تعداد موضوعها: 2430

Mahdinet.net   

 

صفحه اصلي

پرسش و پاسخ

 

پنجشنبه 18 شهريور 1389

 

انتظار

انتظار امام    

انتظار    

انتظار فَرج    

فلسفه انتظار    

وجوب انتظار حضرت    

افضل الاعمال    

انتظار مثبت    

انتظار منفى    

منتظران حقيقى    

منتظر    

معنى انتظار     

انتظار و بهداشت روان    

دشوارى انتظار    

انتظار و قصد قربت     

منزلت منتظران    

آسیب شناسی انتظار    

ویژگیها و تکالیف    

فواید دعا برای حضرت    

زمينه سازان ظهور    

عاشورا و انتظار    

انتظار در مسيحيت    

انتظار و صهيونيسم    

آثار انتظار    

     

صبر كردن بر اذيت و تكذيب و ساير محنتها

  برادرم! بدان كه خداوند - تبارك و تعالى - بندگان خود را در زمان غيبت ولىّ‏اش با انواع محنت‏ها و بلاها امتحان مى‏كند تا بد از خوب جدا شود، پس درجات خوبان را بالا برده، و پليدان را بعضى با بعض ديگر درآميزد و با هم گرد آورد، آن‏گاه همه را در آتش دوزخ بيفكند، و خداى عز و جل فرموده است: ما كانَ اللَّهُ لِيَذَرَ المُؤْمِنِينَ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتّى يَمِيزَ الخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ؛ (1) خداوند مؤمنان را بر اين حال كنونى كه مؤمن و منافق به هم مشتبهند وا نخواهد گذاشت تا اين‏كه پليد را از پاكيزه جدا سازد... .
و اين سنّت خداوند در گذشتگان و آيندگان است، همچنان كه خداى تعالى فرموده: أَ حَسِبَ النّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنّا وَهُمْ لا يُفْتَنُونَ . وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ؛ (2) آيا مردم چنين پندارند كه به صِرف اين‏كه گفتند ايمان آورديم رها شوند و بر اين ادّعا هيچ امتحان نشوند، و همانا كه ما امت‏هايى كه پيش از اينان بودند را به آزمايش آورديم تا خداوند راستگويان را از دروغگويان كاملاً معلوم سازد.
و حضرت امير المؤمنين‏عليه السلام فرمود: اى مردم خداوند شما را از اين‏كه بر شما ستم كند دور داشته، ولى شما را ايمن ننموده از اين‏كه شما را بيازمايد و او كه بزرگوارترين گويندگان است فرموده: إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ وَإِنْ كُنّا لَمُبْتَلِينَ؛ (3) و به راستى كه در اين وقايع و حوادث آيات و نشانه‏هايى است و ما البته خوب و بد بندگان را امتحان مى‏كنيم
. مى‏گويم: و از جمله آن محنت‏ها و ابتلائات اين‏كه مى‏بينى بسيارى از اهل باطل در وسعت و ثروت زندگى مى‏كنند و داراى شوكت و قدرت مى‏باشند، و بسيارى از اهل حق را مى‏بينى كه در سختى و تنگدستى زندگى مى‏كنند، و به آنان اعتنا نمى‏شود، و گفته آن‏ها پذيرفته نيست، و اهل باطل آنان را با دست و زبان اذيت و مسخره مى‏كنند، و ايشان را از جهت اعتقادشان در امر امامشان و غيبت و ظهور دولت آن حضرت‏عليه السلام تكذيب مى‏نمايند، و در اينجانفس و عقل با هم نزاع مى‏كنند، كه نفس به پيروى اهل باطل امر مى‏كند تا در وسعت و رفاه زندگى كنى و از دنياى فانى آن‏ها برخوردار شوى و لذّت برى، و عقل فرمان مى‏دهد كه بر آزارهاى‏شان صبر كنى و تكذيب كردنشان را تحمُّل نمايى، و ترغيب مى‏كند به پيروى از اهل حق و انتظار دولت حقّه، به خاطر دست يابى به نعمت‏هاى اخروى جاودانى، پس شخص پاك سرشت هوشمند كسى است كه عاقبت نيك را اختيار نمايد و بر تكذيب و اذيّت صبر كند.
ببينيد امام صادق‏عليه السلام در خبر صحيح طولانى كه در روضه كافى روايت آمده به حُمران چه فرموده است، حمران از آن حضرت پرسيده بود: اينان بنى العباس تا كى سلطنت مى‏كنند؟ يا كى از آن‏ها راحت مى‏شويم؟ امام صادق‏عليه السلام فرمايد: بدو گفتم: آيا نمى‏دانى كه هر چيزى را مدّتى هست؟ گفت: چرا. گفتم: آيا تو را سود مى‏بخشد كه بدانى اين امر هرگاه فرا رسد از يك چشم برهم زدن زودتر آيد! همانا اگر حال و وضع آن‏ها را نزد خداى عزوجل بدانى كه چگونه است، خشم تو نسبت به آنان بيشتر مى‏شد و اگر تو با تمامى اهل زمين كوشش نمايند كه آنان را به وضعى بدتر از آنچه در آنند - از گناه و جرم - درآورند نخواهند توانست، پس شيطان تو را نلغزاند و پريشان ننمايد، زيرا كه به راستى عزّت از آن خداوند و رسول‏صلى الله عليه وآله و مؤمنين است، ولى منافقان نمى‏دانند، آيا نمى‏دانى كه هر كس منتظر امر ما باشد و بر آنچه از اذيّت و ترس مى‏بيند صبر كند، فرداى قيامت در گروه ما خواهد بود... . (4)
و در تحف العقول در سفارش‏هاى امام صادق‏عليه السلام به مؤمن الطاق آمده است: اى پسر نعمان، هيچ بنده‏اى مؤمن نخواهد بود تا اين‏كه در او سه سنّت باشد: سنّتى از خداوند و سنّتى از رسول او و سنّتى از امام.
امّا سنّتى كه از خداى - عزّوجلّ - بايد داشته باشد، اين‏كه بايد اسرار را كتمان نمايد. خداوند - جلّ ذكره - مى‏فرمايد: عالِمُ الغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً؛ (5) اوست داناى غيب، پس احدى را بر غيب خويش آگاه نسازد. و امّا سنّتى كه از رسول خداصلى الله عليه وآله بايد دارا باشد، اين‏كه با مردم به رفتار و اخلاق اسلامى مدارا كند.
و اما سنّتى كه از امام‏عليه السلام لازم است در او باشد، صبر در سختى‏ها و ناراحتى‏ها است، تا اين‏كه خداوند براى او فَرَج برساند... . (6)
و نيز در روضه كافى به سند خود از حسن بن شاذان واسطى آورده كه گفت: به حضرت ابوالحسن امام رضاعليه السلام نامه‏اى نوشتم كه در آن از جفاى اهالى واسط، گلايه كردم.
چون در اين شهر گروهى از عثمانى‏ها بودند كه مرا اذيت مى‏كردند، جواب به خط آن حضرت‏عليه السلام چنين آمد: خداوند تبارك و تعالى از دوستان ما پيمان گرفته بر صبر كردن در دولت باطل، پس به حكم پروردگارت صبر كن كه هرگاه سرور خلق بپاخيزد خواهند گفت: اى واى بر ما چه كسى ما را از آرامگاهمان برانگيخت، اين است آنچه خداوند رحمان وعده داده و فرستادگان راست گفتند. (7)
مى‏گويم: منظور از سرور خلق حضرت قائم - عجّل اللَّه فرجه الشريف - مى‏باشد، و اين‏كه فرمود: خواهند گفت... اين است آنچه خداوند رحمان وعده داده... . اشاره به آن است كه آن حضرت به اذن خداى تعالى آن‏ها را زنده مى‏كند و از آنان انتقام مى‏گيرد، چنان‏كه در روايات آمده است
. و در اصول كافى از امام صادق‏عليه السلام آمده كه فرمود: رسول خداصلى الله عليه وآله فرمودند: زمانى بر مردم خواهد آمد كه حكومت جز به وسيله كشتن و ستمگرى به دست نيايد و ثروت جز با غصب و بُخل فراهم نگردد و محبّت و دوستى جز با بيرون راندن دين و پيروى هواى نفس حاصل نشود، پس هر كه آن زمان را دريابد و بر فقر صبر كند در حالى كه بتواند به ثروت رسد، و بر دشمنى مردم صبر كند با اين‏كه به وسيله از دست دادن دين و پيروى از هوس بتواند محبّت مردم را جلب نمايد، و بر خوارى و ذلّت صبر كند در صورتى كه قدرت عزيز شدن را داشته باشد، خداوند پاداش پنجاه صِدّيق از تصديق كنندگان مرا به او خواهد داد. (8)
و در خرايج آمده است: رسول خداصلى الله عليه وآله فرمود: پس از شما قومى خواهند آمد كه يك تن از آن‏ها اجر پنجاه تن از شما را خواهند داشت، عرض كردند: اى رسول خدا ما در بَدْر و أُحُد و حُنين با تو بوديم و قرآن در ميان ما فرود آمد! فرمود :آنچه بر آن‏ها فرود آيد شما تحمل نمى‏كنيد و مانند آن‏ها صبر نداريد
. مى‏گويم: اين اشاره به حال مؤمنين صبور در زمان غيبت امام عصر است، چنان‏كه ساير اخبار شاهد بر آن است.
و در البرهان آمده: در تفسير فرموده خداى تعالى: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصابِرُوا وَرابِطُوا؛ (9) اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد شكيبايى كنيد و يكديگر را به صبر و استقامت سفارش نماييد و مرابطه كنيد.
امام صادق‏عليه السلام فرمود: بر اذيّتى كه در راه ما مى‏بينيد شكيبايى كنيد. رواى پرسيد: و يكديگر را به صبر و استقامت سفارش كنيد؟ فرمود: بر دشمنانتان با ولىّ‏تان. راوى گفت: و مرابطه كنيد؟ فرمود: با امامتان پايدار بمانيد
. و در اين معنى روايات بسيارى هست كه با آوردن آن‏ها كتاب را طولانى نمى‏كنيم. همه اين‏ها اضافه بر ساير آيات و روايات است كه در فضيلت صبر و امر به آن وارد شده، زيرا كه صبر بر مصايب در زمان غيبت امام‏عليه السلام از مهم‏ترين و روشن‏ترين مصاديق صبر است چنان‏كه پوشيده نيست
. ثقة الاسلام كلينى‏رحمه الله در اصول كافى اخبار متعددى از صحيح و حسن و غير آن آورده از امام صادق‏عليه السلام كه فرمود: صبر نسبت به ايمان همچون سَر نسبت به بدن است، كه اگر سر از بين برود بدن هم از بين مى‏رود، و هم‏چنين اگر صبر از بين برود ايمان از بين رفته است. (10)
و در همان كتاب در حديث ديگرى از حفص بن غياث آمده كه گفت: حضرت ابوعبداللَّه امام صادق‏عليه السلام فرمود: هر كس صبر كند مدت كمى را صبر كرده (11) و هر كس بى‏تابى نمايد مقدار اندكى بى‏تابى نموده است.
سپس فرمود: بر تو باد كه در تمام امور خود صبر كنى، كه خداى عز و جل حضرت محمدصلى الله عليه وآله را برانگيخت و او را به صبر و مدارا امر كرد، و فرمود: وَاصْبِرْ عَلى ما يَقُولُونَ وَاهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِيلاً . وَذَرْنِي وَالمُكَذِّبِينَ أُولِي النَّعْمَةِ؛ (12) و بر آنچه دشمنان مى‏گويند صبر كن و به گونه‏اى نيكو از آنان دورى گزين، و كار تكذيب كنندگان مغرور مال و منال را به من واگذار.
و نيز خداى - تبارك و تعالى - فرموده: ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ . وَما يُلَقّاها إِلاَّ الَّذِينَ صَبَرُوا وَما يُلَقّاها إِلّا ذُو حَظٍّ عَظِيمٍ؛ (13) بدى خلق را به نيكوترين گونه دفع و مقابله كن تا كسى كه ميان تو و او دشمنى هست همچون دوستى مهربان شود، و ليكن اين حالت را جز كسانى كه صبر كنند و جز كسى كه بهره بزرگى دارد نخواهد يافت.
پس رسول خداصلى الله عليه وآله صبر كرد تا جايى كه آن حضرت را به امور بزرگى نسبت دادند و به سحر و جنون و... متهم كردند، پس سينه‏اش تنگ شد، خداى - عزّوجلّ - اين آيه را نازل فرمود: وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرِكَ بِما يَقُولُونَ . فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَكُنْ مِنَ السّاجِدِينَ (14) و به تحقيق كه ما مى‏دانيم به سبب آنچه كافران و تكذيب كنندگان مى‏گويند سينه‏ات تنگ مى‏شود، پس با حمد پروردگارت تسبيح گوى و از سجده‏گزاران باش.
سپس آن حضرت را تكذيب كردند و تهمت زدند، از اين جهت غمگين شد، پس خداى - عزّوجلّ - اين آيه را فرستاد: قَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُ لَيَحْزُنُكَ الَّذِي يَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لا يُكَذِّبُونَكَ وَلكِنَّ الظّالِمِينَ بِآياتِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ . وَلَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ فَصَبَرُوا عَلى ما كُذِّبُوا وَأُوذُوا حَتَّى أَتاهُمْ نَصْرُنا؛ (15) ما مى‏دانيم كه سخنان آن‏ها تو را غمگين مى‏سازد، آن‏ها تو را تكذيب نمى‏كنند بلكه ستمگران آيات خداوند را انكار مى‏نمايند، و البته پيش از تو رسولانى تكذيب شدند پس بر آنچه از تكذيب و اذيّت ديدند صبر كردند تا هنگامى كه نصرت ما به ايشان رسيد.
آن‏گاه پيغمبرصلى الله عليه وآله دل بر صبر نهاد، تا اين‏كه آن‏ها بى شرم و آزار را از حد گذارانيدند و خداى تبارك و تعالى را ياد كردند و او را تكذيب نمودند، پيغمبراكرم‏صلى الله عليه وآله فرمود: من درباره خود و خاندان و آبرويم صبر كردم ولى بر بدگويى نسبت به معبودم صبر ندارم، پس خداى - عزّوجلّ - اين آيه را نازل كرد: وَلَقَدْ خَلَقْنَا السَّمواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَ ما مَسَّنا مِنْ لُغُوبٍ . فَاصْبِرْ عَلى ما يَقُولُونَ؛ (16) و ما آسمان‏ها و زمين و آنچه در بين آن‏هاست را در شش روز آفريديم و هيچ رنج و خستگى به ما نرسيد، پس بر آنچه مى‏گويند صبر كن.
آن حضرت‏صلى الله عليه وآله در همه احوال خود صبر كرد، تا آن‏گاه كه به امامان از عترتش مژده داده شد، و ايشان به صبر توصيف شدند، كه خداوند - جلّ ثناؤه - فرمود: وَجَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمّا صَبَرُوا وَكانُوا بِ‏آياتِنا يُوقِنُونَ؛ (17) و از آنان امامانى قرار داديم كه به امر ما هدايت كنند آن‏گاه كه صبر كردند و به آيات ما يقين داشتند.
در آن هنگام آن حضرت‏صلى الله عليه وآله فرمود: صبر از ايمان است همچون سر نسبت به بدن، پس خداى - عزّوجلّ - هم در ازاى صبر، به او احسان فرمود، و خداى - عزّوجلّ - اين آيه را نازل كرد: وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ الحُسْنى عَلى بَنِي اِسْرائِيلَ بِما صَبَرُوا وَدَمَّرْنا ما كانَ يَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَقَوْمُهُ وَما كانُوا يَعْرِشُونَ؛ (18) و احسان پروردگارت بر بنى اسرائيل به حدّ كمال رسيد به خاطر صبرى كه كردند و آنچه فرعون و قوم او مى‏ساختند و عمارت‏هايى كه مى‏پرداختند را از بين برديم.
پيغمبر اكرم‏صلى الله عليه وآله فرمود: اين مژدگانى و انتقام است، كه خداى عز و جل نبرد با مشركين را به آن حضرت رخصت داد، و خداوند نازل فرمود كه: فَاقْتُلُوا المُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ؛ (19) پس مشركان را هر جا كه يافتيد بكشيد و آنان را بگيريد و محصورشان كنيد و به هر كمين‏گاهى بر سر راه آن‏ها بنشينيد.
وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثِقِفْتُمُوهُمْ (20) و آن مشركان را هر جا كه يافتيد بكشيد. پس خداوند آن‏ها را بر دست رسول خودصلى الله عليه وآله و دوستان حضرتش به قتل رسانيد، و آن را پاداش صبر آن بزرگورا قرار داد با آنچه در آخرت براى آن حضرت ذخيره فرموده، پس هر آن‏كه صبر كند و در راه خدا تحمل نمايد، از دنيا بيرون نمى‏رود تا اين‏كه خداوند نسبت به دشمنانش ديده‏اش را روشن نمايد، به اضافه آنچه براى آخرت او ذخيره مى‏سازد
. و در همان كتاب در خبر صحيحى از ابوالصباح كنانى (21) روايت آمده كه گفت: در محضر امام ابوعبداللَّه صادق‏عليه السلام شرفياب بودم كه پيرمردى به حضور آن جناب رسيد و عرضه داشت: اى ابوعبداللَّه، من به محضر شما شكايت آورده‏ام از فرزندانم و ناسپاسى آن‏ها و برادرانم و جفاكارى ايشان در اين هنگام كه سِنّم بالا رفته است؟ حضرت ابوعبد اللَّه امام صادق‏عليه السلام فرمود: اى مرد همانا حق را دولتى است و باطل را دولتى، و هر كدام در دولت ديگرى خوار است، و كم‏ترين چيزى كه در دولت باطل به مؤمن مى‏رسد عقوق فرزندان و جفاى برادرانش مى‏باشد، و هيچ مؤمنى نيست كه چيزى از رفاه و آسايش را در دولت باطل ببيند مگر اين‏كه پيش از مردنش مبتلا مى‏گردد، يا در بدنش و يا درباره فرزندانش و يا در مورد مالش تا اين‏كه خداوند او را از آنچه در دولت باطل كسب كرده خلاص كند، و در دولت حق سهم او را زياد گرداند، پس صبر كن، و تو را مژده باد. (22)
و در همان كتاب از حضرت ابوجعفر امام باقرعليه السلام روايت آمده كه فرمود: هنگامى كه فوت پدرم على بن الحسين‏عليه السلام نزديك شد مرا به سينه گرفت و فرمود: پسرم تو را سفارش مى‏كنم به آنچه پدرم هنگام رحلت مرا سفارش كرد، و ياد فرمود كه پدرش او را به آن سفارش كرده بود: پسرم بر حق صبركن هر چند كه تلخ باشد. (23)
و در كتاب كمال الدين به سند خود از بزنطى آورده كه گفت: حضرت رضاعليه السلام فرمود: چه خوب است صبر كردن و انتظار فَرَج كشيدن، آيا نشنيده‏اى فرموده خداى - عزّوجلّ - را: وَارْتَقِبُوا إِنِّي مَعَكُمْ رَقِيبٌ؛ (24) و منتظر باشيد كه من نيز با شما منتظر هستم. و فرموده خداى را - عزّوجلّ - : فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ المُنْتَظِرِينَ؛ (25) پس منتظر باشيد كه من نيز با شما از منتظرانم. پس بر شما باد صبر كه همانا گشايش فَرَج بر نوميدى غالب مى‏آيد، و كسانى كه پيش از شما بودند از شما صبورتر بودند. (26)
و در همان كتاب به سند خود از محمد بن مسلم آورده كه گفت: شنيدم حضرت ابوعبداللَّه امام صادق‏عليه السلام مى‏فرمود: به درستى كه پيش از ظهور حضرت قائم - عليه الصلاة و السلام - از سوى خداوند عز و جل براى مؤمنين، نشانه‏هايى خواهد بود.
عرض كردم: آن نشانه‏ها چيست خداوند مرا فداى تو گرداند؟ فرمود: آن فرموده خداى عز و جل است: وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ؛ و البته شما را مى‏آزماييم. يعنى: مؤمنين را پيش از خروج حضرت قائم‏عليه السلام بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الخَوْفِ وَالجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الأَمْوالِ وَالأَنْفُسِ وَالَّثمَراتِ وَبَشِّرِ الصّابِرِينَ؛ (27) به چيزى از ترس و گرسنگى و نقصان اموال و نفوس و آفات زراعت، و مژده و بشارت بده صابران را.
فرمود: آن‏ها را آزمايش مى‏كند به مقدارى ترس از پادشاهان بنى فلان در آخر حكومتشان، و گرسنگى به گرانى نرخ‏هاى‏شان، و نقصان اموال فرمود: كسادى تجارت‏ها و كمى بازده، و نقصان نفوس فرمود: مرگ فراگير و زودرس و نقصان زراعت‏ها فرمود: كمى رشد و حاصل آنچه كشت مى‏شود، و بشارت ده صابران را در آن هنگام به زود رسيدن خروج قائم‏عليه السلام سپس امام صادق‏عليه السلام به من فرمود: اى محمد، اين است تأويل آن، خداى تعالى مى‏فرمايد: وَما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرّاسِخُونَ فِي العِلْمِ؛ (28) و تأويل آن را كسى نمى‏داند جز خداوند و راسخان در علم
. و در تفسير نيشابورى از پيغمبراكرم‏صلى الله عليه وآله روايت آمده كه فرمود: يكديگر را به معروف امر، و از منكر نهى كنيد، پس هرگاه ديدى شخص فرومايه‏اى اطاعت مى‏شود و هواى نفس پيروى مى‏گردد، و دنيا ترجيح داده مى‏شود، و هر صاحب رايى نظر خود را مى‏پسندد، پس بر تو باد خودت، و كار عوام را واگذار، و همانا كه در پس شما روزهايى خواهد بود كه صبر در آن‏ها همچون آتش سرخ به كف داشتن است، به عمل كننده به وظيفه‏اش از آن‏ها همچون پاداش پنجاه تن كه عمل او را در زمان‏هاى ديگر انجام دهند عطا مى‏شود
. و در غيبت نعمانى به سند خود از امام صادق از پدرش‏عليهما السلام آوره كه فرمود: مؤمنان آزمايش مى‏شوند و خداوند آنان را نزد خود از هم تمييز مى‏دهد، همانا خداوند مؤمنان را از با و تلخى‏هاى دنيا ايمن نداشته، وليكن آن‏ها را از كورى و بدبختى در آخرت ايمن داشته است، سپس امام باقرعليه السلام فرمود: حضرت حسين بن على‏عليهما السلام كشتگان خود را در سرزمين كربلا كنار هم مى‏گذاشت سپس مى‏فرمود: كشتگان ما كشتگان پيغمبران هستند. (29)
و در همان كتاب به سند خود از امام زين‏العابدين‏عليه السلام آورده كه فرمود: دوست مى‏داشتم كه در گفتار آزاد بودم و سه كلمه با مردم سخن مى‏گفتم، آن‏گاه خداوند آنچه مى‏خواست درباره من انجام مى‏داد، ولى عهدى است كه با خدا بسته‏ايم كه صبر كنيم.
سپس اين آيه را تلاوت كرد: وَلَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَمِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا أَذىً كَثِيراً وَإِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الأُمُورِ؛ (30) و همانا شما از كسانى كه پيش از شما كتاب آسمانى بر آنان نازل گشت و از آنان كه شرك ورزيدند طعنه‏ها آزار بسيار خواهيد شنيد و اگر صبر كنيد و تقوا پيشه سازيد سبب نيرومندى و قوت يافتن در كارها است. (31)
و در همان كتاب از آن حضرت‏عليه السلام حديثى آمده كه در بحث مرابطه ان‏شاءاللَّه خواهيم آورد، تا آن‏جا كه فرموده: ... و مؤمنان مرابطه و صبر كنند و يكديگر را به صبر وادارند تا اين‏كه خداوند حكم فرمايد، و اوست بهترين داوران. (32)
و روايات بسيار ديگرى كه در جاى خود ياد شده است. خلاصه اين‏كه حال و وضع مؤمن در گرفتارى‏ها و بليّات آن است كه در ديوان منسوب به مولايمان اميرمؤمنان على‏عليه السلام آمده
: إذا زِيدَ شَرّاً زادَ صَبْراً كَأَنَّما
هُوَ المِسْكُ ما بَيْنَ الصَّلابَةِ وَالفِهْرِ
لِأَنَّ فَتْيَتَ المِسْكِ يَزْدادُ طِيبُهُ
عَلَى السَّحْقِ وَالحَرِّ اصْطِباراً عَلَى الشَّرِّ
اگر شر و گرفتارى بر او زياد شود بر صبر خود مى‏افزايد، او همچو مشك است در ميان ابزارهاى ساييدن آن زيرا كه خورده‏هاى مشك عطر و بويش با ساييدن و حرارت بيشتر مى‏شود از جهت صبر بر گرفتارى
. توجه: از آنچه ياد كرديم معلوم شد كه صبر در زمان غيبت امام‏عليه السلام بر چند گونه است؛ از جمله
: 1- صبر بر طول غيبت، به اين‏كه از شتابزدگانى كه به سبب طولانى شدن غيبت دل‏هاى‏شان قساوت مى‏گيرد نباشد، كه شتابزدگان در مورد امام‏عليه السلام به ترديد افتند، و اين عنوان در امر بيست و دوم گذشت
. 2- صبر كردن مؤمن بر آنچه از آزار و استهزاء و تكذيب و مانند آن‏ها از مخالفين خود مى‏بيند
. 3- صبر بر اقسام بلاها و محنت‏هايى كه بر او وارد مى‏شود، كه بعضى از آن‏ها در آيه شريفه ياد گرديد، خداى تعالى فرمايد: وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ‏بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ
. 4- صبر بر آنچه از گرفتارى مؤمنين به دست معاندين و آزار مخالفين نسبت به ايشان مى‏بيند، در صورتى كه نتواند آن‏ها را خلاص كند و از ايشان دفاع نمايد، كه در اين حال وظيفه او صبر و دعا كردن است. و اقسام ديگر صبر كه مؤمن هنگام ابتلا در مى‏يابد.
درخواست صبر از خداى تعالى
يعنى از وظايف مؤمن آن است كه در زمان غيبت از درگاه خداوند عز و جل بخواهد كه او را در مواقعى كه وظيفه‏اش صبر كردن است به او توفيق دهد، و اين از چند جهت است:
از جمله: اين‏كه در دعااى رسيده از امامان‏عليه السلام اين مطلب وارد شده، چنان‏كه در دعاى عَمْرى‏رحمهم الله آمده: و مرا بر آن صبر دِه
. و از جمله: آنچه روايت گرديده در امر به درخواست هر آن چيزى كه مؤمن براى سامان دادن آخرت و دنياى خود به آن احتياج دارد از خداى - عزّوجلّ - كه كليدهاى همه اشيا به دست قدرت اوست و شاهد بر اين مقصود است فرموده خداى تعالى خطاب به پيغمبرش‏صلى الله عليه وآله. وَاصْبِرْ وَما صَبْرُكَ إِلّا بِاللَّهِ؛ (33) و صبر كن و صبر تو نيست جز به سبب يا كمك خداوند... .
كه باء براى سببيت يا استعانت است، و بنابر هر دو وجه شاهد بر اين مطلب است، پس شايسته است كه مؤمن صبر را از خداى عز و جل بخواهد.
و تواند كه باء به معنى مِنْ باشد - هر چند كه صاحب معنى اللبيب آن را ياد ننموده است - چون مهم نيست كه او چيزى را منكر شود كه در كلام فصيح شاهد بر آن وجود دارد، همچنان كه جمعى از علماى نحو انكار كرده‏اند كه باء براى تبعيض باشد، با اين‏كه نَصّ به آن از امامان‏عليه السلام رسيده است
. و از پيغمبر اكرم‏صلى الله عليه وآله آمده: از خداى - عزّوجلّ - آنچه از حوائج براى‏تان پيش مى‏آيد را مسئلت نماييد، حتّى بند كفش را، زيرا كه اگر او آن را آسان نكند فراهم نمى‏گردد. و آن حضرت‏صلى الله عليه وآله فرمود: هر يك از شما همه نياز خود را از پروردگارش درخواست نمايد، حتى بند نعلينش را اگر قطع شود. و اخبار در اين باره بسيار است.
و نيز بر اين مطلب دلالت مى‏كند اطلاق آنچه در آيات قرآن امر به دعا وارد شده، پس شايسته است كه مؤمن دعا كند براى اين‏كه خداوند صبر را در موارد آن به او عنايت فرمايد، كه اين چيزى است كه به وسيله آن آخرت و دنياى خود را سامان مى‏دهد و محبت و طاعت رضاى مولايش را به سبب آن جلب مى‏نمايد
. و از جمله اين‏كه: بسيار اتفاق مى‏افتد كه موارد صبر به غير آن مشتبه مى‏شود، پس انسان در جايى كه نمى‏بايست صبر كند، صبر مى‏كند، و به جاى خاموش ماندن سخن مى‏گويد، و به جاى سخن گفتن خاموش مى‏ماند، و توفيق يافتن به اين‏كه هر چيزى را در جاى خود قرار دهد و هر كارى را در وقتش به جاى آورد، از سوى خداى - عزّوجلّ - مى‏باشد، پس مؤمنى كه مى‏خواهد در مسير هدايت گام بردارد وظيفه‏اش آن است كه به درگاه خداى تعالى دعا و تضرُّع و زارى كند تا او را به صبر كردن در مواقع خاصّ آن، و دعوت كردن در جاهايى كه بايد دعوت نمود، و بى‏باكى هنگام لزوم، و رزم كردن هنگام رزم‏آورى و خشم در موقع خشمناكى توفيق دهد، موارد ديگر را به اين قياس بگير
. و از جمله: اين‏كه در روايات امر به صبرخواهى از خداى - عزّوجلّ - وارد گرديده، چنان‏كه در كافى از امام صادق‏عليه السلام روايت است كه فرمود: خداوند - عزّوجلّ - رسولان خود را به مكارم اخلاق اختصاص داده، پس خودتان را بيازماييد، كه اگر در شما آن اخلاق بود خداوند را حمد گوييد و بدانيد آن از خوبى شما است، و اگر آن اخلاق در شما نبود پس از خداوند مسئلت نماييد و براى دست‏يابى به آن‏ها به درگاه خداوند التماس كنيد.
سپس آن حضرت ده چيزاز مكارم اخلاق را شمرد: يقين و قناعت و صبر و شكر و خويشتن‏دارى و خلق نيكو و سخاوت و غيرت و شجاعت و مروّت. (34) بعضى از راويان پس از اين ده خصلت افزوده و راستگويى و اداى امانت.
و در همان كتاب در حديث ديگرى از آن حضرت‏عليه السلام آمده كه فرمود: ما دوست داريم كسى را كه عاقل، فهميده، فقيه، بردبار، صبور، راستگو و باوفا باشد، خداى عز و جل پيغمبران را به مكارم‏اخلاق صفات عالى انسانى اختصاص داده، پس هر آن‏كه در او اين صفات بود خداوند را بر آن حمد گويد، و در هر كس نبود به درگاه خداوند عز و جل زارى نمايد و آن‏ها را از او بخواهد.
راوى گويد: عرض كردم: فدايت شوم، آن صفات كدامند؟ حضرت فرمود: پرهيزكارى و قناعت و صبر و شكر و حلم و حيا و سخاوت و شجاعت و غيرت و نيكى، و راستگويى و اداى امانت. (35)
سفارش يكديگر به صبر در زمان غيبت حضرت قائم
و اين از امور مهمى است كه شايسته است به آن اهتمام گردد، و بر آن مواظبت شود، و چند وجه بر اين مطلب دلالت دارد:
اوّل: همه دليل‏هاى امر به معروف.
دوم: تأسّى جستن و اقتدا نمودن به پيغمبراكرم‏صلى الله عليه وآله و ائمه اطهارعليهم السلام چنان‏كه از پژوهش در اخبار اين مطلب روشن مى‏شود.
سوم: خصوص روايتى كه سيّد اجل على بن طاووس‏رحمه الله در كتاب اقبال آورده، از پيغمبراكرم‏صلى الله عليه وآله در خطبه روز غدير كه فرمود: و درباره على نازل شد سوره والعصر، و تفسيرش اين‏كه: و سوگند به پروردگار عصر قيامت كه همانا انسان در زيان است: دشمنان آل محمد، مگر كسانى كه ايمان آورند به ولايت ايشان و كارهاى خوب انجام دادند به همدردى كردن با برادرانشان و يكديگر را به صبر سفارش دادند در زمان غيبت غائبشان... . (36)
مى‏گويم: منظور از سفارش يكديگر به صبر آن است كه مؤمن به فرزندان و نوادگان و خاندان و عيال، و عشيره و برادران دينى، و دوستان خويش و ساير مؤمنين سفارش و امر كند به ايمان به حضرت قائم‏عليه السلام و صبر كردن در زمان غيبت آن حضرت بر طولانى شدن زمان غيبت و بر آنچه از فتنه‏ها و بلاها و محنت‏ها و اذيت‏ها به ايشان مى‏رسد، و آنچه از آزار دشمنان و جفاى دوستان و غير اين‏ها... مى‏بينند، به اين‏كه خوبى‏هاى صبر را براى‏شان بازگويد، و اين‏كه در پى صبر ظَفَر و گشايش خواهد بود، تا بر اثر طولانى شدن غيبت نااميد نشوند، و چون دشمنان خود را در آسايش و راحتى و رفاه و نعمت ببينند، بهترديد نيافتند و بدانند كه آن را امامان راستگوى‏عليهم السلام خبر داده‏اند، همان‏طور كه راستگويى آنان در خبر به اطلاع اهل ايمان و چيرگى دشمنان برايشان آشكار گشت.
همچنين راستگويى آنان بر ظاهرشان فرج و گشايش و رفاه براى دوستان آشكار خواهد شد، ان شاء اللَّه تعالى
. و بايد بدانند كه هر كس صبر كند و انتظار كشد، به فَرَج و پيروزى نايل گردد، يا به فَرَج بزرگ يا به مراتب پايين‏ترى از اقسام فرج، بلكه خود انتظار از اقسام فرج است.
نمى‏بينيد كه هرگاه كسى دچار قرض‏هاى زيادى شده باشد، ولى بداند كه پس از مدتى از بعضى موارد وسعتى به او مى‏رسد، چنين شخص به همان انتظار وسعت و سپرى شدن مدّت، دلش تسلّى مى‏يابد تا از بار سنگين قرض‏ها خلاص شود، يا اين‏كه كسى بيمار باشد، و مرض‏هاى چندى در او باشد، ولى مى‏داند كه در بعضى از جاها طبيب زبردستى هست كه پس از مدتى به سراغ او خواهد آمد و او را معالجه خواهد كرد و از آن بيمارى‏ها راحتش خواهد ساخت، چنين فردى همين انتظار كشيدنش براى پايان يافتن مدت و آمدن آن طبيب مورد اطمينان، مايه تسلى جان و تقويت روحيه و برطرف شدن غم و غصه‏اش مى‏باشد، از همين روى هنگامى كه ابوبصير از امام صادق‏عليه السلام سؤال كرد: فدايت شوم، چه موقع فَرَج خواهد بود؟ حضرت فرمود: اى ابوبصير آيا تو هم از كسانى هستى كه دنيا مى‏خواهند؟ كسى كه اين امر را شناخت به راستى به جهت انتظار كشيدنش از او فَرَج شده است. (37)
و از محمد بن الفضيل از حضرت امام رضاعليه السلام روايت آورده كه گفت: از آن حضرت درباره چيزى از فَرَج پرسيدم، فرمود: آيا مگر نه انتظار فَرَج خود از فَرَج است؟ خداوند عز و جل مى‏فرمايد: فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ المُنْتَظِرِينَ؛ منتظر باشيد به درستى كه من هم از منتظران مى‏باشم. (38)
و از حسين بن جهم آمده كه گفت: از حضرت ابوالحسن امام موسى كاظم‏عليه السلام درباره فرج پرسيدم، فرمود: آيا نمى‏دانى كه انتظار فَرَج از فَرَج است؟ گفتم: نمى‏دانم مگر اين‏كه شما به من بياموزيد، فرمود: آرى انتظار فَرَج بخشى از فَرَج است. (39)
و در غيبت نعمانى از حضرت ابوجعفر باقرعليه السلام آمده كه فرمود: اصحاب محاضير ]شتابزدگان[ هلاك شدند، و نزديك شمارندگان نجات يافتند و پناهگاه بر پايه‏هاى محكم خود ثابت ماند، همانا كه پس از غم و اندوه فتح شگفتى خواهد بود. (40)
و از على بن يقطين آمده كه گفت: حضرت ابوالحسن امام كاظم‏عليه السلام به من فرمود: دويست سال است كه شيعه با آرزوها تربيت مى‏گردد.
رواى گويد: يقطين به پسرش على گفت: چگونه است كه آنچه درباره ما حكومت بنى‏العباس گفته شده واقع گرديد، و آنچه درباره حكومت حق شما گفته شده انجام نگرفت؟ على گفت: البته آنچه درباره ما و شما گفته شده هر دو از يك منبع بوده است، مگر اين‏كه جريان شما وقتش رسيده بود، پس بى‏كم و كاست مطلب به شما گفته شد، و همان‏طور هم كه گفته بودند انجام يافت، ولى امر ما هنگامش نرسيده پس با اميدها دلگرم شديم، و اگر به ما مى‏گفتند: اين امر تا دويست يا سيصد سال ديگر تحقق نخواهد يافت، البته دل‏ها قساوت مى‏گرفت، و عموم مردم از اسلام بر مى‏گشتند، ولى مى‏گفتند: به زودى اين امر واقع مى‏گردد و خيلى نزديك است، تا دل‏ها با هم الفت گيرد و گشايش نزديك گردد. (41)

  1- سوره آل‏عمران، آيه 179.
2- سوره عنكبوت، آيات 2 و 3.
3- سوره مومنون، آيه 30؛ نهج‏البلاغه: خطبه 102.
4- روضه كافى، 37
. 5- سوره جن، آيه 26.
6- تحف العقول، 230
. 7- روضه كافى، 247، ح 346، سوره يس، آيه 52
. 8- اصول كافى، 91/2
. 9- سوره آل‏عمران، آيه 200.
10- اصول كافى، 87/2، باب الصبر، ح 2
. 11- يعنى: دوران ابتلا در دنيا كوتاه است پس كسى كه صبر كند مدت كمى صبر كرده از جهت كمى ايام آن و هر كس بى‏تابى كند مدت كوتاهى بى‏تابى كرده ولى زمان متنعم شدن در آخرت طولانى و دائم است.(مؤلف).
12- سوره مزمل، آيه 10 و 11.
13- سوره سجده، آيه 24 و 25.
14- سوره حجر، آيه 97 و 98.
15- سوره انعام، آيه 23 و 24.
16- سوره ق، آيه 39.
17- سوره سجده، آيه 24.
18- سوره اعراف، آيه 127.
19- سوره توبه، آيه 5.
20- سوره بقره، آيه 191.
21- اين خبر را در آخر باب تعجيل عقوبة الذنب آورده، و ابوالصباح كنانى كوفى است. و اسم او ابراهيم بن نعيم است، و ثقه مى‏باشد كه امام صادق‏عليه السلام او را ميزان ناميده، و چنانكه در كتب رجال آمده به او فرمود: انت ميزان لا عين فيه (مولف).
22- اصول كافى، 447/2، ح 12
. 23- اصول كافى، 91/2، باب الصبر، ح 13
. 24- سوره هود، آيه 93.
25- سوره اعراف، آيه 71.
26- كمال الدين، 645/2
. 27- سوره بقره، آيه 155.
28- سوره آل عمران، آيه 70، و كمال الدين، 649/2.
29- غيبت نعمانى، 112.
30- سوره آل‏عمران، آيه 186.
31- غيبت نعمانى، 105.
32- غيبت نعمانى، 105.
33- سوره نحل، آيه 127.
34- اصول كافى، 56/2، باب المكارم، ح 2.
35- اصول كافى، 56/2، ح 3
. 36- اقبال، 457
. 37- بحار الانوار، 142/52، ح 54 و غيبت نعمانى، 180
. 38- بحار الانوار، 128/52، ح 22
. 39- بحارالانوار، 130/52، ح 29
. 40- غيبت نعمانى، 104
. 41- اصول كافى، 369/1 ذيل ح 6
.

 
   
  copyright @ 2005   تماس با ما    شبكه امام مهدي عجل الله تعالى فرجه الشريف