montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net

7- ضلال و ضلالت

عدول از راه راست و منحرف شدن از آن، خواه کم باشد یا زیاد و خواه عمدی باشد یا قهری، «ضلالت» است و ضد آن «هدایت» می باشد و هر یک از ضلالت و هدایت بر دو قسم است:

اول؛ ضلال و هدایت در علوم و معارف اعتقادی، مثل معرفت خدا و وحدانیت و سایر صفات جلال و جمال او جلت عظمته و معرفت نبوت و امامت و معاد و غیره که انکار آنها و عدول از حق در آنها ضلالت است. چنانکه در قرآن مجید می فرماید:

«و من یکفر بالله و ملائکته و کتبه و رسله و الیوم الاخر فقد ضل ضلالاً بعیدا [1] = هر که به خدا و فرشتان و کتاب های آسمانی و رسولان و روز قیامت کافر شود، سخت به گمراهی فرومانده (و از راه نجات و سعادت) دور افتاده است.»

و ایمان و اعتراف به آنها هدایت است، چنانکه می فرماید:

«فمن یرد الله ان یهدیه یشرح صدره للاسلام [2] = هر که را خدا هدایت او را خواهد، قلبش را به نور اسلام روشن و منشرح گرداند.»
دوم؛ ضلال و هدایت در علوم عملی و فقه به احکام شرعی است. بدیهی است که ضلالت و هدایت در هر دو قسم، مراتب و درجاتی دارد و به حسب موارد است. یعنی ممکن است شخصی در موردی حتی نسبت به یک حکم استحبابی یا کراهتی گمراه باشد و در موارد دیگر هدایت یافته باشد.

واضح است که ضلال و ضلالت مطلق بدترین هاویه های سقوط بشر است که مصداق کامل «ظلمات بعضها فوق بعض اذا اخرج یده لم یکدیریها [3] = ظلمتها چنان روی هم قرار گیرد که اگر (کسی) دست خود را بیرون آرد هیچ نتواند دید» است و «هدایت مطلق» بالاترین مرتبه اوج بشر و پرواز روح او و اتصالش به علوم لوح محفوظ است که مصداق اکمل و اشرف آن حضرت خاتم الانبیا (ص) و حضرت امیرالمؤمنین و سیده النساء و سایر ائمه طاهرین علیهم السلام می باشند و پس از ایشان سایر انبیاء و اوصیاء و حجت های الهی مظهر هدایت مطلق می باشند. [4]

و همچنین اصحاب خاص و پرورش یافتگان مکتب آن بزرگواران و علمای ربانی طبق درجاتی که دارند از مظاهر هدایتند.

یکی از مباحثی که در ضلالت و هدایت مطرح است، این مبحث است که اختیار بشر در ضلالت و هدایت خودش تا چه حد مؤثر است، آیا اصلاً در این موضوع دارای اختیار است یا مختار نیست و اگر دارای اختیار است معنی آیاتی که دلالت دارد بر اضلال ظالمین و بلکه بر اینکه هر کس را خدا بخواهد هدایت می کند و هر کس را بخواهد گمراه می نماید چیست؟

مثل این آیات: «و یضل الله الظالمین [5] = خدا ستمگران را گمراه می گرداند» و «کذلک یضل الله من یشاء[6] = خدا هر کس را بخواهد، این چنین گمراه می کند». و «کذلک یضل الله من هو مسرف مرتاب[7]= خدا مردم ستمگری را که در شک و ریبند این چنین گمراه می گرداند؟»

جواب این است که بشر در انتخاب راه خود در این دنیا مختار است و این بشر است که هر عقیده ای را که خواست می پذیرد و راه و روش خود را به اختیار خود بر می گزیند. چنانکه در آیات متعدد ضلالت خودش و اضلال غیر به فعل او نسبت داده شده است مثل: «و اضلهم السامری [8] = سامری آنان را گمراه کرد.» و مثل «و من ضل فانما یضل علیها [9] = هر کس بر راه گمراهی رفت زیانش بر خود او است.» و مثل «و من یعص الله و رسوله فقد ضل ضلالاً مبینا [10] = هر کس نافرمانی خدا و رسولش را بکند به تحقیق در گمراهی سختی افتاده است.» و مثل «هو اعلم بمن ضل عن سبیله [11] = خدا کسی را که از راه او گمراه شده و آنکه هدایت یافته بهتر می داند.» و مثل «واضلوا کثیراً وضلوا عن سواء السبیل [12] = بسیاری را گمراه کردند و از راه راست به دور افتادند.»

و اما آیاتی مثل «یضل الله» و «اضله الله» با توجه به آیات بسیار دیگر قرآن دلالت بر اضلال به معنی «اجبار بر عدول از حق و انحراف» ندارد و آیاتی که بعضی از آنها توهم جبر و سلب اختیار کرده اند، به هیچ وجه دلالتی بر این معنی ندارند و ضلالتی که اختیاری نباشد و اضلالی که سلب اختیار نماید وجود ندارد. چنانکه در اضلال بعضی از افراد بشر بعضی دیگر را و اضلال شیطان نیز مسأله سلب اختیار در بین نیست و غیر از دعوت به ضلالت و تزیین آن و اغوائاتی که اگر پیروی شود ضلالت خواهد بود، جبر و خلاف اختیاری نیست؛ «فمن شاء فلیومن و من شاء فلیکفر [13] = هر که می خواهد ایمان بیاورد و هر که می خواهد کافر شود.»

و اما اضلالی که به خدا نسبت داده می شود، عبارت است از خذلان و واگذار شدن بنده به خود و قطع کمک های غیبی و الهامات و عنایاتی که موجب نجات از مهالک می شود، مادامی که بنده اهلیت خود را برای قبول این عنایات و رسیدن مددها حفظ نماید و در راه مجاهده باشد به مقتضی «والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا [14] = آنان که در راه ما کوشش کردند، به راه خویش هدایتشان می کنیم.» هدایت های الهی به او می رسد و به راههای او راهنمائی می گردد، ولی وقتی طغیان و سرکشی کرد و مانند آنکه بی نیاز از خدا باشد عمل نمود و امر خدا را سبک شمرد، به خود واگذارده می شود و مصداق «سواء علیهم ء انذرتهم ام لم تندرهم لایؤمنون [15] = چه آنها را بترسانی و چه نترسانی ایمان نخواهند آورد» می گردند. در اینجا هم شخص عامی و گناهکار به اختیار، خود را از صلاحیت درک فیوض غیبی ساقط نموده و لذا پس از آنکه به خود واگذاشته شد، به اختیار خود در تیه ضلالت گرفتار شده است و واگذار شدن او به حال خود و محروم شدنش از کسب درجات معنوی و قرب درگاه ربوبی نیز نتیجه طبیعی و وضعی اعمال خود او است و عاقبتی است که خود برای خود فراهم می نماید چنانکه در قرآن کریم می فرماید:

«ثم کان عاقبه الذین اساء وا السوای ان کذبوا بآیات الله و کانوابها یستهزئون [16] = سرانجام کار آنان که به اعمال زشت پرداختند، این شد که کافر شده و آیات خدا را تکذیب و تمسخر کردند.»

ملائکه از او دوری می جویند و قلب او تاریک می شود و هر چه گناه و طغیان (بالخصوص اگر از روی سرکشی و بی اعتنائی به امر منعم حقیقی و اصرار بر مخالفت باشد) زیاد شود دوری ملائکه از صاحب این معاصی بیشتر شده و قلبش تاریک تر می گردد و زمینه مصاحبت شیاطین جنی و انسی با او فراهم می شود.

چنانکه هر چه اطاعت و فرمانبری و خودنبینی و خدا بینی در شخص افزایش یابد، ملائکه که جنود الهی و مأمور کمک به بندگان صالح هستند و به او تا حدی نزدیک می شوند که از همه سو او را فرا می گیرند و راه را بر شیاطین می بندند.

لذا در احادیث است که مؤمن وقتی به نماز می ایستد، ملائکه به او اقتدا می کنند. «المؤمن وحده جماعه» بعکس، وقتی هم که بنده ای معصیت کند ملائکه از او دور می شوند و صلاحیت نزول برکات غیبی از او سلب یا ضعیف می گردد. جواب دیگر این است که مسأله این اضلالات هم جزء مسائل قضا و قدر الهی است که آگاهی به تفاصیل آن برای غیر آنانکه مؤید من عندالله باشند، یعنی رسول اکرم (ص) و سایر معصومین علیهم السلام فراهم نمی شود و شاید که از فروع «امر بین امرین» باشد و مسأله توفیقات و هدایت های خاصه که منتهی به وصول به مطلوب می شود نیز از همین مسائل است و خدا خود عالم به چگونگی آن است.

آنچه که مسلم است و از آیات قرآن مجید و حکمت و نزول کل آن و حکمت نبوات و فرستادن پیغمبران استفاده می شود این است که بشر در هدایت و ضلالت مختار است و غیر مختار بودن او نافی تمام حکمت های مرقوم است و اگر مرحله سلب اختیار جلو می آید، به سوء اختیار خود او است و اینکه مقدمات آن را فراهم می کند.

بنابراین با قطع نظر از آیات دیگر و قرائن حالی و مقامی که در استظهار و مراد هر متکلم از کلامش مورد اتکاء است، آیه یا حدیثی که دلالت بر نفی اختیار نماید، باید با توجه به آیات دیگر و قرائن حال و مقام، ظهور آن را دریافت نمود و نمی توان یک جمله ای را گرفت و بدون توجه بر منطق گوینده و هدف او و مقاصدی که از گفتارش دارد و قرائنی که به آن اعتماد می کند آن را معنی نمود و علیهذا می گوئیم: هدایت و اضلال هر دو از جانب خدا است اما بر حسب حکمت و نظامات و تقدیرات الهی؛ بطوری که با حکمت های دیگر باری تعالی منافی نباشد جریان خواهد داشت.

پاسخ سوم به این اشکال این است که اضلال و ارشاد هر دو در این عالم طبیعت و تکلیف، وجود پیدا می کنند. به عبارت دیگر ضلالت و هدایت هر دو موجود می شوند و تمام مردم به دو گروه و دو فرقه تقسیم می گردند و چون کل عالم مخلوق خدا است، اضلال و ارشادی که در عالم هست و براساس جریان اسباب و مسببات فراهم می شود و باید هم بشود، لذا به او نسبت داده می شود یعنی قاعده و قانون و سنت الهی است که وقتی اسباب و علت ضلالت یا هدایت فراهم شد معلول آن که ضلالت یا هدایت است نیز فراهم شود. لذا نسبت اضلال و ارشاد به او جایز است هر چند فعل به واسطه او نباشد، و فعل حقیقی غیر باشد. چون کل عالم فعل او است و او است که انسان را به نوعی آفریده است که وقتی راه راست و روش نیکوئی را پیش گرفت به آن انس می یابد و بر هدایتش افزوده می شود و اگر راه باطل را گرفت و به آن انس پیدا کرد هر چه آن را ادامه داد ضلالتش افزون می گردد و تاریکی و تیرگی قلب او بیشتر می شود و اگر غیر از این باشد عالم ناقص است و تکلیف و آزمایشی که منظور است انجام نمی گیرد. بندگان نیز به اختیار خود، خود را در معرض اضلال یا هدایت و تأثیر آنها قرار می دهند.

پاسخ چهارم این است که: اصلاً ضلالت و گمراهی از امور عدمی است و پر واضح است که به اعدام و شرور ایجاد تعلق نمی گیرد، ضلالت و گمراهی عدم توفیقات و فرصت ها و عنایاتی است که به جهت تکمیل مراتب هدایت و یا اتمام حجت و قطع عذر شامل حال بندگان می شود و به سلب این فیض ها و محرومیت از این رعایتها اضلال می گوئیم لذا می فرماید: «ان الله لایهدی القوم الفاسقین [17] همانا خدا قوم فاسق را هدایت نخواهد کرد» چنانکه می فرماید:

«یضل الله الکافرین [18] = خداوند کافران را گمراه می گرداند». و «ویضل الله الظالمین» [19]

و این هدایت، غیر از هدایتی است که نسبت به همگان و هر عاقلی به وسیله عقل و انبیاء و سایر حجج الهی انجام شده است و در برابر آن اضلال متصور نیست.

و پاسخ پنجم این است که «اضلال» بر دو نوع است: یک نوع آن این است که «اضلال» سبب ضلال و گمراهی شود، مثل اینکه برای کسی باطل را زینت بدهند و آن را به صورت حق جلوه دهند تا او را فریب بدهند و این آن اضلالی است که خدا و اولیاء خدا از آن منزه می باشند. نوع دیگر این است که «ضلال» سبب اضلال گردد و آن به این است که کسی گمراه گردد و خدا یا غیر خدا بر او به گمراهی حکم کند. و در بسیاری از آیات محتمل است که مراد از اضلال همین حکم به ضلال و گمراهی باشد.

[1] سوره نساء، آیه 136

[2] سوره انعام، آیه 125

[3] سوره نور، آیه 40

[4] ابن خالویه در کتاب «اعراب ثلثین» (سوره حمد، ص 28، ط مصر) در تفسیر «اهدنا الصراط المستقیم» به سند خود از امیرالمؤمنین علیه اسلام روایت کرده که در «لکل قوم هاد» فرمود: «اناهو» یعنی منم آنکه خدا در شأنش فرموده «لکل قوم هاد» یعنی برای هر قومی هدایت کننده ای هست. و این تفسیر این صدر آیه که خطاب به پیغمبر (ص) می فرماید: «انما انت منذر» کاملاً متناسب است و تفسیری از این استوارتر نیست. و مسلم است که مقوصود حضرت از اینکه فرمود: من اویم. انحصار به شخص خودشان نیست بلکه مقصود این است که هادی قوم این عصر منم و لذا هادی هر قوم و هر عصر، امام آن عصر است که باید به صفت هدایت و عصمت از ضلالت، متصف باشد و در روایات متعدد در ذیل حدیث دارد که فرمود: «بک یا علی یهتدی المهتدون = یا علی به وسیله تو هدایت شدگان، هدایت می یابند.» و مخفی نماند که روایات در تفسیر این آیه به امیرالمؤمنین و سایر ائمه معصومین (ع) از طرق عامه متواتر است و تنها حاکم حسکانی در «شواهد التنزیل» 19 روایت نقل کرده است و طبری در «تفسیر» و سیوطی در «الدرالمنثور» و ابن مردویه و ابن عساکر و احمد بن حنبل و جمعی دیگر از علمای بزرگ اهل سنت این حدیث را که دلالت دارد بر اینکه منصب هدایت خلق و امامت امت پس از پیغمبر (ص) به آن حضرت اختصاص دارد روایت کرده اند

[5] سوره ابراهیم، آیه 27

[6] سوره مدثر، آیه 31

[7] سوره مؤمن، آیه 34

[8] سوره طه، آیه 85

[9] سوره یونس، آیه 108

[10] سوره احزاب، آیه 36

[11] سوره نحل، آیه 125

[12] سوره مائده، آیه 82

[13] سوره کهف، آیه 29

[14] سوره عنکبوت، آیه 69

[15] سوره بقره، آیه 6

[16] سوره روم، آیه 9

[17] سوره منافقون، آیه 6

[18] سوره غافر، آیه 74

[19] سوره ابراهیم، آیه 27


ضلال و ضلالت


در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
نام:
ایمیل:
montazar.net

نظر سنجی
مایلید در کدام حوزه مطالب بیستری در سایت گذاشته شود؟
معارف مهدویتغرب و مهدویت
وظایف ما در عصر غیبتهنر و فرهنگ مهدویت
montazar.net

سایت های وابسته
 Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1