montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net

در بحار به نقل از نعمانى از امير مؤمنان على‏عليه السلام آمده كه فرمود: گويا مى‏بينم شيعيان ما در مسجد كوفه خيمه‏ها زده‏اند و قرآن را به همان گونه كه نازل شده به مردم مى‏آموزند. محمد بن ابراهيم بن جعفر نعمانى از شيوخ عظيم القدر و شريف و صحيح العقيده و كثير الحديث اصحاب ماست، به بغداد هجرت كرده و از آستانه شام رفته و در آنجا وفات يافته است. علامه حلّى (رجال العلاّمة الحلّى: 162) و نجاشى (رجال النجاشى: 297) شرح حال او را چنين ذكر كرده‏اند. نجاشى پس از بيان فوق گفته: او از شاگردان كلينى است و از تأليفاتش تفسير قرآن است كه قسمتى از آن را ديده‏ام و كتاب غيبت او را نيز ديده‏ام، تأليف خوب و جامعى است.

و نيز از آن حضرت مروى است كه فرمود: گويى عجم را مى‏بينم كه خيمه‏هايشان در مسجد كوفه برپا است و قرآن را همان‏طور كه نازل شده به مردم مى‏آموزند.

اصبغ بن نباته مى‏گويد: عرض كردم: مگر [اين قرآن ]همان‏گونه كه نازل شده نيست؟ فرمود: نه، هفتاد نفر از قريش به نام خودشان و نام پدرانشان از قرآن محو شده است، و ابولهب را جا نگذاشته‏اند مگر به منظور سرزنش رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم، چون عموى آن حضرت بود. [1]

و از حضرت امام صادق‏عليه السلام است كه فرمود: گويى شيعيان على را مى‏بينم كه مثانى (قرآن)به دست گرفته‏اند و به مردم مى‏آموزند. [2]

و از ارشاد القلوب ديلمى از حضرت امام باقرعليه السلام روايت است كه فرمود: چون قائم ارواحنا له الفداء بپاخيزد، خيمه‏هايى نصب مى‏شود براى كسانى كه قرآن را به همان‏گونه كه خداوند جلّ جلاله آن را نازل فرموده، به مردم بياموزند. پس دشوارترين چيزى كه خواهد بود براى كسانى است كه آن را حفظ كرده‏اند، زيرا با اين تأليف اختلاف دارد.[3] گفتنى است كه اين روايت و نيز بسيارى از روايات كه مرحوم علامه مجلسى به نقل از ارشاد شيخ مفيد آورده، مرحوم مؤلف آن‏ها را به ارشاد ديلمى نسبت داده است.

و در كافى به سند خود از سالم بن ابى سلمه روايت كرده است كه گفت: من مى‏شنيدم كه مردى بر حضرت امام صادق‏عليه السلام حروفى از قرآن خواند كه مانند خواندن متعارف مردم نبود، پس حضرت صادق‏عليه السلام به او فرمود: از اين قرائت دست بردار و همان‏طور كه مردم مى‏خوانند بخوان تا قائم ارواحنا له الفداء قيام كند، كه وقتى آن حضرت بپاخيزد كتاب خدا را با حدودش خواهد خواند و مصحفى كه على‏عليه السلام نوشته بيرون مى‏آورد.

سپس فرمود: هنگامى كه على‏عليه السلام آن را نوشت و از جمع‏آورى‏اش فراغت يافت، آن را براى مردم آشكار ساخت و فرمود: اين كتاب خداى - عزّوجلّ - است، همان‏طور كه خداوند آن را بر حضرت محمدصلى الله عليه وآله وسلم نازل كرده، به درستى كه من آن را از دو لوح جمع نموده‏ام، جواب دادند: اينك مصحف جامعى در دست ماست و نيازى به اين نداريم. فرمود: به خدا سوگند كه پس از اين روز ابداً آن را نخواهيد ديد، بر من فقط لازم بود كه وقتى آن را جمع كردم به شما خبر دهم تا آن را بخوانيد. [4]

و در احتجاج آمده: هنگامى كه رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم وفات يافت، على‏عليه السلام قرآن را جمع كرد و آن را نزد مهاجرين و انصار برد و بر آنان عرضه كرد، زيرا كه پيغمبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم او را به اين كار وصيّت فرموده بود. پس چون ابوبكر آن را گشود، در اولين صفحه‏اى كه باز كرد رسوايى‏هاى قوم آشكار شد، عمر برآشفت و گفت: اى على! آن را بازگردان كه ما را به آن نيازى نيست. پس حضرت اميرعليه السلام آن را گرفت و رفت. آن‏گاه زيد بن ثابت را كه قارى قرآن بود احضار كردند، عمر به او گفت: على قرآن را نوشته بود، آورد، ولى در آن رسوايى‏هاى مهاجرين و انصار بود و ما نظرمان بر اين است كه قرآن را جمع كنيم و فضيحت‏هاى مهاجرين و انصار را از آن بيندازيم. زيد رأى موافق داد، ولى گفت: اگر من قرآن را آن‏طور كه شما مى‏خواهيد جمع كردم و بعد از آن على‏عليه السلام قرآن خودش را آشكار كرد، آيا زحمت‏هاى شما هدر نمى‏رود؟

عمر گفت: چاره‏اى جز اين نيست كه او را بكشيم و از او راحت شويم. پس حيله‏اى بكار بردند تا به دست خالد بن وليد آن حضرت را بكشند، ولى نتوانستند. و چون عمر به خلافت رسيد، از على‏عليه السلام خواست آن قرآن را بياورد تا ميان خودشان آن را تحريف كنند، به آن حضرت گفت: يا ابالحسن! خوب بود قرآنى كه نزد ابى بكر آوردى، حالا بياورى تا بر آن اجتماع كنيم.

على‏عليه السلام فرمود: هيهات! هيچ راهى به سوى آن نيست، من در آن موقع آن را آوردم تا حجّت بر شما تمام كرده، روز قيامت نگوييد ما از اين قرآن غافل بوديم، يا به من نگوييد كه تو آن را نياوردى. البته قرآنى كه نزد من است جز پاكيزگان و اوصياء از فرزندان من هيچ كس به آن دست نمى‏يابد.

عمر گفت: آيا وقت معيّنى براى آشكار ساختن اين قرآن هست؟ فرمود: آرى؛ هنگامى كه قائم از فرزندان ما قيام كند، آن را ظاهر نمايد و مردم را بر آن وا مى‏دارد، پس سنّت بر آن جارى مى‏گردد. [5]

مى‏گويم: ممكن است سرّ نامگذارى حضرت قائم ارواحنا له الفداء به قرآن عظيم همين باشد، از جهت اين‏كه به قرآن امر مى‏كند و مردم را بر خواندن و عمل به آن وا مى‏دارد و مُظهر و ترويج كننده آن است.

در تفسير البرهان از حسان عامرى نقل شده كه گفت: از حضرت امام باقرعليه السلام درباره اين آيه شريفه پرسيدم كه: وَلَقَدْ آتَيْناكَ سَبْعاً مِنَ المَثانِي وَالقُرْآنَ العَظِيمَ؛ [6] [ اى پيامبر ]ما هفت آيت از مثانى و قرآن عظيم را به تو داديم. فرمود: تنزيل آن چنين نيست، بلكه چنين است: وَلَقَدْ آتَيْناكَ سَبْعاً مِنَ المَثانِي؛ [7] و همانا ما به تو آن هفت مثانى را عطا كرديم، كه آن‏ها ما هستيم و قرآن عظيم فرزند فرزند است.

و از قاسم بن العروة از آن حضرت روايت شده كه: درباره قول خداى تعالى: وَلَقَدْ آتَيْناكَ سَبْعاً مِنَ المَثانِي فرمود: هفت امام و قائم‏عليهم السلام. [8]

مى‏گويم: امّا تعبير به هفت امام شايد به اعتبار نام‏هاى ايشان است و در حديث اوّل فاطمه‏عليها السلام نيز مورد نظر است و قرآن عظيم فرزند فرزند است كه همان حضرت قائم‏عليه السلام مى‏باشد.

در تأييد مطلب مزبور حديثى است كه صاحب بحار الانوار از يونس بن عبد الرحمن به نقل از شخصى روايت كرده كه گفت: از حضرت امام صادق‏عليه السلام درباره آيه وَلَقَدْ آتَيْناكَ سَبْعاً مِنَ المَثانِي وَالقُرْآنَ العَظِيمَ پرسيدم. فرمود: ظاهرش سوره حمد است و باطن آن فرزند فرزند است و هفتمين از آن‏ها قائم‏عليه السلام است. [9]

بنابراين - احتمال دوم - عطف (القرآن العظيم) بر (سبع) از باب اين است كه به طور ويژه‏اى از حضرت قائم‏عليه السلام ياد شده باشد، به خاطر امر مهمى كه در يادآورى از آن بزرگوار هست، و امّا منظور از كلمه مثانى ممكن است تمام آيات قرآن باشد؛ كه مؤيّد اين احتمال است آيه كريمه: اَللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الحَدِيثِ كِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِي؛ [10] خداوند بهترين سخن‏ها را فرود آورد كتابى كه [الفاظ آن ]همگون [و معانى آن ]مكرر است.

و نيز احتمال نخستين را كه فرمود: السبع المثانى، حديثى كه قبلاً از امام صادق‏عليه السلام از غيبت نعمانى روايت كرديم كه فرمود: گويى شيعيان على را مى‏بينم كه مثانى (قرآن) به دست گرفته‏اند...، اين معنى را تأييد مى‏كند.

و تعبير از قرآن به مثانى به مناسبت تكرار نزول آن است كه يك بار به طور كامل در شب قدر به بيت المعمور نازل شد. سپس از آن‏جا به سوى پيغمبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم به تدريج به مدت بيست و سه سال فرود آمد. چنانكه در كافى به سند خود از حضرت ابى عبد اللَّه صادق‏عليه السلام روايت شده و طبرسى در مجمع البيان گفته: بدين جهت مثانى ناميده شده كه بعضى از قصه‏ها و اخبار و احكام و موعظه‏ها در آن تكرار شده و به گونه‏هاى مختلف ذكر گرديده و نيز تلاوت آن تكرار مى‏شود و خسته كننده نيست.

و شايد هم منظور، خصوص سوره فاتحة الكتاب (حمد) باشد - چنان‏كه از امير المؤمنين‏عليه السلام روايت شده - و تعبير از آن به مثانى يا به خاطرتكرار آن در هر نماز واجب است و يا به علت تكرار نزول آن است. و اين‏كه از امامان‏عليهم السلام تعبير به مثانى گرديده، يا به اعتبار اين است كه آنان نسبت به پيغمبر، فرزند فرزند هستند كه در مرتبه دوم هستند نسبت به آن حضرت به حسب جهان بشرى و نحوه آفرينش انسانى. چنان‏كه حضرت فاطمه‏عليها السلام در مرتبه اوّل است. و يا به اعتبار اين‏كه ايشان نسبت به قرآن كريم در مرتبه دوم هستند، چنان‏كه حديث ثقلين شاهد بر اين معنى است. اين حديث متواتر از طريق خاصّه و عامّه روايت شده، امّا از طريق مخالفين از ابوسعيد خدرى از پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم منقول است كه فرمود: اى مردم! من در ميان شما دو شئ گرانبها را ترك مى‏گويم كه يكى از ديگرى بزرگ‏تر است، كتاب خداى عزّوجلّ و آن ريسمانى است كه از جانب آسمان به سوى زمين كشيده شده و عترت من، خاندان من. و اين دو از هم جدا نمى‏شوند تا اين‏كه در كنار حوض (كوثر) به من بازگردند. سيد جليل سيد هاشم بحرانى در كتاب غاية المرام آورده، از امير المؤمنين على‏عليه السلام درباره حديثى كه در بالا ذكر شده پرسيدند كه عترت كيانند؟ فرمود: من و حسن و حسين و امامان نه‏گانه از فرزندان حسين‏عليه السلام، نهمين آن‏ها مهدى قائمشان است.

احتمال سوم اين است كه: چون نسبت به پيغمبر اكرم‏صلى الله عليه وآله در مرتبه بعد هستند، با كلمه (مثانى) از آن‏ها تعبير شده، ايشان از نظر علوم ربّانى و مقامات عقلانى در درجه دوم قرار دارند كه رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم فرمود: أَنَا مَدِينَةُ العِلْمِ وَعَلِيٌّ بابُها؛[11] من شهر علمم و على درب آن است. و نيز امير مؤمنان على‏عليه السلام فرموده: رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم هزار در از علم به من آموخت كه از هر درى هزار در ديگر باز مى‏شود. [12]

اين‏ها مطالبى است كه در حلّ اين اشكال و تحقيق موضوع به نظرم رسيده و خداوند به حقايق امور دانا است، البته وجوه ديگرى كه بعيد به نظر مى‏رسد نيز گفته شده كه كتاب را با ذكر آن‏ها طولانى نمى‏كنيم. كسانى كه مايلند از آن وجوه هم اطلاع حاصل كنند به كتاب (مرآة الانوار و مشكاة الاسرار) شيخ ابوالحسن شريف مراجعه نمايند. [13]

[1]غيبت نعمانى: 125.

[2]غيبت نعمانى: 218.

[3]بحار الانوار: 339/52.

[4]كافى: 633/2.

[5]الاحتجاج: 2251.

[6]سوره حجر، آيه.78.

[7]تفسير البرهان: 354/2.

[8]البرهان: 354/2.

[9]البرهان: 354/1.

[10]سوره زمر، آيه 22.

[11]غاية المرام: 524.

[12]غاية المرام: 517.

[13]مرآة الانوار: 181.


تعليم و آموختن قرآنى كه اميرالمؤمنين جمع كرده بود


در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
نام:
ایمیل:
montazar.net

نظر سنجی
مایلید در کدام حوزه مطالب بیستری در سایت گذاشته شود؟
معارف مهدویتغرب و مهدویت
وظایف ما در عصر غیبتهنر و فرهنگ مهدویت
montazar.net

سایت های وابسته
 Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1