در این خصوص سخنان ویکتورهوگو، ادیب و متفکر فرانسوی، در شاهکار خود بینوایان نیز خواندنی است. او می گوید:
مواجهه ی خودخواهان و بینوایان چه ملال انگیز است!... آیا هنوز هم باید چشم سوی آسمان بالا برد؟ آیا نقطه ی درخشانی که آدمی در آن تشخیص می دهد، از همان نقطه هاست که خاموش می گردند؟ بسی وحشت آور است مشاهده ی کمال مطلوب که این گونه در اعماق تاریکی ها ناپدید شده و این قدر کوچک، دور افتاده، نادیدنی، درخشان ولی محاط در همه ی این تهدیدات عظیم منحوس است که دیو آسا پیرامونش هجوم کرده اند؛ با این همه بیش از ستاره ای که در دهان ابرهاست، در خطر نیست. [1] پیش راندن های عظیم دسته جمعی، امور بشری را اداره می کنند و در یک موضع معین به حالت منطقی، یعنی به تعادل یعنی به عدل سوقشان می دهند، نیرویی مرکب از زمین و آسمان (طبیعت و ماورای طبیعت) از بشر حاصل می شود و بر او حکمفرمایی می کند. این نیرو نشان دهنده ی معجزات است... مولوی چه زیبا می گوید:
می بده ای ساقی آخر زمان
ای ربوده عقل های مردمان
خاکیان زین باده برگردون زنند
ای می تو نردبان آسمان
بشکن از زندان در و دیوار را
وارهان جان را از زندان غمان [2]
[1] بینوایان، ویکتور هوگو، ج 2، ص 339؛ به نقل از ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، محمد تقی جعفری، ج 27
[2] پیشین، ص 337-338

تعلیقه ی سوم
در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
|
 |
|
 |
|
Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1