شایسته است به ذکر مشاهدات دخت گرامی امام جواد (ع) جناب حکیمه خاتون هنگام ولادت فرخنده ی مولانا حجت بن الحسن المهدی (ع) بپردازیم. بدین منظورف متن حدیث بلند دوم از باب چهل و دوم اکمال الدین صفحه ی 426 را نقل می کنیم:
محمد بن عبدالله المطهری عن حکیمه رضی الله عنها قال: قلت لها یا سیدتی! حدثینی بولاده مولای و غیبته (ع). قالت: نعم، کانت لی جاریه یقال لها نرجس فزار نی اخی (ع)، فاقبل یحدق النظر الیها، فقلت له: یا سیدی! لعلک هویتها فارسلها الیک؟ فقال: یا لاعمه و لکنی اتعجب منها. فقلت: و ما اعجبک منها؟ فقال (ع): سیخرج منها ولد کریم علی الله عزوجل الذی یملا الله (به) الارض عدلاً و قسطاً کما ملئت ظلما و جورا قلت: فارسلنا الیک یا سیدی؟ فقال: استاذنی فی ذلک ابی (ع) و قال: یا حکیمه! ابعثی نرجس الی ابنی ابی محمد. قالت: فقلت یا سیدی! علی هذا قصدتک ان استاذنک فی ذلک، فقال لی: یا مبارکه! ان الله تبارک و تعالی احب ان یشرکک فی الاجر و یجعل لک فی الخیر نصیبا.
قالت حکیمه: فلم البث ان رجعت الی منزلی و زینتها و وهبتها لابی محمد (ع) وجمعت بینه و بینها فی منزلی فاقام عندی ایاماً ثم مضی الی والده و وجهت بها معه فمضی ابوالحسن (ع) و جلس ابو محمد (ع) مکان والده و کنت ازوره کما کنت ازور والده، فجاء تنی نرجس یوماً تخلع خفی و قالت: یا مولاتی ناولینی خفک. فقلت: بل انت سیدتی و مولاتی، والله لادفعت الیک خفی لتخلعیه ولا لتخدمینی بل انا اخدمک علی بصری، فسمع ابومحمد (ع)، فقال: جزاک الله خیرا یا عمه، فجلست عنده الی وقت غروب الشمس، فصحت بالجاریه و قلت، ناولینی ثیابی لانصرف.
فقال (ع): عمتاه بیتی اللیله عندنا فانه سیولد اللیله المولود الکریم علی الله عزوجل، الذی یحیی الله عزوجل به الارض بعد موتها، قلت، ممن یا سیدی و لست اری بنرجس شیئاً من اثر الحبل؟ فقال: من نرجس لا من غیرها، قالت: فوثبت الیها فقبلتها ظهراً لبطن، فلم اربها اثر الحبل، فعدث الیه فاخبرت بما فعلت، فتبسم ثم قال لی: اذا کان وقت الفجر یظهر لک بها الحبل، لان مثلها مثل ام موسی لم یظهر بها الحبل و لم یعلم بها احد الی وقت ولادتها، لان فرعون کان یشق بطون الحبالی فی طلب موسی (ع) و هذا نظیر موسی (ع).
قالت حکیمه: فعدتت الیها فاخبرتها بما قال و سالتها عن حالها؟ فقالت: یا مولاتی ما اری بی شیئاً من هذا، قالت حکیمه: فلم ازل ارقبها الی وقت طلوع الفجر و هی نائمه بین یدی لاتقلب جنبا الی جنب حتی اذا کان آخر اللیل وقت طلوع الفجر و ثبت فزعه فضمتها الی صدری و سمیت علیها [ای قلت: اسم الله علیک] فصاح الی ابومحمد (ع) و قال اقری علیها «انا انزلنا فی لیله القدر» فاقبلت اقرا علیها کما امرنی فاجا بنی الجنین من بطنها یقرا مثل ما اقرا فسلم علی: ففزعت لما سمعت، فصاح بی ابو محمد: لاتعجبی من امر الله ان الله تبارک و تعالی ینطقنا صغارا بالحکمه ویجعلنا حجه فی ارضه کباراً، فلم یستتم الکلام حتی غیبت عنی نرجس، فلم ارها، کانه ضرب بینی و بینها حجاب، فعدت نحو ابی محمد (ع) و انا صارخه، فقال لی: ارجعی یا عمه ستجدینها فی مکانها.
قالت: فرجعت فلم البث ان کشف الغطاء الذی کان بینی و بینها و اذا انابها و علیها من اثر النور ما غشی بصری، و اذا انا بلصبی (ع) ساجداً لوجهه جاثیاً علی رکبتیه، رافعاً بسبابتیه نحو السماء و هو یقول: «اشهد ان لا اله الا الله (وحده لاشریک له) و ان جدی (محمداً) رسول الله و ان ابی امیرالمؤمنین (ع)، ثم عد اماماً الی ان بلغ الی نفسه. ثم قال (ع): «اللهم انجزلی وعدی و اتمم لی امری و ثبت و طاتی و املا الارض بی عدلاً و قسطا» و ...[1]
[1] اکمال الدین، ج 2، ص 426؛ نوادر الاخبار فیما یتعلق باصول الدین، ص 245-249

تعلیقه ی دهم
در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
|
 |
|
 |
|
Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1