مولای من
تمام هستی به قربان اشک های نگاه مهربانت که غریبانه در فراق مادر مهربانت از دیدگانت سرازیر است
آسمان شده ای مولاجان
شبیه آسمانی که غمی سنگین بر دل دارد و برای سبک شدن می بارد اما کجا می توان بار غمی از شانه های امام زمان زمین برداشت که در فراق مادرش می سوزد و چشم بر دری سوخته ی و چادری آتش گرفته دارد ..
کجا می توان آسمانی به وسعت دل مهربان آقایی پیدا کرد که هنوز هم در گمنامی و بی نشانی مادرش می گرید
مولای من
ماه زمین این ماه سرخ است و گلگون به یاد سینه ی مادرت که بین در و دیدار ظلم اهل زمین ماند تا امام زمانش به تازیانه ی بیداد از ولایت دور نماند
ماه زمین در سینه ی آسمان شبیه غروبی آتشین شده به گمانم با مولایش همدردی می کند برای کبودی صورتی که جای بوسه ی رسول خدا هنوز بر آن باقی مانده
نمی دانم این نیمه ی ماه حتی نمی توانم به ماه آسمان نگاهی کنم که دلم آتش می گیرد از دردی که بر قلبت نشسته
می دانی مولای من
غمگین که می شوی آسمان و زمین و حتی این قرص کامل ماه از جلوه گری می اُفتند تا با تو هم دردی کنند
کاش من هم کمی شبیه فاطمه بودم و برای امام زمانم بین در و دیوار می ماند اما دل امام زمانم نمی رنجید
کاش من هم شبیه این ماه بودم و دلخون میشدم به غم دل مولایم
اما من فقط شبیه بارانم برای تو
کمی اشک
کمی نگاه باران زده بر هلال ماه و کمی ..

نیمه ی ماه جمادی الاولی
در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
|
 |
|
 |
|
Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1