شيخ مفيد در ارشاد روايت کرده از امام رضا عليه السلام که فرمود: چون حضرت قائم عليه السلام برخيزد مردم را به اسلام تازه مي خواند تا آنکه فرمود و او را قائم ناميدند براي آنکه قيام به حق خواهد نمود.
شيخ طوسي در غيبت روايت کرده از ابي سعيد خراساني که گفت: پرسيدم از حضرت صادق عليه السلام که مهدي و قائم يکي است؟ فرمود آري تا آنکه فرمود ناميده شد قائم زيرا که بر مي خيزد بعد از آنکه مي ميرد به درستي که بر مي خيزد او براي امر عظيمي. مراد از موت، گويا موت ذکر آن جناب است يعني اسمش از ميان مردم مي رود وشايد لفظ ذکر در خبر بوده و از نسخه شيخ يااز قلم راوي ساقط شده به قرينهخبر صقر.
بلکه صدوق در معاني الاخبار فرموده که قائم عليه السلام را قائم ناميدند زيرا که او بر مي خيزد بعد از موت ذکرش و يا آنکه مراد بعد از مردن او به گمان بعضي از بيخردان که بيايد کلام او در باب چهارم و مويد اين احتمال است آنچه شيخ نعماني روايت کرده در غيبت خوداز امام محمد باقر عليه السلام که فرمود هرگاه دور زد فلک و گفتند مرد يا هلاک شد و کدام وادي رفت و جوينده او گويد کجا خواهد شد و حال آنکه استخوانهاي او پوسيده پوسيده پس در اين حالاميدوار باشيد ظهور او را.
و نيز روايت است از حضرت صادق عليه السلام که فرمود قائم عليه السلام چون برخيزد، مردم گويند چگونه خواهد بوداين و حال آنکه استخوانهاي او پوسيده شده بود.
و به روايت ديگر در حضور آن حضرت ذکر قائم عليه السلام در ميان آمد پس فرمود آگاه باشيد که آن جناب هرگاه برخيزد مردم مي گويند چگونه است اين و حال آنکه استخوانهاي او پوسيده از فلان زمان.
صدوق در کمال الدين روايت کرده از صقر بن دلف که گفت شنيدم از حضرت امام محمد تقي عليه السلام که مي فرمود امام بعد ازمن علي فرزند من است امر او امر من است و گفته او گفته من و طاعت او طاعت من است و امامت بعد از او در فرزند او حسن است و امر حسن مانند امر پدر او است و فرموده او فرموده پدر اوست و طاعت او اطاعت پدر اوست پس حضرت ساکت شد من عرض کردم يابن رسول الله کيست امام بعد از حسن حضرت گريست گريستن شديدي آن گاه فرمود که امام بعد از حسن پسر اوست قائم بحق ومنتظر است. عرض کردم يابن رسول الله چرا او را قائم ناميدند فرمود براي آنکه او به امامت اقامت خواهد نمود بعد از خاموش شدن ذکر او و مرتد شدن اکثر آنها که قائل به امامات آن حضرت بودند.
و نيز روايت کرده است از ابو حمزه ثمالي که گفت سئوال کردم از حضرت امام محمد باقر صلوات الله عليه که يابن رسول الله آيا همه شما قائم به حق نيستيد؟ فرمود بلي همه قائم به حقيم. گفتم: پس چگونه حضرت صاحب الامر عليه السلام راقائم ناميدند؟ فرمود که چون جدم حضرت امام حسين عليه السلام شهيد شد ملائکه در درگاه الهي صدا بگريه و ناله بلند کردند و گفتند اي خداوند وسيد ما آيا غافل مي شوي از قتل برگزيده خود و فرزند پيغمبر پسنديده خود و بهترين خلق خود؟ پس حق تعالي وحي کرد بسوي ايشان که اي ملائکه من قرار گيريد، قسم به عزت و جلال خود که هر آينه انتقام خواهم کشيد از ايشان هر چند بعد از زمانها باشد پس حق تعالي حجابها را برداشت و نور امامان از فرزندان حسين را به ايشان نمود و ملائکه به آن شاد شدند پس يکياز آن نه نور را ديدند که در ميان آنها ايستاده بود به نماز مشغول بود حق تعالي فرمود که به اين ايستاده ازايشان انتقام خواهم کشيد.
صد و سيزدهم قابض نيز در مناقب قديمه و هدايه از القاب آن جناب شمرده شده است.
صد و چهاردهم قيمه چنان کهدر هدايه است و در ساعة مناسبت اين لقب معلوم شد.
صد و پانزدهم قسط چنانچه در آن دو کتاب مذکور است.
صدو شانزدهم قوة در هدايه از القاب شمرده .
صد و هفدهم قاتل الکفره مستند آن در لقب هشتم گذشت.
صد وهيجدهم قطب و اين از القاب شايعه آن جناب است در نزد طايفه عرفا و صوفيه چنان که بيايد کلمات ايشان در باب چهارم شيخ کفعمي در حاشيه جنة الواقيه در دعاي ام داود، آنجا که فرموده اللهم صل علي الابدال و اولاتان الخ، گفته که دنيا خالي نيست از قطب و چهار اوتاد و چهل ابدال و هفتاد نجيب و سيصد و شصت صالح پس قطب مهدي عليه السلام است تا آخر آنچه بيايد در باب نهم انشاء الله تعالي.
صد و نوزدهم قائم الزمان در کمالالدين روايت است در حديث شخص ازدي که در مسجد الحرام خدمت آن جناب رسيد و حضرت سنگي را براي او طلا کرد و در حق او دعا نمود و فرمود مرا مي شناسي. گفت: نه فرمود منم مهدي منم قائم الزمان منم آنکه زمين را پر کنم از عدل و داد چنانچه پر شده از جور.
صد و بيستم قيم الزمان چنانچه در خبر علوي مصريست و بيايد در باب هفتم در حکايت بيت و سوم.
صد و بيست و يکم قاطع در ذخيره گفته شده که اين اسم آن جناب است در کتاب قنطره.
صد و بيست و دوم کاشف الغطاء در هدايه و مناقب ازالقاب شمرده شده.
صد و بيست و سوم کمال چنان که در کتاب اول است.
صدو بيست و چهارم کلمة الحق در ذخيره آمده است که اين نام آن جناب است در صحيفه.
صد و بيست و پنجم کيقباد دوم در ذخيره و تذکره نوشته شده که اين نام آن جناب است در نزد مجوس و گبران عجم يعني عادل بر حق.
صد و بيست و ششم کوکما در ذخيره مذکور است که اين نام آن جناب است درکتاب نجتا.
صد و بيست و هفتم کار در هدايه و مناقب از القاب شمرده شده و آن به معني رجوع کننده و بازگشت کننده است و ظاهر است که آن حضرت از عالم غيب و استتار و مجانبت مساکن اشرار بر مي گردد و جمعي از مردگان را بر مي گرداند چنانچه شيخ مفيد در ارشاد و ديگران روايت کردند از حضرت صادق عليه السلام که فرمود خروج مي کند با قائم عليه السلام از ظهر کوفه وادي السلام (بهص 9 بنگريد) بيست و هفت نفر پانزده نفر از قوم موسي عليه السلام که به حق هدايت مي کردند و به عدل و انصاف حکم مي نمودند و هفت نفر از اهل کهف و يوشع بن نون و سلمان فارسي و ابو دجانه انصاري و مقداد و مالک اشتر درپس و پيش رويش از انصار او مي شوند وحکام در بلاد يا مراد رجوع بعد از مردن ذکرش يا موتش به اعتقاد جهال چنانچه در لقب قائم عليه السلام گذشت.
صد و بيست و هشتم لواء اعظم در هدايه از القاب شمرده شده.
صد و بيست و نهم لنديطارا در ذخيره و تذکره مذکور است که اسم آن جناب است در کتاب هزار نامه هند.
صدو سي ام لسان الصدق اسم آن جناب است در صحيفه چنانچه در ذخيره گفته شد.
صد و سي و يکم ماشع در ذخيره گفته شده که اين اسم آن جناب است در تورات عبريه و در تذکره گفته در تورات که نزول آن آسماني است.
صدو سي و دوم مهميد الاخر در آن دوکتاب است که اين اسم آن جناب در انجيل است.
صد و سي و سوم مسيح الزمان در هر دو مذکور است که اين اسم آن حضرت است در کتاب فرنگيان.
صد و سي و چهارم ميزان الحق در ذخيره گفته که اين اسم آن جناب است در کتاب آژي پيغمبر.
صد و سي و پنجم منصور در ذخيره و تذکره مذکور است که اين اسم آن جناب است در کتاب ديد براهمه که به اعتقاد ايشان از کتب آسماني است .