montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net

جلالی: من شنیده ام: امام زمان (ع) دارای فرزند بسیاری است که در کشورهای وسیع و آبادی که پایتخت آنها بنام های: «ظاهره» و «رائقه» و «صافیه» و «ظلوم» و «عناطیس»، نامیده می شوند زندگی می کنند و پنج نفر از فرزندان شایسته آنجناب به نامهای: طاهر و قاسم و ابراهیم و عبدالرحمن و هاشم، در آن کشورها سلطنت و حکومت می نمایند. در وصف آن ممالک گفته شده که: آب و هوا و نعمت های آنها نمونه ای است از بهشت برین. در آنجا صلح کل برقرار بوده گرگ و میش با هم زندگی می کنند. درندگان را با انسان کاری نیست. ساکنین آن دیار را افراد صالح و شیعیانی که در مکتب امام زمان تربیت یافته اند، تشکیل می دهند. تقلب و فساد در آنچه راه ندارد، خود امام زمان هم گاهگاهی از آن کشورهای نمونه دیدن می کند و صدها از امثال این مطالب شیرین.


هوشیار: داستان این کشورهای مجهول بی شباهت به افسانه نیست، و یگانه مدرک آن، حکایتی است که در کتاب «حدیقه الشیعه» و «انوار نعمانیه» و «جنه المأوی» نقل شده است. ما برای روشن شدن موضوع ناچاریم سند آن داستان را ذکر کنیم.


داستان به این کیفیت نقل شده: علی بن فتح الله کاشانی می گوید: محمد بن علی بن حسین علوی در کتابش، از سعید بن احمد نقل کرده که گفت: حمزه بن مسیب در تاریخ هشتم ماه شعبان سال 544 برای من حکایت نمود که عثمان بن عبدالباقی در تاریخ هفتم جمادی الثانی سال 543 برایم حکایت کرد که احمد بن محمد بن یحیی انباری در تاریخ دهم ماه رمضان سال 543 به من گفت: من باتفاق چند نفر دیگر در خدمت عون الدین یحیی بن هبیره وزیر حاضر بودیم، در همان مجلس مرد محترم و ناشناسی نیز حضور داشت. مرد ناشناس اظهار داشت: در یکی از سالها که بوسیله کشتی مسافرت می کردم، اتفاقاً کشتی راه را گم کرد و ما را به جزایر مرموزی برد که قبلاً از آنها بی خبر بودیم، ناچار از کشتی پیاده شدیم و داخل آن سرزمین گشتیم. در اینجا احمد بن محمد داستان شگفت انگیز آن کشورها را از قول مرد ناشناس تفصیلا نقل می کند و در ذیل داستان می گوید وزیر بعد از استماع آن حکایت، داخل اطاق مخصوص خویش شد سپس تمام ما را احضار کرده گفت: تا من زنده هستم حق ندارید داستان مذکور را برای احدی نقل کنید. ما هم تا وزیر در قید حیات بود جریان را برای هیچکس اظهار نکردیم. [1]


سند داستان اجمالاً ذکر شد تا خوانندگان به سستی و بی پایگی اصل داستان پی ببرند، اگر تفصیل قضیه را بخواهید میتوانید به کتب مذکور مراجعه نمایید. بر دانشمندان مخفی نیست که با امثال این حکایت ها نمی توان وجود چنین کشورهائی را اثبات کرد زیرا اولا ناقل این داستان مهم، یکمرد ناشناس و مجهول الهویه ای بیش نیست که سخنش اعتبار ندارد و ثانیاً ممکن نیت چنین کشورهای نمونه ای در زمین وجود داشته باشند اما احدی از آنها اطلاع نداشته باشد، مخصوصاً در این عصر، که تمام نقاط زمین نقشه برداری شده و مورد توجه دانشمندان است. لیکن بعضیها به طوری از این داستان و وجود کشورهای مجهول دفاع کرده اند که گویا از ارکان مسلم اسلام دفاع می کنند.


گفته اند: شاید آن کشورها الآن هم موجود باشند ولی خدا آنها را از نظر اغبار و نامحرمان مخفی بدارد! اما گمان نمی کنم این سخن احتیاجی به پاسخ داشته باشد، اصلاً نمی دانم چه ضرورتی ایجاب کرده که در مورد یک همچو موضوع بی مدرکی باین گونه احتمالات سست و باور نکردنی متوسل شوند!! گفته اند: بر فرض اینکه چنین کشورهایی اکنون وجود نداشته باشند، باز هم می توان گفت: در اعصار گذشته موجود بوده اند لیکن بعداً خراب شده و ساکنینشان منقرض گشته اند. این احتمال نیز، چندان اساس و پایه ای ندارد، زیرا اگر چنین کشورهای وسیع و آباد و شیعه نشینی در زمین وجود داشت، باید کثیری از مردم از آنها اطلاع داشته باشند و اوضاع و احوال شگفت انگیز آنها را ولو به نحو اجمال، در تواریخ ثبت نموده باشند، عادتاً بعید بلکه محال است که چندین کشور بزرگ وجود داشته باشد ولی هیچکس از وجود آنها اطلاع نیابد و این سعادت فقط نصب یک مرد ناشناس و مجهول الویه ای گردد. بعداً هم به طوری آثارشان از صفحه روزگار برداشته شود که حتی در حفاریها و صفحات تاریخ نیز، نام و اثری از آن کشورها و ساکنینشان دیده نشود!!


علامه محقق آقای شیخ آغا بزرگ تهرانی، در صحت داستان مذکور تشکیک کرده می نویسد: این داستان در آخر یکی از نسخه ای کتاب «تعازی» تألیف محمد بن علی علوی مرقوم بوده است. پس علی بن فتح الله کاشانی گمان کرده که داستان مرقوم، جزء آن کتابست، در صورتیکه اشتباه کرده و ممکن نیست داستان، جزء آن کتاب باشد، زیرا یحیی بن هبیره وزیر که این قضیه در منزلش اتفاق افتاده، در تاریخ «560» وفات کرده و مؤلف کتاب «تعازی» قریب دویست سال بر وی تقدم داشته است. علاوه بر آن، در متن داستان نیز، تناقضاتی دیده می شود زیرا احمد بن محمد بن یحیی انباری که ناقل داستان است می گوید: وزیر از ما پیمان گرفت که داستان مذکور را برای احدی نقل نکنیم، ما هم به عهد خویش وفا کردیم و تا زنده بود برای هیچکس ابراز ننمودیم. بنابراین باید حکایت آن داستان، بعد از تاریخ وفات وزیر یعنی (560) اتفاف افتاده باشد، در صورتی که در متن داستان، عثمان بن عبدالباقی می گوید: احمد بن محمد بن یحیی انباری، داستان را در تاریخ (543) برای من حکایت کرد. [2]


در جای دیگر می گوید: «... عثمان بن عبدالباقی در هفتم جمادی الثانی سال 543 برایم حکایت کرد که احمد بن محمد در دهم رمضان سال 543 به من گفت ....»! و شما توجه دارید که ماه رمضان دو ماه بعد از ماه جمادی الثانی است، چگونه ممکن است در ماه جمادی الثانی یعنی دو ماه قبل از آن، اتفاقی که در ماه رمضان روی داده برای کسی حکایت شود.


بالجمله: ما در موضوع محل سکونت امام زمان مجبور نیستیم با تکلفات زیاد و براهیم سست و بی پایه، «جزائر خضراء» یا شهر «جابلقا» و «جابرصا» را اثبات نماییم یا بگوییم: آن حضرت اقلیم ثامن را برای سکونت انتخاب کرده است.


فهیمی: پس این داستان «جزیره خضراء» چیست؟


هوشیار: چون وقت مقداری گذشته اجازه دهید بقیه مطالب در جلسه بعد که اگر دوستان موافقت کنند در منزل ما تشکیل می شود – مطرح گردد.


[1] الانوار النعمانیه چاپ تبریز ج 2 ص 58


[2] الذریعه ج 5 ص 106




داستان کشورهای اولاد امام


در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
نام:
ایمیل:
montazar.net

نظر سنجی
مایلید در کدام حوزه مطالب بیستری در سایت گذاشته شود؟
معارف مهدویتغرب و مهدویت
وظایف ما در عصر غیبتهنر و فرهنگ مهدویت
montazar.net

سایت های وابسته
 Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1