از جمله مسائل اجتماعی بسیار مهمی که همیشه می توان موجب امیدواری و رستگاری شیعه باشد، اعتقاد به وجود حجت عصر و انتظار ظهور اوست. زیرا عقیده ی شیعه این است هنگامی که انسان در بستر رود، به این امید باید بخوابد که چون صبح از خواب برخیزد، حجت عصر ظهور کرده، و او برای تأییدش آماده باشد. معتقدند که همه مردم و دول زمین تابع حکومت آن ها خواهند بود. گویا فرد شیعه، بدون استثنا، شب که در بستر می روند، به امید ترقی و عالم گیری مذهب و اقتدار خود، صبح از خواب بر می خیزند. شیعیان مجتهدان را نواب عام حجت عصر می دانند. بر دانشمندان اجتماعی روشن است که اگر چنین عقیده ای در میان فرد فرد ملتی گسترش یافته و رسوخ کند، ناچار روزی اسباب طبیعی برای آنان فراهم خواهم آمد! یأس و حرمان، عامل هر گونه نکبت و ذلت؛ ولی ضد آن که پشت گرمی و امیدواری و قوت قلب از روی اعتقاد است، مایه ی فلاح و نجات می گردد. [1]
2. هانری کربن اسلام شناس و شیعه پژوه شهیر فرانسوی، در این زمینه مطالبی شنیدنی بیان کرده است، او در گفتاری با عنوان «بشارت مذهب تشیع برای بشریت چیست؟» چنین اظهار می دارد:
به نظر من، [ما] می توانیم کوشش کنیم تا در تفکر شیعه یک مشاهده ی واضح و روشن معنوی جستجو کنیم، مشاهده ای که بر ناامیدی امروز بشر تفوق می یابد و آن را از میان بر می دارد... به صورت اختصار می گویم: امام شناسی شیعه (Lim amologieshi'ite) می تواند ... صراط مستقیمی میان وحدت بینی انتزاعی اسلام سنی و حلولیت کلیساهای رسمی مسیحی باشد...
خلاصه ی مطلب از این قرار است: همه ی مردم مغرب زمین تماس با خداوند را در واقعه ی تاریخی که آن را به صورت «حلول» می فهمند، جستجو می کنند، در حالی که اسلام شیعی، این تماس را در «تجلی و ظهور و مظهر حق» که مخالف با تصور حلول طلب های رسمی است، می طلبد. پس، اگر این عقیده یعنی حلول در بحران فعلی وجدان مردم مغرب زمین دخیل است، آیا تشیع مطالب جدیدی در بر ندارد که در این مورد اشاعه دهد؟... اگر مردم مغرب زمین مسیحیت را رها کرده اند، تقسیر از روش مسیح شناسی آنان است ... اگر یک مسلمان سنی تحت تأثیر افکار غربی ها قرار می گیرد، به دلیل نداشتن «امام شناسی» است. زیرا این، [امام شناسی] روش صوابی برای تصور رابطه ی میان خداوند و انسان و روش صحیحی برای مواجه شدن با لاادریون است. [2]
وی در ادامه ی همین گفتار، سخنان نغزی در باب مهدی باوری شیعی، با این عبارت بیان می دارد: «درباره ی [ابعاد] پیام جدیدی از معنویت تشیع موارد زیر شایان تأمل است:
الف) پیغمبر شناسی و امام شناسی؛ یعنی آنچه تشیع درباره ی شخصیت دوازده امام برای خود تبیین کرده که نه «حلول» است که هبوط خداوند را در تاریخ تجربی در بردارد و نه عقاید «الاادریه» که انسان را با عالمی که خداوند آن را ترک کرده است، مواجه می سازد و نه «وحدت بینی انتزاعی اسلام سنی» که بعد بی نهایتی میان خداوند و انسان به وجود می آورد. وضع فعلی جهان ما را وادار می کند که بار دیگر در باره ی «صراط مستقیم» بین «تشبیه» و «تعطیل» بیاندیشیم.
ب) مفهوم غیبت؛ اصل و حقیقت «غیبت» هرگز در چارچوب درخواست های دنیای امروز در معرض تفکر عمیق قرار نگرفته است. کاملاً بجاست که حقیقت مزبور با توجه خاص به نکته ای که «مفضل» اعلام کرده و می گوید: «باب دوازدهم بر اثر غیبت امام دوازدهم در پرده غیبت و نهان مستور گردیده است»، مورد توجه قرار گیرد. معنای این امر به عقیده ی این جانب چشمه ای بی نهایت و ابدی از معانی و حقایق است. در حقیقت تریاق قاطعی است در برابر هرگونه سموم «سوسیالیزاسیون» و «ماتریالیزاسیون». به عقیده ی حقیر، حقیقت غیبت اساس و بنیان اصیل سازمان جامعه ی اسلامی است و باید پایگاه معنوی غیبی تلقی گردد. معنویت اسلام تنها با تشیع امکان حیات و دوام و تقویت دارد و این معنا در برابر هرگونه تحول و تغییری که جوامع اسلامی دستخوش آن باشند، استقامت خواهد کرد.
ج) امام زمان؛ مفهوم اعلایی است که مکمل مفهوم «غیبت» است، ولی کاملاً مرتبط به شخصیت امام غایب است. اینجاست مفهوم «امام غایب» را با روح غربی خودم به گونه ای نو و بکر احساس و درک می کنم و چنین به تفکر و دلم الهام می شود که رابطه ی حقیقی آن را با حیات معنوی بشر وابسته می دانم. این رابطه ی خصوصی ارواح با امام غایب، تنها تریاق بر ضد مختلط ساختن حقیقت دین است... مستشرقانی که مذهب تشیع را به منزله ی یک مذهب متمرکز و استبدادی معرفی کرده اند، مسلماً دچار گمراهی و اشتباه عظیم گردیده اند و این طرز فکر، برخاسته از مفهوم کلیسا و روحانیت مسیح است که در ذهن آنان به قرینه فکری وارد شده است.
آنچه بیش از همه چیز جلب توجه می کند، در نزد عرفای شیعه مانند «حیدر آملی» تشبیهی است که بین امام غایب و فارقلیط و استشهاد او به انجیل یوحنا (انجیل چهارم) صورت گرفته است. هرگز چنین تلاقی فکری و معنوی بدین وضوح سابقه نداشته است.
تفکرات فوق از ناحیه ی مردی از مغرب زمین تراوش کرده، لیکن بهمین دلیل که او در مجاورت و معاشرت با حقایق تشیع قرار گرفته، به ویژه که یک فرد مشتاق و محقق مغرب زمین، حقایق معنوی و بشارت های تشیع را در دل خود جذب کرده و آن را در کوره ی ذوق و فلسفه ی خود وارد ساخته است، این اظهارات می تواند شاهد مطمئن و با ایمانی نسبت به امکانات و مکنونات زنده ی مذهب تشیع باشد. [3]
باری مفاهیم «امامت»، «وصایت»، «ولایت»، «عصمت»، «عترت»، «غیبت»، «حجت قائم»، «ولی عصر» و «امام زمان» افزون بر مفاهیم «توحید»، «نبوت» و «معاد» با هویت فرهنگی و تاریخی تشیع درآمیخته اند و شیعه در چارچوب این مفاهیم، جهان بینی توحیدی ژرف و استواری را بنیان نهاده است که طی آن روابط و سلسله مراتب تکوینی و تفنینی تمامی عناصر هرم هستی از عرش تا فرش به صورت بسیار دقیقی تبیین شده است.
در مکتب آسمانی اسلام، (تقرب الی الله) هدف نهایی آفرینش انسان شمرده می شود و از طرفی طبق آموزه ی قرآنی، آدمی برای عروج به درجات قرب نیازمند به «وسیله» [4] است.
بر این پایه «ابتغاء الوسیله» بر وی واجب می شود. در واقع باید گفت: این «وسیله» در مراتب وجود، فاصله ی چشمگیر از مخلوق تا خالق و از خود تا خدا را پر می کند.
در تفکر شیعی، چنگ زدن به عروق الوثقای «ولایت» همان «توسل و ابتغاء» و «امام» همان «وسیله» به شمار می آید؛ انسان از طریق امام و حجت زمان به خداوند متعال نزدیک شده و اتصال روحانی می یابد. امام، انسان کامل است و انسان کامل مظهر اسماء الله الحسنی و تجلی اعظم الهی و مجلای اتم صفات جلال و جمال حق سبحانه است. «امام» همان مخلوقی است که کردگار حکیم با آفرینش وی، بر فرشتگان مباهات کرد. «امام» یعنی «خلیفه الله» و آخرین خلیفه الله کسی نیست جز حضرت بقیه الله (عجل الله تعالی) همو که آیینه دار طلعت رب العالمین و «وجه الله» است؛ از این روی در دعای شریف ندبه، امام زمان (ع) را با این عبارت می خوانیم:
«این وجه الله الذی یتوجه الیه الاولیاء»
شیعه ی پاکباخته و راستین که با دیده ی سر (نه چشم سر) جمال بی مثال امام و ولی خود را به نظار نشسته، در دوران هجران و عصر غیبت، غم مهجوری و درد دروی جانش را می خلد و او را بر آن می دارد که سر بر آستان دوست نهد و روایت ارادت خویش با وی باز گوید:
خوش می روی به تنها، تن ها فدای جانت
مدهوش می گذاری یاران مهربانت
آیینه ای طلب کن تا روی خود بیینی
وز حسن خود بماند انگشت در دهانت
رخت سرای عقلم تاراج عشق کردی
ای رند آشکارا می بینم از نهانت
دانی چرا نخسبم؟ تا پادشاه حسنی
خفتن حرام باشد بر چشم پاسبانت
من آب زندگانی بعد از تو می نخواهم
بگذار تا بمیرم بر خاک آستانت [5]
و براستی که شگفت حکایتی است قصه ی این مودت و شوریدگی:
قلبی الیک من الاشواق محترق
و دمع عینی من الاماق مندفق
الشوق یحرقنی والدمع یغرقنی
فهل رایت غریقاً و هو محترق [6]
[1] سیاست اسلامی، ماربین، فصل هفتم: فلسفه مذهب شیعه، ص 49-50؛ این کتاب به سال 1328 در تبریز ترجمه و چاپ شده است
[2] رسالت تشیع در دنیای امروز، سید محمد حسین طباطبایی، مقدمه ی هانری کربن، ص 25-30
[3] پیشین، ص 30-35
[4] مائده، 35
[5] افصح المتکلمین شیخ مصلح الدین
[6] ترجمه ی بیت دوم چنین است:
زآتش دل سوزم و در سیل اشکم غوطه ور
کس غریقی همچو من دیده زآتش شعله ور
تأثیر مهدی باوری بر فرهنگ شیعی از نگاه اسلام پژوهان غربی