گفتار دوم:
تجلی توحید در اسلام، به قدری نیرومند و پر تلالو است، که اسلام و توحید، و موحد و مسلم، ماند دو لفظ مترادف، مفهوم واحد یافته، و به گفته بیگانگان مثل گوستاولوبون عقیده توحید، تاج افتخاری است که در بین ادیان بر سر اسلام نهاده شده است. [1]
اسلام، دین خدا است، دین توحید است و دین همه پیغمبران و پیروان راستین شان دین حضرت خاتم الانبیا (ص) است. نه برای دین حق اسمی بهتر از این اسم می توان یافت، و نه برای بشر، واقعیت و اصالتی اصیل تر و عالیتر از مفهوم این اسم. و این از قضایایی است که می گویند: «قیاسأتها معها» دلیلش با خودش می باشد، و خودش دلیل خودش است.
دین حق غیر از اسلامف به حق نخواهد بود، و هر تعبیر دیگر که از دین حق بشود، اگر مفهومش، مفهوم کلمه «اسلام» یا کلماتی که در لغات دیگر با آن مترادفند، نباشد، دین حق نیست. خدا واحد است، و دین حق واحد است، و آن اسلام است که در مفهومش هیچ گونه دوگانه خواهی و دوگانه پرستی و شرک نیست. تسلیم خدا بودن، و فرمانبردار و فرمان پذیر بی قید و شرط او بودن، هم به اعتقاد و هم به عمل، اسلام است. برای انسان هم، عالی تر از این، مقام و مرتبه ای نیست و کمالی از این بالاتر نمی شود. لذا خداوند متعال پیغمبر جلیل خود حضرت خلیل (ع) را در قرآن مجید مسلِم خوانده است، و از پسران یعقوب حکایت می فرماید که در پاسخ پدرشان که در هنگام در گذشت از این جهان، به آنها گفت: «ما تعبدون من بعدی» گفتند: «نعبد الهک و اله آبائک ابراهیم و اسمعیل و اسحق الها واحداً و نحن له مسلمون» [2]
بنابراین اگر چه اسلام، عنوان و نام و رسالت دعوت حضرت خاتم الانبیا (ص) می باشد، و پس از ظهور آن حضرت، بر غیر آنچه آن حضرت به آن رسالت داشته، صحت اطلاق ندارد، اما این نامگذاری و حصر عنوان اسلام، به این دین، برای این است که اسلام خالص است، و اسلام هیچکس، جز به تسلیم در برابر این دین و پذیرفتن احکام و محرمات و واجبات آن محقق نمی شود، و یکی از شواهد بر خاتمیت این دعوت و بقای آن تا روز قیامت اینست که در عصری که مفهوم اسلام مجهول و ناشناخته مانده بود و نامها و عنوان ها و برچسب های ناجور، به ادیانی که سابقه الهی و حقانیت داشتند، زده بودند، و نه فقط این نامها نارسا و معرف حقیقت آنها نبود، بلکه با اسلام مغایر و منافی بود، در چنین زمانی، این دعوت بر اساس وحی الهی، اسلام را به جهانیان عرضه کرد، و صریحاً در مثل آیه «و من یبتغ غیر الاسلام دیناً فلن یقبل منه» [3] و آیه «ان الدین عندالله الاسلام» [4] اسلام را یگانه راه نجات اعلام کرد. و در آیاتی مثل «فلا وربک لایؤمنون حتی یحکموک فیما شجربینهم ثم لایجدوا فی انفسهم حرجا مما فضیت و یسلموا تسلیما» [5] و آیه «و ما کان لمؤمن ولا مؤمنه اذا قضی الله و رسوله امراض ان یکون لهم الخیره من امرهم» [6] و آیه «و من یسلم وجهه الی الله و هو محسن فقد استمسک بالعروه الوثقی» [7] و آیه «و من احسن قولاً ممن دعا الی الله و عمل صالحاً و قال اننی من المسلمین» [8] و آیات دیگر، ویژگیها و آثار و جلوه های اسلام و حقیقت دین را به نحوی که هیچ تعلق و وابستگی به گروه و نژاد و منطقه ای نداشته باشد، و اصول و فروع آن فطری و خردپسند، و در همه ازمنه و اعصار، وحدت دینی را تأمین نماید، روشن فرمود؛ که پس از چهارده قرن، یگانه بیان کامل و جامع و بی بدیل، دین حق است، والی الابد هم بی بدیل خواهد بود همه باید به این دین بگروند و همه باید ندای وحدت سر دهند و اسلام را که عالی ترین و کامل ترین طرح وحدت است، بپذیرند، و شعارهای وحدت «ان اکرمکم عندالله اتقیکم [9] = همانا گرامی ترین شما، نزد پروردگار پرهیزکار و با پرواترین شما است» و «الناس کلهم بنو آدم و آدم خلق من التراب ولافضل لعربی علی عجمی ولا عجمی علی عربی ولا احمر علی ابیض ولا ابیض علی احمر الا بالتقوی [10] = همه مردم فرزند آدمند و آدم از خاک خلق شده و هیچ فضل و برتری بر هیچ عربی نسبت به عجمی و بر هیچ عربی و بر هیچ سرخ پوستی به سفید پوستی، و بر هیچ سفید پوستی به سرخ پوسیتی نیست مگر به تقوا». را سر دهند، و زبان حال و مقال همه مردم جهان، از هر نژاد، و اهل هر قاره و شهر و روستا، این باشد:
الصین لنا و العرب لنا
والهند لنا و الکل لنا
اضحی الاسلام لنا دینا
وجمیع الکون لنا وطنا
توحیدالله لنا نور
اعددنا الروح له سکنا
[1] تاریخ تمدن اسلام و عرب، ص 142
[2] حضرت یعقوب هنگام مرگش به پسران خود گفت: بعد از من چه کسی را می پرستید گفتند خدای تو و خدای پدران تو ابراهیم و اسماعیل و اسحاق را که معبود یگانه است و ما مطیع فرمان او هستیم (سوره بقره، آیه 133)
[3] هر کس غیر از اسلام دینی را اختیار کند هرگز از او پذیرفته نیست. (سوره آل عمران، آیه 85)
[4] همان دین (پسندیده و پذیرفته شده) در نزد خدا اسلام است. (سوره آل عمران، آیه 19)
[5] نه چنین است قسم به خدای تو که اینان به حقیقت اهل ایمان نمی شوند مگر آنکه در خصومت و نزاعشان تنها تو را حاکم کنند و آنگاه هر حکمی که بکنی هیچ گونه اعتراض در دل نداشته و کاملاً از جان و دل تسلیم فرمان تو باشند. (سوره نسا، آیه 65)
[6] هیچ مرد و زن مؤمن را در کاری که خدا و رسولش حکم کنند اراده و اختیاری نیست (سوره احزاب، آیه 36)
[7] و هر کس روی تسلیم و رضا به سوی خدا آورده و نیکوکار باشد چنین کسی به محکم ترین رشته الهی چنگ زده (سوره لقمان، آیه 22)
[8] چه کسی در جهان، از آن کس که خلق را به سوی خدا خواند و نیکوکار گردید و همی به عجز و لابد گفت که من تسلیم خدایم، بهتر و نیکوکارتر است (سوره فصلت، آیه 33)
[9] سوره حجرا، آیه 13
[10] الدارالمنثور، ج 6، ص 11

تجلی توحید در اسلام
در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
|
 |
|
 |
|
Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1