montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net

خواننده عزیز، این بحث بیش از این قابل اطاله است، ولی چون ظرافت و لطافت آن زیاد است و با اندک لغزش قلم، مطلب نامفهوم و بلکه ممکن است اشتباه عرض شود، از آن بیمناکم که عبارات و الفاظم رسا نباشد و مطلب را چنانکه حق آن است، نرساند. تا این حد هم که توضیح دادم، چون کافی و خالی از قصور بیان نیست، معذرت می خواهم و با استناد به این شعر با مضمون و محتوی:

وان قمیصاً خیط من نسج تسعه

و عشرین حرفاً عن معالیه قاصر

سخن را به گونه دیگری که تعقیب بحث و موجب مزید معرفت و بصیرت شود، ادامه می دهیم:

انسان در بین تمام انواع موجودات ممکن استعداد ترقی و کمالش از همه بیشتر است و چنان است که از حضرت صادق (ع) روایت شده است:

«الصوره الانسبانیه هی اکبر حجج الله علی خلقه، و هی الکتاب الذی کتبه بیده و هی الهیکل الذی بناه بحکمته، و هی مجموع صور العالمین و هی المختصر من العلم فی اللوح المحفوظ [1] = صورت انسانیت بزرگترین حجت های خدا بر خلق او است و آن کتابی است که خدا با دست توانای خود آن را نوشته و آن هیکلی است که به حکمت خود آن را بنا کرده و آن مجموع صورت جهانها و عوالم است و آن مختصر علومی است که در لوح محفظو است.»

براساس همین شرافت و شأن و استعداد است که، انسان نیازش به تربیت الهی و بارش باران رحمت و فیض ربوبی از همه بیشتر اس؛ چون نیاز یک کوزه به آب به همان مقدار است که شاعر گفته:

گر بریزی بحر را در کوزه ای

چند گنجد قسمت یک روزه ای

اما نیاز جوی و نهر و رودخانه به مقدار ظرفیت آنها است. انسان به رحمت بیشتر، به علم زیادتر، و به تربیت متعالی تر محتاج است، چنانکه رودخانه و دریا به آب بیشتر نیاز دارد:

آب کم جو تشنگی آور بدست

تا بجوشد آبت از بالا و پست

موجودات بر حسب استعداداتی که برای کمالات دارند، و بر حسب سعه درکی که به سعه فقر و حاجت خود داشته باشند، از فیوضی غیبی و عنایات لاریبی بهره مند خواهند شد.

بدیهی است فقر نبات و گیاه به تربیت، از فقر جماد بیشتر است، یعنی قابلیت قبول تربیت در آن زیادتر است، و فقر و نیاز حیوان هم از نبات بیشتر است، چنانکه فقر و حاجت انسان از کل ممکنات زیادتر و وسیع تر است، و فقر افراد انسان نیز به حسب ذات و بعضی عوارض و امور غیر اختیاری متفاوت است، و به حسب جهل و علمشان تفاوت می کند. جاهل اگر چه فقر علمی دارد، اما آنچنانکه عالم احساس فقر می کند احساس نمی کند، یک دانشجو یا یک طلبه، با یاد گرفتن چند اصطلاح، بسا گمان کند که همه علوم را یاد گرفته است، در حالی که یک نفر فقیه و عالم و فیلسوف هر چه علمش زیادتر می شود، فقر و نیاز و وابستگی و تعلق خود را به خدا بیشتر درک می کند، و تواضع و فروتنیش زیادتر می شود، و خود را در برابر علم الهی چون قطره ای از دریا و از آن کمتر و فرومایه تر می یابد، و زبان حالش این شعر خواهد شد:

یکی قطره باران ز ابری چکید

خجل شد چو پهنای دریا بدید

که جائی که دریا است من کیستم

ور او هست حقا که من نیستم

از این جهت است که امام، انسان مافوق (نه مافوق انسان) و ممکن مافوق (نه مافوق ممکن) است، رئیس فقرا است یعنی تمام هویتش فقر و احساس نیاز به خدای بی نیاز است و چون بیشترین استعدادها را دارد، بیشترین نیازها را به خدا دارا است و لذا به کسب بیشترین عنایات و عطیات و افاضات الهی به حکم «العطیات بقدر القابلیات» نایل است.

از دعاهایی که از امامان (ع) روایت شده و از حالاتشان در هنگام دعا و عبادت، استفاده می شود که چنان عرض فقر و مسکنتی که از آنان در درگاه خدا ظاهر شده، از دیگران (حتی بزرگترین فلاسفه الهی) دیده نشده است. و این شعور به فقر و نیاز و خود را ندیدن و چیزی نشمردن در آن بزرگواران چنان شدت و رسوخ داشته است که احساس حاجت به خدا و لطف و کرم او از بزرگترین و متعالی ترین درجات ایشان بوده است، آنان عزت خود را به عبودیت و پرستش و بندگی او می دانستند که در مقام مناجات عرضه می داشتند:

«الهی کفی لی عزاً ان اکون لک عبداً و کفی لی فخرا ان تکون لی ربا» [2]

و حجت خود را فقر خود قرار می دادند، و به آن از خدا حاجت می طلبیدند که:

«الهی حجتی حاجتی و وسیلتی فاقنی» [3]

حقاً باید سیر قافله ممکنات و کاروان انسانیت، برای وصول به این مقام و برای نزدیک شدن به این مقام و شباهت یافتن به صاحبان این مقام باشد، که اگر این نباشد مسیر آنان لغو و پوچ و بیهوده خواهد شد و عالم به آنگونه که «اگزیستانسیالیست ها» و «سارترها» و «مارکسیست ها» و ملحدان دیگر معتقدند، هیچگونه تفسیر و توجیهی نخواهد داشت، و همان بهتر که با بمب های ویران کننده یکباره آن را ویران و نابود کنند و به این مرارت ها، جنگ ها، کشمکش ها، ناکامی ها، ناراحتی ها و فلاکت ها پایان دهند و همه را و آیندگان را از این تاریکخانه و وحشتکده خلاص سازند.

اما اگر بشر به منتهای واقعی مسیر جهان و انسان، آگاه شد، و نظام امامت و انسان کامل و کمال انسان را شناخت، آگاهی می یابد و امیدوار می شود و به زندیگ و کمال و ترقی علاقمند می گردد و عالم را با معنی و با محتوا می شناسد؛ معنایی که جمال حقیقت را به انسان نشان می دهد و عالم را گلستان و با روح و با هدف معرفی می نماید. چه زیبا و چه با حقیقت است حرکت جهان که به سوی شخصیت هائی مانند ابراهیم، محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین می رود و افرادی مانند سلمان، ابوذر، مقداد، عمار، و شهیدانی چون حمزه، جعفر و پاکبازان و فداکارانی چون شهیدان کربلا و کوبندگان ستمگران چون حجر بن عدی، عمرو بن حمق، میثم و رشید هجری، و دانشمندان و علمائی مانند زراره، محمد بن مسلم، ابن ابی عمیر، زکریا بن آدم قمی، کلینی، صدوق، شیخ مفید، سید مرتضی و رضی، شیخ طوسی، علامه حلی، شهیدین، شیخ انصاری، میرزای شیرازی، آیت الله بروجردی، و هزارها افراد از این قبیل در هر رشته از کمال انسانی، به دنیا تحویل می دهد.

از نظر یک نظام سوسیالیستی، سیر جهان و انسان به سوی جامعه ای است که خالی از درک های انسانی و معنویات باشد، سیر به سوی جامعه ای که فردی مثل «استالین» در آن دیکتاتور و فرمانروا، و عملاً و بی منازع مدعی خدائی باشد، یا فرعون دیگر مثل «برژنف» زمامدار باشد کشوری ضعیف را که در همسایگی او قرار دارد، مورد هجوم وحشیانه قرار دهد و از زمین به هوا به کشتار مردم و ویران کردن خانه های مردم مستمند روستاها و شهرها بپردازد و مدرن ترین اسلحه ها را برای زیر یوغ گرفتن یک ملت آزاده به کاربرد و بیش از یک میلیون نفر انسان از کوچک و بزرگ و زن و مرد را قتل عام و بیش از یک میلیون نفر را از خانه و کاشانه خود آواره سازد، و هنوز هم که هنوز است، دست از سر آنها بر ندارد و چنان نشان دهد که تا کشورشان را تصرف نکند، اگر چه به قیمت جان تمام مردم باشد، تصمیم سبعانه خود را نخواهد شکست؛ و همچنین فراعنه دیگری که بعد از برژنف، یکی پس از دیگری روی کار می آیند نیز همان خط و مشی را دنبال می کنند.

چنین جامعه ای، با چنین رهبران خونخوار و بی ایمان به شرف انسانیت، اگر هم در بین خودشان با استضعاف دیگران و غارت مستضعفان، خوراک و مسکن و سایر وسایل رفاه مادی را فراهم کنند، از یک دام داری آماده و پر از کاه و علف، که در آن همه ارزشهای متعالی انسان پوچ و بی معنی و مسخره باشد، بیشتر نخواهد بود. و اما از نظر نظام سرمایه داری هم بهتر از این نیست که هدف سیر آن، سیر به سوی خودکامگی ها، حیوانیت، شهوات، آزادی های غیر سالم و نامحدود، طبقه بندی، تبعیض و استثمار، کاخ سفید با آن تجملات، حکومت کندی های شهوتران و آلوده دامان و کارتر و هنر پیشه ای چون ریگان و نوکرهای صهیونیسم و سرمایه داران خون آشام است.

حتماً هدف جهان را هر چه بگویند و مقصد جهان را هر چه بدانند، این جامعه ها و این نظامها (که در آنها سرنوشت بشریت در اختیار دو نفر وحشی درنده قرار دارد که جز از جهت ترس به سوی یکدیگر حمله نمی کنند) نمی باشد و این رژیم ها که بخش عمده محصول زحمت و تلاش انسانها را صرف تجهیزات جنگی و ساختن سلاح های مخرب و وحشتناک برای ادامه استکبار و استعلای خود می نمایند، نیست. و اگر این هدف باشد (که هرگز نیست) جا دارد همه با فرشتگان هم زبان شده و بگویند:

«اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء» [4]

نظام الهی امامت به همه این پرسشها پاسخ می دهد و وجود امام همه این ایرادات را از میان می برد و بر همه کاخ نشین ها، استکبارها، استعلاها و استعباد انسانها (که در عصر ما بزرگترین و ستمکارترین و برتری جوترین آنها حکومت مارکسیسم و ملحد شوری و رژیم استعمارگر و صهیونیسم پرور امریکا است) خط بطلان می کشد و علو و برتری جوئی را، حتی در کمترین جلوه اش به شدت محکوم می سازد و شعار و بنیاد رابطه خود را با مردم و هر قوی و نیرومندی را با ضعیف، این آیه می داند:

«تلک الدار الاخره نجعلها للذین لایریدون علوا فی الارض و لا فساداً و العاقبه للمتقین [5] = ما این دار اخرت را برای آنانکه در زمین ارده علو و فساد و سرکشی ندارند قرار می دهیم و عاقبت نیک، مخصوص پرهیزکاران است».

پس هر کجا ذره ای علو خواغهی و برتری جوئی بر دیگران است، آنجا نظام امامت مستقر نیست. طغیان و دیکتاتوری و زور و استبداد حتی در یک ده و یک خانه و از یک کدخدا و یک سرپرست خانواده به هر صورت و به هر شکل محکوم است و اینان از بهشت خدا محومند و عاقبت نیک و پایان خوب برای کسانی است که از مظاهر گردنکشی، خود برگزینی، فخر و اعتبار فروشی، استضعاف و کوچک شمردن دیگران پرهیز می نمایند.

نظام امامت یعنی حرکت همه برای علی و به سوی روش علی و حکومت علی و مهدی (ع) و در این نظام است که حکومت به عنوان یک هدف مقصود نیست و هر کس هم آن را به عنوان یک هدف بخواهد، شایسته حکومت و هیچ منصبی در این نظام نیست بلکه حکومت وسیله اقامه عدل، دفع باطل و ستم، احقاق حقوق، اجرای احکام، ترقی واقعی انسانها، کمک به ضعفا، تأمین رفاه و امنیت و آزادی همگان است.

«الذین ان مکنا هم فی الارض اقاموا الصلاه و آتوا الزکوه و امروا بالمعروف و نهوا عن المنکر و لله عاقبه الامور» [6]

رهبران این نظام امامت، افرادی هستند که خدا می فرماید: اگر آنها را در زمین متمکن و صاحب نیرو گردانیم، نماز را بر پا داشته و زکات را می دهند و امر به معروف و نهی از منکر می نمایند و پایان کارها با خدا است در پرتو این نظام است که زندگی اصالت می یابد، معنی پیدا می کند و برای آن سیر و کوشش و حرکت و کار و تلاش با ارزش و عقلانی خواهد شد.

والا بشر کجا می رود؟ و کجا می رود؟ به سوی بمب های اتم و ئیدروژن و جنگ های جهانسوز؟ یا به سوی دنیای مادی و صنعتی و تمدنی که این هه بدبختی ها، فشارها، عیاشی ها، تجمل پرستی ها و تبعیضات را به وجود آورده است؟ یا به سوی نژاد پرستی و استعمار آمریکا؟ یا به سوی جامه حیوانی و ماشینی و مسلوب الاختیار کمونیسم که در آن آزادی و انسانیت به معانی حقیقی و متعالیش قابل درک نیست؟

کدام یک از این نظام ها و سازمان ها می تواند هفد نهائی و پاسخگوی روح وسیع بشر باشد؟ بشر به هر کدام رسید، گم شده خود را در آن نیافت. این سازمان های بین المللی که هر کدام زیر نفوذ یک ابر قدرت قرار دارند و به اسم حق، باطل و به اسم عدل، ظلم و به نام همزیستی مسالمت آمیز و حسن همجواری، توطئه و خیانت و تجاوز به همسایه می نمایند و از هیچ گونه عمل خلاف قواعد انسانی روی گردان نمی باشند. این سازمان ملل است که علاوه بر هزار و یک ایراد که به آن وارد است، بارزترین نشان اساس خبیث آن که حفظ منافع زورمندان و استضعاف گران است حق «وتو» است که پنج حکومت مستکبر و جهانخوار و عامل عمده فساد دنیا و عقب ماندگی مستضعفان، در این سازمان دارند. این حق غیر شرعی و خلاف عدالت، این پنج حکومت را مسلط می سازد از اجرای هر تصمیمی که مخالف منافع خودشان باشد، جلوگیری نمایند و آن را وتو کنند، دیگر این مطرح نیست که چرا این حق برای آنها باشد؟ و چرا حکومت های دیگر و کوچک این حق را نباید داشته باشند؟ و چرا در تمام آفریقا هیچ کشوری دارای این حق نیست؟
همه این سخنان و نقشه هائی که ابر ستمگران برای فریب عوام یا بهانه داشتن و بهانه ساختن برای مداخله در امور دیگران عنوان می کنند، فاقد حقیقت و ارزش است، چنانکه وقتی که سازمن ملل تشکیل شد و دولت ها در آن قبول عضویت می کردند، خطاب به حضرت ولی عصر (عج) در ضمن اشعاری عرض کرده ام:

منشور سازمان ملل حرف است

چون نیستش حقیقت و مبنائی

آوازه عدالت و آزادی

اسم است و هیچ نیست مسمائی

تا کی به جان و مال بشر دارند

این رهزنان حکومت و آقائی

واقعاً اگر امید رسیدن به حکومت جهانی مهدی (ع) و برقرار شدن نظام امامت در محدوده های کشوری و منطقه ای در تحت ولایت نواب عام آن حضرت «فقهاء عادل» نباشد، هیچگونه امیدی برای بشر باقی نخواهد ماند و تمام سعی و تلاش های او بیهوده و بی نتیجه خواهد شد. این آزمایش هائی که بشر از رژیمهای گوناگون کرده و این که به هر رژیمی روی می آورد، آن را برآورنده خواسته های واقعی خود نمی بیند، موجب می شود که وقتی منادی آسمانی مردم را به حکومت جهانی مهدی سلام الله علیه بخواند، جمعیت های محروم و گروه های مستضعف در همه جهان از آن استقبال نمایند و حکومت الهی را به جای تمام این حکومت های گوناگون از جان و دل بپذیرند.

چنانکه در روایات قریب به این مضمون روایت شده است که هنگامی حکومت مهدی (ع) اعلام و برقرار می شود که بشر تمام حکومتها و رژیمها را امتحان کرده باشد و ناتوانی ها، نارسائی ها، مفاسد و معایب آنها را دانسه و فهمیده باشد که در حقیقت برایش یک راه و یک مید بیشتر باقی نمانده است.

متن روایت این است:

«لن یبق اهل بیت لهم دوله الا ولوا قبلنا حتی لایقول احد و انالو ولینا لعدلنا مثل هولاء» [7]

بدیهی است در چنین وضعی که همه از کارسازی رژیم ها و مکتب های گوناگون مأیوس شدند، دعوت الهی مهدی (ع) را از جان و دل می پذیرند و مستضعفان جهان به یاری آن حضرت که منصور به رُعب و مؤید به نصر خدا است بر می خیزند و مستکبران را از صحنه مداخله در امور جوامع بشری بر کنار می نمایند. و در چنان جهانی که پر از استکبار و استضعاف شده و همه چشم به راه و منتظر یک حرکت و نهضت و بیرون آمدن دست غیبی از آستین مصلح جهان و موعود پیغمبران باشند، ناگهان وعده الهی محقق می شود و مهدی موعود که علائم و نشانی ها و خصوصیاتش در صدها حدیث بیان شده است ظهور می فرماید و عالم را پر از عدل و داد می کند:

«فیملا الارض قسطاً وعدلاً بعد ما ملئت ظلماً و جورا» [8]

در اینجا، سخن را در این رساله به پایان می رسانیم و خوانندگان کاوشگر و معرفت جو را به کتاب های مخققین علما و آگاهان به کتاب و سنت و معارف آل محمد صلوات الله علیهم ارجاع می دهیم و فقط به پرسشی که ممکن است برای بعضی در رابطه با مطالب گذشته پیش بیاید در خاتمه این رساله جواب می دهیم:

پرسش این است که آنچه گفته شد از وابستگی جهان به وجود امام (ع) در صورتی صحیح است که امام و حجت همراه با وجود عالم، همواره و حتی قل از خلقت آدم و حوا، وجود داشته باشد، اما در صورتی که سلسله حجج الهی به وجود آدم منتهی شود، یا به عبارت دیگر از او آغاز گردد، سایر اجزای عالم، قبل از خلقت حجج، چه وابستگی به وجود آنها خواهند داشت و چگونه این وابستگی قابل توجیه است؟

پاسخ اینکه:

اولاً بر حسب بعضی از توجیهات که یادآور شدیم، حتی اگر شخصی که اکمل و اشرف کاینات است و وجود جهان وابسته به او است، بعد از خلقت عالم و به صورت یک جزء و یک واحد از اجزای عالم آفریده و موجود شود، وابستگی سایرین به وجود او قابل انکار نخواهد بود و به قول خاقانی همان وجود او، بعد از اینکه جهان مراحلی را طی کرد، دلیل بر کمال او است.
خاقانی گوید:

اگر چه بعد همه در وجودش آورد

وجود آخر او بر کمال او است گوا

نه سوره از پس ابجد همی شود مرقوم

نه معنی از پس اسماء همی شود پیدا

نه روح را پس ترکیب صورت است نزول

نه شمس را ز پی صبح صادق است ضیاء

و ثانیاً بر حسب اخبار معتبر، انوار پیغمبر اکرم و ائمه طاهرین صلوات الله علیهم اجمعین پیش از همه، خلق شده اند [9] «و اول ما خلق الله»، آن بزرگواران بوده اند و از حضرت مولی امیرالمؤمنین (ع) نقل شده است که فرمود:

«کنت مع الانبیاء سرا، کما کنت مع محمد صلی الله علیه و آله جهرا» [10]

روایاتی که در گزارش معراج حضرت رسول صلی الله علیه و آله وارد شده و همچنین بعضی احادیثی که در تفاسیر آیاتی مثل «و ان من شیعته لابراهیم» [11] وارد شده نیز بر این دلالت دارند که انوار خمسه طیبه و سایر ائمه معصومین (ع) پیش از ظهور و تجلی آنها در این جهان آفریده شده اند، و بعضی از پیامبران، ماند حضرت ابراهیم خلیل الله (ع) به دیدار و زیارت آن انوار نایل شده و به آن بزرگواران در حوائج مهم و شداید متوسل شده و خدا را به حق آنها خوانده اند، و یکی از نکته ها و اسرار اینکه عیسی (ع) با آن مقام کلمه اللهی و روح اللهی، بر حسب اخبار متواتر که از طریق سنی و شیعه روایت شده است، به حضرت مهدی ارواحنا فداه در نماز اقتدا می کند، همین موضع بلند و علو رتبه و کمال آن حضرت است که باید حتی مثل عیسی به آن مقتدای جهانیان اقتدا نماید. و مؤید این مطلب حدیث معروف از رسول اکرم (ص) است که فرمود: «لو کان موسی حیالما وسعه الا اتباعی» [12] و حدیث «آدم و من دونه تحت لوائی یوم القیامه» [13] و چه نیکو سروده شده است:

جهان روشن از لمعه روی او

شب قدر، تاری زگیسوی او

چو سازد لوای خلافت بلند

در آرد سر عاصیان در کمند

نهالی است از گلشن اصطفا

ثمر بخش اصحاب صدق و صفا

سرشته به آب کرامت گلش

محیط علوم لدنی دلش

مه رایتش ثالث ماه و خور

ز عدلش شود جمله آفاق پر

چو گردد به محراب این مقتدا

کند پور مریم بدو اقتدا

و چون در این موضوع اگر بخواهیم بسط سخن بدهیم و پیرامون این روایات و تحقیقات و لطائف و مطالبی که علمای اهل تحقیق فرموده اند، سخن بگوئیم، از وضع اختصاری که در این رساله منظور است خارج خواهیم شد، با تقدیم درود به صاحب مقام ولایت عظمی و امامت کبری، حضرت بقیه الله، صاحب العصر و ولی الامر، حجه بن الحسن العسکری (ع) و کلیه شیعیان و مؤمنان به ولایت آن حضرت، و منتظران ظهور آن یگانه رهبر و ولی امر کل ارواح العالمین له الفداء و ضمن عرض ضراعت و مسکنت، با این سه بیت شعر، خطاب به آستان فرشته پاسبان آن ولی دوران و قطب زمان نموده، رساله را پایان می دهیم:

دل دردمند عاشق، زمحبت تو خون شد

نه کشی به تیغ هجرت، نه به وصل می رسانی

نمی روم ز دیار شما به کشور دیگر

برون کنیدم از این درآیم از در دیگر

من ار چه هیچ نیم هر چه هستم آن توام

مرا مران که سگی سر بر آستان توام

و این چند بیت را نیز از اشعار مرحوم آیت الله والد، که تضمین اشعار معروف خواجه حافظ شیرازی است، اضافه می کنم:

ای زیب ده عالم، مجموعه زیبائی

سر حلقه جن و انس، سر دفتر دانائی

در پرده غیبت چند، ای مهر جهان پائی

ای پادشه خوبان، داد از غم تنهائی

دل بی تو بجان آمد، وقت است که باز آئی

ای عشق تو اول فرض، در مذهب اسلامی

جان می دهمت گر باد، آرد زتو پیغامی

صحرای تجلی را، از مهر بنه گامی

ای درد توام درمان، در بستر ناکامی

و ای یاد توام مونس، در گوشه تنهائی

امید وصال تو، ایدوست جوانم کرد

عشق تو مرا فارغ، از هر دو جهانم کرد

بازآ که فراق تو، بی تاب و توانم کرد

مشتاقی و مهجوری، دور از تو چنانم کرد

کز دست بخواهد شد، پایان شکیبائی

«اللهم عجل فرجه و سهل مخربه و زین الارض بطول بقائه و

اجعلنا من انصاره و اعوانه و المجاهدین بین یدیه و صل علیه و

علی آبائه الطاهرین»

و آخر دعوانا ان الحمدالله رب العالمین
[1] حدیث معروف است و صدر آن به این متن در تفسیر صافی، دو تفسیر آیه 2 سوره بقره نقل شده است: «الصور الانسانیه هی اکبر حجه الله علی خلفه و هی الکتاب الذی کتبه الله بیده».

[2] خصال صدوق (باب التسعه) ص 488

[3] الکلم الطیب

[4] سوره بقره، آیه 30، ترجمه این آیه قبلاً گذشت

[5] سوره قصص، آیه 83

[6] سوره حج، آیه 41، حاکم حسکانی که از علمای بزرگ اهل سنت است، در کتاب شواهد التنزیل که اخیراً به همت یکی از علمای پرتلاش و مخلص با تحقیق و تعلیق چاپ شده است و در آن رابطه با فضائل اهل بیت (ع) 210 آیه آز آیات قرآن مجید و 1163 حدیث جمع آوری شده، در تفسیر این آیه سه حدیث روایت کرده است، در یکی از این سه حدیث که حدیث 555 کتاب می باشد، از «فرات» مفسر معروف مسنداً از حضرت باقر (ع) روایت کرده است که ابی عبیده حذاء پرسش کرد: چگونه صاحب الامر را بشناسیم؟ حضرت در پاسخ، این آیه شریفه را قرائت فرمود، و فرمود: «اذا رایت هذا الرجل منا فاتبعه فانه هو صاحبه» = وقتی مردی از ما را دیدی که برنامه ای را که این آیه اعلام می کند، اجرا می نماید، او را پیروی کن که همان صاحب الامر است». و در حدیث 556 از همان فرات مسنداً از جناب زید بن علی بن الحسین (ع) روایت کرده است که گفت: «اذا قام القائم من آل محمد یقول: یا ایها الناس نحن الذی و عدکم الله فی کتابه : الذین ان مکانهم فی الارض الایه = وقتی قائم آل محمد (ع) قیام می نماید و می فرماید: ای مردم مائیم آنانکه خدا شما را در کتابش وعده داده است: «الذین ان مکانهم فی الارض»

[7] اکنون مصدر این حدیث شریف را در نظر ندارم و محتاج به مراجعه جدید است لذا حدیث دیگری را که در منتخب الاثر، ص 308 از ارشاد شیخ مفید نقل نموده ام و در کتاب غیبت شیخ طوسی (ص 282، طبع مطبعه نعمان نجف اشرف) و بحارالانوار علامه مجلسی (ج 52، طبع جدید، ص 282) نیز روایت شده است نقل می نمائیم متن حدیث به روایت غیبت شیخ طوسی، از حضرت باقر (ع) این است: دولتنا آخرالدول ولم یبق اهل بیت لهم دوله الا ملکوا قبلنا لئلایقولو اذا راوا سیرتنا: اذا ملکنا سرنا مثل سیره هولاء و هو قول الله عزوجل: «والعاقبه للمتقین = دولت ما آخرین دولت ها است و باقی نخواهد ماند خاندانی که دولت برای آنها باشد مگر اینکه پیش از ما مالک می گردند برای اینکه وقتی سیر و روش ما را دیدند نگویند اگر ما مالک می شدیم مثل ایشان رفتار می نمودیم و این همان است که خداوند فرموده: «والعافیه للمتقین = عاقبت از برای پرهیزکاران است».

[8] راجع به عدل و قسط و جور و ظلم بر حسب تحقیق و مطالعاتی که اینجانب نموده ام هر کجا عدل و قسط در کنار هم در برابر جور و ظلم آورده شود، مراد از قسط تجاوز نکردن به ملک و حق غیر و نصیب و سهم به عدل است، در آنچه حقیقتاً یا حکماً قابل تقسیم و توزیع باشد و مراد از عدل اعم از آن یا خصوص عدل حاکم است چنانکه مراد از جور جور در حکم است و مراد از ظلم یا اعم از آن یا خصوص ترک عدالت در نصیب و سهم و تجاوز به حقوق و ملک دیگران و انواع خیانت ها است. و در صورتی که به تنهائی در کلامی آورده شوند، دلالت جور بر جور در حکم اظهر است از دلالت آن بر مطلق بی عدالتی و ترک میانه روی و لذا اطلاق ظالم به خائن و متجاوز به نفس و مال و ناموس غیر ابلغ و اغلب است از جائر، چنانکه اطلاق قسط در خصوص نصیب و سهم به عدل و اقامه حقوق اظهر از عدل است، هر چند به ملاحظه قرائن و مناسبات ظهور این کلمات متفاوت می شود که باید در مواردی که به تنهائی مذکور می شوند قرائن حالیه و مقالیه را در فهم مقصود گوینده در نظر گرفت

[9] این احادیث را خصوصاً در مورد پیغمبر اکرم (ص) امیرالمؤمنین (ع) اهل سنت مانند ابن مردودیه و ابن سعد و بزاز و طبرانی و احمد و بخاری و حاکم و بیهقی و ابن ابی شیبه و ابن جریر و ابن ابی حاتم و دیلمی و عبدالله بن احمد و ابن عبدالبر و خطیب و ابن مغازلی و ابن عساکر و ابن حجر و رافعی و محب طبری و جماعتی دیگر نیز روایت کرده اند. برای نمونه مراجعه شود به تفسیر آیه 7 سوره احزاب: «و اذ اخذنا من النبیین میثاقهم و منک و من نوح ...» در تفسیر الدرالمنثور سیوطی و روح المعانی آلوسی و نیز به تاریخ ابن عساکر، ج 1، شرح حال امیرالمؤمنین (ع) ص 151، ح 158 و 186 و کفایه الطالب، ب 87، ص 315 و میزان الاعتدال، ج 1، ص 235 و مناقب ابن مغازلی، ص 130 و فرائد السمطین، ج 1، ب 1، ص 36، ح 1، و ب 2، ح 5، ص 41، ح 6، 7، ص 42 و 43 و ح 8، ص 44 و کتاب های دیگران مثل سیوطی و ابن ابی الحدید و صفوری، و اگر کسی بخواهد بر تواتر اخباری که دلالت بر سبقت خلقت پیغمبر (ص) و امیرالمؤمنین (ع) بر حسب کتاب های معتبر عامه و خاصه (شیعه و سنی) مطلع شود، به کتاب «عبقات» و جلد 4 خلاصه آن، که مربوط به حدیث نور است، مراجعه نماید

[10] در کتب عامه است که حضرت رسول (ص) به امیرالمؤمنین (ع) فرمود: «کنت مع الانبیاء سرا و معی جهرا= تو در سر و پنهان با پیامبران گذشته بودی، و با من هستی در ظاهر و آشکار» خلاصه العبقات، ج 4، ص 91

[11] سوره صافات، آیه 83

[12] حافظ ابونعیم در دلائیل النبوه نقل کرده است که عمر بن الخطاب گفت: خدمت رسول الله (ص) رسیدم و با من کتای بود که از بعضی از اهل کتاب گرفته بودم، پیغمبر (ص) فرمود: «والذی نفسی بیده لوان موسی کان حیا الیوم ما وسعه الا ان یتبعنی = سوگند به آنکه جانم به دست او است، اگر موسی امروز زنده بود، جز اینکه متابعت مرا نماید وظیفه نداشت» و چه نیکو است این شعر:

وانی وان کنت ابن آدم صوره

فلی فیه معنی شاهد بابونی

[13] بحارالانوار، ج 16، ص 402

سخنی دیگر


در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
نام:
ایمیل:
montazar.net

نظر سنجی
مایلید در کدام حوزه مطالب بیستری در سایت گذاشته شود؟
معارف مهدویتغرب و مهدویت
وظایف ما در عصر غیبتهنر و فرهنگ مهدویت
montazar.net

سایت های وابسته
 Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1