این حدیث را ابوداود، ابن ماجه، طبرانی و حاکم به دو طریق از ام سلمه روایت کرده اند و 4 تن از علمای اهل سنت این حدیث را از صحیح مسلم نقل کرده اند. [1] و دیگران نیز به صحت و دقت اسناد آن اذعان دارند، بالاتر از این، عده ای نیز صراحتاً حکم به تواتر آن کرده اند. [2]
نعیم بن حماد با سند خود از امام علی (ع) چنین روایت می کند:
مهدی مردی از ما و فرزند فاطمه (ع) است. [3]
هم چنان که از زهری [4] و کعبی [5] نیز نقل کرده که: مهدی از فرزندان فاطمه (ع) است.
نکته ی شایان توجه این که: حدیثی از قتاده نقل شده که در بردارنده ی مضمون اغلب روایات گذشته است. قتاده می گوید:
از سعید پرسیدم: آیا مهدی حق است؟ گفت: آری او حق است. پرسیدم: از کدامین طایفه و قبیله است؟ گفت: از قریش، پرسیدم: از کدام تیره ی قریشیان؟ جواب داد: از بنی هاشم. سئوال کردم: از کدام دسته ی هاشمیان؟ گفت: از فرزندان عبدالمطلب. پرسیدم: از کدام فرزند وی؟ جواب داد: از اولاد فاطمه (ع)» [6]
با این که به جواب سئوال «چه کسی همان مهدی موعود است؟» بسیار نزدیک شده ایم، ولی هنوز بر سر راه تشخیص شخص مهدی موعود با مانع روبرو هستیم. چون واضح است این تبارنامه ی فاطمی به نوادگان رسول خدا حسن و حسین (ع) ختم می شود. بنابراین، ما در مقابل سه احتمال قرار دادیم:
1. مهدی از فرزندام امام حسن (ع) می باشد.
2. مهدی از فرزندان امام حسین (ع) می باشد.
3. مهدی از اولاد حسنین (ع) هر دو باشد.
در این میان، احتمال سوم نیازمند ردّ یا قبول مستقلی، بیش از بررسی روایات دو احتمال نخست نیست؛ اما فرض احتمال نخست نیست؛ اما فرض احتمال چهارم – یعنی اینکه از غیر فرزندان حسنین (ع) باشد از اساس باطل و غیر معقول است، به جهت تواتر اخبار صحیح که بر فرزند فاطمه (ع) و از اهل البیت (ع) بودن مهدی دلالت می کنند.
بنابراین، باید ادله ی اثبات دو احتمال اول را بررسی کرد؛ لیکن پیشاپیش توجه به این نکته ضروری است که چنانچه کذب و بطلان ادله ی احتمال اول ثابت گردد، نیازی به بررسی ادله و شواهد احتمال دوم نخواهیم داشت. زیرا پس از بطلان تمامی احتمالات دیگر، تنها امکان صدق این احتمال باقی می ماند که ضرورتاً اثبات خواهد شد. از این رو، تلاش خود را بر ارزشیابی و بررسی مدارک و شواهد احتمال اول متمرکز می کنیم.
[1] سنن ابوداود، ج 4، ص 107، سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1368، المعجم الکبیر طبرانی، ج 23، ص 267 مستدرک الحاکم، ج 4، ص 557
[2] کنجی در البیان، ص 486 باب دوم به صحت این حدیث حکم کرده است و نیز سیوطی در الجامع الصغیر، ج 2، ص 672 آن را جزماً صحیح شمرده و در حاشیه التاج الجامع للاصول، ج 5، ص 343 نیز مثل همین اظهار نظر به چشم می خورد. همچنان که بغوی در مصابیح السنه، ج 3، ص 492 آن را «حسن» نامیده است و این در حالی است که جناب غماری در ابراز الوهم، ص 500، به تحقیق در سند این حدیث پرداخته و در پایان جمیع رجال حدیث را «عادل» و نهایتاً حدیث را «صحیح» باز نمایانده است. و البانی در حول المهدی و نیز عبدالمحسن بن حمد العباد در عقیده اهل السنه والاثر فی المهدی المنتظر، ص 18 به معتبر بودن اسناد آن تصریح کرده اند. پیش از این نیز از قرطبی و جمعی دیگر قول به تواتر آن را شنیدیم.
[3] الفتن، نعیم بن حماد، ج 1، ص 375، ح 1117؛ کنزالعمال، ج 14، ص 591
[4] الفتن، نعیم بن حماد، ج 1، ص 375، ح 1114؛ التشریف بالمنن، ص 176، ح 237
[5] پیشین، ص 374، ح 1112؛ پیشین، ص 157، ح 202
[6] عقدالدرر، مقدسی، باب اول، ح 44؛ الفتن، نعیم بن حماد، ج 1، ص 368 – 369 ، التشریف بالمنن، ابن طاووس، ص 157، ح 201