در کافي روايت است از امام باقر عليه السلام که فرموده در آيه شريفه قل جاء الحق[1] الخ که چون قائم عليه السلام خروج کند دولت باطل برود. و بنابر اين تفسير تعبير به صيغه ماضي به جهت تاکيد وقوع آن و بيان آن که شکي در آن نيست آن چنان که گويي واقع شده است: و در زيارت آن جناب است السلام علي الحق الجديد و ظاهر است که جميع حالات و صفات و افعال و اقوال و اوامر و نواهي را آن حضرت دارا است که تمام منافع وخيرات و مصالح ثابته باقيه تامه که در آن ضرر و مفسده و خطايي راه ندارد، نه در دنيا و نه در آخرت و نه براي خود و نه براي احدي از پيروان آن جناب.
چهلم حجاب نيز در هدايه از القاب شمرده شده و در زيارت آن جناب است: السلام علي حجاب الله الازلي القديم.
چهل و يکم حامد و چهل و دوم حمد هر دو درآن کتاب (هدايه) از القاب شمرده شده.
چهل و سوم حاشر نيزيکي از نامهاي آن حضرت است در صحف ابراهيم، چنانجه درتذکره الائمه عليهم السلام مذکور است.
چهل و چهارم خاتم الاوصياء. از القاب شايعه است و آن حضرت خود رابه همين لقب شناساند چنانچه اغلب محدثان روايت کرده اند از ابي نصر طريف خادم حضرت عسکري عليه السلام که گفت: داخل شدم بر حضرت صاحب الزمان صلوات الله عليه پس به من فرمود: اي طريف سندل سرخ براي من بياور، پس آوردم آن را براي آن حضرت پس مرا فرمود: مرا مي شناسي؟ گفتم: آري، فرمود: من کيستم؟ گفتم: تو مولاي من و پسر مولاي مني، فرمود: اين را از تو سئوال نکردم، گفتم: فداي تو شوم پس بيان کن براي من آنچه را اراده کردي، فرمود: منم خاتم الاوصياء، به سبب من رفع مي کند خداوند بلا را از اهل من و شيعيان من که بر پا مي دارند دين خدا را.
چهل و پنجم خاتم الائمه عليهم السلام در جنات الخلود از القاب آن جناب شمرده شده.
چهل و ششم خجسته در ذخيره آمده که اين نام آن جناب است در کتاب کندر آل فرنگيان.
چهل و هفتم در ذخيره و تذکره مذکور است که خسرو نيز نام آن حضرت است و در کتاب جاويدان خسرو و مجوس.
چهل و هشتم نيز در آن دو کتاب مذکور است که خداشناس نام آن حضرت است در کتاب شامکوني که به اعتقاد کفره هند پيغمبر صاحب کتاب بوده است و گويند بر اهل خطا و ختن مبعوث شده و مولد او شهر کيلواس بوده و گويد که دنيا و حکومت آن به فرزند سيد خلايق دو جهان يشن که به زبان ايشان نام رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم است خواهد رسيد و او بر کوههاي مشرق و مغرب دنيا حکم براند و فرمان دهد و بر ابرها سوار شود و فرتشگان کارگزاران وي باشند و پريزادان و آدميان در خدمت او در آيند و از سودان که زير خط استوا است تا ارض تسعين که زير قطب شمال است و ما وراي اقليم هفتم راکه گلستان ارم و کوه قاف باشد صاحب شود و دين خدا يک دين باشد و نام او ايستاده و خداشناس است.
چهل و نهم در هدايه خازن نيز از القاب شمرده شده.
پنجاهم خلف و خلف صالح در هدايه و مناقب قديمه از القاب شمرده شده و به اين لقب مکرر در السنه ائمه عليهم السلام مذکور شده. در تاريخ ابن خشاب مذکور است که آن حضرت مکني است به ابو القاسم و او دو اسم دارد خلف و محمد و ظاهر مي شود درآخر الزمان، بر سر آن جناب ابريست که سايه مي افکند براو و از آفتاب وسير مي کند با او هر جا که برود و ندا مي کند به آواز فصيح که هذا هو المهدي اين است مهدي يعني آن مهدي موعود که همه منتظر او بوديد. و نيز روايت شده از امام رضا عليه السلام که فرمود خلف صالح از فرزندان ابي محمد حسن بن علي است و اوست صاحبالزمان و اوست مهدي. نيز روايت کرده از حضرت صادق عليه السلام که خلف صالح از فرزندان من است اوست مهدي اسم او محمد است کنيه او ابو القاسم است خروج مي کند در آخر الزمان و مراد از خلف جانشين است و آن حضرت خلف جميع انبيا و اوصياي گذشته بود و دارا بود جميع علوم و صفات و حالات و خصايص آنها را و مواريث الهيه که از آنها به يکديگر مي رسد وهمه آنها در آن حضرت و در نزد او جمع بود.
در حديث لوح معروف که جابر در نزد صديقه طاهره عليها السلام ديد مذکور است بعد از ذکر عسکري عليه السلام که آن گاه کامل مي کنم اين رابه پسر او خلف که رحمت است براي جميع عالميان بر اوست کمال صفوت آدم و رفعت ادريس و سکينه نوح و حلم ابراهيم و شدت موسي و بهاء عيسي و صبر ايوب و در حديث مفضل مشهور است که چون آن جناب ظاهر شود تکيه کند به پشت خود به کعبه و بفرمايد اي گروه خلايق آگاه باشيد که هر که خواهد نظرکند به آدم و شيث پس اينک منم آدم و شيث و به همين نحو ذکر نمايد نوح و سام و ابراهيم و اسمعيل و موسي عليه السلام و يوشع و عيسي و شمعون و رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم و ساير ائمه عليهم السلام را و به روايت نعماني مي فرمايد منم بقيةالله از آدم و ذخيرهاز نوح و مصطفي از ابراهيم و صفوه ازمحمد صلي الله عليه و آله و سلم.
محتمل است که چون حضرت عسکري عليه السلام فرزندي نداشت و مردم مي گفتند که ديگر جانشين ندارد و به همين اعتقاد جماعتي باقي ماندند پس از تولد آن حضرت شيعيان به يکديگر بشارت مي دادند که جانشين ظاهر شد و به جهت اشاره به اين مطلب ايشان بلکه ائمه او را به اين لقب خواندند.
پنجاه و يکم خنس و آن ستاره هاي سياره است که براي ايشان رجوع است و گاهي از سير مراجعت مي کنند مثل زحل و مشتري و مريخ و زهره و عطارد و براي آفتاب و ماه رجعت نيست. حسين ابن حمدان روايت کرده از حضرت باقر عليه السلام که فرمود در آيه مبارک فلا اقسم بالخنس که او امامي است که غايب مي شود در سنه دويست و شصت.
و در کمال الدين و غيبت شيخ و نعماني روايت است از ام هاني که گفت ملاقات کردم حضرت امام محمد باقر عليه السلام را پس سئوال کردم از آن جناب از اين آيه فلا اقسم بالخنس سوره تکوير آيه 15، پس فرمود آن امامي است که پنهان مي شود در زمان خود تا آخر آنچه گذشت.
پنجاه و دوم خليفه الله در کشف الغمه روايت است از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم که فرمود خروج مي کند مهدي عليه السلام و بر سر او ابري است و در آن مناديي است که ندا مي کند اين مهدي خليفه الله است او را پيروي کنيد.
و نيز روايت کرده از آن جناب که فرمود: او خليفة الله، مهديست و اين خبر را گنجي شافعي در کتاب بيان روايت کرده.
پنجاه و سوم خليفة الاتقياء چنانچه گذشت در لقب بيست و هشتم.
پنجاه و چهارم دابة الارض در هدايه آن را از القاب آن جناب شمرده شده و در اخبار بسيار مذکور است که مراد از آن امير المومنين عليه السلام است و مفسران اهل سنت آن را حيواني پندارند و روايت کنند که آن جانور چهار دست و پا و پر نيز دارد وطول او شصت ذراع است و کسي نتواند اورا طلب کند و نتواند از او فرار کند و داغ مي کند و نشانه مي گذارد ميان دو چشم مومن کلمه مومن را و ميان دو چشم کافر کلمه کافر را تا آخر آنچه ذکر نمودند از اين صفات و رفتار که مناسب نباشد مگر براي انسان. امير المومنين عليه السلام فرمود آگاه باشيد قسم به خداوند که دابه الارض نيست دنب نيست و براي اوليحه است يعني انسان است، بر ناظر در علامات و اشراط قيامت مخفي نيست که بيشتر آنچه در آن جا مذکور و روايت شده است در باب آيات و علامات ظهور مهدي صلوات الله عليه نيز مذکور است پس رواست کهاين لقب براي هر دو باشد و در اينجا نيز بشود آنچه در آن جا مي شود و در لقب ساعة خواهد آمد موبد اين کلام.
پنجاه و پنجم داعي نيز در هدايه آن را از القاب شمرده شده و در زيارت ماثوره آن جناب است السلام عليک يا داعي الله و آن جناب داعي است از جانب خداوند خلايق را براي خداوند به سوي خداوند و انجام اين دعوت را به آن جا رسند که نگذارد در دنيا ديني مگر دين جد بزرگوار خود صلي الله عليه و آله و سلم و به وجود وحدت او ظاهر شود صدق وعده صادق الوعد که ليظهره علي الدين[2] چنانچه تفسير آن بيايد.
در تفسير علي بن ابراهيم ازحضرت امام صادق عليه السلام روايت است که در آيه شريفه يريدون ليطفوا نور الله بأفواههم[3] ... الخ که خداوند تمام مي کند نور خود را به قائم از آل محمد عليهم السلام.
پنجاه و ششم رجل از القاب رمزي آن جناب است که شيعيان آن حضرت را بهاين اسم مي خواندند چنانچه گذشت موردي از آن در لقب دوم.
پنجاه و هفتم راهنما در ذخيره و تذکره مذکوره است که اين اسم آن جناب است در کتاب با تنکل که صاحب آن از عظماي کفره است و از آن کتاب کلماتي نقل کردند در بشارت به وجود و ظهور آن حضرت که ما را حاجتي به نقل آن نيست.
پنجاه و هشتم رب الارض چنانکه در تفسير آيه شريفه و اشرقت الارض رسيده و اخبار آن گذشت و خواهد آمد در باب آينده در ضمن خصايص آن جناب.
پنجاه و نهم زنده افريس در ذخيرهالالباب گفته است که اين اسم آن جناباست در کتاب مارياقين و عبارت ذخيره اين است: و في کتاب مارياقين زنده افريس پس احتمال مي رود که اصل اسم همان افريس باشد و مراد از زند همان کتاب منسوب به زردشت يا صحف حضرت ابراهيم عليه السلام يا فصلي ازآن باشد و الله العالم.
شصتم سروش ايزد در آن کتاب و در تذکره مذکور است که اين اسم آن جناب است در کتاب زمزم زردشت.
شصت و يکم السلطان المامول چنانچه در لقب شانزدهم گذشت و بيايد در باب پنجم در ذکر نصوص خاصه در خبر بيست و نهم کلامي مناسب اين مقام.
شصت و دوم سدرة المتنهي در هدايه آن را از القاب شمرده .
شصت و سوم سناء. شصت و چهارم سبيل هر دو را در آن کتاب از القاب آن جناب شمرده شده.
شصت و پنجم ساعه در آنجا از القاب شمرده .
[1] سوره اسراء،آیه81
[2] سوره توبه،آیه33
[3] سوره توبه،آیه32

... در تفسیر آیه شریفه جاءالحق
در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
|
 |
|
 |
|
Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1