بزرگان دين گفته اند که در زمان غيبت کبري، کسان بسياري به ديدار امام غائب «ع» نايل شده اند. شيخ استاد، در اين باره، حديثي از حضرت امام جعفر صادق«ع» نقل کرده است، و سپس توضيحي افزوده است. اينک، خلاصه ترجمه حديث و توضيح استاد، در اين مقوله:
برادران يوسف «ع»، صاحبان عقل و خرد، و اولاد پيغمبر بودند، بر حضرت يوسف«ع» وارد شدند، و با او سخن گفتند، و معامله و تجارت کردند، و با هم برادر بودند، و يوسف را نشناختند، تا اينکه خود را معرفي کرد و فرمود: من يوسف هستم. پس آنگاه او را شناختند. آيا مردمي متحير انکار مي کند که خداوند اراده کند تا حجت خود را از انظار مستور نمايد. يوسف «ع» مالک مصر بود، و بين او و پدرش هيجده روز راه فاصله بود، اگر خدا مي خواست جاي يوسف را به پدرش نشان دهد، نشان مي داد. پس چگونه انکار مي کنند که خداوند رفتاري که با يوسف کرد با حجت خود بکند؟ چه مانعي دارد که صاحب امر... در بين مردم باشد، و در بازارهاي آنان راه رود، و روي فرش آنان پا بگذارد، و در عين حال، مردم او را نشناسند، تا وقتي که خدا اذن دهد که خود رامعرفي کند، چنانکه به يوسف اذن داده است، وقتي برادرانش گفتند: تو خود همان يوسفي؟
گفت: آري منم يوسف.
اين روايات صريح است در اينکه وجود مبارک وليعصر- عليه السَّلام- با اينکه در بين مردن است، مردم او را نمي شناسند. و البته اين مطلب، با اينکه بعضي از مردم آن حضرت را ببينند و بشناسند، منافات ندارد. زيرا مقصود اين است که در عين حالي که آن حضرت در بين مردم مي باشد، عموم مردم او را نمي شناسند. پس بين اين روايات، و ديدن عده قليلي امام را، بنا به مصالح و جهاتي، منافات نخواهد بود. [1] .
[1] بيان الفرقان، ج5، ص 167- 168.

مسئله ششم
در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
|
 |
|
 |
|
Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1