گرفتند وى را به اين دلائل، به قتل برسانند: به سبب ادعاى الوهيت، به سبب قول به حلول، براى بيان انا الحق و اين كه قبول توبه او را مشروع ندانستند.
بالاخره او به دار آویخته شد و سپس جسد او را سوزاندند و سرش را بر چوبى بالاى پل بغداد زدند. بدين ترتيب او در سال 309 به جرم ادعاى باطل وكفر و الحاد به قتل رسيد. وى از نظر شيعه مطرود و ملعون است، هر چند برخى مانند شيخ عطار درتذکرة الاولياء و جامى در نفحات الانس كرامات فراوانى براى او نقل كرده اند، كه اين مطالب به درد خرقه پوشان مى خورد و قهرمان پرورى هاى شاعرانه است. (3)
|
|
|
1- آ خرين اميد داود الهامى ص 144.
2- همان، ص 151.
3- همان، ص، 154 .
|
|
|
|
|
|
|
|
|