در برخی از فصل های این کتاب، از جمله فصل یازدهم، بر لزوم حضور رهبری دینی در اجتماع تأکید شده است، تا با اقامه «سیاست اسلامی» در اجتماع، تحقق «تربیت اسلامی» را در افراد عملی سازد، و اجتماع را، در سطح فرد و جمع، به سوی جامعه ای اسلامی سوق دهد. همچنین گفته شده است که جامعه نیز باید در خط چنین رهبریی حرکت کند، تا آرمان مقصود حاصل آید. اکنون سخن این استکه ما در آزمون عملی به کجا رسیده ایم؟ یا دست کم، نظیر این نویسنده، پس از آن نوشته ها و جانبداریها، چیست؟
واقع این است که باید سه نکته را – که در ارتباط با هم است – در اینجا یادآور شوم، هر چند در سرآغاز بدانها اشارتی کوتاه رفت.
1- آنچه نویسنده (در این کتاب و در نوشته های دیگر خویش)، همواره مورد تأکید قرار داده است این بوده است که جامعه در خط دین افتد. یعنی این را به صلاح انسان، بویژه انسان محروم، تشخیص داده است، و این تشخیص را به دیگران ابلاغ کرده است. چون انگاره اصلی دین،ۀ برپاداری «عدالت اجتماعی» است. خداوند متعال، در قرآن کریم، بصراحت می فرماید: «ما پیامبران را فرستادیم تا مردم براساس عدالت اجتماعی زندگی کنند لیقوم الناس بالقسط» (سوره حدید – 57 – آیه 25)
2- ایجاد «عدالت اجتماعی»، تنها با نابود سازی «طاغوت سیاسی» میسرّ نمی گردد، بلکه باید برای این منظور خدایی و دینی، با «طاغوت اقتصادی» نیز مبارزه شود، زیرا که اگر طاغوت اقتصادی از میان نرود، دوباره در حاکمیت و تشکیلات دینی و اجتماعی و سیاسی نفوذ می کند، و بر آنها چیره می گردد، و مانع اجرای عدالت می شود، بلکه باید گفت پس از گذشت مدتی، خود، حکومت را به صورت هایی که عملی و تا حدودی پوشیده باشد – در دست می گیرد.
3- با توسعه ای که حیات بشری و مسائل «انسان نو» پیدا کرده است، باید شخصیت های علمی متعددی کار «استنباط» را بر عهده گیرند (و چنانکه برخی از بزرگان نیز گفته اند، فقه رشته ای شود)، و در رأس مدیریت و سیاست جامعه ای اسلامی، هیئت هایی از فقیهان آگاه، زمانشناس، وسیع اندیش، انسان دوست، تقوی پیشه، و آشنا به کلیت قران و هدایت مجموعی آن، قرار داشته باشند، یعنی به اصل «رهبری شورایی» (به معنای وسیع و عمیق آن)، بگرایند، و حضور متفکران و هیئتهای متعهد و متخصص را در مسائل گوناگون، از جمله مسائل نظامی و هنری، در حوزه مشاورت رهبری، حتمیت دهند. همچنین از هر گونه رابطه و وابستگی به جناح های متنفذ بپرهیزند (- فما سألتکم علیه من اجر ... سوره یونس – 10 – آیه 72)، و هدف و مقصد آنان، همان هدف و مقصد پیامبران باشد: ایجاد «عدالت اجتماعی»؛ یعنی همان که امام علی «ع» نمونه عملی آن را نشان داد، و از آغاز کار به مسئله «عدالت مالی» پرداخت، و توانگران را از حکومت خویش و نفوذ علنی و غیر علنی در آن مأیوس ساخت. و همان که بنابر اعتقاد حضرت ولی عصر «عج» نیز چون آشکار شوند، به عنوان ادامه حرکت پیامبران و احیای آیین قرآن، آن را خط اصلی حکومت خویش قرار خواهند داد (- لیملاء الارض قسطاً وعدلاً).
اکنون بخوبی روشن می شود که طرفداری پرشور این نویسنده، از موضوعاتی مانند موضوع «فصل یازدهم» این کتاب، بنابر وظیفه اسلامی و شرعی، طریقیت دارد نه موضوعیت، و بقا و استمرار آن در گرو حرکت رهبران دینی، و مسئولان، و نهادها، در همان خط قرآنی و انسانی است: لیقوم الناس بالقسط ...
ولا حول ولا قوه الا بالله ... و السلام علی من یخدم الحق لذات الحق، و یسعی لا قأمه القسط و العدل.
تیرماه 1364، شوال 1405

یادآوری
در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
|
 |
|
 |
|
Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1