پاسخ: همچنانکه متفکر شهید آیت الله سید محمد باقر صدر متذکر شده اند، امام مهدی در مقام رهبری و پیشوایی مسلمانان، جانشین پدر بزرگوار خود گشت یعنی ایشان در همان آغازین سالهای عمر شریف خود دارای تمام عظمت روحی و محتوای غنی فکری در خور شأن یک امام بودند و امامت زود هنگام پدیده ای بود که پیش از ایشان نیز درمیان برخی از اجداد آن حضرت تحقق یافته بود، مثلاً امام جواد (ع) در سن هشت سالگی منصب امامت را بر عهده گرفت و امام هادی (ع) در نه سالگی از طرف خداوند سبحان به امامت رسید و امام حسن عسکری (ع) پدر امام مهدی نیز در بیست و دو سالگی مسئولیت رهبری امت را بر دوش گرفت که اوج این امامت زود هنگام را در امام مهدی و امام جواد (ع) مشاهده می کنیم و ما این امامت زود هنگام را یک «حقیقت» می نامیم، و نه یک «فرضیه». زیرا این امر به شکل محسوس و ملموس در مورد دو امام جواد و هادی (ع) پیشتر صورت پذیرفته بود و امت به رأی العین آن را دیده و تجربه کرده بود و چه دلیلی متقن تر و قاطع تر از تجربه ی ملموس یک امت می تواند مثبت تحقق یک واقعه ی اجتماعی باشد؟
اکنون این حقیقت را طی نکات ذیل توضیح می دهیم:
1. ولایت امامان خاندان نبوت (ع)، دستگاه سلطنتی و تاج و تخت پادشاهی نبود که از طریق وراثت از پدر به پسر انتقال یابد و نظام حاکم از آن پشتیابی کند، چونان امویان و فاطمیان و عباسیان، بلکه «نظام امامت»، رهبری نیروهای گسترده مردمی را از نفوذ روحی و مقبولیت فکری خود نزد آنان، به دست آورده است، چه آن که در اسلام تنها چنین امامتی شایسته ی زعامت و رهبری امت است، آن هم براساس ارتباط روحی و مبانی فکری.
2. بنیان های مردمی از آغاز اسلام پایه گذاری شدند تا این که در عصر امام باقر و امام صادق (ع) شکوفا شده و گسترش یافتند و مکتبی که این دو امام معصوم در داخل چارچوب این بنیان ها پی ریزی کردند، موج فکری وسیعی در جهان اسلام ایجاد کرد که صدها فقیه و متکلم و مفسر و دانشمندان سایر علوم بشری را در درون خود پرورش داد. حسن بن علی و شاء می گوید:
من در این مسجد (مسجد کوفه) نهصد شیخ و استاد را یافتم که همگی می گفتند: جعفر بن محمد برایم روایت کرد. [1]
3. شرایط و ضوابطی که توسط این مکتب و نمایندگان مردمی آن، برای تعیین «امام» و کشف شایستگی وی برای زعامت مشخص گردیده، بسیار سخت و دقیق است؛ زیرا بر این اساس، امام، باید معصوم وداناترین فرد زمان خود باشد.
4. این مکتب و پشتوانه ی مردمی آن، در راه مقاومت و ایستاگی بر سر عقیده ی خود در باب امامت، قربانیان بزرگی تقدیم کرده اند. زیرا این مکتب از دید حکومت های وقت، دست کم از جنبه ی تئوریک، خط ستیز و نهضت اعتراض و قیام تلقی می شد و این عاملی بود که دستگاه های حاکم را بر آن می داشت که اذیت و آزار و کشتار وسیع و دامنه داری را علیه رهبران و طرفداران این مکتب به راه بیاندازند که در نتیجه جمع بسیاری را کشتند و عده ای را به زندان انداختند و صدها مبارز شیعه را در کنج سیاه چالها به شهادت رساندند. پس، پیروان این مکتب، برای حفظ عقیده ی خود در باره ی امامت بهای گزافی را پرداخته اند و در این زمینه، انگیزه و محرکی به جز دستیابی به رضوان الهی و تقرب به خداوند سبحان نداشته اند.
5. امامان معصوم که این نیروهای مردمی به زعامت و پیشوایی ایشان ایمان آوردند، هیچ گاه از پایگاه مردمی خود جدا نبودند و در برج عاج و به دور از مردم خود چونان سلاطین نمی زیستند و حجاب و مانعی در راه دسترسی امت به خویش ایجاد نمی کردند، مگر آن که به اجبار حکومت در تبعید یا زندان بودند و در نتیجه منفصل از امت به سر می بردند.
از شمار چشم گیر راویان بسیاری که از امامان معصوم نقل حدیث کرده اند و جماعت بسیاری که هنگام ادای فریضه ی حج در مدینه به دیدار امامان خود می شتافتند و نیز مکاتبات فراوانی که میان امام مهدی (ع) و شیعیان حضرت صورت گرفته و نقل شده، این حقیقت را می توان فهمید و همچنین سفرهای حضرت حجت (ع) به نواحی مختلف اقطار جهان اسلام نیز می تواند از اسباب این انس و ارتباط جدی و ملموس امام مهدی (ع) با علمای شیعه و سایر طبقات ایشان تلقی شود.
6. دستگاه حاکم وقت حضرات ائمه ی هدی (ع) و زعامت اجتماعی و ولایت و نفوذ روحی آنان را خطری بزرگ و تهدیدی جدی نسبت به موجودیت و تداوم حیات خود می دانست و براین اساس، تمام تلاش و نیروی خود را به کار بست تا این رهبری و قدرت متنفذ و جدی مذهبی، اجتماعی را از میان بردارد و در این زمینه به اقدامات غیر اسلامی و ضد انسانی مفتضحانه ای دست یازید و از سبعیت و قساوت دریغ نکرد و علی رغم بازتاب تنفر آفرین و خشم انگیز آن میان مسلمانان و خصوصاً شیعیان، روند توسل به زور و آزار و ارعاب و تبعید و حبس و شکنجه و هتک عترت رسول خدا (ص) و ترور امامان معصوم (ع) را ادامه داد.
بنابراین، با توجه به شش نکته ی پیش گفته که حقایق مسلم تاریخی هستند، می توانیم چنین نتیجه بگیریم که پدیده ی «امامت زود هنگام» پدیده ای واقعی و ملموس و مجرب بود و نه توهمی بی اساس و دور از حقیقت. زیرا امامی که به صحنه می آید و با وجود کودکی، امامت روحی و زعامت فکری خود را بر مسلمانان اعلام می کند و امت نیز به ولایت و امامت وی ایمان آورده و گردن می نهند. زعامتش بدون برخورداری از بالاترین درجات علمی و وسعت افق فکری و اشراف و تسلط کامل بر فقه و تفسیر و کلام، هرگز مورد پذیرش واقع نمی شود.
چون اگر از چنین شخصیتی برخوردار نباشد، محال است که در میان طیف وسیع نیروهای مردمی که در میان آنان متخصصان علوم و فنون نیز زیاد به چشم می خورند، از پایگاهی برخوردار گردد و بدون برخورداری از چنان عظمت و قدرت علمی و فکری، هرگز مردم به صرف یک ادعا، بسنده نکرده و قانع نمی گشتند.
با وجود آن که حضرات ائمه (ع) در مواقف و مواطنی می زیستند که معاشرت و دسترسی به ایشان برای هیچ کس متعذر نبود و کارنامه ی روشن و بی ابهام زندگی ایشان به گونه ای بود که از چشم انداز نگاه های تیز و کنجکاو، به دور نبود و بر تمام زوایای آن نظارت داشتند، آیا فطرت سلیم و وجدان منصف می پذیرد که کودکی ادعای امامت داشته باشد و خود را در منصب راهبر و جلودار امت بزرگ اسلامی قرار دهد، آنگاه به وی بگروند و بهای گزافی از جان و مال خود را در این راه بپردازند، بی آن که به خود زحمت بررسی و تحقیق بدهند و به کشف واقع نایل گردند و بدون آن که چنین امامت زود هنگامی آنان را تکان دهد و برای محک زدن و سنجش این رهبر خردسال به اقدامی وا دارد؟
اگر بر فرض بپذیریم که مردم برای کسب اطلاع و تحقیق حال حرکتی نکردند، آیا ممکن است که روزها و ماه ها، بلکه سال ها بر این قضیه بگذرد و واقع مطلب با همه ی تماس نزدیک و شدید مردم با این رهبر خردسال و کسب تکلیف ها و ارجاع مشکلات و طلب پاسخ ها، بر همگان روشن نگردد؟ آیا منطقی است که بپذیریم وی واقعاً به لحاظ فکری و روحی و علمی کودکی بیش نبوده و با این حال پس از گذشت مدت مدیدی، باز هم این واقعیت آفتابی نگردد؟
چنانچه بپذیریم که پایگاه مردمی امامت اهل البیت، فرصت چنین تتبع و تحقیق را نیافت! پس چرا حکومت وقت برای کشف حقیقت و واقعیت اقدامی نکرد؟ با این که اگر رهبر خردسال امت به لحاظ فکری و علمی و پختگی لازم در حد یک کودک بود، به راحتی می توانستند آن را آشکار ساخته و با بوق و کرنا جار بزنند و این بهترین فرصت و موفقیت آمیزترین شیوه ای بود که دستگاه جبار با بهره برداری از آن، می توانست عدم شایستگی رهبر شیعیان را به اثبات برساند و امامت طفلی بر ایشان را، دستمایه ی ریشخند و تحقیر این جریان فکری – فرهنگی قرار دهد.
پرواضح است که اگر جا انداختن بی کفایتی یک فرد چهل یا پنجاه ساله، جهت عهده دار شدن امر امامت، احتمالاً با سختی و دشواری روبرو شود، لیکن اثبات این بی کفایتی در مورد یک طفل خردسال معمولی (هر چقدر هم باهوش باشد) که می خواهد چنین بار طاقت فرسایی را به دوش بکشد، کار آسانی خواهد بود و یقیقناً این راه، از سایر روش های پیچیده و پر هزینه ی تروریستی آسان تر می نمود.
بر پایه ی این تحلیل، تنها تفسیر قابل قبول برای سکوت دستگاه خلافت و عدم استفاده از حربه ی یاد شده، این است که آنان به این حقیقت پی برده بودند که «امامت زود هنگام» پدیده ای اصیل و الهی است، نه ساختگی و بی پشتوانه و عاری از واقعیت. آری! آن ها پس از اقدام به این آزمایش و استفاده از این حربه و شکست مفتضحانه، بدین امر وقوف یافتند و تاریخ به روشنی این تلاش های مذبوحانه را برای ما حکایت کرده است، در حالی که در هیچ موردی از شکست یا تزلزل حرکت زعامت شیعه در قالب «امامت زود هنگام» سخنی نرانده است و هیچ واقعه ای را ثبت نکرده که رهبر خردسال امت در برخورد با آن دچار مشکل شده و حل آن، فوق توانایی وی بوده باشد. به صورتی که اعتماد مردم را سلب یا سست کرده باشد. این است معنای مدعای شیعه که می گوید: «امامت زود هنگام» در کارنامه ی حیات اهل البیت (ع) پدیده ای واقعی است و نباید آن را یک فرض و وهم تلقی کرد و این، واقعیت ریشه داری است که در تاریخ رهبری های آسمانی و الهی نظایری دارد که برای نمونه می توان برای زعامت دینی زود هنگام از جناب یحیای نبی (ع) نام برد که خداوند سبحان درباره ی وی می فرماید:
ای یحیی! کتاب [خدا] را به جد و جهد بگیر، و [ما] از کودکی به وی نبوت دادیم. [2]
پس، اگر «امامت زود هنگام» را یک حقیقت موجود در حیات اهل البیت بدانیم (که ادله ی اثبات آن را شاهد بودیم) منطقاً برای اعتراض در خصوص امامت زود هنگام امام مهدی (ع) و جانشینی وی از پدر بزرگوارش جایی باقی نمی ماند.
[1] رجال النجاشی، ص 40 شرح حال حسن بن علی بن زیاد الوشاء
[2] مریم، 12؛ بیش از این در فصل دوم ذیل شماره های 5 و 8 اعتراف احمد بن حجر هیتمی شافعی و احمد بن یوسف قرمانی حنفی به اعطای حکمت به امام مهدی در کودکی گذشت