montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net

تعلیقه اول

شکی نیست که نصب امام و خلیفه و زمامدار برای رتق و فتق امور و حفظ مصالح عموم، به حکم این دو آیه و آیه «وجعلناهم ائمه یهدون بامرنا و اوحینا الیهم فعل الخیرات [1] = آنان را پیشوای مردم ساختیم تا خلق را به امر ما هدایت کنند و هر کار نیکوکار را به ایشان وحی کردیم.» واقع شده است، و شکی نیست که تعیین امام و خلیفه از جانب خدا لطف است، و در هدایت مردم و تربیت آنها مؤثر است، چنانکه واگذار نمودن آن به مردم، یا سکوت شرع از آن، نقض غرض و موجب مفاسد بسیار، و تعطیل برنامه های الهی و نظام حق و عدالت خواهد شد. بنابراین بر خداوند متعال است که بر حسب حکیمیت، ربانیت و رحمانیت خود، شخص صالحی را تعیین فرماید.

و خلاصه با توجه به این آیات، گفته می شود که امامت و خلافت، مثل نبوت نیست که اگر در عصری صورت گرفت، در عصر دیگر تجدید آن ضرورت نداشته باشد. بلکه در تمام اعصار، به خصوص از جهت ولایت بر امور و حکومت از جانب خدا، مورد نیاز و حاجت است، و نیاز مردم به آن، به یک عصر و یک زمان محدود نمی شود. و به عبارت دیگر نبوت لطف خاص است، و ولایت و امامت و خلافت، لطف عام است. بنابراین وقتی ما از آیات قرآن مجید استفاده کردیم که این لطف در عصری واقع شده است، با توجه به عمومیتی که مصلحت آن دارد، می فهمیم که در همه عصرها هست، و مخصوص زمان خاص و مردم خاصی نیست، و به صورت متواتر و توالی باید ادامه داشته باشد؛ چنانکه ادامه یافته است. و در قرآن مجید می فرماید: «ولقد وصلنالهم القول لعلهم یتذکرون [2] = همانا ما برای هدایت این مردم سخن پیوسته آوردیم تا شاید متذکر شوند.» و همچنین از آیاتی مثل «النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم [3] = پیامبر، نسبت به مؤمنان از خود آنها سزاوارتر است» و آیه «انما ولیکم الله و رسوله و الدین آمنوا [4] = همانا تنها ولی امر شما، خدا و رسولش و کسانی که ایمان آورده اند ... می باشند» به ملاحظه اینکه ظاهر در انشاء ولایت پیغمبر (ص) و اولویت آن حضرت بر انفس می باشند و آیه «انما و لیکم الله ....» ظاهر در انشاء ولایت علی (ع) است، استفاده می شود که انشاء و اعطای این ولایت هر چند در محل صالح، و به صاحبان مقام عصمت (نبی و امام) اعطاء می شود، ولی در این اعطاء و جعل ولایت، جد پدری و پدر بر صغیر که هر چند در اعطای ولایت به آنها، مناسبت و علاقه آنها به حفظ مصالح فرزندشان و امور دیگر رعایت شده است، اصل نظر در این اعطا حفظ مصالح صغیر و دفع ضرر از او است.

بنابراین بعد از پیغمبر (ص) ولایتی که برای آن حضرت ثابت است، برای ائمه (ع) نیز باید ثابت باشد، و تا روز قیامت استمرار داشته باشد. و مقصود از اینکه می گوئیم: در هر عصر و زمان وجود حجت و امام و نصب آن لازم است، همین است که جامعه بشری بدون صاحب ولایت و صاحب الامر نخواهد ماند، خواه صاحب آن نبی باشد یا امام، و این رشته استمرار خواهد داشت؛ و این معنی غیر از وابستگی جهان به وجود امام (ع) است که در رساله دیگر پیرامون آن توضیحاتی داده ایم.

و آخرین نکته ای که در اینجا متذکر می شویم، این است که بر حسب آیات «انی جاعلک للناس اماما [5] (خداوند به ابراهیم فرمود: ) همانا من تو را به پیشوائی خلق برگزینم» و «انی جاعل فی الارض خلیفه [6] = من در زمین خلیفه خواهم گماشت» و «انا جعلناک خلیفه فی الارض [7] = ما در زمین، به تو مقام خلافت دادیم» و «واجعلنا للمتقین اماما [8] = ما را پیشوای اهل یقین قرار ده»، جعل امام و خلیفه، که حداقل اثر آن وجوب اطاعت اوامر و نواهی او است، فعل خدا است و از او صادر شده است. بنابراین اگر بنا باشد که جعل آن از جانب غیر خدا هم صحیح باشد، شرکت با خدا در فعل او حاصل می شود، و منافی با توحید افعالی می باشد، زیرا لازمه آن این است که مثل همان فعلی که از خدا صادر شده، از عبد نیز صادر شود.

تعلیقه دوم

یکی از الفاظی که اخیراً بر سر زبان ها افتاده، و برخی از آن برای مقاصد التقاطی و سوسیالیسم مآبانه، و در هم ریختن و تحریف نظامات مالی و اقتصادی اسلام استفاده می نمایند، و در زیر پوشش نام مقدس خدا و دین و اسلام، مکتب های بیگانه را در بین مسلمین ترویج و تبلیغ می نمایند «خدا مالکی» است.

با این لفظ نظام های سوسیالیستی و اشتراکی یا مالکیت دولتی را توجیه می کنند، و مالکیت شرعی و خصوصی را در کل اشیاء، یا نسبت به زمین و وسائل تولید و ابزار کار انکار کرده، و در زیر پوشش اظهار غمخواری برای مستضعفان و محرومان و کارگران و کشاورزان، و انتقاد از کارفرمایان بی رحم و معایب نظام سرمایه داری غربی و استعمار غرب، زمینه را برای سلطه کمونیسم و استکبار روسیه فراهم می کنند؛ تا هر کجا آن را از دری راندند، این بدون مانع و با خیال راحت از در دیگر وارد شود.

و چون در اثر تجربه دریافته اند که شعار حمایت از زحمتکش و محروم، که از آغاز حربه سوسیالیستها و کمونیستها بود، از کار افتاده است، و خود به خود، اگر قدرت نظامی آن را تحمیل ننماید، کارساز نیست. و اوضاع کشورهای بلوک شرق و کمونیستی، که برای حقوق انسان و کرامت و آزادیهای آدمیزاد کمترین ارزشی قائل نیست، همه را به ماهیت رژیم های ضد آزادی و بشری کشورهای پشت پرده های آهنین، آگاه ساخته و از آن منتفر نموده است، و تبلیغات آنها حتی در کشورهای سرمایه داری نقش بر آب شده، و هر چند جوامع زیر سلطه امپریالیسم غرب بر آن شورش نموده می خواهند زنجیرهای اسارتی را که استعمار آمریکا و دیگر حکومت های غربی به گردن آنها افکنده اند، پاره نمایند و پاره خواهند نمود، اما به همان مقدار از اینکه زیر سلطه کمونیسم و تجاوزات بی رحمانه و وحشیانه روسیه بروند نیز، پرهیز دارند، و در عین رفع آن، از دفع این نیز غفلت نمی نمایند. لذا اخیراً نقشه را عوض کرده، برای اینکه زمینه را برای تسلط روسیه فراهم نمایند، بهتر می بینند که از اول سخن از الحاد و انکار خدا و شرایع انبیاء به میان نیاورند، و فقط در شعارهای طرفداری از کارگر و کشاورز و محروم و مستضعف با مسلمانان هم صدا شده، آن را به مسیرهایی که کمونیسم می خواهد، رهبری نمایند، و در ضمن هم می کوشند تا سطح تولید را پائین آورده، با وعده و نویدهای تو خالی که هرگز برآورده نمی شود، در افراد خام، توقع هایی که انجام آن ممکن نیست ایجاد کرده، و کارخانه ها و کشاورزیها را به تعطیل، و کارگران و کشاورزان را به کم کاری و اعتصاب، تشویق نمایند؛ تا هر چه بیشتر فقر اقتصادی که فشارش روی همان طبقه محروم و ضعیف بیشتر خواهد شد، شدت پیدا کند، و آنان بدون اینکه از علل و عوامل نابسامانیها و کمبودها مطلع باشند، از سوء اوضاع اقتصادی تحریک شده و غولان راهزن را، راهنما و مزدوران بیگانه را، خیرخواه پنداشته، با پای خود به سوی دام دشمن خونخواری مثل کاخ نشینان بی رحم کرملین بروند؛ دامی که هر کس و هر کشور در آن افتاد، بزودی و به آسانی راه نجات از آن نیافت.

باری، اینان فهمیده اند که در کشورهای اسلامی به خصوص پس از بیداریهای اخیر مسلمانان و توجه آنها به ارزشها و ذخائر و امکانات مادی و معنوی خود تبلیغ کمونیسم و وارد کردن نفوذ و استعمار روس با دعوت به الحاد، با عکس العمل شدید مسلمانان رو برو خواهد شد، و می دانند که مسلمانان حداقل این را دریافته اند که اسلام می تواند به عنوان قدرت سوم در برابر دو قدرت شرق و غرب، که به تدریج ملتها و مردم از آنها مأیوس و به ماهیت استکباری و استضعافشان پی برده اند، در جهان عرض وجود نماید، و برای این دو قدرت طاغوتی و شیطانی، به صورت خطری جدی درآمده است. لذا به حیله ها و نیرنگها متوسل می شوند و شعارهائی را که برای مسلمانان جالب است، در قالب روسی یا آمریکائی می ریزند، تا اینکه مسلمانان را از مقصد مستقیم خود منحرف سازند.

بطور مثال یکی از این شعارها، شعار ضد کمونیستی، و شعار دیگر، شعار ضد صهیونیستی است. هر دو، شعار است و مسلمان، هم ضد صهیونیسم است و هم ضد کمونیسم، اما این دو شعار در کشورهائی که رژیمهایشان وابسته به روس یا آمریکا است، اصالتی را که باید داشته باشند، ندارند. شعار ضد کمونیسم در کشورهایی مثل اردن و سعودی، شعار ضد کمونیسم «آمریکایی» است. و شعار ضد صهیونیسم و امپریالیسم در کشورهائی مثل یمن جنوبی و رژیمهایی که حتی از محکوم کردن تجاوز شوری به افغانستان، خودداری کرده و آن را تأیید می نمایند، شعار ضد امپریالیزم و ضد صهیونیسم «روسی» است؛ که البته تفاوتهایی بین ان دو جبهه متقابل هست. اما به هر حال، پیوستن به هر یک از این دو شعار، باید اسلامی باشد، و باید هر دو باشند، و ملاک باید پیوستن به اسلام باشد. و گرنه آمریکا هم ضد کمونیسم است، و روسیه هم ضد صهیونیسم. ضد کمونیسمی که ضد صهیونیسم و آمریکا نباشد اسلامی نیست و ضد صهیونیستی که ضد کمونیسم و روسیه نباشد هم، اسلامی نیست، و اتحاد و همبستگی مسلمان با هر یک از آنها جایز نیست.

غرض این است که طراحان سیاست بیگانه می دانند چگونه کالاهای خود را قالب نمایند. آمریکا بعد ضد کمونیستی اسلام را در برابر روسیه و کمونیستها سپر قرار داده، و رژیمهای دست نشانده خود را با این سیاست که در صورت، با سیاست های اسلامی هدف مشترک دارد، به حفظ مصالح استعمارگرانه خود وا می دارد و معادن و منابع آنها را غار می کند و آنها را عقب مانده و وابسته نگه می دارد، و روسیه هم بعد صهیونیستی اسلام را وسیله شوراندن مسلمانان به آمریکای صهیونیست، و تحت الحمایه قرار دادن رژیم های دیگر قرار می دهد و آنها را مترقی قلمداد می کند.

اما ضابطه صحیح برای شناخت اصالت اسلامی این دو شعار «ضد صهیونیسم و امپریالیزم»، و «ضد کمونیسم»، این است که موضع گیری شعار دهنده را نسبت به شعار دیگر مطالعه کنیم. اگر در آن شعار هم، موضع گیریش محکم و قاطع بود، می فهمیم که شعار، شعار اسلامی است. اما اگر نسبت به آن طرف بی تفاوت بود، می فهمیم که یا آمریکائی، یا روسی است، و ما نباید به آن بپیوندیم.
این مثال اگر چه طولانی شد، اما روشن کرد که با شعارها چگونه بازی می شود، و برای درک حقایق باید انسان تا چه حد بیدار و هشیار باشد. والا با اندک ناآگاهی و بی توجهی، یا دست صهیونیسم را فشرده، یا دست کمونیسم را؛ یا وابسته به این شده، پا به آن. الفاظ محروم و کشاورز و کارگر و مستضعف و رنجبر و استثمارگرا و فئودال و سرمایه دار و این قبیل الفاظ، همه مثل همین ضد کمونیستی، بازیچه دست سیاستمداران نیرنگ باز استثمارگر می شود، و آن وقت است که بسیاری را می فریبند و تاریکیهائی ایجاد می کنند که فقط رشد و آگاهی اسلامی، می تواند دستگیر و راه گشای انسان شود.

در این موضوع مالکیت، که یک اصل اسلامی است نیز، از شعار «خدا مالکی» که بسیار دل چسب و توحیدی است، استفاده می کنند. می گویند همه چیز، یا زمین، ملک خدا است و خدا مالک زمین است. بنابراین زمین ملک کسی نخواهد شد و تملک نمی گردد و قابل نقل و انتقال نیست. چون ملک خدا است و خدا هم آن را به کسی نفروخته و نخواهد فروخت. روایاتی هم که می گویند ملک امام است، مقصود از آن، حکومت اسلام است. بنابراین ملک کسی نیست. و «من احیی ارضا میته فهی له = هر کس زمین مرده ای را زنده کند، مال او است». هم اذن است و اخبار از سببیت احیا برای ملکیت، یا امضای سببیت آن، که پیش از اسلام هم بوده است، نیست و انشاء ملکیت برای محیی هم نیست. بلکه فقط اذن در آباد کردن و احیاء و انشاء و حق انتفاع است به نحوی که دیگری نتواند مزاحم او شود، و او در انتفاع و معمور نگه داشتن آن اولی از غیر باشد، و آن را هم، حکومت می تواند لغو نماید. و فرق نمی کند که مالک، شخص احیاء کننده باشد، یا وارث او، یا کسی که آن را از او خریده باشد. و بالاخره با این بینش همه آیات و احادیث شریفه اخبار را که دلالت بر ملکیت دارند، و قواعد فقهی را در ابواب مختلف فقه، تاویل نمایند، یا بدون مقید و مخصص، مقید و مخصص سازند.

ما در اینجا راجع به مسائل و قواعد متعدد فقهی، و نظامات مالی و اقتصادی، که به ابواب مختلف فقه مثل بیع، اجاره، مزارعه، ارث، وقف، غصب، احیای موات، حیازت مباحات و اقسام اراضی و غیر اینها ارتباط پیدا می کند، قصد مباحثه و اظهار نظر نداریم. فقط برای اینکه در اینجا اولاً سخن ما از مالکیت مطلقه خدا، برای بعضی این توهم را پیش نیاورد که مالکیت دیگران مفهومی ندارد، و ثانیاً مفهوم این شعار (خدا مالکی) را روشن سازیم، تا از آن سوء استفاده ننمایند، و معلوم باشد که خدا مالکی و مالکیت خدا با مالکیت عبد، منافاتی ندارد؛ زیرا نوع مالکیت خدا با مالکیت بنده فرق دارد. چون مالکیت خدا مالکیت حقیقیه است که نه زایل می شود و نه قابل نقل و انتقال است و نه می توان آن را به کسی حتی انبیا، اعطا کرد. در حالی که مالکیت عبد امری اعتباری و قراردادی است که همواره در بین جوامع بشری بوده و هست، و مثل سائر امور اعتباریه قابل نقل و انتقال است، و چه آن را مجعول بالاصاله بدانیم، که شارع آن را امضاء کرده، یا مجعول بالتبع و منتزع از احکام تکلیفیه باشد، این مالکیت اعتباری غیر از مالکیت حقیقیه است.

بدیهی است مالکیت اعتباریه در صورتی معتبر و مشروع است که یا از جانب خداوند متعال که مالک حقیقی است، امضاء شده باشد، یا بالاصاله اعتبار شده باشد، مثل مالکیت ورثه میت، نسبت به اموال او.

تعلیقه سوم

مقصود ما از جامعه بی امتیاز توحیدی، جامعه ای است که افراد در برابر حق و قانون، مساوی و برابر باشند، و قانون نسبت به همه، از مرد و زن، کوچک و بزرگ، توانگر و نیازمند، عالم و جاهل، و سیاه و سفید، یکسان اجرا شود، و تفاوت های طبقاتی موجب نشود که قانون در حق بعضی اجرا شود، و در حق بعضی دیگر اجرا نشود. و یا هر یک از این تفاوت ها که به صلاحیت افراد ارتباط ندارد، موجب شود که برای بعضی به علت این تفاوتها امتیازی قائل شوند، و مثلاً آنها را در کارها بیشتر مداخله بدهند یا بیشتر احترام کنند، که بدیهی است این حرفها در اسلام نیست؛ و حتی در احادیث است که: «من تواضع لغنی لغناده ذهب ثلثادینه = هر کس برای توانگری برای توانگریش فروتنی کند، دو ثلث دین او می رود.»

اما نظام بی طبقه توحیدی که بعضی چپ گرایان و گرایشمندان به مارکسیسم و اصالت اقتصاد، آن را شعار خود ساخته اند، و با کلمه «نظام بی طبقه توحیدی»، ساده دلان مسلمان را می فریبند و دعوت شعار خود را اسلامی جلوه می دهند، با برنامه های اسلام و آیات قرآن مجید و احادیث شریف، سازگار نیست؛ و وقوع آن در خارج، امکان پذیر نمی باشد، و همانونه که در عالم تکوین تفاوت و تفاصل وجود دارد، و همه در برخورداری از نعمتها و مواهب مادی و معنوی یکسان نیستند، در عالم گیاهان و درختان، و انسان و حیوان نیز، همه جا تفاوت به چشم می خورد، و این یکی از سنت های الهیه است که حتی می گویند: در عالم تکوین تکرار نیست.

میزان بهره گیری یک درخت از آب و زمین و هوا با درخت دیگر یکسان نیست. میزان استفاده دو دانش آموز در یک کلاس از یک آموزگار، مساوی نیست و استعدادات آنها برابر نیست. آنانکه در مناطق معتدل زندگی می کنند، یک نوع آمادگیهایی برای ترقی دارند که اهل مناطق دیگر ندارند.

این مسائل در عالم تکوینی با توحید منافی نیست، و قابل تغییر نمی باشد. در امور غیر تکوینی نیز همین طور است، جامعه، طبقات مختلف دارد، به حسب استعداداتی که دارند و موجبات و حوادث قهری و اتفاقی یا کسبی و ارادی، استفاده آنها از نعمت ها و مواهب، مختلف می شود؛ چنانکه مشاغل و نقشهای آنها نیز تفاوت پیدا می کند، و بالاخره با اینکه امکانات همه برابر نیست، نمی توان از فعالیت آن کسانی که استعداد بیشتر در استخراج و تصاحب مواهب طبیعی یا نیل به مقامات اجتماعی دارند، یا کوشش بیشتر می کنند جلوگیری کرد. دنیا جائی است که همه باید در میدان کار و کوشش عرض وجود نمایند. می توان برای هر کس به قدر امکاناتی که دارد وسیله استفاده و بهره برداری فراهم کرد و امکانات اختیاری را، برای همه یکسان قرار داد. مثلاً می توان برای همه امکان تحصیل فراهم نمود، اما نمی توان ترقی همه را در تحصیل، یکنواخت ساخت.

و بالاخره باید بگوئیم نظام بی طبقه ای، در حدی با مدنیت بشر ناسازگار است. زیرا نظام زندگی اقتصادی و سیاسی و اجتماعی بشر، بدون طبقه ای بودن مشاغل و کارها، که قهراً بازده آنها و موضع صاحبان آنها در اجتماع متفاوت است، امکان پذیر نیست، بنای مدنیت بر این است که اصناف و طبقات باشند. دسته ای مستقیماً در کار تولید وارد باشند، دسته ای ابزار تولید بسازند، دسته ای بهداشت تولید کنندگان را متعهد شوند، و دسته ای تبدیل و مبادله اشیای تولید شده و توزیع و رساندن آن را به دیگران عهده دار باشند، دسته ای برقراری عدالت و نظم و امنیت را، و دسته ای هدایت های اخلاقی و تربیتی و آموزش را به عهده بگیرند. خود این، صنف صنف بودن، با توجه به اینکه بعضی مشاغل طبعاً مورد علاقه و احترام دیگران است، عین طبقه بندی است، که اگر مناسبات عادلانه بین آنها برقرار شود و با تعالیم صحیح دینی، یعنی اسلام، از طغیانها و خودسریها و برتری جوئیها جلوگیری شود، همه طبقات در رفاه و آسایش ممکن قرار می گیرند. پس بقای جامعه و مدنیت آن، به طبقاتی بودن آن است، که اگر خود به خود انجام نمی گرفت، لازم می شد که بطور الزام برقرار شود.

بله، یک نوع طبقه بندی دیگر نیز هست که در آن، جامعه به دو دسته تقسیم می شود:

محروم و مظلوم و جنوب شهری، و برخوردار و ظالم و شمال شهری.

اینگونه طبقه بندی، نه فقط هیچ گونه ضرورت ندارد، بلکه زیان بخش است. باید برنامه و نظام اخلاقی و تربیتی و اقتصادی و معیشت و کار، چنان باشد که رسیدن به معاش متوسط و بهداشت و مسکن مناسب را برای همه تسهیل، و بلکه تأمین نمایند، و اگر برای خود اشخاص، فراهم کردن آن امکان نداشته باشد، از بیت المال تأمین گردد، و امکان فعالیت و ابراز استعداد و فراهم کردن زندگی مافوق متوسط هم برای همه فراهم باشد، که همه بتوانند به حسب قدرت و فعالیت بیشتر و هوش و استعداد سرشارتر به زندگی مرفه تر دست یابند، و هر شغلی را که بخواهند، انتخاب نمایند. که در اینجا نیز یک طبقه بندی خود به خود و مشروع و معقول، که عامل آن امکانات و فعالیت و کوشش مشروع و تلاش اشخاص است، صورت می گیرد، بدیهی است در اینجا، در نظام اسلام، و ترک اسراف و تبذیر و تجمل پرستی ارتباط دارد وارد می شود، و کار و فعالیت و بهره گیری از عواید آن را، در مسیر صحیح و دور از افراط و تفریط و تجمل های عقده ساز و تنوع های بیهوده قرار خواهد داد.

قرآن مجید به شدت برنامه های مترفین و خوش گذرانیهای فساد انگیز و رقابت ها و هم چشمی های اسراف آمیز آنها را نکوهش کرده، و آن را موجب هلاکت و نابودی جامعه معرفی می نماید، و عواقب سوء اعمال مترفین را چنین شرح می دهد:

«و اذا اردنا ان نهلک قریه امرنا مترفیها ففسقوا فیها فحق علیها القول قدمرناها تدمیرا» [9]

هنگامی که بخواهیم اهل دیاری را هلاک سازیم، پیشوایان آن دیار را امر می کنیم تا راه ظلم و فسق و تبه کاری در پیش گیرند (که در این صورت) تنبیه و عقاب لازم شده و ما همه را هلاک می سازیم.

این حقیقت که باید با فقر، در تمام مظاهر و شکلهای مادی و معنویش، مبارزه شود و افرادی که مالک هزینه معاش نیستند، و قادر به کاری که معاش متوسط را تأمین کند نمی باشند، باید در کفالت جامعه یا حکومت قرار بگیرند و محرومیت در این حد نباید وجود داشته باشد، و مدرسه و بهداشت و سائر لوازم و امکانات رفاهی و وسایط نقلیه باید در اختیارشان باشد، قابل انکار نیست، و با پیش بینی های لازم و راهنمایی ها و برنامه های کافی اسلام، این مشکل در حد ممکن مرتفع خواهد شد. آیات بسیار در قرآن مجید که در خصوص انفاقات مالی است، و احادیث و روایات در مورد انفاقات و حقوق مؤمنین به یکدیگر، و اخطارات بسیار شدیدی که راجع به عواقب سوء و آثار وضعی جمع مال و انباشته کردن ثروت شده است تا آنجا که فرمودند: «ان الاکثرون المکثرین هم الاقلون یوم القیامه [10] = همانا آنهایی که ثروت بیشتر جمع می کنند (از راه حرام) که تعدادشان زیاد است در قیامت نصیبشان کمتر است» و «فی حلالها حساب و فی حرامها عقاب [11] = در حلالش حساب و در حرامش کیفر است»، همه در ریشه کن شدن این محرومیت ها مؤثر است.

اگر در مثل این زمان که وسائل تبلیغ سمعی و بصری نقش مهم را در تعلیم و تربیت و تغذیه فکری جامعه ایفا می کند، ارشادات اسلام به اغنیا و فقرا و نقطه نظرهای اسلام به فقیر و غنی، و تعهداتی را که یک فرد مسلم در جامعه نسبت به مردم و خویشاوندان و همسایگان و هم شهریها و هم کیشان خود و کل بشریت دارد، بطور عمیق و مؤثر تبلیغ نمایند، و با این وسایل یک سازندگی اسلامی شروع شود، همه مشکلات در حدی که قابل رفع است، مرتفع ی شود، و از توسل به زور، و وضع قوانین در کنار احکام و قوانین اولیه شرعیه، بی نیاز خواهیم شد، و متوجه می شویم که در بسیاری از موارد که به عنوان ثانوی می خواهیم رفع ضرورتهائی را بنمائیم، با رعایت ابعاد مختلف نظامات و ارشادات اسلام و عواطف اسلامی، آن ضرورت مرتفع می شود، و در حقیقت بیشتر این ضرورت ها، ضرورتهایی است که از عدم اجرای احکام اولیه و نبود تربیت اسلامی صحیح پیش آمده است، که خود به خود، هر چه در پیاده کردن ابعاد مختلف اسلام جلو برویم، این ضرورتها و کمبودها کاهش می یابد.

بنابراین اصل فقر و نیاز به آنچه دیگری دارد، یک ناموس و یک عامل ترقی و تمدن است، و چه ما بخواهیم و چه نخواهیم، وجود دارد، و سر ترقّی و تکامل بشر همین فقر و نیاز بوده است که باید با تلاش خود و با به کار انداختن نیروی فکر و اندیشه و قوت بازوی خود، با آن مبارزه نماید.

چنانکه نیاز به کار و عمل برای غیر، و مزد گرفتن و داشتن روابط اقتصادی و مالی با دیگران، براساس «اجاره» و «مضاربه» و «مزارعه» و «جعاله» نیز اصل است، و خلاف کرامت و شرف انسان نیست، و عمل انبیا و اولیا که کریمترین و شریفترین از استضعاف و ظلم و اکراه دیگران مقرر کرده، نباشد، کار زندگی فلج می شود. لذا هر کس می تواند کار یا نتیجه کار خود را به دیگران عرضه کند، و از آنها مزد یا بهای نتیجه کار خود را بگیرد.

چنانکه مزد دهنده یا خریدار نیز نیازمند به این است که عمل یا نتیجه عمل دیگری را در مقابل مزد یا بها مالک شود. در این مبادلات گاه کارکرد و عرضه کننده کالا، وضع اقتصادیش بهتر و مرفه تر می شود، و گاه خریدار یا کسی که با پرداخت مزد یا بها، عمل یا نتیجه عمل او را مالک شده است که در اینجا عوامل قهری و غیر قهری زیادی نیز، حتی عرضه و تقاضا، تأثیر می نماید.

اینگونه دو طبقه ای که به واسطه عوارض و استعدادات مختلف و داشتن سود کافی و نداشتن مصارف و هزینه متعارف و به وسیله ارث، به صورت داشتن مستغلات و خانه و زمین و پول نقد اضافه بر حاجت شخصی، حاصل می شود، مشروع استف و طبقاتی بودن جامعه به این صورت صحیح و مشروع قابل نفی نیست، و اگر نفی آن امکان پذیر باشد، موجب نارسائیهای بزرگتر و خطرناکتر خواهد شد.

مع ذلک در اسلام چنانکه گفته شد تدبیرها و برنامه هائی هست که از آنها توجه اسلام به معایب فاصله غیر متعارف طبقاتی، کاملاً معلوم است، و اسلام در نظام خود که متکی بر ایمان به خدا و وجدان مکتبی و اسلامی است، تا حد ممکن این مسائل را به طور واقعی علاج می نماید، و اگر مجموع ارشادات اسلام راهنمای نظام و جامعه ای بشود، اوضاع اقتصادی در حد ممکن متعادل می گردد. اشتباه بسیاری که کارسازی اسلام را در حل مشکلات اقتصادی باور نمی کنند، در این است که می خواهند اسلام هم مثل مکتب هایی که اقتصاد را اصل می دانند، و حتی عقاید و اخلاق را روبنای آن می شمارند، عمل کند و یک بعدی باشد. لذا گمان می کنند در نظام اسلام هم، همان معایب نظامات سرمایه داری غربی وجود پیدا می کند، و این مقدار نمی اندیشند که اولاً آن معایب و آن ظهور قدرت سرمایه در تمام شؤون زندگی غربی، معلول مادیگری است، و روبنای آن فکر، این سرمایه داریهایی است که در آن همه چیز هست، غیر از شرف و انسانیت و رحم و انصاف.

و در اثر سلطه استعمار و غربزدگی و علل دیگر، به جوامع اسلامی نیز کم و بیش همان فکر ماده پرستی و تکاثر سرایت کرده، در حالی که راهها و علاجها و کنترلهایی که اسلام در تعادل کلیه اوضاع بشر و مسلمین دارد، به علت اینکه نظام های مسلط بر مسلمین، اسلامی نبوده، متروک شده است، لذا اینان به جای اینکه خواهان پیاده کردن تمام نظامات اسلام بشوند، و برای انقلاب فکری و بازگشت افکار به اسلام و الهام از قرآن و سیره حضرت رسول و ائمه صلوات الله علیهم تلاش نمایند، مانند سوسیالیست ها نقشه های مارکس و لنین پسند می دهند و در واقع اسلام را از بخش مهمی از حاکمیت خود یعنی امور اقتصادی کنار می زنند. و ثانیاً توجه ندارند که اقتصاد سوسیالیستی، و هب قول بعضی «اقتصاد بسته»، نیز ضررها و مفاسدی دارد، که اگر بیشتر از ضررهای «اقتصاد باز» نباشد، کمتر نیست.

بنابراین نباید با الفاظ و لغات بازی کرد و مردم را فریب داد و به اسم اسلام و دین، مکتب های دیگر را تبلیغ نمود، و چون اسلام دین توحید است و همه سیرهای ترقی و تعالی انسان در اسلام، در سیر او در مراتب و مدارج توحیدی است، به اسم نظام بی طبقه توحیدی با نظامات مالی و سیاسی و اجتماعی اسلام، و در واقع با خود اسلام و توحید اسلام، مبارزه نمود. تفاوت و تفاضلی که در عرصه اختیار بشر و در خارج از اختیار او وجود دارد، و قرآن مجید هم آن را تأیید نموده است، قابل تغییر و تبدیل نیست.

برخی از مردم فاقد استعداد کافی هستند، و برخی بیش از حد متعارف استعداد و نبوغ دارند. بعضی، از صفات و خصائص روحی خاصی برخوردارند، و بعضی در آن صفات ضعیفند. وجود و عدم اینگونه شرایط، یک نوع طبقه بندی طبیعی ایجاد می کند که عامل طبقه بندی اقتصادی می شود. چنانکه یک دسته در نقاط بد آب و هوا، یا کم آب و سرزمین های غیر مستعد زندگی می کنند، یک دسته در نقاط خوش آب و هوا و سرزمین های سرشار از منابع طبیعی سکونت دارند. یک سلول هایی مغز را تشکیل می دهند، و سلول های دیگر اعضای دیگر را.

بنابراین عالم بر نظام تفاوت قرار دارد، و این تفاوت موجود نظم و سازمان بخش، و موجب رشد و کمال است و حاکی از وحدت نظام، یا به لفظ اینان، توحید نظام یا نظام توحیدی است. در عین حال همین مسأله طبیعی و قهری، مثل غرائز بشر، باید تحت رعایت تشریعات الهی، سبب بهبود احوال مردم و حسن روابط آنها شود و از سوء استفاده از آن جلوگیری گردد، که قوی به ضعیف ظلم نکند، و فاضل بر مفضول استکبار و استعلا انسانی، همه را مانند پیکر واحد قرار دهد، که همانطور که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم خواسته است، وقتی یکی از اعضاء دردمند و ناراحت شد، همه اعضا با او و برای او دردمند و ناراحت شوند.

نظام کسرایی و انوشیروانی، که پسر کفشگر باید از علم و سواد محروم باشد، نظام شرک است. اما تفاوت استعدادها، و در اثر آن جا به جا شدن اعضا و افراد و طبقات و آزادی رشد و ابراز استعداد در هر میدان و مجال، نظام الهی است. یا به عبارت دیگر تقدیر الهی است. البته طبقه بندی قانونی و محکوم بودن هر دسته از مردم که در طبقه خاص باشند، چنانکه در نظام انوشیروانی بود، غلط است، اما طبقه ای بودن جامعه به این معنی که بعضی مالک و صاحب اشیاء و ابزاری باشد که دیگران به آن نیازمند باشند، مثلاض مالک کشتی، هواپیما، زمین، دکان، خانه باشند و آنها را تحت شرایطی به عنوان اجاره یا مزارعه به دیگری واگذار نمایند، مشروع است.

این طبقاتی بودن جامعه، طبق آیات قرآن و احادیث شریفه و نهج البلاغه، مثل عهدنامه مالک اشتر، به صراحت ثابت است.

تعلیقه چهارم

مخفی نماند که در آیه «قل یوم الفتح لاینفع الدین کفروا ایمانهم ولاهم ینظرون [12] = (ای رسول ما) به آنها بگو که روز فتح ایمان آنان که کافر بودند سود نبخشید و به آنها با نظر لطف و رحمت ننگرند» بنابراین تفسیر، ممکن است بعضی این سئوال را بنمایند که چگونه در یوم الظهور و یوم الفتح، ایمان کفار قبول نمی شود و صدها میلیون بشر محکوم به فنا و اعدام خواهند شد، با اینکه کفر بیشتر آنها از راه عناد و لجاج و بعد از ظاهر شدن حق بر آنها نمی باشد و این با عدل خدا چگونه توجیه می شود؟

در پاسخ می گوئیم: این پرسش در آیه «یوم یاتی بعض آیات ربک لاینفع نفسا ایمانها لم تکن آمنت من قبل [13] = روزی که برخی از آیات و دلائل پروردگارت آشکار شود، بر هیچ کس ایمانش نفعی نمی بخشد اگر قبل از آن ایمان نیاورده باشد» نیز هست و پاسخ هر دو سئوال این است که:

اولاً ممکن است به همین قرینه عقلیه گفته شود که مراد از کفاری که ایمانشان در یوم الفتح و روزی که بعض آیات خدا می آید، سود نمی دهد، کفاری است که از روی عناد و لجاج کفر ورزیده باشند و مصداق «و جحدوا ها و استیقنتها انفهسم [14] = (وقتی آیات ما بر ایشان نازل شد) با اینکه در پیش خود به آنها یقین داشتند (در عین حال آنها را انکار کردند». باشند، که در هنگام ظهور، ایمانشان مثل ایمان فرعون است و پذیرفته نمی شود. اما کسانی که به محض ظاهر شدن حق بر آنها ایمان می آورند، مشمول این آیات نیستند.

و ثانیاً ممکن است ایمان در این آیات به معنای اسلام لسانی و اقرار به شهادتین باشد، که بنابراین، مقصود این است که ایمان لسانی در صورتی که با ایمان و تسلیم قلبی توام نباشد، پذیرفته نمی شود، و این منافات ندارد با اینکه آن حضرت دین جدید ندارد، و مأمور است به احکام اسلام عمل نماید و مثل تمام امت و سائر ائمه (ع) تابع رسالت حضرت خاتم الانبیا (ص) می باشد. زیرا وقتی دین جدید می شود، که در احکام اسلام این حکم مذکور نشده باشد، و با اینکه از این آیات و آنچه که در تفسیر آنها رسیده است و آیاتی که راجع به منافقین و احکام آنها است، فهمیده شود که موضوع احکامی که برای منافقین ذکر شده و ترتب بعضی آثار ظاهری مثل «حقن دماء» بر اسلام ظاهری آنها، منافقین قبل از یوم الفتح می باشند، و منافقین بعد از آنها حکم سائر کفار را دارند، دین جدیدی نیست، بلکه عین اسلام است. و ثالثاً ممکن است گفته شود کفر در لغت و در قرآن، مفاهیم مختلف دارد؛ اگر چه همه به ستر و پوشیدن بر می گردد. مثلاً یکی از اقسام کفر، کفر نعمت است که بعض اقسامش موجب کفر اصطلاحی و موضوع احکام خاصه ای که برای کفار در شرع معین شده، نمی باشد. بنابراین دعوای ظهور کفر در آیاتی که ذکر شد، در کفر اصطلاحی، که شامل کسانی هم بشود که در دلهایشان بیماری انکار حق نیست، بدون شاهد است و بیشتر از قدر متیقن را نمی توان مستفاد از آیات دانست.

و رابعاً ممکن است گفته شود کفر که مفهومش ستر و پوشیدن است، ظاهر در فعل عمدی است که از شخص به قصد پوشیدن حق یا چیز دیگر صادر شود، و نسبت به کسانی که حق را به واسطه قصور یا عدم عناد و لجاج نشناخته باشند، اطلاق کفر، مجاز یا مسامحه در لغت است. بنابراین، می توان گفت: کفاری که با عدم معاندت قبلی ایمان بیاورند، ایمانشان قبول می شود.

گفته نشود: با این بیان باید کفار فعلی که کفر جحودی و عنادی ندارند، کافر نباشند و محکوم به احکام کفر نگردند. زیرا، جواب داده می شود: نسبت به حکم قبول ایمان، کفار فعلی با کفار غیر معاند یوم الفتح فرق ندارند، و اگر با سابقه معاندت هم ایمان بیاورند، ایمانشان مقبول است، و ترتب احکام کافر بر آنها برای این است که موضوع آن احکام، عدم اقرار به شهادتین است، و حکم به اسلام که موضوع ترتب احکام مسلم بر شخص است، متوقف بر اقرار به شهادتین است. بدیهی است مصلحت و منشأ این حکم، فقط کفر جحودی نیست؛ بلکه مصالح مهم دیگر نیز در آن هست.

و خلاصه اینکه منافاتی ندارد که نظر به بعض اقسام کفر، همه را کافر بگویند، و نظر به بعض اقسام دیگر، بعض اقسام را در حکم کافر بشماریم. و چون در اینجا مجال تفصیل و تحقیق بیشتر و ادامه بحث های فقهی و کلامی در این موضوع نیست، به همین مقدار اکتفا می کنیم؛ «والله الهادی الی الحق المبین».

[1] سوره انبیاء، آیه 73

[2] سوره قصص، آیه 51

[3] سوره احزاب، آیه 6

[4] سوره مائده، آیه 55

[5] سوره بقره، آیه 124

[6] سوره بقره، آیه 30

[7] سوره ص، آیه 26

[8] سوره فرقان، آیه 74

[9] سوره اسراء، آیه 16

[10] المعجم المفهرس، ج 5، ص 450

[11] نهج البلاغه صبحی صالح، خطبه 82

[12] سوره سجده، آیه 29

[13] سوره انعام، آیه 158

[14] سوره نمل، آیه 14


تعلیقات


در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
نام:
ایمیل:
montazar.net

نظر سنجی
مایلید در کدام حوزه مطالب بیستری در سایت گذاشته شود؟
معارف مهدویتغرب و مهدویت
وظایف ما در عصر غیبتهنر و فرهنگ مهدویت
montazar.net

سایت های وابسته
 Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1