montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net

«اللهم عرفنی نفسک فانک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرف نبیک» [1]

شرح و تفسیر:

معرفت خدا، شناختن خدا به هستی و صفات جلال و جمال او است که مقول به تشکیک است و مراتب و درجات متفاوت دارد و به حسب مراتب آثار آن در اخلاق و کردار و رفتار شخص عارف نیز تفاوت دارد.

در حدیث است از رسول خدا (ص) که فرمود:

«من عرف الله و عظمه منع فاه من الکلام و بطنه من الطعام و عنا نفسه بالصیام و القیام [2] = هر کس خدا را بشناسد و تعظیم کند، دهان خود را از کلام (بیهوده و غیر ذکر و اطاعت او) و شکم خود را از طعام (حرام و زیادتر از مقدار لازم) منع می نماید و خود را با روزه و ایستادن به نماز و عبادت به زحمت می اندازد.»

خوف و خشیت، رضا و تسلیم، توکل و استقامت، صبر و شجاعت و خلاصه همه صفات حمیده، میوه درخت معرفت و خداشناسی است. هر چه معرفت کامل تر باشد این صفات نیز در انسان کامل تر می شود. محبت و دوستی خدا که از اعظم درجات و متعالی ترین مقامات است محصول معرفت است. زیرا انسان هر کس و هر چیزی را که دوست می دارد برای این است که او را به کمالی از کمالات متصف می داند؛ عالم را برای عملش، بخشنده را برای بخشش، جمیل و زیبا را برای اجمال و زیبائیش، قادر و توانا را برای قدرت و توانائیش، قادر و توانا را برای قدرت و توانائیش و رحیم را برای رحمت و مهربانیش و خلاصه هر کس را که دوست می دارد برای این است که او را دارای وصفی از کمال می شمارد. چون حب به کامل و کمال، فطری بشر است و بر حسب این فطرت وقتی معرفت به خدا پیدا کرد که کمال مطلق و جامع جمیع کمالات و بخشنده هر کمال به هر صاحب کمال است، او را دوست خواهد داشت و هر چه را به او تعلق دارد از آن جهت که وابسته به او است، دوست می دارد و دعایش این دعا می شود.

«اللهم ارزقنی حبک و حب من یحبک و حب کل عمل یوصلنی الی حبک = خدایا روزی من فرما دوست خودت و دوستی هر کس تو را دوست می دارد و دوستی هر عملی که مرا به دوستی تو می رساند».

و در مناجاتش با خدا او را اینگونه توصیف می نماید:

«انت الذی ازلت الاغیار عن قلوب احبائک حتی لم یحبوا سواک و لم یلجئوا الی غیرک [3] = توئی آنکه بیگانگان را از دلهای دوستانت می بری تا غیر از تو کسی را دوست نداشته باشند و به غیر تو پناه نبرند.»

و حاصل آنکه آثار معرفت، باید در اعمال و رفتار انسان ظاهر باشد. چون اگر آثار آن نباشد از عدم اثر پی به عدم مؤثر می بریم و از جمله علائم معرفت، شوق به عبادت و دعا و مناجات و خلوت با حضرت قاضی الحاجات و انجام تکالیف و فرائض است که در عارف به خدا و عارف به آثار و برکات دعا و عبادت و اطاعت باید وجود داشته باشد.

بالجمله تفاوت مراتب معرفت از تفاوت تعهدات دینی و التزامات اسلامی افراد معلوم می شود. هر چند طریق معرف صاحبان مراتب مشاهده آثار و مصنوعات و مخلوقات باشد که جمیع خردمندان در آن شرکت دارند از انبیاء تا افراد عادی چنانکه در قرآن مجید می فرماید:

«وکذلک نری ابراهی ملکوت السموات و الارض و لیکون من الموقنین [4] = و همچنین ما به ابراهیم ملکوت آسمان ها و زمین را ارائه دادیم تا به مقام اهل یقین رسد.»

لذا اگر چه همه سالک این راه می باشند اما سلوک این راه می باشند اما سلوک و وصولشان به مقصود بر حسب مراتب عقول و صفای باطن آنها مراتب و درجات دارد و همان طور که حضرت خلیل الرحمن علیه السلام به ملکوت آسمان ها و زمین، و طلوع و غروب کواکب استدلال بر وجود خدا نمود، دیگران هم استدلال می نمایند اما بعضی معرفتشان چنان ضعیف است که در کمترین ابتلا و فشاری که بر آنها وارد شود، به هر کسی ملتجی می شوند و در برابر هر کس تضرع و تذلل می نمایند؛ ولی ابراهیم خلیل چنان در اوج ایمان قرار گرفته بود و علم ثابت و یقین جازم داشت که در هنگامی که توسط منجبیق او را به سوی آتش انداخته بودند جبرئیل امین به او گفت:

«الک حاجه = آیا حاجتی داری؟»

فرمود: «اما الیک فلا = به تو حاجتی ندارم.»

این اظهار بی نیازی حضرت خلیل الرحمن از مثل روح الامین و التجاء او به خدا برای معرفتش به خدا و صفات کمالی او بود او ماسوای خدا را به خدا نیازمند و مغلوب و مقهور او می دانست لذا اظهار نیاز به غیر خدا در آن حالت بسیار حساس و خطرناک از او ظاهر نگردید.

بعد از این بیانات باید توجه داشت که در این دعا چون مقام، مقام دعا و توجه به حق و مسئلت حاجت است، مسلم است که دعا کننده بی معرفت نیست. بنابراین مقصود از طلب معرفت یا طلب ثبات و بقاء بر آن و درخواست توفیق در نگهداری آن است نظیر آنچه در تفسیر آیه کریمه «اهدنا الصراط المستقیم» [5] فرموده اند: «ای ثبتنا علی الصراط المسقیم.»

و ممکن است مراد از طلب معرفت، طلب افزایش کمال و درجات و منازل بالاتر باشد؛ چون هر مرتبه ای از مراتب معرفت را که انسان حاصل نماید، ارتقاء به مراتب بالاتر از آن را باید وجهه همت قرار دهد. و محتمل است مقصود از اینکه از خدا طلب معرفت می شود این باشد که خدا خودش، خدا را به بنده بشناساند زیرا هر چند انسان به هر چه او را بشناسد، آن معرفت هم به دلالت خدا می باشد چون همان شیء دلالت کننده را او آفریده است و خود را به شناسانده است و خود انسان را نیز که یکی از مجموعه های دلائیل بیشمار او است او آفریده است؛ و انسان، هم عارف است و هم دلیل معرفت و معرف است مع ذلک مراتبی از مراتب معرفت است که عنایت مستقیم الهی سبب آن می شود و در اثر دعا و عبادت و خضوع و خشوع حاصل می گردد و شخص عارف این نوع عرفان اشراقی را ذوق می نماید.

بنابراین، مقصود دعا کننده این نیست که معرف ندارم یا تو را با آثار و دلائل نشناخته ام، بلکه مقصودش این است که تو خودت، خودت را به من بشناسان و این معرفت مانند نورانیت عقل است که خدا افاضه فرموده است و هر کس که آن را دارا شد سخت در نگهداری آن مراقبت می نماید.

ما همه چیز را به خدا شناخته ایم، زمین و آسمان و کوه و دریا و حیوان و انسان، و همه چیز و همه کس را به خدا شناخته ایم، اگر خدا به ما عقل و تمیز و رشد نداده بود، ما هیچ چیز را نمی شناختیم و اگر او مخلوقات را نیافریده بود و این همه دلائل را برای اثبات وجود خودش قرار نداده بود، شناسانده و شناخته نمی شد.

پس چنانکه صحیح است بگوئیم «عرفت الله بالاشیاء = شناختم خدا را به اشیاء».

صحیح است که بگوئیم «بالله عرفت الاشیاء = به خدا شناختیم اشیاء را». و این هم ممکن است معنائی از «انالله و انا الیه راجعون» [6] باشد زیرا از سوی خدا و به اعانت و یاری و افاضه خدا اشیاء را می شناسیم مثل اینکه در اول، از خدا به سوی خلق سفر کرده باشیم هر چند برخی به مبدأ سفر توجه ندارند و سپس از خلق به سوی خالق سفر می نمائیم.

باری این مرتبه از معرفت وقتی کامل شد، عارف، خدا را اظهر اشیاء می داند بلکه او را فقط ظاهر مطلق و حقیقی می یابد و لذا در دعای عرفه است:

«کیف یستدل علیک بما هو فی وجوده مفتقر الیک ایکون لغیرک من الظهور ما لیس لک حتی یکون هو المظهر لک متی غبت حتی تحتاج الی دلیل یدل علیک و متی بعدت حتی تکون الاثار هی التی توصل الیک عمیت عین لا تراک علیها رقیباً و خسرت صفقه عبد لم تجعل له من حبک نصیبا [7] = چگونه استدلال می شود بر تو به چیزی که آن در وجود و هستی محتاج به سوی تو است؟ آیا هست برای غیر تو از ظهور، چیزی که نیست برای تو؟ چه هنگام پنهانی تو تا نیازمند باشی به دلیلی که بر تو دلالت کند؟ و چه زمان دوری تو تا آثار بوده باشند که برسانند به سوی تو؟ کور باد (یا کور گردیده است) چشمی که ندیده است تو را و حال آنکه همواره بر او رقیب و نگهبانی، و زیان کرده است کالای بنده ای که برای او از دوستی خودت بهره و نصیبی قرار ندادی.»

خدایا تو از همه چیز ظاهرتر و آشکارتری، تو اصلی و تو ذاتی، تو حق حقیقی و حقیقت حقی، تو کمال مطلقی، چه چیز از تو ظاهرتر می باشد که تو را به آن بشناسیم، ظاهر و آشکار توئی، باطن و پنهان هم توئی.

ظهور جمله اشیاء به نور است

چگونه نور از آنها در ظهور است

به نور شمع کی خورشید تابان

کند پیدا کسی اندر بیابان

برم من از موثر پی به آثار

به ظاهر گر چه بر عکس است این کار

اگر برهان لمی جلوه گر شد

نباید بهر آنی خون جگر شد

تصور را در اینجا چون گذر نیست

بجز لفظ انی و لمی دیگر چیست [8]

اگر گفته شود، با اینکه خدا اظهر اشیاء است بلکه ظاهر حقیقی و با لذات او است، چگونه بر بسیاری مخفی و پنهان است؟

پاسخ این است که: این خفا عکس العمل ظهور است و این پنهانی از فرط آشکاری و نمایانی، و این بعد و دوری در اثر کمال قرب و نزدیکی است.

دوست نزدیک تر از من به من است

وین عجب تر که من از وی دورم

چکنم با که توان گفت که دوست

در کنار من و من مهجورم

بطور مثال گفته اند: ماهیان دریا نزد ماهی دانائی رفتند و به او گفتند همیشه می شنویم که به ما می گویند؛ حیات شما از آب است، آب را به ما بنمایان. آن ماهی جواب داد شما چیزی غیر از آب به من نشان دهید تا من آب را به شما نشان دهم.

و جهت دیگر که اینگونه خفا و نهانی را موجب می شود این است که هر چیزی به ضد خود معروف و شناخته می گردد. «تعرف الاشیاء باضدادها» مثلاً روشنائی و نور به ظلمت و تاریکی، علم به جهل، و صحت و تندرستی به بیماری، شناخته می شوند اما اگر چیزی را ضد نباشد شناسائی او بر بسیاری پنهان می ماند و چون خدا را ضدی نیست و هیچگاه جهان بی خدا نبوده و نخواهد بود لذا اثر فیض خدا در پیدایش این جهان و بقا و پایداری آن ناشناخته می ماند و کمال ظهور موجب خفا می گردد.

سالها دل طلب جام جم از ما می کرد

آنچه خود داشت زبیگانه تمنا می کرد

گوهری کز صدف کون و مکان بیرون بود

طلب از گم شدگان لب دریا می کرد

بیدلی در همه احوال خدا با او بود

او نمی دیدش و از دور خدایا می کرد

و آخرین توضیح دیگر در مراتب معرفت الله که بطور فشرده بیان می شود این است که معرفت الله در مرتبه ای که خود حاوی مراتب زیاد است، عبارت است از سلب نعوت و صفاتی که ذاتی باری تعالی از آن منزه است مثل جهل و عجز و جسمیت و ترکیب و غیره که باری تعالی از آنها منزه است.

و مرتبه دیگر که آن نیز مراتب بسیار دارد، معرفت صفات کمالیه مثل وجود و وجوب و قیوم و عالم و قادر وحی و سمیع و بصیر است که این صفات همه از صفات وجود است و حق عز امه به آنها اتصاف دارد. در این مرتبه عارف می شناسد که تنها مرتبه سلب نقایص از خدا در معرفت کافی نیست و سلب جهل و عجز و ترکیب پایان معرفت نیست و در معرفت، به معرفت به امور مسلوبه از باری تعالی نباید اکتفا شود. بلکه باید به صفات وجودی که حق به آنها اتصاف دارد نیز عارف شود. مثلاً علم یکی از صفات خدا است که به آن اتصاف دارد و معنی علم او به اشیاء عدم جهل نیست یا موجودیت یا وجوب وجود او و قدرت او سلب عدم موجودیت یا وجوب و نفی عجز از او نمی باشد، بلکه معنای تمام این صفات اتصاف ذات مقدس باری تعالی به آنها است و خلاصه آنکه صفات وجودی باری تعالی همه موجود به وجود واحدند و به عین وجود ذات مقدس او موجودند و ذات او وجود است و علم است و قدرت و حیات است و او موجود و عالم و قادر وحی است و این بیان با فرمایش حضرت مولی العارفین امیرالمؤمنین (ع) علیه السلام که می فرماید: «و کمان الاخلاص له نفی الصفات عنه» [9]

«کمال اخلاص برای خدا نفی صفات از او است» منافات ندارد زیرا مراد از نفی صفات در این کلام معجز نظام نفی صفاتی است که به وجود زاید بر ذات موصوف به آنها متصف می گردد مثل عالم و قادر در مقام اطلاق بر انسان و اینکه صفات خداوند سبحان عین ذات او و ذات او صفات او و صفات او ذات او است نه اینکه ذات شی ای باشد و صفت شیء دیگر باشد، تا لازم شود ترکیب و احتیاج و امکان. «تعالی الله عن ذلک کله علوا کبیرا».

[1] اصول کافی کتاب الحجه باب الغیبه، حدیث 5

[2] اربعین شیخ بهائی، ص 10، حدیث دوم

[3] دعای عرفه

[4] سوره انعام، آیه 75

[5] سوره فاتحه الکتاب، آیه 5

[6] سوره بقره، آیه 156

[7] مفاتیح الجنان، دعای عرفه، ص 569، چاپ نشر محمد

[8] از کتاب گنج دانش مرحوم والد قدس سره

[9] نهج البلاغه، خطبه یکم


جمله اول


در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
نام:
ایمیل:
montazar.net

نظر سنجی
مایلید در کدام حوزه مطالب بیستری در سایت گذاشته شود؟
معارف مهدویتغرب و مهدویت
وظایف ما در عصر غیبتهنر و فرهنگ مهدویت
montazar.net

سایت های وابسته
 Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1