در ادامه ی ذکر ادله و قرائنی که مراد از حدیث «خلفا دوازده نفرند» را مشخص می سازد و شخص امام مهدی (ع) را با اسم و نسب و تبار معین می کند، به نقل هفت روایت از جوامع روایی اهل سنت و شیعه خواهیم پرداخت (8)، لیکن پیش از ذکر این روایات، شایسته است نکته ی فوق العاده مهمی را تذکر دهیم که چنانچه فرد متتبع، منصفانه در آن نظر کرده و تدبر کند، کوچک ترین ابهامی در تشخیص مصداق مهدی موعود (ع) و اسم و نسب وی، برایش باقی نخواهد ماند و به همان مقیاس های پیشین شناخت مهدی که رسول خدا (ص) برای امت به جا گذارده، بسنده خواهد کرد.
یاد سپاری تاریخی: با نگاه به تاریخ امت اسلامی در می یابیم که از همان آغاز دستگاه های حکومتی، همواره تمام تلاش خود را در جهت محروم کردن عترت رسول اکرم (ص) از حکومت و قدرت به کار بستند. و این جدا از ستم های جانسوزی بود که حاکمان اموی و عباسی در حق ذریه ی مطهر پیامبر روا می داشتند. در این حال کاملاً طبیعی است که نصوص احادیث و روایات وارد در حق دوازده امام (ع) کاملاً نایاب گردد و با اشاره ی حکام وقت این احادیث از صحیفه ی کتب روایی حذف شود تا آنجا که وقتی شن های داغ صحرای کربلا به خون سرخ خامس آل عبا رنگین گشت، اساساً نسل اولاد بتول (ع) در معرض انقراض قرار گرفت، معقول نیتس که حاکم ظالم، با اجازه دادن به نقل و انتشار احادیث تعیین مهدی و نهمین نسل از اولاد حسین بن علی (ع) شمردن وی، اسباب ذلت و منفوریت، و در نتیجه شکست خود را فراهم سازد در این میان تنها روایات اندکی که احیاناً از نظرشان پنهان می ماند، از حذف و نابودی در امام می ماندند؛ اما شگفت آور این که با وجود همه ی این مراقبت های شدید، باز هم مقداری که از این روایات باقی مانده اند، چون نور خورشید در روز انتشار یافتند.
آری به قول شاعر عرب:
اگر روز بودن هم نیاز به دلیل داشته باشد
دیگر هیچ مطلبی صحیح شمرده نخواهد شد
و این، نکته ی حائز اهمیتی است که غفلت از آن روا نیست.
اکنون احادیث هفت گانه ی پیش گفته را جهت تبیین مصادیق «خلفای دوازده گانه» نقل می کنیم:
1. قندوزی حنفی از کتاب مناقب خوارزمی به اسنادش از امام رضا (ع) از پدران بزرگوارش (ع) از رسول خدا (ص) حدیثی را روایت می کند که در آن به اسامی دوازده امام از امیرالمؤمنین علی (ع) تا امام مهدی، محمد بن حسن عسکری (ع) تصریح شده است. وی پس از نقل این روایت چنین می گوید:
و حموینی نیز از این حدیث را آورده است. [1]
که مقصود وی از حموینی صاحب فرائد السمطین یعنی جوینی حموینی شافعی است.
2. همچنین قندوزی تحت عنوان «در بیان مصادیق دوازده امام به همراه اسامی ایشان» از فرائد السمطین در ذکر اسامی ائمه (ع) و نخستین ایشان، امام علی (ع) و آخرین ایشان، امام مهدی (عج) دو حدیث به اسناد خود از ابن عباس نقل کرده است. [2] همین دو حدیث را در باب «در بیان خلیفه ی رسول خدا و اوصیای وی (ع)» نیز آورده است. [3]
3. قندوزی از جابربن عبدالله انصاری از رسول خدا (ص) این گونه حکایت می کند:
ای جابر! اوصیای من و رهبران امت اسلامی، پس از من، نخستین فردشان علی است، پس از او حسن، سپس حسین ...
آنگاه نه امام از ذریه ی حسین (ع) را ذکر می فرماید؛ از علی بن الحسین (ع) تا امام مهدی بن حسن عسکری (ع) [4]
4. شیخ صدوق (ره) می گوید:
حسین بن احمد بن ادریس به ما خبر داد و گفت: پدرم از احمد بن محمد بن عیسی و ابراهیم بن هاشم هر دو از حسن بن محبوب از ابی جارود از امام باقر (ع) از جابربن عبدالله انصاری چنین روایت می کند: روزی بر فاطمه (ع) وارد شدم، در حالی که در مقابلش لوحی بود که اسامی اوصیا در آن نوشته شده بود. من آن ها را شمردم، ایشان دوازده نفر بودند که آخرین ایشان قائم بود و سه تن از ایشان به نام محمد و چهار تن به نام علی بودند که صلوات خدا بر ایشان باد. [5]
وی این حدیث را از طریق دیگری نیز از احمد بن محمد بن یحیی العطار از پدرش از محمد بن حسین بن ابوخطاب از حسن بن محبوب از ابی جارود از امام باقر (ع) از جابربن عبدالله انصاری نقل می کند.
یاد سپاری برخی بر سند این حدیث از دو جهت اشکال می گیرند:
1. حسین بن احمد بن ادریس در سند اول و احمد بن محمد بن یحیی العطار در سند دوم توثیق نشده اند. پاسخ این است که آن دو از مشایخ اجازه اند و مرحوم صدوق هیچ یک از آن دو را در جایی نام نبرده، مگر این که برایش از خداوند سبحان طلب رضوان کرده، و پرواضح است که هرگز در حق «فاسق»، «رضی الله عنه» گفته نمی شود، بلکه در حق فرد جلیل القدر و قابل احترام چنین دعایی به کار می رود. و بر فرض عدم دلالت این لفظ بر وثاقت وی، نشانه ی صحت مفاد حدیث، این است که بسیار بعید به نظر می رسد هر دوی اینان بر پدران خود دروغ بسته باشند؛ زیرا هر دوی ایشان این حدیث را از پدران خود حکایت کرده اند.
شاهد صدق دیگر اینکه: ثقه الاسلام کلینی (ره) این حدیث را با سند صحیحی از ابی جارود نقل کرده و در آغاز سند نام پدر شیخ صدوق را آورده که وی از محمد بن یحیی عطار از محمد بن حسین از ابن محبوب از ابوجارود و او از امام باقر (ع) و ایشان از جابربن عبدالله انصاری این حدیث را نقل می کند. [6] مشایخ ثلاثه ی صدر سند همگی از بزرگان حدیث بوده، وثاقتشان مقبول همگان است.
2. از آنجا که ابوجارود مورد طعن و خدشه واقع شده، این سند از حجیت برخوردار نیست. در پاسخ باید گفت: ابوجارود از «تابعان» است و تابعی از کجا و چگونه می تواند بفهمد که در میان اسامی اوصیای رسول خدا (ص) سه تن به نام محمد و چهار تن به نام علی وجود دارند؟ در حالی که ابوجارود دهها سال قبل از تکمیل سلسله ی امامت از دنیا رفته بود! علاوه بر اینکه در مورد وثاقت وی باید گفت: شیخ مفید (ره) وی را توثیق کرده است. [7]
شیخ صدوق نیز حدیث لوح را در ابتدای باب با سند ذیل کرده، می گوید:
پدرم و محمد بن حسن (ع) بمن خبر داده و گفتند: سعد بن عبدالله و عبدالله بن جعفر حمیری هر دو از ابوالحسن صالح بن حماد و حسن بن طریف از بکربن صالح به ما خبر داد و همچنین پدرم و محمد بن موسی متوکل و محمد بن علی ماجیلویه و احمد بن علی بن ابراهیم و حسن بن ابراهیم بن ناتانه و احمد بن زیاد همدانی، به ما خبر داده و گفتند: علی بن ابراهیم از پدرش ابراهیم بن هاشم از بکر بن صالح از عبدالرحمن بن صالم از ابوبصیر از امام باقر (ع) به ما خبر داده اند که حضرت فرمودند: همان حدیث تا آخر.
این دو سند تا بکربن صالح که تضعیف شده، صحیح اند، لیکن ضعف وی در اینجا اشکالی ایجاد نمی کند. چون معقول نیست که فرد ضعیفی از روی کذب، از امری قبل از تحققش خبر دهد و در آینده هم، آن امر به همان صورت واقع گردد؛ بکربن صالح از امام کاظم (ع) نقل روایت می کند، پس چگونه می تواند از پیش خود، اولاد آن حضرت را تا امام مهدی (ع) باز شناسد، در حالی که وی قطعاً سه امام هادی و عسکری و مهدی (ع) را درک نکرده است! شاهدش آن است که یکی از مشایخ حسن بن ظریف که از بکربن صالح نقل حدیث می کند، (طبق سند اول) ج-ناب ابن ابی عمیر متوفای 217 هجری است.
5. در کفایه الاثر فی النص علی الائمه الاثنی عشر که اثر خزاز از بزرگان قرن چهارم هجری، بوده و تمامی آن را به روایات وارد در ذکر دوازده امام و اسامی و نسب آن بزرگواران اختصاص داده است و طبعاً نمی توان به نقل همه ی آن روایات در این مجال پرداخت مقدمه ی قابل توجهی به چشم می خورد که شایسته ی نقل است، وی می گوید:
من در این کتاب، نخست به ذکر روایاتی می پردازم که از طرف صحابه ی معروف رسول الله (ص) نقل شده و در آن ها به اسامی دوازده امام (ع) تصریح شده است، مثل روایاتی که از طریق افراد زیر به دست ما رسیده است:
عبدالله بن عباس، عبدالله بن مسعود، ابوسعید خدری، ابوذر غفاری، سلمان فارسی، جابربن سمره، جابربن عبدالله، انس بن مالک، ابوهریره، عمر بن خطاب، زیدبن ثابت، زیدبن ارقم، ابوامامه، واثله بن اسقع، ابوایوب انصاری، عمار بن یاسر، حذیفه بن اسید، عمران بن حصین، سعد بن مالک، حذیفه بن یمان، ابوقتاده انصاری و علی بن ابی طالب و دو فرزندش حسن و حسین (ع)، و از زنان ام سلمه، عایشه، و فاطمه دخت گرامی رسول خدا (ص).[8]
سپس، اخباری را که از حضرات ائمه ی معصومین (ع) رسیده و تصریح هر امام به نام امام بعدی را در بردارند، در پی آورده است که از انطباق کامل با روایات صحابه برخودارند. [9]
تامخاطبین با انصاف آن ها را در یابند و بدانها ایمان آوردند و چون کسانی نباشند که خداوند سبحان در شأنشان فرمود: «اختلاف و سرپیچی آنان آگاهانه و از روی ظالم و تجاوزکاری در میان خودشان بود.» [10]
6. مرحوم صدوق از محمد بن علی بن ماجیلویه و محمد بن موسی بن متوکل از محمد بن یحیی عطار از محمد بن حسن صفار و از محمد بن حسن بن احمد بن ولید از محمد بن حسن صفار از بوطالب عبدالله بن صلت قمی از عثمان بن عیسی از سماقه بن مهران چنین نقل می کند:
من و ابوبصیر و محمد بن عمران، غلام امام باقر (ع)، در منزلی در مکه بودیم؛ محمد بن عمران گفت: از امام صادق (ع) شنیدم که فرمود: «ما دوازده تن، هدایت شده ایم.»
ابوبصیر از ابن عمران سئوال کرد: تو را به خدا سوگند! آیا خودت این را از امام صادق شنیدی؟ ابن عمران یک یا دو مرتبه سوگند یاد کرد که آن مطلب را از حضرت شنیده است، سپس ابوبصیر گفت: اما من این سخن را از امام باقر (ع) شنیدم. [11]
مرحوم کلینی نیز این حدیث را با همین عبارات از محمد بن یحیی و احمد بن محمد از محمد بن حسین از ابوطالب از عثمان بن عیسی از سماعه بن مهران نقل کرده است. [12] در راویان این حدیث هیچ فردی یافت نمی شود که در وثاقتش شک و تأملی باشد، بلکه همه ی ایشان از راویان موثقند؛ هر چند در سند صدوق، فرد «ممدوح» نیز به چشم می خورد، ولی در کنار وی افراد ثقه هم وجود دارند که برای بیان منظور از حدیث «خلفا دوازده نفرند» کافی است.
7. شیخ کلینی (ره) با سند کاملاً صحیح از گروهی از اصحاب از احمد بن محمد برقی از ابوهاشم داود بن قاسم جعفری از ابوجعفر ثانی (ع) نقل می کند:
امیرالمؤمنین (ع) پیش آمد در حالی که حسن بن علی با او بود و بر دست سلمان تکیه زده بود و ...
که در آن نام تمامی ائمه از امام علی (ع) تا امام مهدی (عج) آمده است. [13]
کلینی (ره) می گوید: و محمد بن یحیی از محمد بن حسن صفار از احمد بن ابی عبدالله از ابوهاشم برای من مثل همان حدیث را نقل کرد. محمد بن یحیی گوید:
من به محمد بن حسن گفتم: ای اباجعفر دوست داشتم که این خبر از غیر طریق احمد بن ابی عبدالله به ما می رسید، او گفت: احمد بن ابی عبدالله ده سال پیش از «حیرت» این حدیث را برایم روایت کرد. [14]
مراد از «حیرت» همان غیبت امام مهدی (ع) در سال 260 هجری سال وفات امام حسن عسکری (ع) است و گفته ی محمد بن یحیی موجب خدشه و سلب اعتماد نسبت به احمد بن ابی عبدالله برقی نمی شود. زیرا همگی وی را به وثاقت می شناسند، گویا محمد بن یحیی آرزو کرده، فردی که این حدیث را برای صفار حکایت کرده است، در زمان حیات امام عسکری یا امام هادی (ع) از دنیا می رفت، در حالی که ابن ابی عبدالله برقی تا سال 274 یا 280 هجری زنده بود و دلیل آرزوی وی این است که اگر در آن زمان برقی این حدیث را روایت می کرد، روایتش اخبار از آینده تلقی می شد که بعداً نیز بعینه تحقق می یافت و این به گونه ای اعجاز تلقی می شد که برای اثباتش نیازی به مشهور بودن خبر نداشت. اما در ادامه از طرف صفار جواب شنید که شیخ جلیل القدر برقی این حدیث را ده سال قبل از آغاز عصر غیبت روایت کرده است.
بر کسی پوشیده نیست که راوی غیر موثقی که از حادثه ی رخ نداده خبر دهد، برای پذیرش سخنش به بیش از شروط پذیرش خبر ضعیف یا تحقق یافتن آن امر اخبار شده، نیاز نیست.
چون همین نشانه ی صدق اوست، حتی اگر در کتب رجالی توثیق نشده باشد. [15]
مانند همین حدیث، روایت دیگری است که کلینی (ره) و صدوق (ره) با سند صحیح از آبان بن عیاش از سلیم بن قیس هلالی از عبدالله بن جعفر طیار از رسول خدا (ص) نقل کرده اند که نام امام علی (ع) سپس امام حسن (ع) سپس امام حسین (ع) سپس علی بن الحسین (ع) سپس محمد باقر (ع) را ذکر فرمود و افزود:
مکمل دوازده امام، نه تن از فرزندان حسین است. [16]
و ضعف أبان بن عیاش در اینجا مشکلی ایجاد نمی کند. چون از حادثه ی مستقبلی خبر داده که سالیانی پس وفات وی بر طبق اخبار وی تحقق یافته است.
در اکمال الدین روایات زیادی از این دست وجود دارد که برخی از افراد غیر متخصص و غیر خبره آن ها را به بهانه ی ضعف سند، غیر معتبر تلقی کرده است، در حالی که راویان ضعیف، منحصر در افرادی هستند که سالیانی پیش از تکمیل شدن حلقه های زنجیره ی امامت، از دنیا رفته اند و این اعجاز، بر اکثر اخبار غیبت امام دوازدهم منطبق است و خود شیخ صدوق (ره) هم بدان اشاره کرده است.
او می گوید:
ائمه ی معصومین (ع)، غیبت امام مهدی (ع) و وقوع آن را برای شیعیان خود توضیح داده بودند و این اخبار حدود دویست سال پیش از زمان غیبت در نوشته ها و کتب حدیثی شیعه گردآوری و ثبت می شد، به گونه ای که می توان ادعا کرد هیچ فردی از اصحاب و شیعیان امامان معصوم نبود، مگر آن که بسیاری از این اخبار و احادیث را در میان روایات خود می نگاشت، کتبی که آن ها را به نام اصول [اربعمائه] می شناسیم و سالیان متمادی پیش از عصر غیبت در نزد شیعه محفوظ و مضبوط بودند و من در این کتاب، آن چه از اخبار وارد در باب «غیبت» به دستم رسیده است، در مواضع خاص خود ذکر کرده ام.
بر این اساس، کار مؤلفان این کتب از چند صورت خارج نیست، یا علم غیبت داشته اند که بعداً غیبت حجت خدا واقع خواهد شد و آن را در کتب خود نوشتند که اهل خود هرگز چنین احتمال را نمی پذیرند یا همگی با وجود فاصله ی مکانی و زمانی و اختلاف آرا در میانشان، به دروغ این مسئله را مدعی شده اند، اما اتفاقاً خبر کذب آنان با واقع مطابق شد، این احتمال هم قاعدتاً محال است. احتمال سوم این است که ایشان خبر وقوع «غیبت» را از ائمه ی خود (که حافظان سخن و وصایای رسول خدا و از جمله وصیت به ذکر مسئله غیبت بودند), دریافت داشته اند و آن را با ثبت در کتب و تدوین در «اصول» خود، حفاظت کرد اند. [17]
گفتنی است که اصول مورد اشاره ی صدوق (ره) در نزد وی مقطوع الانتساب به صدوق است و با فرض وجود ضعف در ابتدای سندهای اخبار غیبت، این ضعف به صحت این اخبار، پس از نقل آن ها به شکل مستقیم از کتب اصول، خدشه ای وارد نمی سازد. با این حال، ما در این باب، به جز اخبار صد در صد صحیحه ی شیعه یا اخبار افرادی که پیش از حصول غیبت، از آن خبر داده اند هر چند توثیق نشده باشند به روایات دیگر هیچ گونه احتیاجی نداریم.
[1] ینابیع الموده، ج 3، باب 93، ص 161
[2] پیشین، ص 99
[3] پیشین، ص 212
[4] پیشین، ص 170
[5] اکمال الدین، ج 1، باب 28، ص 313، ح 4
[6] الکافی، ج 1، باب 126-532، ح 9
[7] سلسله مؤلفات الشیخ المفید، جوابات اهل الموصل فی العدد و الرویه، چاپ بیروت، ج 9، ص 25 جناب شیخ مفید ابوالجارود را از زمره ی فقهای اصحاب امام باقر (ع) به شمار آورده است و او را جزو بزرگانی دانسته که احکام حلال و حرام از آنان اخذ می گردد و به تعبیر وی راهی برای عیب جویی و خدشه در این بزرگان وجود ندارد
[8] کفایه الاثر، خزاز، ص 8-9
[9] پیشین
[10] جائیه، 17
[11] اکمال الدین، ج 2، ص 335، ح 6
[12] الکافی، ج 1، باب 126، ص 534-535
[13] الکافی، ج 1، ص 525
[14] پیشین، ص 526
[15] اما با وجود وثاقت مخبرف بالاتفاق این امور را شرط نمی دانند چرا که مفروض ما صدق گفتار اوست و پس از صدق بیش از مطابقت با واقع نکته ای باقی نمی ماند، مانند قضیه ی نزول عیسی (ع) و ظهور مهدی (عج) و فتنه ی دجال هر چند هنوز هیچ کدام حاصل نشده اند
[16] الکافی، ج1، باب 126، ص 529 ، اکمال الدین، ج 1، باب 324، ص 270، ح 150؛ الخصال، ج 2، ص 477، ح 41
[17] اکمال الدین، ج 1، ص 19 از مقدمه مصنف
تصریح به نام ائمه اثنا عشر (ع)، بیانگر خلفای دوازده گانه