روایاتی که به شیعیان سفارش می کند: دعوت هر کسی را که قیام کرد و شما را به خروج مسلحانه دعوت نمود بدون تفکر نپذیرید بلکه شخص او و هدفش را بشناسید و بررسی کنید. اگر واجد شرائط رهبری نبود یا در قیام هدف باطلی داست، دعوت او را اجابت نکنید گر چه از خاندان پیامبر باشد. مانند این حدیث:
حدیث اول – محمد بن یعقوب عن علی بن ابراهیم عن ابیه عن صفوان بن یحیی عن عیسی بن القاسم قال سمعت اباعبدالله علیه السلام یقول: علیکم بتقوی الله وحده لاشریک له وانظروا لانفسکم فوالله ان الرجل لیکون له الغنم فیها الراعی فاذا وجد رجلاً هواعلم بغنمه من الذی هوفیها یخرجه و یجثی بذالک الرجل الذی هواعلم بغنمه من الذی کان فیها والله لوکانت لاحد کم نفسان یقاتل بواحده یجرب بها ثم کانت الاخری باقیه یعمل علی ماقد استبان لها، ولکن له نفس واحده اذا ذهبت فقد والله ذهبت التوبه فانتم احق ان تختار والانفسکم ان اتاکم آتِ منّا فانظروا علی ایّ شییء تخرجون ولاتقولوا: خرج زید، فان زیداً کان عالماً وکان صدوقاً ولم یدعکم الی نفسه و انما دعا کم الی الر ضا من آل محمد. ولو ظهر لوفی بمادعاکم الیه. انما خرج الی سلطان مجتمع لینقضه. فالخارج منّا الیوم الی ایّ شییء یدعوکم. الی الرضا من آل محمد صلی الله علیه و آله؟ فنحن نشهدکم انالسنا نرضی به وهو یعصینا الیوم ولیس معه احد وهو اذا کانت الرایات و الالویه اجد ران لایسمع منّا، الامن اجتمعت بنوفاطمه معه. فوالله ماصاحبکم الا من اجتمعوا علیه اذا کان رجب فاقلوا علی اسم الله و ان احبستم ان تتأخروا الی شعبان فلاضیرو ان احبیتم ان تصوموا فی اهالیکم فلعل ذالک اقوی لکم و کفالکم بالسفیانی علامه.[1]
یعنی: عبص بن قاسم می گوید: از حضرت صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: تقوا را از دست ندهید و همواره مراقب نفوس خودتان باشید. به خدا سوگند اگر کسی چوپانی را برای چراییدن گوسفندانش برگزیده، بعداً شخص دیگری را یافت که برای چرائیدن گوسفندان از چوپان اول داناتر است، چوپان قبلی را رها می کند و مرد داناتر را به کار می گیرد. به خدا سوگند اگر شما دو جان داشتید که با جان اول جنگ و تجربه می کردید، و جان دیگر برایتان باقی می ماند و از تجربه های گذشته استفاده می کرد (مانعی نداشت) لیکن واقع امر چنین نیست و هر انسانی بیش از یک نفس ندارد که اگر به هلاکت برسد دیگر امکان توبه و بازگشت وجود ندارد. بنابراین بر شما لازم است که خوب بیندیشید و بهترین راه را انتخاب کنید. پس اگر یک نفر از ما (خاندان پیامبر) آمد و شما را به قیام و خروج دعوت نمود، خوب بیندیشید که به چه منظوری قیام کرده است. (و برای توجیه قیام او) نگوئید: زیدبن علی هم قبلاً قیام کرد. زیرا زید مردی دانشمند و راستگو بود و شما را به امامت خودش دعوت نمی کرد بلکه به شخصی دعوت می کرد که مورد توافق و رضایت اهل بیت قرار گیرد. و اگر پیروز می شد حتماً به وعده اش عمل می کرد و حکومت را باهاش می داد، زید در برابر دستگاه سلطنت قیام کرد تا آن را سرنگون سازد. اما آن کس که امروز قیام کرده شما را به چه امری دعوت می کند؟ آیا شما را به سوی شخصی دعوت می کند که مورد توافق و رضایت آل محمد قرار گیرد؟ نه، چنین نیست. شما را گواه می گیریم که ما به قیام این شخص راضی نیستیم. او هم اکنون که به قدرت نرسیده با ما مخالف می کند پس در صورتی که قدرت یافت و پرچمی برافراشت بطریق اولی از ما اطاعت نخواهد کرد. فقط دعوت کسی را بپذیرید که همه فرزندان فاطمه در رهبری او توافق نمایند که او امام و رهبر شما است. وقتی ماه رجب فرا رسید به یاری خدا بیائید. و اگر خواستید تا شعبان تأخیر بیندازید مانعی ندارد و اگر میل داشتید که روزه ماه رمضان را در بین خانواده خودتان باشید شاید برایتان بهتر باشد. و اگر نشانه و علامت می خواهید خروج سفیانی برای شما کفایت می کند. سند حدیث – حدیث صحیح است و راویان آن توثیق شده اند.
بررسی معناد و مفاد حدیث
امام صادق علیه السلام در این حدیث می فرماید: مواظب نفوس خودتان باشید مبادا بیهوده آن را به هلاکت بیندازید. چنان نباشد که هر کس قیام کرد و شما را بیاری طلبید دعوتش را اجابت نمائید. اگر مدعی رهبری و امامت بود در حالیکه در بین امت فردی اعلم و اصلح وجود دارد، دعوت او را نپذیرید. (کما اینکه در زمان حیات ائمه معصومین علیهم السلام همیشه چنین بوده است) هم شخص رهبر قیام را مورد بررسی قرار دهید هم هدفش را. اگر خودش مورد اعتماد نبود یا هدف درستی نداشت دعوتش را اجابت نکنید. و قیام این شخص را (ظاهراً محمد بن عبدالله بن حسن) با قیام زیدبنه علی بن حسین مقایسه نکنید و نگوئید چون زید قیام کرد پس قیام این شخص هم صحیح است. زیرا زید نه مدعی امامت بود نه مردم را به سوی خودش دعوت می نمود. هدف زید این بود که حکومت باطل را سرنگون سازد و به دست اهلش یعنی شخصی که مورد توافق آن محمد باشد بسپارد. و اگر پیروز می شد حتماً بوعده اش عمل می کرد: زید مردی عالم و راستگو بود و صلاحیت رهبری قیام را نیز داشت. اما شخصی که اکنون قیام کرده مردم را به سوی خودش دعوت می کند و با اینکه هنوز به قدرت نرسیده با ما مخالفت می نماید پس اگر پیروز شد به طریق اولی از ما اطاعت نخواهد کرد از حدیث استفاده می شود که در آن زمان شخصی قیام کرده بوده که خودش را لایق مقام امامت می دانسته و برای رسیدن به این مقام مردم را بیاری می طلبیده است. شخص مذکور ظاهراً محمد بن عبدالله بن حسن بود که به عنوان مهدی موعود قیام کرد. ابوالفرج اصفهانی می نویسد: اهل بیت محمد او را مهدی می خواندند و عقیده داشتند که مهدی موعود راویات است [2] همو می نویسد: هیچکس شک نداشت که محمد بن عبدالله، مهدی موعود است و این موضوع در بین مردم شایع بود و به همین جهت گروهی از بنی هاشم و آل ابیطالب و آل عباس با او بیعت نمودند [3] همو نقل می کند که محمد به مردم می گفت: شما مرا مهدی می دانید و واقعاض هم چنین است [4] به هر حال محمد بن عبدالله بن حسن در زمان حضرت صادق علیه السلام به عنوان مهدی موعود قیام کرده بود و مردم را به سوی خودش دعوت می کرد و در یک چنین موردی است که امام صادق علیه السلام به عیص بن قاسم و سائر شیعیان می فرماید: مواظب نفوس خودتان باشید و بیهوده آن را بهدر ندهید. و قیام این شخص را با قیام زید مقایسه نکنید. زیرا زید مدعی امامت نبود بلکه مردم را به سوی شخصی که مورد توافق آل محمد قرار گیرد، دعوت می نمود.
از سخنان گذشته به خوبی روشن شد که امام صادق علیه السلام در صدد نیست که مردم را به طور اطلاق از قیام نهی کند بلکه قیامها را به دو دسته تقسیم می کند: یک دسته قیامهای باطل نظیر قیام محمد بن عبدالله بن حسن و در چنین موردی نباید مسلمین دعوتش را بپذیرند و نفوسشان را به هلاکت بیندازند. دسته دیگر، قیامهای صحیح که مطابق موازین عقل و شرع است، نظیر قیام زید بن علی، که هم هدف درستی داشت هم خودش واجد شرائط رهبری بود. که امام صادق علیه السلام نه تنها از چنین نهضتهائی نهی نمی کند بلکه ظاهراً آنها را تأیید می نماید. از حدیث استفاده می شود: هر قیامی که نظیر قیام زید باشد مورد تأیید ائمه علیهم السلام می باشد.
بررسی شخصیت زید و اهداف و انگیزه های قیامش نیاز به بحثهای طولانی دارد که در این مختصر نمی گنجد، ولی به طور اختصار عرض می کنم.
1- رهبر قیام یعنی زید مردی باتقوا و عالم و صادق بود و صلاحیت رهبری داشت. حضرت صادق علیهم السلام درباره اش می فرمود: عمویم زید برای دنیا و آخرت ما سودمند بود. به خدا سوگند در راه خدا به شهادت رسید، او نیز مانند شهیدانی است که با رسول خدا و علی بن ابیطالب و حسن و حسین علیهم السلام به شهادت رسیدند[5] حضرت علی (ع) می فرمود: مردی با ابهت و جلال در کوفه قیام می کند که زید نام دارد. او در بین اولین و آخرین همانندی ندارد. جز کسانی که از سیره و رفتارش پیروی می نمایند. زید و اصحابش در قیامت باطومارهائی ظاهر می شوند. فرشتگان باستقبال آنان می شتابند و می گویند: اینان بهترین باقیماندگان و دعوت کنندگان به حق می باشند. رسول خدا صلی الله علیه و اله نیز از آنان استقبال می کند و می فرماید: پسرم! شما به وظیفه خودتان عمل کردید. و اکنون بدون حساب داخل بهشت شوید. [6]
رسول خدا (ص) به امام حسین فرمود: از نسل تو فرزندی به وجود می آید که زید نام دارد. او و اصحابش در قیامت با صورت های سفید و زیبا محشور می شوند و داخل بهشت می گردند. [7]
2- زید در قیامش هدف صحیحی داشت. مدعی امامت نبود بلکه می خواست حکومت طاغوت را سرنگون سازد بعد از آن حق را به حقدارش یعنی امام معصوم که مورد توافق آل محمد قرار می گیرد بسپارد و اگر پیروز می شد به وعده اش عمل می کرد. امام صادق علیه السلام فرمود: خدا عمویم زید را رحمت کند. اگر پیروز می شد بوعده اش عمل می کرد. او مردم را به شخص مورد توافق آل محمد دعوت می کرد که مصداقش من بودم. [8]
یحیی بن زید می گوید: خدا پدرم را رحمت کند. به خدا سوگند یکی از بزرگترین عبادت کنندگان بود. شبها به عبادت مشغول بود و روزها روزه دار بود. در راه خدا جهاد کرد. راوی می گوید: به یحیی گفتم: یابن رسول الله! البته امام باید چنین باشد. یحیی گفت: پدرم امام نبود بلکه از زهاد و سادات بزرگوار و از جهاد گران در راه خدا بود. باز راوی گفت: یابن رسول الله! پدرت مدعی امامت بود و برای جهاد در راه خدا قیام کرد، با اینکه حدیثی از پیامبر درباره کسیکه به دروغ ادعای امامت کند وارد شده است. یحیی پاسخ داد: بنده خدا! چنین حرفی را نزن. پدرم عاقلتر از این بود که مدعی مقامی باشد که حقش نیست. بلکه پدرم به مردم می گفت: من شما را به سوی شخصی دعوت می کنم که مورد توافق آل محمد قرار گیرد. و منظورش عمویم جعفر بود. راوی گفت: پس جعفر بن محمد امام است؟ یحیی گفت: آری او فقیه ترین فرد بنی هاشم می باشد. [9]
خود زید نیز به علم و تقوا و فضیلت امام صادق علیه السلام اعتراف داشت. در یکجا می گوید: هر کس که می خواهد جهاد کند به سوی من بیاید و هر کس که طالب علم است خدمت پسر برادرم جعفر برود. [10]
یاران و سپاهیان زید نیز به امامت و افضلیت حضرت صادق علیه السلام ایمان و اعتراف داشتند. عمار ساباطی می گوید: مردی به سلیمان بن خالد که در سپاهیان زید خروج کرده بود، گفت: عقیده ات درباره زید چیست؟ زید افضل است یا جعفر بن محمد؟ سلیمان جواب داد: به خدا سوگند! یک روز از زندگی جعفر بن محمد بیشتر از تمام عمر زید ارزش دارد. آنگاه سرش را حرکت داد و به نزد زید رفت و داستان را برایش تعریف کرد. عمار می گوید: من هم پیش زید رفتم و شنیدم که می گفت: جعفر بن محمد در مسائل حلال و حرام امام ما میباشد.[11]
3- قیام زیدیک قیام ناسنجیده و احساساتی و بدون آمادگی و تهیه مقدمات نبود بلکه از هر جهت حساب شده و دقیق بود. انگیزه اش در قیام امر به معروف و نهی از منکر و مبارزه با حکومت طاغوت بود. تصمیم داشت با مبارزه مسلحانه حکومت غاصبین را سرنگون سازد و آن را به دست اهلش یعنی شخص مورد توافق آل محمد بسپارد. و به همین جهت تعداد زیادی از مسلمین دعوتش را پذیرفتند و آماده جهاد شدند. ابوالفرج اصفهانی می نویسد: پانزده هزار نفر از مردمان کوفه یا زید بیعت نمودند. علاوه بر این، عده زیادی از اهالی مدائن و بصره و واسط و موصل و خراسان و گرگان دعوتش را اجابت کردند. [12]
قیام زید آن چنان لازم و موجه بود که تعدادی از فقهای اهل سنت نیز دعوتش را پذیرفته و بیاریش شتافتند. حتی مورد تأیید ابوحنیفه امام بزرگ اهل سنت نیز قرار گرفت. فضل بن زبیر می گوید: ابوحنیفه به من گفت: چند نفر از فقهاء دعوت زید را پذیرفته اند؟ گفتم: سلیمه بن کهیل و یزید بن ابی زیاد و هارون بن سعد و هاشم بن یزید و ابوهاشم سریانی و حجاج بن دینار و چند نفر دیگر. ابوحنیفه مقداری پول به من داد و گفت: این پولها را به زید بده و بگو در راه خرید سلاح و تأمین نیازهای رزمندگان جهادگر به مصرف برسان. من پولها را گرفتم و به زید تحویل دادم. [13]
نکته جالب این است که زید موضوع قیامش را قبلاً با امام صادق علیه السلام در میان گذاشت و آن حضرت در جواب فرمود: عمو جان! اگر راضی هستی که کشته شوی و بدنت را در کناسه کوفه بدار بیاویزند هر طور صلاح می دانی عمل کن [14] و زید با اینکه این خبر را از امام صادق علیه السلام شنیده بود اما آن چنان مصمم بود و احساس وظیفه می کرد که حتی خبر شهادت نیز نتوانست او را از این اقدام بزرگ منصرف سازد. در راه خدا جهاد کرد تا به فیض شهادت نائل گشت. امام رضا علیه السلام درباره اش فرمود: زید بن علی از علمای آل محمد بود. برای خدا غضب کرد و با دشمنان خدا جنگید تا به شهادت رسید [15] و امام جعفر صادق علیه السلام درباره اش فرمود: خدا عمویم زید را رحمت کند. او مردم را به شخص مورد توافق آل محمد دعوت مینمود و اگر پیروز میشد حتماً بوعده اش عمل می کرد. [16]
به اصل بحث برگردیم. چنانکه ملاحظه فرمودید روایت عیص بن قاسم را نمی توان از روایات مخالف نهضت و حرکت های اسلامی محسوب داشت بلکه می توان آن را از مؤیدات نهضتهای صحیح اسلامی به شمار آورد. و حتی به وسیله این حدیث می توان احادیث دیگر را توجیه و تفسیر نمود. که مراد آنها نهی از نهضتهائی است که رهبری آن واجد شرائط لازم نباشد یا قیام و نهضت را قبل از تهیه مقدمات و امکانات لازم شروع کند، یا بانگیزه های باطل وارد عمل شود. اما قیامهای صحیح اسلامی که مانند قیام زید بن علی باشد نه تنها ممنوع نیست بلکه مورد تأیید ائمه اطهار علیهم السلام بوده است. و با همین بیان روشن شد که حدیث یازدهم همین باب وسائل را نیز نمی توان از احادیث مخالف قیام محسوب داشت. حدیث اینست:
حدیث دوم – احمد بن یحیی المکتب عن محمد بن یحی الصولی عن محمد بن زید النحوی عن این ابی عبدون عن ابیه عن الرضا علیه السلام (فی حدیث) انه قال للمأمون: لاتقس اخی زیداً الی زید بن علی. فانه کان من علماء آل محمد صلی الله علیه و آله. غضب الله فجاهد اعدائه حتی قتل فی سبیله و لقد حدثنی ابی موسی بن جعفر انه سمع اباه جعفر بن محمد یقول: رحم الله عمیّ زیداً انه دعا الی الرضا من آل محمد و لوظفر لو فی بما دعا الیه. لقد استشارنی فی خروجه. فقلت ان رضیت ان تکون المقتول المصلوب بالکناسه فشأنک. (الی ان قال) فقال الرضا علیه السلام ان زید بن علی لم یدع مالیس له بحق و انه کان اتقی لله من ذالک. انه قال: ادعوکم الی الرضا من آل محمد. [17]
یعنی امام رضا علیه السلام به مأمون فرمود: برادرم زید را با زیدبن علی بن الحسین مقایسه نکن. زیدبن علی از علماء آل محمد بود که برای خدا غضب کرد و با دشمنان خدا جهاد نمود تا اینکه در راه خدا به شهادت رسید. پدرم موسی بن جعفر فرمود که از پدرم جعفر بن محمد علیه السلام شنیدم که می فرمود: خدا عمویم زید را رحمت کند، او مردم را به سوی شخصی که مورد توافق آل محمد قرار گیرد دعوت می کرد. و اگر پیروز می شد حتماً به وعده اش عمل می کرد. و می فرمود: زید درباره قیامش با من مشورت نمود، به او گفتم: اگر راضی هستی کشته شوی و بدنت را در کناسه کوفه بدار آویزند هر طور صلاح می دانی عمل کن. (تا اینکه فرمود) پس امام رضا علیه السلام فرمود: زید بن علی مدعی چیزی نبود که حقش نباشد. او پرهیزکارتر از این بود که چنین ادعای ناحقی را داشته باشد. بلکه او به مردم می گفت: شما را به شخصی دعوت می کنم که مورد توافق آل محمد قرار گیرد.
حدیث مذکور از جهت سند صحیح نیست و راویانش در کتب رجال به عنوان مهمل توصیف شده اند. و از جهت معنا هم آن را نمی توان از احادیث مخالف محسوب داشت. زیرا در این حدیث قیامهائی نظیر قیام زدی بن علی مورد تدیید قرار گرفته است. اما زید بن موسی مورد انتقاد قرار گرفته است. زید بن موسی در بصره خروج کرد و مردم را به سوی خودش دعوت می نمود. خانه های مردم را به آتش کشید. و اموال مردم را به زور می گرفت و سرانجام سپاهیانش شکست خوردند و خودش دستگیر شد. مأمون او را مورد عفو قرار داد و خدمت امام رضا علیه السلام فرستاد. امام رضا علیه السلام دستور داد آزادش کردند ولی قسم خورد که هیچگاه با او همکلام نشود.[18]
چنانکه ملاحظه می فرمائید: در این حدیث از قیام زید بن موسی انتقاد شده لیکن از هر قیام و نهضتی نهی نشده بلکه از قیامهائی که نظیر قیام زبد بن علی باشد تأیید به عمل آمده است.
[1] وسائل اللشیعه ج 11 ص 35 – بحارالانوار ج 52 ص 301- حدیث دهم این باب نیز از عبص بن قاسم روایت شد که بخشی از همین حدیث می باشد و نباید آن را حدیث دیگری محسوب داشت.
[2] مقاتل الطالبیین ص 157
[3] مقاتل الطالبیین ص 158
[4] مقاتل الطالبیین ص 162
[5] عیون الاخبار باب 25
[6] مقاتل الطالبیین ص 88
[7] مقاتل الطالبیین ص 88
[8] بحارالانوار ج 46 ص 199
[9] بحارالانوار ج 46 ص 199
[10] بحار ج 46 ص 199
[11] بحار ج 46 ص 196
[12] مقاتل الطالبیین ص 91
[13] مقاتل الطالبیین ص 99
[14] بحارالانوار ج 46 ص 174
[15] بحارالانوار ج 46 ص 174
[16] بحارالانوار ج 46 ص 174
[17] وسائل الشیعه ج 11 ص 39
[18] بحار الانوار، ج 48، ص 315

دسته اول
در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
|
 |
|
 |
|
Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1