montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net

در کافي آمده است که فرمود در آيه شريفه حتي اذا راوا مايوعدون اما العذاب و اما الساعه[1] که مراد از ما يوعدون خروج قائم عليه السلام است و او است ساعه پس مي دانند آن روز که چه نازل مي شود بر ايشان از خداوند بر دست قائم او.

در کافي آمده است که فرمود در آيه شريفه حتي اذا راوا ما يوعدون اما العذاب و اما الساعه که مراد از ما يوعدون خروج قائم عليه است و او است ساعه پس مي داندد ان روز که چه نازل مي شود بر ايشان از خداوند بر دست قائم او.

شصت و ششم سيد در جمله از اخبار به اين لقب مذکور شده و صدوق در کتاب کمال الدين روايت کرده است ‏از علي خيزراني از کنيزکي که او را هديه کرده بود براي امام حسن عليه السلام و چون جعفر خانه آن حضرت را غارت نمود فرار کرد و برگشت به خانه مولاي اول خود و او نقل کرد که حاضر شده بود در وقت ولادت سيد و اينکه مادر سيد صيقل بود و اينکه امام حسن عليه السلام خبر داده بود او را به آنچه جاري مي شود بر عيال او پس تقاضا کرد از آن جناب که دعا کند براي او که مردنش را پيش از او قرار دهد پس فوت شد در حيات آن حضرت و بر قبر او لوحي بود که نوشته بود بر آن که اين قبر مادر م ح م د است صلوات الله عليه. آن کنيزک گفت که چون سيد متولد شد نوري ديد براي آن جناب که ساطع بود از او رسيد تا به آسمان، مرغان سفيدي را ديد که از آسمان فرود مي آيند و بال خود را بر سر و رو و ساير بدن آن جناب مي مالند آن گاه پرواز مي کردند پس به امام حسن عليه السلام خبر داديم خنديد و فرمود که آنها ملائکه آسمان بودند نازل شدند که متبرک شوند به او و به ايشان انصار گويند چون خروج کند. درباب سابق گذشت که ابي جعفر محمد بن عثمان نائب دوم فرمود که چون سيد متولد شد الخ.

شصت و هفتم شماطيل در ذخيره گفته که اين اسم آن جناب است در کتاب ارماتش

شصت و هشتم شريد مکرر به اين لقب ‏مذکور شده در لسان ائمه عليهم السلام‏ خصوص امير المومنين و امام باقر عليها السلام و شريد به معني رانده شده است يعني از اين خلق منکوس که نه جنابش را شناختند و نه قدر نعمت وجودش را دانستند و نه در مقام شکر گذاري و اداي حقش بر آمدند بلکه پس از ياس اوائل ايشان از غلبه و تسلط بر آن جناب و قتل و قمع ذريه طاهر اجلاف ايشان باعانت زبان و قلم در مقام نفي و طردش از قلوب بر آمدند و ادله بر اصل نبودن و فني تولدش اقامه‏ نمودند و خاطرها را از يادش محو نمودند.

و خود آن حضرت به ابراهيم بن علي بن مهزيار فرمود که پدرم به من وصيت نمود که منزل نگيرم از زمين مگر جايي‏از آن که از همه جا مخفي تر و دورتر باشد به منظور پنهان نمودن امر خود ومحکم کردن محل خود از مکائد اهل ضلال‏ تا آن که مي فرمايد پدرم به من فرمود بر تو باد اي پسر من به ملازمت جاهاي‏ نهان از زمين و طلب کردن دورترين آن زيرا که از براي هر وليي از اولياي خداوند دشمني است مغالب و سندي است منازع.

شصت و نهم صاحب نيز از القاب معروفه آن جناب است وعلماي رجال تصريح کرده اند. در ذخيره ذکر شده که اين نام آن جناب است در صحف ابراهيم عليه السلام.

هفتادم صاحب‏الغيبه. هفتاد و يکم صاحب الزمان هر دو از القاب معروفه و ثاني از القاب مشهوره آن حضرت است و مراد از آن فرمانفرما و حکمران زمان از جانب خداوند است. حسين بن حمدان روايت کرده از ريان بن صلت گفت شنيدم حضرت رضا علي بن موسي عليه السلام مي فرمود که قائم مهدي پسر پسر من حسن است جسمش ديده نمي شود و اسمش را نمي برد احدي بعد از غيبت اوتا آنکه او را ببيند و اعلان دهند به‏اسم او که خلايق نام او را ببرند پس گفتم به آن جناب که اي سيد ما اگر بگوييم صاحب الغيبه و صاحب الزمان فرمود همه اينها مطلقا جايز است و جزاين نيست که من شما را نهي مي کنم ازتصريح به اسم مخفي او از اعداي ما که ‏او را نشناسند.

هفتاد و دوم صاحب الرجعه نيز در هدايه از القاب شمرده شده.

هفتاد و سوم صاحب الدار را علماي ‏رجال تصريح کرده اند که از القاب خاصه آن حضرت است و بيايد در ضمن حکايات باب هفتم که فرمود: انا صاحب‏الدار.

هفتاد و چهارم صاحب الناحيه اطلاق آن در اخبار بر آن جناب بسيار است و ليکن علماي رجال فرمودند که بر حضرت امام حسن عليه السلام بلکه بر امام علي نقي عليه السلام نيز اطلاق مي شود. سيد علي بن طاوس در اقبال و محمد بن مشهدي درمزار و غير ايشان روايت کردند که تحرير شد در سال دويست و پنجاه و دو، بر دست شيخ محمد بن غالب اصفهاني زيارت معروفه که مشتمل است بر اسامي شهداء. علامه مجلسي (ره)در بحار فرموده که در خبر اشکالي‏است جهت تقدم تاريخ آن بر ولادت قائم‏عليه السلام به چهار سال و شايد نسخه ‏دويست و شصت و دو بوده و احتمال داردکه صادر شده باشد از حضرت امام حسن عليه السلام و از اين کلام معلوم مي شود قلت اطلاق آن بر غير امام زمان عليه السلام. کفعمي در حاشيه مصباح خود آورده که ناحيه هر مکاني است که صاحب الامر صلوات الله عليه در آنجا بود در غيبت صغري.

هفتاد و پنجم صاحب العصر. اين لقب در شهرت و معروفيت مثل صاحب الزمان است عليه السلام.

هفتاد و ششم صاحب الکره البيضاء نيز در هدايه از القاب شمرده شده و گذشت در لقب بيست و هشتم‏ مستندي براي آن.

هفتاد و هفتم صاحب الدوله الزهراء نيز در آن کتاب در اعداد القاب درج شده.

هفتاد و هشتم صالح را نيز صاحب تاريخ عالم آراء و عالم جليل مقدس اردبيلي در حديقه الشيعه از القاب آن جناب شمردند.

هفتاد و نهم صاحب الامر در ذخيره و غيره از القاب آن جناب شمرده شده و آن از القاب شايعه متداوله است.

هشتادم صمصام الاکبر است در ذخيره گفته شده که اين نام آن جناب است در کتاب کندرال.

هشتاد و يکم صبح مسفر در هدايه از القاب خاصه شمرده شده و محتمل است ‏که آن را از آيه شريفه و الصبح اذااسفر[2] استنباط کرده يا در تاويل آن به آن جناب خبري به نظر او رسيده و مناسبت آن به آن حضرت چون صبح صادق روشن و هويدا است.

هشتاد و دوم صدق را نيز در مناقب قديمه و هدايه ‏از القاب خاصه محسوب داشتند.

هشتاد و سوم صراط را نيز در هدايه از القاب شمرده اند و در کتاب و سنت اطلاق آن بر هر امام بسيار شده و شاهدي براي اختصاص به نظر نرسيده.

هشتاد و چهارم ضياء چنانچه در آن‏ کتاب و در مناقب قديمه است.

هشتاد وپنجم ضحي نيز در تاويل الايات شيخ شرف الدين نجفي روايت است در تاويل سوره مبارکه و الشمس و ضحيها[3] که شمس رسول خدا است صلي الله عليه‏و آله و سلم وضحي شمس که نور و ضياي خورشيد است چون بتابد قائم عليه‏السلام است در بعضي نسخ خروج آن جناب‏و ظاهر است که پرتو نور رسالت و شعاع‏خورشيد آن حضرت به توسط آن جناب خواهد تابيد در شرق و غرب عالم بر هرصغير و کبير و برنا و پير.

هشتاد و ششم طالب التراث در هدايه از القاب شمرده شده و توضيح آن بيايد درلقب وارث به باب يازدهم.

هشتاد و هفتم طريد مکرر در اخبار به اين لقب خوانده شده و معني آن قريب بشريد است .

هشتاد و هشتم عالم نيز در ذخيره از القاب‏ آن حضرت شمرده شده.

هشتاد و نهم عدل چنانچه در مناقب قديمه و هدايه‏است.

نودم عاقبة الدار چنانچه در هدايه است.

نود و يکم عزة را نيز در آن جا(هدايه)ذکر کرده.

نود و دوم عين نيز در آن (هدايه)است يعني عين الله چنانچه در زيارت آن جناب است و اطلاق ‏آن بر همه ائمه عليهم السلام مذکور است .

نود و سوم عصر نيز در ذخيره از اسماء آن جناب شمرده شده که‏ در قرآن مذکور است.

نود و چهارم غايب نيز از القاب شايعه آن جناب است در اخبار.

نود وپنجم غلام به اين لقب نيز در لسان رواه و اصحاب‏ مکرر مذکور شده.

نود و ششم غيب نيز در ذخيره از نامهاي آن حضرت آمده که در قرآن مذکور است و در کمال الدين صدوق ‏روايت شده از حضرت صادق عليه السلام که فرمود در آيه شريفه: هدي للمتقين الذين يومنون بالغيب[4] که متقين شيعيان علي بن ابيطالب عليه السلام اند و اما غيب پس او غايب است‏ و شاهد بر اين قول خداوند تبارک و تعالي و يقولون لولا انزل عليه آيه ‏من ربه فقل انما الغيب لله فانتظروا اني معکم من المنتظرين[5] و مي گويند چرا فرو فرستاده نشده بر او آيتي از پروردگارش پس بگو که نيست غيبت مگر مرخداي را پس منتظر باشيد بدرستيکه من با شما از منتظرانم يعني براي آمدن آن غيب از آيات خداونديست.

نود و هفتم غريم علماي رجال تصريح نمودند که از القاب خاصه است و در اخبار اطلاق آن بر آن حضرت شايع است و غريم هم به معني طلبکار است و هم به معني بدهکار و در اينجا به معناي اول است و اين لقب مثل غلام از روي تقيه بود که هر چون شيعيان مي خواستند مالي نزد آن حضرت يا وکلايش بفرستند يا وصيت کنند يا از جانب جنابش مطالبه کنند و در نظاير اين مقام به اين لقب مي خواندند و از غالب ارباب زرع و تجارت‏ و حرفه و صناعت طلبکار بود. شيخ مفيد در ارشاد روايت کرده از محمد بن‏ صالح که گفت چون پدرم مرد و امر راجع‏ به من شد براي پدرم بر مردم دستکي بود از مال غايم شيخ فرمود اين رمزي بود که شيعه در قديم آن را مي شناختند ميان خود و خطاب ايشان حضرت را به آن‏ براي تقيه بود.

نود و هشتم غوث از القاب خاصه آن جناب است و تفسير آن خواهد آمد در باب نهم.

نود و نهم غاية الطالبين. صدم غاية القصوي در هدايه هر دو را از القاب شمرده شده.

صد و يکم خليل در ذخيرة الالباب از القاب آن حضرت شمرده شده.

صد و دوم غوث الفقرا چنانچه در لقب بيست و هشتم گذشت.

صدو سوم فجر در تاويل الايات شيخ شرف الدين نجفي روايت است از حضرت صادق عليه السلام که فرمود در تفسير کلام خداوند و الفجر که مراد او از فجر، قائم عليه السلام است .

و نيز روايت کرده از آن جناب که فرمود در تفسير سوره مبارکه انا انزلناه في ليله القدر که حتي مطلع الفجر[6] يعني تا آنکه برخيزد و ظاهر شود قائم‏عليه السلام.

صد و چهارم فردوس الاکبر در ذخيره و تذکره مذکور است‏ که اين اسم آن جناب است در کتاب قبرس ‏روميان.

صد و پنجم فيروز در کتاب ذخيره گفته که اسم آن جناب است در نزد آنان به لغت ما چار و در تذکره گفته که در کتاب فرنگان ماچار الامان.

صد و ششم فرخنده در ذخيره گفته شده که اين اسم آن جناب است در کتاب شعياي پيغمبر.

صد و هفتم فرج المومنين.

صد و هشتم الفرج الاعظم. صد و نهم فتح هر سه در هدايه از القاب شمرده و گذشت در اخبار ولادت که حکيمه خاتون به نرجس خاتون گفت که خداوند مي بخشد امشب به تو غلامي که سيد است در دنيا وآخرت و اوست فرج مومنين.

[1]سوره مریم،آیه75

[2]سوره مدثر،آیه34

[3]سوره شمس،آیه1

[4]سوره بقره،آیه2و3

[5]سوره یونس،آیه20

[6]سوره قدر،آیه5


... در تفسیر آیه شریفه ی حتی اذا رأوا


در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
نام:
ایمیل:
montazar.net

نظر سنجی
مایلید در کدام حوزه مطالب بیستری در سایت گذاشته شود؟
معارف مهدویتغرب و مهدویت
وظایف ما در عصر غیبتهنر و فرهنگ مهدویت
montazar.net

سایت های وابسته
 Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1