دیریست که ما منتظر روی تو هستیم
ما بند نجابت به تن اسم تو بستیم
دیریست که دلداده ما خانه نشین است
جای قدمش بوسه به صد چاک زمین است
پلک دلم امشب به نبودت پر درد است
این فصل کبود از غم هجران تو سرد است
ای ساقی دل های جهان مست نگاهت
این ماه فرو مانده ز چشمان سیاه
دیریست که ما منتظر و خانه بدوشیم
وقتی که قمر نیست همه تار و خموشیم
ای صاحب این ثانیه ها پس تو کجایی
فهمیده ام این جمعه گذشت و تو نیایی
دیریست که در جمعه همه مست غروبیم
از ناله پُریم و غزل سنگ و رسوبیم