علاوه بر جنبه هاي مالي و دنياطلبي و يا رذايل نفساني؛ نظير حسادت، گاهي انحرافات حاصل از شهوت طلبي در بعضي از وکلا موجب بروز انحراف و فساد در بعضي اعضاي نهاد وکالت مي شد.
يکي از وکلاي امام عسکري عليه السلام که طبق تصريح منابع، در همسايگي خانه آن بزرگوار سکني گزيده بود گرفتار هجمه وساوس شيطاني و تحريکات حاصل از شهوت پرستي مي شود و به انجام فعل شنيعي با خادمي مبادرت مي ورزد، ولي قبل از انجام، امام عليه السلام به طريق معجزه آسا از درهاي بسته بر بالاي سر او حاضر و با خطاب «اتق الله» او را از اين کار منع مي کند و سپس دستور اخراج وي و آن خادم را صادر مي فرمايد. [1] .
احمد بن هلال العبرتائي و احمد بن هلال الکرخي
بنا به عقيده برخي پژوهشگران، اين دو نفر، دو شخصيت متمايز از هم هستند، گرچه برخي از رجال شناسان؛ نظير «مامقاني» و «خوئي» بين آنها تمايز قائل نشده و هر دو را يک شخصيت دانسته اند. تمايز آنها از هم، از بيان «شيخ طوسي» در کتاب «الغيبة»، قابل استظهار است. چرا که وي، «احمد بن هلال عبرتائي» را جزء وکلاي مذموم عصر غيبت برشمرده است. به هر حال، توقيعي از سوي امام عسکري عليه السلام در لعن «احمد بن هلال» صادر شد [2] و علت آن، خيانت او در اموال امام عليه السلام و اختلاس آنها بود. وي وکيل امام عليه السلام بود و معاصر ائمه پيشين تا امام رضا عليه السلام بوده است. از آنجا که پس از صدور اين توقيع، جامعه شيعه مجددا از حضرت درباره او استفسار نمود، توقيع ديگري از سوي آن حضرت در تاءييد توقيع اول صادر گرديد. [3] .
ولي «احمد بن هلال کرخي» در عصر غيبت صغري به معارضه با سفير دوم «ناحيه مقدسه» پرداخت و لذا توقيعي از سوي آن ناحيه در لعن و برائت از وي صادر شد. [4] .
ابو طاهر، محمد بن علي بن بلال البلالي
او از اصحاب امام عسکري عليه السلام بوده است، «طبرسي» او را از جمه سفراي عصر «غيبت صغري» و از ابواب معروف او برشمرده است. ظاهر کلام او اين است که وي در وثاقت و جلالت قدر به منزله افرادي همچون «قاسم بن العلاء» و «احمد بن اسحاق اشعري» و «ابوالحسين اسدي» بوده است. ولي «شيخ طوسي» او را جزء وکلاي مذموم عصر غيبت برشمرده که ادعاي بابيت نمودند، و از اين رو، «علامه» در قبول روايات وي توقف نموده است.
او در زمان امام عسکري عليه السلام وکيل آن جناب و پس از رحلتش وکيل «ناحيه مقدسه» بود، ولي پس از شروغ سفارت سفير دوم؛ يعني «محمد بن عثمان عمري»، به مخالفت با وي پرداخت و اموال امام عليه السلام را نزد خود نگاه داشت و از تحويل آنها به سفير دوم امتناع ورزيد. جريان معروفي بين او و سفير دوم واقع شده که در آن، «عمري» در حالي که «ابن بلال» در جمع پيروانش نشسته بود وارد منزل او شده و او را به خدا قسم مي دهد که نسبت به فرمان امام عصر (عجل الله تعالي فرجه الشريف) در مورد بازگرداندن و تحويل اموال به «عمري» اقرار کند و «ابن بلال» مجبور به اقرار مي شود. وقتي «عمري» خارج شد به پيروانش مي گويد که «ابوجعفر عمري» مرا وارد خانه اي نمود، در آن خانه صاحب الزمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) از بالاي خانه، به نحوي که بر من اشراف داشت، به من امر نمود که اموال را به «عمري» تحويل دهم، و از شدت هيبت و رعبي که در دلم افتاد فهميدم صاحب الزمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) است. [5] وي همان کسي است که نسبت به گشاده دستي «علي بن جعفر هماني»، وکيل ارشد امام عسکري عليه السلام، در سفر حج، اعتراض نمود و امام عليه السلام پاسخ داد که ديگران را چه کار که در امور مربوط به ما دخالت کنند. [6] .
وي به خاطر اصرار بر طريقه انحرافي خود نهايتا همراه با عده اي ديگر؛ مانند «شريعي»، «نميري»، ضمن توقيعي از سوي «ناحيه مقدسه»، مورد لعن قرار گرفت. [7] .
ابوجعفر، محمد بن علي الشلمغاني، ابن ابي العزاقر
نسبت او به «شلمغان» از آن رو است که وي اهل قريه اي به اين نام در «واسط» بود. او ابتدا دانشمندي صحيح الاعتقاد و فردي صالح بود. کتاب هائي؛ نظير «التکليف»، «العصمة»، «الزاهر بالحجج العقلية»، «المباهلة»، «االاوصياء» و غير آنها به او منسوب است. [8] وي تا جايي مورد اعتماد بود که «حسين بن روح»، سفير سوم حضرت حجت (عجل الله تعالي فرجه الشريف)، به هنگام مخفي شدنش در عصر «مقتدر» عباسي، وي را به جاي خود به عنوان وکيل و جانشين نصب نمود و در اين ايام، شيعيان در حوائج و مهمات خود به نزد او مراجعه کرده و توقيعاتي نيز به دست او از جانب امام مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) صادر مي شد.ولي حسادت وي نسبت به «ابوالقاسم، حسين بن روح»، و ديدگاه انحرافي و غلوآميزش موجب شد مذهب حق را ترک و داخل در مذاهب باطله و مردود شده و سخنان ناصحيح بر زبانش جاري شود و رفته رفته به غلو و کفر و ارتداد و قول به تناسخ و حلول الوهيت در خودش، گرائيد. او به پيروانش مي گفت: روح رسول الله صلي الله عليه و آله به «ابوجعفر، محمد بن عثمان عمري» و روح اميرالمومنين علي عليه السلام به بدن «ابوالقاسم، حسين بن روح» و روح فاطمه سلام الله عليها به بدن «ام کلثوم» دختر «ابوجعفر عمري» منتقل شده است. و اظهار مي کرد که اين سرّي است عظيم که نبايد فاش شود. وي نزد «بني بسطام» جايگاه و منزلتي داشت و به هنگام ارتدادش هرگونه کذب و کفري را به «حسين بن روح» استناد داده و براي «بني بسطام» نقل مي نمود. وقتي خبر اين کار به گوش «ابن روح» رسيد، «بني بسطام» را از پيروي او منع نمود و امر به لعن و تبري از وي نمود، ولي آنها به خاطر ظاهرفريبي «شلمغاني» به پيروي خود از او ادامه دادند. [9] و لذا «ابن روح» مجددا در نامه اي به «بني بسطام»، لعن و تبري از وي را ابلاغ نمود. [10] .
چنان که گذشت، از جمله عقايد فاسد او آن بود که روح زهرا سلام الله عليها به بدن «ام کلثوم» دختر «ابوجعفر عمري» حلول نموده است. [11] اين امر باعث انحراف وسيعي در «بني بسطام» شده بود تا جائي که «حسين بن روح» مجبور شد در ميان شيعيان، به خصوص «بني نوبخت»، خبر لعن و انحراف «شلمغاني» را منتشر کند و آنان را به لعن و تبري از وي امر کند. سپس توقيعي از جانب حضرت حجت (عجل الله تعالي فرجه الشريف) در لعن شلمغاني و تبري از او و پيروانش صادر شد. [12] اين توقيع به دست «ابن روح»، زماني صادر شد که وي در خانه «مقتدر» زنداني بود و توقعي را توسط يکي از اصحابش به نام «ابوعلي بن همام» توزيع نمود و همه سران شيعه از مضمون آن اطلاع يافتند و همگي بر لعن و تبري از «شلمغاني» اتفاق نمودند.
وقتي «شلمغاني» از مقابله «ابن روح» با خودش آگاه شد و جماعت شيعه را بر لعن و تبري از خود هماهنگ يافت براي مقابله با اين جو در مجلس «ابن مقله» (وزير الراضي بالله) در سال (322 ه -) در بين جماعت شيعه، که همگي از «ابن روح» لعن و تبري از او را نقل مي کردند، گفت: «بين من و او جمع کنيد تا دستم را در دستش بگذارم اگر آتشي از آسمان نازل نشد که او را بسوزاند همه آنچه گفته، حق است.» و با اين سخن «ابن روح» را دعوت به «مباهله» نمود، ولي وقتي خبر اين سخن به گوش خليفه عباسي وقت، «الراضي بالله»، رسيد دستور دستگيري «شلمغاني» را در سال (323 ه -) صادر، و سپس او را با بعضي از پيروانش به قتل رساند و جماعت شيعه را از شر او رهائي داد. [13] .
«شلمغاني» با سوء استفاده از اعتماد «حسين بن روح» نسبت به وي، و سابقه وکالت و وثاقتي که در جامعه شيعه آن عصر داشت و با استفاده از سادگي و خوش بيني جماعتي از شيعيان، به خاطر حسادت نسبت به «ابن روح» و جاه طلبي و کج فکري، سرانجام گرفتار سوء عاقبت شده و خود را ملعون و مطرود از سوي مقام امامت نمود.
[1] متن توقيع طبق نقل شيخ (ره) چنين است:
روي محمد بن يعقوب قال: خرج الي العمري في توقيع طويل اختصرناه: و نحن نبرء الي الله - تعالي - من ابن هلال لا رحمة الله و ممن لا يبرء منه، فاءعلم الا سحاقي و اهل بلده مما اءعلمناک من حال هذا الفاجر و جميع من کان ساءلک و يساءلک عنه (ر. ک: الغيبة، شيخ طوسي، ص 214).
[2] ر. ک: رجال کشي، ص 535.
[3] شيخ طوسي درباره وي از ابوعلي بن همام نقل کرده است که، احمد بن هلال از اصحاب امام عسکري عليه السلام بود. وقتي شيعه بر وکلالت محمد بن عثمان با توجه به تصريح امام عسکري عليه السلام اتفاق نمودند، وي از قبول اين امر امتناع نمود و گفت: من نشنيده ام که امام عسکري عليه السلام تصريح به وکالت او داشته باشد. بله، من وکالت پدرش عثمان بن سعيد را انکار نمي کنم. شما خود دانيد و آنچه شنيده ايد! و لذا توسط شيعه و سپس امام عليه السلام مورد لعن واقع شد. توقيعي نيز به دست ابن روح در تبري از او صادر شد. ر. ک: الغيبة، شيخ طوسي، ص 245.
با توجه به اين که احمد بن هلال معروف به تصوف بوده و در حالات وي نقل شده است که 54 حج به جاي آورد که 20 مورد از آنها با پاي پياده بوده است، لذا در توقيع صادر شده در مورد وي آمده: احذروا الصوفي المتصنع... ر. ک: تنقيح المقال، ج 1، ش 573.
[4] ر. ک: الغيبة، شيخ طوسي، ص 246. در اين جريان يکي از کساني که ناظر اين صحنه و شاهد بر سخنان ابن بلال بود و گرايشي نيز به وي داشت از او جدا شد.
[5] متن اين جريان طبق نقل شيخ (ره) چنين است:
حج اءبوطاهر بن بلال فنظر الي علي بن جعفر و هو ينفق النفقات العظيمة فلما انصرف کتب بذلک الي اءبي محمد صلي الله عليه و آله فوقع في رقعته: قد کنا امرنا له بمائة الف دينار، ثم اءمرنا له بمثلها فاءبي قبوله ابقاء علينا، ما للناس و الدخول في اءمرنا في ما لم ندخلهم فيه، قال: و دخل علي اءبي الحسن العسکري عليه السلام فاءمر له بثلاثين الف دينار. (الغيبة، شيخ طوسي، ص 212).
[6] ر. ک: تنقيح المقال، ج 3، ش 11095.
[7] شيخ طوسي در «الغيبة» نقل نموده که شلمغاني به هنگام نوشتن کتاب تکليف، آن را به صورت باب مي نوشت و به حسين بن روح عرضه مي نمود و اگر تاءييد مي شد آن را نقل مي کرد و ابن روح امر به استنساخ آن مي نمود. طبق روايتي، وقتي ابن روح آن کتاب را ملاحظه نمود گفت:
همه آن را از ائمه عليهم السلام نقل نموده، مگر دو يا سه موضع که دروغ بر آنها بسته است. (الغيبة، شيخ طوسي، ص 239).
[8] علت اين امر آن بود که وي وقتي خبر تکذيب خود توسط ابن روح را شنيد با عوام فريبي به بني بسطام گفت: از آنجا که من افشاء سر نمودم در حالي که از من پيمان بر کتمان گرفته بودند بدين صورت معاقب شده ام، زيرا اين امر، بسيار عظيم است و جز ملک مقرب يا نبي مرسل يا بنده مؤ من امتحان شده از عهده آن بر نمي آيد. ر. ک: الغيبة، شيخ طوسي، ص 248.
[9] هنگامي که خبر لعن او توسط ابن روح به گوشش رسيد با نفاقي عجيب شروع به گريستن کرد و گفت: اين سخن را باطني است عظيم، و آن اين است که، لعنت؛ يعني ابعاد، و معناي کلام ابن روح که گفته: لعنة الله؛ يعني باعده الله من العذاب و النار، و اکنون به مقام و منزلت خود پي بردم. سپس صورت خود را بر زمين ماليد و سجده کرد و بني بسطام را توصيه به کتمان اين سخنان نمود. ر. ک: الغيبة، شيخ طوسي، ص 248.
[10] شيخ طوسي در کتاب «الغيبة»، از ام کلثوم، بنت ابوجعفر عمري نقل مي کند:
«روزي وارد وارد بر مادر ابوجعفر بن بسطام (از بني بسطام) شدم. او با کمال احترام با من رفتار نمود و مرا گرامي داشت و حتي شروع به بوسيدن پاي من نمود. وقتي سبب را جويا شدم گفت: شيخ ابوجعفر، محمد بن علي (شلمغاني) سرّي را براي ما فاش ساخته است و ما را امر به کتمان آن نموده و اگر آن را فاش کنيم عِقاب خواهيم شد! وقتي من اصرار شديد نمودم و وعده دادم که اين سر را فاش نکنم (در حالي که در درونم ابوالقاسم، حسين بن روح را استثناء کردم) گفت: شلمغاني به ما گفته است که روح رسول الله صلي الله عليه و آله به بدن پدرت - يعني ابوجعفر محمد بن عثمان - و روح اميرالمومنين علي عليه السلام به بدن شيخ ابوالقاسم، حسين بن روح، و روح فاطمه سلام الله عليها به بدن تو (ام کلثوم) منتقل شده است پس، چگونه تو را اعظام و اکرام نکنم؟ وقتي من اين عقايد را تکذيب نمودم، گفت: اينها سري عظيمند و اگر تو مرا وادار به افشاي آنها نکرده بودي آنها را باز نمي گفتم.»
ام کلثوم مي گويد: هنگامي که اين جريان را به «ابن روح» گفتم، گفت: دخترم، مبادا ديگر هيچ گونه ارتباطي با اين زن برقرار کني! اين سخنان، کفر به خدا، و الحاد است که اين ملعون در قلوب اين جماعت جايگزين کرده تا اين که راه را براي قول به حلول خدا در خودش باز کند، همان گونه که نصاري در حق مسيح عليه السلام گفتند، و حلاج گفت... (الغيبة، شيخ طوسي، ص 249).
[11] متن توقيع چنين است:
ان محمد بن علي المعروف بالشلمغاني، و هو ممن عجل الله له النقمة و لا اءمهله، قد ارتد عن الاسلام و فارقه و اءلحد في دين الله و ادعي ما کفر معه بالخالق - جل و علا - وافتري کذبا و زورا و قال بهتانا و اثما عظيما، کذب العادلون بالله و ضلوا ضلالا بعيدا و خسروا خسرانا مبينا. و اننا قد برئنا الي الله - تعالي - و الي رسوله و آله - صلوات الله و سلامه و رحمته و برکاته عليهم منه - و لعناه، عليه لعائن الله تتري من الظار و الباطن في السر و العلن و في کل وقت و علي کل حال و علي من شايعه و تابعه اءو بلغه هذا القول منا و اءقام عليه توليه بعده. و اءعلمهم اننا من التوقي و المحاذرة منه علي ما کنا عليه ممن تقدمه من نظرائه من الشريعي و النميري و الهلالي و البلالي و غيرهم. و عادة الله عندنا جميلة، و به نثق و اياه نستعين و هو حسبنا في کل امورنا و نعم الوکيل. (الغيبة، شيخ طوسي، ص 253).
[12] تاريخ الغيبة الصغري، سيد محمد صدر، ص 520.
[13] رجال، کشي، ص 606، ح 1128.

انجام فعل شنيع توسط وکيل امام عسکري
در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
|
 |
|
 |
|
Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1