رخسار تو كعبه
تـدبير مخواه از من سرگشته و نــالان
در عشق مــدبّر نرسد سهل به جـانان
واداده غريقي شده ام من چو به بحرش
تا يـار بخواهد بكشد نيك به ســامان
از مهلكه ي عشق گريزت نبود هيــچ
بسپار سرت را چو دلت بر در خاقان
ديـوانگي ام كـاش مداوم به سر آيـد
مجنوني گهگـاه مرا كـرده هـراسان
يك لحظه تا حيرت من مي كند افـزون
دائم به فـنا را دلِ بي دل شده خواهان
يك آن رخ زيباي تو چون مــاه بديدم
دل دادم و جان دادم و سردادم و سـامان
آشـوب از اين قـــلب نذارم نمي افتد
درعشقِ تو چون مي تپد او با لب عطشان
اي "منتظـران" را شده رخسار تو كعبه
احـرام ببستـند به ديـدار تو چشمـان
شاعر: ناشناس

رخسار تو كعبه
در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
|
 |
|
 |
|
Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1