شب زدگان محجوب در مطلع فلق، برفراز ستیغ اشراق شده، در جستجوی چشمه ی خورشید به خاور انوار رو کرده و غریو بر می آورند که: ای مهرجان ها بر ای و ای فروغ عرفان بتاب.
ای مهر، طلوع کن که خوابیم همه
در هجر رخت در تب و تابیم همه
هر برزن و بام از رخت روشن و ما
خفاش وشیم و در حجابیم همه [1]
ای قبله گاه کعبه! سر طوف کوی تو داریم، راهمان بنما؛ «این استقرت بک النوی»؟
ای زلال زمزم معنا! از سراب هایمان وارهان و چونان زرینه رودی خروشان و پرپیچ و تاب بر کویر تفت زده ی قلب های ما سوداگران کیمیا جو جاری شود.
ای کعبه ی جهانگرد، ای زمزم رسن ور
زرین رسن نمایی، چون زمزم آیی از بر [2]
ای طاووس کروبیان [3]، ای ققنوس خوش نوای عالم معنا، بال فرج بگشای و از قاف غربتستان غیبت به درآی و با قبسی از طور سینای سینه ات، ظلمتکده ی دنیای ما را به شعشعه ی پرتو لاهوت، آذین کن.
در آبگون قفس بین طاووس آتشین پر
کز پرگشادن او، آفاق ببست زیور [4]
ای راز بزرگ، چهره بنمای و ای گل نرگس، کوچه باغ دل های چشم به راهمان را در آن ماناترین آدینه ی تاریخ، از عطر عبورت بیاکن و ای سراینده ی مثنوی بلند رهایی،
تک سروده ی ظهور خویش بر ما بخوان.
از ظهور آخرین، آغاز شو
ای گل موعود نرگس، باز شو
از شفق برگرد ای راز سترگ
باز گرد ای مثنوی ساز بزرگ [5]
ای فرزند ساقی کوثر، آیا شود که از آن طهور ناب ربانی که در سبو داری، قدحی نیز ما را دهی؟ ای ساقی میکده ی توحید، آیا شود که باده ای از ساغر عین الیقین در کام ما ریزی؟
آیا شود که جلوه ای از پرتو رخ دوست در آینه ی جام ساقی ببینیم و از پس آن غبار تن فرو نشانیم و از حباب آنانیت خود، دست بیافشانیم؟
می بده ای ساقی آخر زمان
ای ربوده عقل های مردمان
خاکیان زین باده برگردون زنند
ای می تو، نردبان آسمان [6]
الا یا ایها الساقی زمی پر ساز جامم را
که از جانم فرو ریزد هوای ننگ و نامم را
از آن می ریزد در جامم که جانم را فنا سازد
برون سازد زهستی، هسته ی نیرنگ و دامم را
از آن می ده که جانم را زقید خود رها سازد
به خود گیرد زمامم را، فرو ریزد مقامم رلا
تو ای پیک سبک باران دریای عدم از من
به دریا دار آن وادی رسان مدح و سلامم را[7]
ای خورشید رخشان، ای آفتاب عالمتاب و ای وجود لطیف و مجردی که بلندای قامتت را سایه ای نیست، [8] خرد آدمی، سایه نشینی ات را چگونه برتابد؟!
ای مدنی برقع و مکی نقاب
سایه نشین چند بود آفتاب [9]
ای «بهار آدمیان» [10] و ای «نور آل محمد» [11] بر ظلمتکده ی جان خزان زده ی ما گذر کن تا شادمانه برخوانیم:
بهار آمد و گلزار نور باران شد
چمن ز عشق رخ یار، لاله افشان شد [12]
ای «چشمه جوشان حیات» [13] بر پای سپیدار تکیده ی جامعه ی جهانی جاری شو؛
تا چند بی تو در دل مرداب زیستن
چونان کویر با عطش آب، زیستن [14]
ای باران رحمت کنون مردمان قبیله ی دهکده ی جهانی، پس از نیایش استسقا، تو را چشم در راه اند؛
صبحی دگر می آید ای شب زنده داران
از قله های پرغبار روزگاران
از بیکران سبز اقیانوس غیبت
می آید او تا ساحل چشم انتظاران
آید به گوش از آسمان، این است مهدی
خیزد خروش از تشنگان، این است باران [15]
ای «پرورده ی روح القدس» [16]، ای «شاهد شجره ی طوبی» [17] و ای «ناظر سدره المنتهی» [18] از ممکن غیبت به نیم نگاهی، ما خاک نشینان را بنواز و مس وجودمان را به طلا مبدل ساز؛
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا بود که گوشه ی چشمی به ما کنند [19]
ای ذخیره ی خداوند ذی المعارج و ای طبیب دوار معالج، با پرنیان نگاهت بر گل زخم های قلوب منتظرانت، مرهمی نه.
از آسمان ها بچرخان، چشمی به این خاک موعود
بر خاک سردی که مائده است این گونه غمناک، موعود
با زخم زخم شکفته، با دردهای نگفته
در انتظار تو مانده است، این قلب صد چاک، موعود
در کوچه باغان مستی، تا پنجمین فصل هستی
آکنده از باور توست، این عقل شکاک، موعود [20]
هر چند بر دلباختگان، شب هجرش چون «یلدا» یی بی شفق و روز فصلش چونان «خمسین الف سنه» می گذرد، اما سرانجام او می آید و آمدنش چون تندر بهاره، ناگهانی است و یکباره، قسم به فجر که پگاه شب دهم نزدیک است، رسیدن «ملایک» و «روح» نزدیک است، «مطلع فجر» در افق نمایان و «سلام» نزدیک است. موعد موعود ما «صبح» است و صبح، پشت پنجره ها و نزدیک است. «ان موعدهم الصبح، الیس الصبح بقریب؟» [21]
صدای بال ملایک زدور می آید
مسافری مگر از شهر نور می آید
ستاره یی شبی از آسمان فرود افتاد
و مژده داد که صبح ظهور می آید [22]
طلوع می کند آن آفتاب پنهانی
زسمت مشرق جغرافیایی عرفانی
دوباره پلک دلم می پرد، نشانه ی چیست
شنیده ام که می آید کسی به مهمانی
کسی که نقطه ی آغاز هر چه پروازست
تویی، که در سفر عشق خط پایانی
کنار نام تو لنگر گرفت کشتی عشق
بیا که یاد تو، آرامشی است طوفانی. [23]
[1] امام خمینی (ره)
[2] خاقانی شروانی
[3] قال رسول الله (ص) «المهدی طاووس اهل الجنه»؛ ر.ک: منتخب الاثر، ص 147-148
[4] خاقانی شروانی
[5] احمد عزیزی
[6] جلال الدین محمد بلخی
[7] امام خمینی (ره)
[8] اکمال الدین، ج 2، باب 35، ح 5، ینابیع الموده، باب 94، ص 489، (طبق این روایات، وجود مقدس حضرت مهدی (ع) سایه ندارد)
[9] نظامی گنجوی
[10] در زیارت حضرت صاحب الامر (ع) می خوانیم: «السلام علی ربیع الانام»
[11] مرحوم سید علی خان کبیر مدنی شیرازی در ریاض السالکین حدیثی از امام صادق (ع) نقل کرده که حضرت ولی عصر (ع) را در آن «نور آل محمد (ص)» خوانده اند. ر.ک: منتخب الاثر، ص 494، پی نوشت
[12] امام خمینی (ره)
[13] در زیارت روز جمعه حضرت ولی عصر (ع) عرضه می داریم: السلام علیک یا عین النجاه
[14] ضیاء الدین ترابی
[15] سید حسن حسینی
[16] اکمال الدین، ج 1، باب 42، ح 2؛ نوادر الاخبار فی ما یتعلق باصول الدین، فیض کاشانی، کتاب انبیاء القائم، ص 247 و 248
[17] [18] در زیارت حضرت صاحب الامر (عج) عرضه می داریم: .... السلام علیک یا ناظر شجره طوبی و سدره المنتهی
[19] لسان الغیبت حافظ
[20] سید حبیب نظاری
[21] هود، 81
[22] ناصر فیض
[23] قیصر امین پور

مهر نهان در سپهر ادب
در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
|
 |
|
 |
|
Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1